مناظره از شیوه های مطلوب تبیین و نشر معارف الهی در رویارویی با آرا و اندیشه های مخالفان اسلام است که در مکتب علمی و عملی اهل بیت، علیهم السّلام، از جمله امام رضا (ع) مورد توجّه بوده است. از مناظره های مهمّ امام رضا (ع) با مأمون، در باب موضوع عترت و امّت و بیان تفاوت میان آن ها بوده است که ایشان با استناد به آیات قرآن کریم، عترت را همان اهل بیت، یعنی حضرت فاطمه (س) و دوازده امام معصوم، علیهم السّلام، معرّفی می فرماید که برگزیدگان خدا بر روی زمینند و در مقام و منزلت، پرهیزکاری و اطاعت خداوند نسبت به امّت برتری دارند و بر امّت اطاعت و پیروی از آن ها تکلیف الهی است. هدف از این پژوهش، فهم و درک تفاوت بین امّت و عترت با توجّه به مناظرة امام رضا (ع) با مأمون پیرامون این مسأله است. پرسش اصلی این پژوهش که نگارندگان با استناد و تتبّع به منابع مهمّ و روش کتابخان های در صدد پاسخ بدان هستند، این است که آیا بین امّت و عترت فرق است؟ در صورت وجود، وجوه این تفاوت چیست؟ لذا تعاریفی چون امّت، عترت، آل و ... با توجّه به مناظرة امام رضا (ع) با مأمون مورد بررسی قرار می گیرد و در ن هایت، نتیجة حاصل از بررسی مناظرة امام رضا (ع) در تفاوت بین امّت و عترت آشنایی با سیرة ائمّه و نگاه آن ها به مسألة فوق بوده است که به این نتایج می رسد که عترت افرادی برگزیده از میان امّت است، گزینش عترت از سوی خدای بزرگ صورت گرفته است وعلّت گزینش صلاحیّت آن ها برای رهبری امّت بعد از پیامبر (ص) است.
تحول ساختاری تشیع امامی در طی دو قرن و نیم حضور ائمه و تبدیل جمعیتی پراکنده و غیرمتشکل به سازمانی تشکل یافته و سازماندهی شده، موضوع مهمی است و عوامل ایجاد این تحول، درخور بررسی است. مدیریت و رهبری ائمه، یقیناً اساسیترین عامل تحقق این امر بوده است. در تبیین شاخصه ها و مؤلفه های این رهبری، نوع قرائت ائمه از دین و دین ورزی و نیز محتوای جامعه نگر آموزه های ائمه، نقشی اساسی در شکل دهی اندیشه ی اجتماعی شیعیان و آماده سازی آنان برای ورود و حضور فعال در صحنه های اجتماعی و هماهنگ ساختن ایشان به عنوان تشکلی دینی ـ سیاسی داشته است.
این پژوهش بر مبنای نظریه ی « وبر» در تقسیم بندی ادیان، به ادیان رستگاری و مناسکی و متکی بر این فرضیه که «روح دنیا پذیر و جامعه نگر تشیع امامی، بر تحول ساختاری آن مؤثر بوده است»، به بررسی محتوای آموزه های امامان شیعه پرداخته است.
طی سده های میانه در پهنة جغرافیایی خلافت اسلامی، تمدنی پدیدار شد که بعدها به نام تمدن اسلامی نامیده شد. در این دوران، اندیشه ورزان این حوزة تمدنی، گام های بلندی را در فراگیری، باز تفسیر، تولید و توزیع علوم و فنون برداشتند و حاصل آن نیز عرضة آثار و متون علمی با ارزشی در حوزه های مختلف علمی بود. در میان شاخه های مختلف علوم، حوزة معارف انسان شناسی از ویژگی قابل تأملی برخوردار بود و مسائلی نظیر چیستی انسان و جامعه، ویژگی ها و ممیزات انسان و حیات اجتماعی وی نسبت به دیگر موجودات، سرشت زندگی اجتماعی و قوانین حاکم بر حیات اجتماعی انسان، حرکت تاریخ، جهت و مضمون آن، مجموعاً گوشه هایی از معضله های فکری دانشمندان مسلمان را در این حوزه بازتاب می داد. مسئلة تحقیق عبارت است از این که کوشش های نظرورزانة اندیشمندان این عصر در بارة چیستی جامعه، علم الاجتماع و طبقه بندی اجتماعی در کدام سرمشق های عصری صورت پذیرفت و این تلاش ها نهایتاً منجر به کدام اشکال فهم نظری جامعه و طبقه بندی آن گردید؟ به لحاظ روشی، تحقیق حاضر متکی بر روش اندیشه شناسی در رویکرد تاریخ پژوهی صورت پذیرفته است. نتایج حاصل از تحقیق آشکار می کند که اولاً مواجهة نظری قدما با امر اجتماعی یا شناخت «جامعه» در عصر اسلامی، با دو زمینة الگوی علم شناسی قدما و مبانی انسان شناسی ارتباط وثیقی دارد و ثانیاً در نتیجه نظرورزی در این افق فکری، تأمل در زمینة چیستی جامعه و طبقه بندی اجتماعی تنها ذیل رویکرد حکمایی صورت پذیرفت و به دلیل غلبة اندیشة افلاطونی، در این حوزه، دانش اجتماعی به حکمت مدنی تحویل شد و در نتیجه از ساحت رویکردی انضمامی به امور اجتماعی به عرصة مواجهة انتزاعی با آن موضوعات تغییر منظر داد در نهایت نیز، جز در مورد استثنایی مانند ابن خلدون، در طرح شناخت بنیادهای اجتماعی و در حوزة مسائل اجتماعی عصر خویش نتوانست دستاورد جدی در پی داشته باشد.
خراسان پس از فتوح، تحت اداره خلافت اسلامی قرار گرفت و به خاطر دارا بودن منابع طبیعی و قرارگرفتن در مسیر تجارت بین المللی اهمیت ویژه ای پیدا کرد. این منطقه در صنایع محلی، محصولات کشاورزى و انتقال کالاهای شرقی سرآمد بود و منابع مورد نیاز سرزمینهای اسلامی را فراهم می نمود. برخی از سیاستهای امویان در خراسان برای بهره مندی از این امکانات و تقویت بنیه اقتصادی دولت خود بود. منابع درآمد مالی امویان در خراسان به سه دسته منابع شرعی، جعلی و عرفی تقسیم می شد. این مقاله بر آن است تا ضمن بازشناسی این منابع، زمینه ها و نتایج مترتب برآن را نیز بازگو نماید. روش تحقیق، مطالعه تاریخی و به صورت تحلیلی و توصیفی می باشد که با استفاده از منابع اسلامی انجام گرفته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بخش مهمی از سیاست مالی امویان در خراسان برگرفته از تغییر در احکام مالی و به کارگیری قواعد سنتی و عرفی بود. در نتیجه به جز در موارد خاص و محدود پذیرش اسلام، تغییری در منابع مالی خراسان ایجاد نکرد. پیامد این امر گسترش نارضایتی های عمومی و ظهور جنبشهای اجتماعی متعدد بود.
درباره نسبت دانش فقه با تمدن دیدگاه های مختلفی وجود دارد؛ برخی میان این دو نسبتی نمی بینند، گروهی قائل به نسبتی حداقلی بین فقه و تمدن بوده و گروهی فقه را شرط اساسی تمدن سازی قلمداد می کنند. نسبت فقه و تمدن با دو نگاه قابل بررسی است. نگاهی در قلمرو متون و منابع فقه و نگاهی دیگر معطوف به متون و منابع کمال یافته تر، شاید بتوان آن را فقه مطلوب نامید. با محوریت نگاه نخست، کوشیده شده با مروری بر کتاب ها، ابواب و مسائل و موضوعات فقهی اثبات شود، می توان از پیوندی آشکار و استوار بین آموزه های فقهی و تمدن سازی سخن گفت. هرچند نمی توان ادعا کرد همه نظام های اجتماعی مورد نیاز تمدن به صورت کامل و آماده الگوبرداری در فقه فعلی موجود است، اما وجود چارچوب های اصیل و ساختاری تمدن در آن قابل انکار نیست. این نکته که نظام سازی از طریق فقه، به مثابه گام نخست برای تمدن سازی در گرو تشکیل و تدوین فقه حکومتی است نیز مورد بحث قرار گرفته است.