هرچند تاریخنگاری اسلامی هم زمان با تکوین تمدن اسلامی به سرعت رو به رشد نهاد، اما پویایی و رشد فلسفی چندانی نداشت. در بهترین حالت با رویکردی کلامی و با روشی متأثر از قاعده علوم حدیث و رجال بررسی میشد. البته چهرههایی استثنایی همانند ابن مطهر مقدسی تا حدودی متفاوتتر از دیگران عمل کرده و نگاه مشخصتری به موضوع داشتهاند. ابن مطهر در کتاب البدء و التاریخ، نوعی نگاه معرفتشناسی به موضوعات داشته و با وجود اینکه در بخشهای تاریخی کتاب، بُعد معرفتشناسی ضعیفتر میشود، در مقایسه با دیگر مورخان نگاه تحلیلی و انتقادیتری به وقایع تاریخی داشته است. در این مقاله، ابتدا نگرش عمومی حاکم بر تاریخنگاری اسلامی مورد نظر قرار میگیرد و در ادامه بینش تاریخنگاری ابن مطهر بررسی میشود.
غزوات حضرت محمد (ص) یکی از مباحثی است که در تاریخ زندگانی پیامبر اسلام (ص) مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. در مورد اینکه آن حضرت با چه انگیزه و اهدافی به این جنگ ها اقدام نمود، تحلیل ها و سخن های فراوان و گاه متعارضی ایراد گردیده است. اکثر مستشرقان اهداف جنگ های پیامبر (ص) را مادی و در راستای سلطه سیاسی و اقتصادی بر دیگران می دانند و برخی انگیزه هایی همچون کسب مال، گسترش اسلام، نفی حرمت ماههای حرام و ... را مطرح کرده اند. این نوشتار با بررسی چند فرضیه از فرضیه های مطرح شده در زمینه انگیزه پیامبر اسلام از اقدام های نظامی، خط بطلانی بر فرضیه های موجود (از دیدگاه مستشرقان) کشیده و اثبات می کند که این جنگ ها نه تنها بصورت تجاوزکارانه و با انگیزه خشونت طلبی نبوده بلکه در مقابل تهدیدات و پیمان شکنی متجاوزان بوده است و جنبه تدافعی دارد.
در تاریخ اندلس شخصیت ها و خاندان های نامداری وجود داشتند که در سرنوشت این سرزمین تاثیرهای متفاوتی از خود به جای گذاشتند. یکی از این خاندان ها، بنی عامر هستند که در نیمه دوم قرن چهارم، هنگامی که دولت امویان یک دوره اقتدار و عظمت را پشت سر گذاشته بود به گونه ای جدی در صحنه سیاست ظاهر شدند و به زودی زمام امور را در این کشور به دست گرفتند. سه تن از این خاندان در منصب حجابت به مدت بیش از سه دهه، حکمرانان مطلق اندلس بودند در حالی که خلیفه اموی تحت اختناق آنان هیچ دخالتی در اداره کشور نداشت. اما عوامل گوناگونی این اقتدار را به انحطاط بدل ساخت که از آن جمله می توان استبداد رای در سیاست داخلی، بی پروایی در سیاست خارجی و نادیده انگاشتن قدرت عناصر اصلی حکومت را برشمرد. با این حال عامریان و برخی وابستگان آن ها پس از نابودی قدرت سیاسی شان در حکومت مرکزی توانستند چند صباحی به صورت ملوک الطوایفی بر برخی نواحی اندلس امارت داشته باشند که به سبب ضعف سیاسی و نظامی شان به زودی در امارت های قدرتمندتر استحاله شدند.
خوارج یکی از جریان های مؤثردر تحریکات دنیای اسلام در قرون اولیه هجری محسوب می شوند که به دلایل مختلف سیاسی ، مذهبی، در نخستین نیمه قرن اول هجری ظهور کردند و شعب گوناگون آن در نقاط مختلف قلمرو اسلامی پراکنده شد و هوادارانی از میان غیر عرب یافتند. به پشتوانه این نیروهای جدید بود که حدود سه قرن چهره نظامی خود را حفظ نمودند و قیام های گسترده ای علیه خلفای اموی – عباسی ترتیب دادند. با این حال علی رغم تلاش های مداوم خوارج در متزلزل ساختن بنیان های این دو سلسله ، ایشان هیچگاه به عنوان آلتراناتیو – جانشین احتمالی – امویان یا عباسیان مطرح نشدند. از جمله مناطقی که از کانون های دیرپای خوارج شد، مناطق جنوب شرقی ایران ( سیستان بزرگ ) بود. در مقاله حاضر ضمن توصیف کلیاتی درباره خوارج به بررسی فراگرد نفوذ و استقرار خوارج در ایران پرداخته و برخی نتایج ناشی از آن را یادآور می شویم.
اشعث بن قیس یکی از چهره های برجسته ی قبیله ی کنده بود که در طول حیات سیاسی خود با اتخاذ مواضع سلبی و ایجابی، در بسیاری از رویدادهای زمانه ایفای نقش نمود. منفعت جویی های فردی و قبیلهای، عمده ترین شاخصی بود که رفتارهای سیاسی وی را جهت دهی میکرد. این انگیزهها گاه به طرز آشکار، اشعث را در صف یاران امام علی(ع) می نشاند وگاه در نهان، با معاویه هم دست و هم داستان میکرد. پرسشی که این مقاله حول محور آن سامان یافته این است که آیا اشعث بن قیس در توطئه ای که یک عنصر خارجی برای قتل امام (ع) طراحی کرده بود، نقشی داشت؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که اشعث با پناه دادن به ابن ملجم که از مصر به قصد ترور امام(ع) به کوفه آمده بود و نیز با بیدار کردن او در دقایق پیش از وقوع حادثه و تحریض وی به انجام قتل، مرتکب فعل مجرمانه «معاونت در جرم» شد که این نقش در پرتو داده های تاریخی مورد کاوش و سنجش قرار خواهد گرفت.
معرفت شناسی تاریخی بر این اساس مبتنی است که نظام شناخت علمی نه تنها برآیند مشاهدات، بلکه همچنین برآمده از ملزومات معرفت شناختی نیز می باشد که می توانند روند تاریخی تحقیقات را دگرگون کنند. در نتیجه، ساختار نظام شناختی وابسته به گزینش های معرفت شناختی می باشد که خود این گزینش ها برآمده از نقطه نظرات تاریخی خاصی می باشند. در اینجا سعی بر این است که این مساله با عطف توجه به تأثیر دو سویه شاخص های معرفت شناختی توضیح داده شود. اول اینکه چنین شاخص هایی پدیدآورنده مناسبات معنایی بوده و از این طریق در هدایت تحقیقات به مسیرهایی خاص سهیم اند. دوم اینکه این شاخص ها همچنین در تأئید شیوه های خاص کسب معرفت و رجحان آن ها بر شیوه هایی دیگر تأثیر بسزائی دارند. برخی بن مایه های معرفت شناختی با توجه به کنش و واکنش های متقابل با طبیعت (ذات وقایع) قابل درک هستند اما برخی دیگر در پیوند با شیوه نگرش معرفت شناختی ما می باشند. اعتبار معرفت شناختی نظام علمی به میزان زیادی ناشی از قواعد کلی نظام علمی است که بیانگر نحوه پرداختن به مدعیات و مسائل علمی می باشد.
نهضت اصلاحى و مقدس امام حسین (ع) حادثه عظیم و اثرگذارى در تاریخ اسلام مىباشد که از یک سو اوضاع سیاسى و اجتماعى موجود را دستخوش تغییرات اساسى کرده و از سوى دیگر نتایج روحى و معنوى عمیقى به جاى گذاشت .
برانگیختگى روحى و انقلاب علیه خود، بروز اخلاق متعالى در جامعه و طرد اخلاق تسلیمپذیرى و یاس، پیامدهاى مثبت قیام حسینى در جان افراد مىباشد . و از حیثسیاسى و اجتماعى، بازتاب سریع قیام امام حسین (ع)، وقوع قیامها و حرکتهاى متعددى در شهرهاى اسلامى بود که اوضاع نظام خلافت و ارکان حکومت اموى را متزلزل کرد . نویسنده در این مقاله سعى کرده استبا رویکردى تاریخى این حوادث را در قرن نخست پس از شهادت امام حسین (ع) تبیین نماید . وى ابتدا به اعتراض زید ابنارقم در مجلس ابنزیاد و نقش بسیار سازنده کاروان اسیران بهویژه امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در گسترش و استمرار نهضتحسینى پرداخته، سپس قیام عبدالله بن عفیف ازدى، قیام مردم مدینه، قیام توابین و مختار در کوفه را به عنوان حرکتهاى متاثر از نهضت امام حسین (ع) مورد بررسى قرار داده است .
شناخت بخش مهمی از رویدادهای صدر اسلام در گروی شناخت قبایل عرب جاهلى و هنجارها و رویه های درونی و کشمکش های بین قبیله ای آنهاست. قبیله کنده یکی از قدرتمندترین قبایل یمنی قبل از اسلام است که به دلیل داشتن جنگاورانى نیرومند و جسور و سطح آگاهی رؤسای آن نقش آشکاری در تحولات سیاسی صدر داشت. نوشتار حاضر با واکاوی اطلاعات موجود در منابع اولیه چگونگی شکل گیرى، نسب، انشعابهای درون قبیلگی، دین، سرزمینهاى محل سکونت و مهمترین رویدادهای تاریخ این قبیله پیش و پس از ظهور اسلام را گزارش کرده است و سپس به چگونگی اسلام آوردن این قبیله و ریشه یابی ارتداد آنها پس از رحلت پیامبر(ص) پرداخته است. بخش پایانی مقاله نیز به بررسی نقش مثبت یا منفی برخی شخصیتهای نامدار این قبیله در تحولات سیاسی و اجتماعی نیمة نخست قرن اول هجری اختصاص یافته است.
سید قطب از برجسته ترین رهبران فکری جریان بنیادگرای اخوان المسلمین بود و حسن حنفی از شاخص ترین افراد جریان روشنفکری نومعتزلی به حساب می آید. این دو جریان که در سدة بیستم میلادی در مصر شکل گرفتند، در جستجوی راه حل برای معضلات عدیدة کشورشان، از جمله مشکلات و مباحث سیاسی، بودند.
در مقالة حاضر اندیشه های سیاسی سید قطب و حنفی به شیوه -ای توصیفی - تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. این بررسی نشان می دهد که اندیشة سیاسی سید قطب بر پایة قرائت از دین قرار داشت. او معتقد به تشکیل حکومت اسلامی و گسترش ایدئولوژی اسلامی و ضمناً مخالف استفاده از اندیشه ها و نظام های به عاریت گرفته شدة غربی در حکومت اسلامی بود. حنفی نیز بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی و گسترش ایدئولوژی اسلامی بر اساس شیوه های تبلیغی - تعلیمی و البته در صورت لزوم بر اساس شیوه های انقلابی اصرار می ورزد. وی برخلاف سید قطب، موافق ارتباط با غرباست و بر استفاده از علوم، فنون و برخی از نظام های غربی به همراه نقد آن ها در کنار میراث اسلامی تأکید دارد.