بازخوانی چگونگی انتقال یا استمرار زندگی اجتماعی از دوره ی باستان به دوره ی اسلامی، از جمله موضوعات بسیار مهم و کلیدی تاریخ ایران است. در فرایند این انتقال و استمرار، که در بستری از مناسبات دو جانبه، به شکل تعامل یا تقابل میان ایرانیان و اعراب مسلمان، انجام گرفت، شهر و جامعه ی شهری، نقش و اهمیت قابل توجهی داشته است، زیرا؛ شهر ایرانی، کانون قدرت سیاسی، محل استقرار نهادهای تصمیم ساز و جایگاه کارگزاران قدرت سیاسی، نظامی و اداری به شمار می رفت. در این پژوهش، داده های مربوط به شکل استقرار کارگزاران عرب در قلمروی ایرانشهر، از منابع اصلی تاریخی و جغرافیایی استخراج، مطالعه، بررسی، تحلیل و تفسیر گردیده و نشان داده شده است؛ چگونگی استقرار نمایندگان قدرت سیاسی عرب در ایران، زمینه ساز شکل گیری سکونت گاه های شهری جدید، توسعه ی برخی از شهرهای قدیمی و افول و زوال برخی دیگر در قلمرو ایرانشهرگردید. این امر، هم چنین بر گسترش و ترکیب جامعه ی شهری و مناسبات شهرنشینان ایرانی و عرب در دوران پس از فتح ایران موثر واقع شد.
ژان کریستف روفن پزشک، جهانگرد و نویسند فرانسوی، این رمان تاریخی را به گونه ای به دنبال رمان «حبشه» نوشته و به نوعی حوادث این دو را به یک دیگر پیوند داده است. ژان در رمان «حبشه» در اوایل قرن هجدهم به آن سرزمین می رود و در آنجا با ماجراهای بسیار روبرو می شود و سرانجام با « آلیکس» دختر کنسول فرانسه در مصر می گریزد و با او پیوند زناشویی می بندد. این دو بعد از مدتی در اواخر سلطنت پادشاهان صفوی به ایران می آیند و در اصفهان ساکن می شوند. این رمان بیشتر حوادث سال های (1105- 1135ق.) یعنی30 سال از سلطنت شاه سلطان حسین و دولت صفویان را در بر می گیرد. « ژان و آلیکس» در اصفهان شاهد وقایعی هستند که در این رمان بازگو می شود. بدین ترتیب، رمان « نجات اصفهان» بیانگر بخشی از آداب، سنن، فرهنگ و قایع سیاسی اواخر حکومت صفویه است.
مصدق از جانب مشیرالدوله به عنوان وزیر عدلیه معرفی شد و از اروپ ا وارد بوشهر شد، ولی هنگام عزیمت به تهران، به پیشنهاد مردم فارس به والیگری فارس منصوب گردید. مص دق در طول 6 ماهی که والیگری فارس را در اختیار داشت با آگاهی از وضعیت نابسامان فارس دست به اصلاحات اساسی در این ناحیه زد. مصدق به علت مخالفت با کودتا و ریاست وزرایی سیدضیاء الدین طباطبایی استعفا کرد و برای محفوظ ماندن از تعرض عوامل دولتی به بختیاری رفت. این مقاله به وضعیت فارس قبل از ورود مصدق به فارس و اقداماتی که وی برای امنیت و آبادانی فارس انجام داد، می پردازد.
مسئله ی اصلی این پژوهش بررسی رویکرد های عقلانی در تاریخ نگاری مهدی قلی هدایت است.بدین منظور با استفاده از روش تحقیق تحلیلی، تبیینی آثار تاریخی وی نقد و بررسی شده است. تمرکز نویسنده به تبیین جریان های ترقی خواهانه، نتایج و آثار آن ها معطوف بوده است و فرضیه ی اصلی بهره مندی مؤلف از تبیین عقلانی است.داده های اطلاعاتی با روش کتابخانه ای گردآوری شده است. مهم ترین نتایج به دست آمده نشان دهنده ی آن است که می توان تاریخ نگاری مهدی قلی هدایت را یکی از نمونه های گذار از توصیف صرف به تبیین عقلانی در تاریخ معاصر ایران دانست.وی با تأکید بر سه اصل خردگرایی، شریعتمداری و عدالت جویی می کوشد جریان های ترقی خواهانه ی عصر خویش و نتایج آن را مورد نقادی قرار دهد.اختصار و انقاد دو وجه اصلی شیوه ی نگارش اوست.انواع تبیین های عقلانی در تاریخ نگاری وی مشاهده می شود. هدایت با نقد جریان های تجددخواه عصر خویش الگویی ملی برای حرکت ترقی خواهانه ی ایرانیان معرفی می کند.در این الگو هم بحران های اجتماعی ناشی از مدرنیسم کنترل می شود و هم با نظام سلطه ی غربی، که با رواج ارزش های فرهنگی خود منابع معنوی و مادی کشور را به یغما می برد، مقابله می شود. یکی از مهم ترین فایده های این پژوهش این است که تاریخ را همچون دانشی کاربردی و با اهمیت در توسعه ی کشور مطرح می کند.
در پی مشارکت مردم، روحانیت و روشنفکران در جریان نهضت مشروطیت، سرانجام در فاصله روزهای 14تا 18 جمادی الثانی 1324، مظفرالدین شاه سه فرمان در پاسخ به خواست های معترضان، مبنی بر تغییر در ساختار اداره کشور صادر کرد که محوریت فرمان ها بر تشکیل مجلسی از نمایندگان اقشار مختلف قرار داشت، اما حساسیت در نام گذاری مجلس، که عمده دلیل آن عوامل سیاسی بود، موجب شد فرمان نخست که در آن فقط از تشکیل مجلس سخن رفته بود، به «مجلس شورای اسلامی» و در پی اعتراض ها و رایزنی ها ی بعدی به «مجلس شورای ملی» تغییر نام یابد. از آنجا که فرمان آخر به لحاظ زمان نگارش امضای تاریخ14جمادی الثانی را در پای خود دارد، این امر موجب خطای بسیاری از نویسندگان تاریخ مشروطیت شده استو این فرمان را که به واقع در 18جمادی الثانی صادر شده است، با فرمان نخستین که به روایت ناظم الاسلام و مخبرالسلطنه هدایت که به تاریخ 14 جمادی الاخری(یا الآخره) مربوط است، خلط کرده اند.
قفقاز با توجه به پیشینه تاریخی، شرایط طبیعی و جغرافیای سیاسی از اقوام، فرهنگ ها و پیروان آیین ها و مذاهب گوناگونی تشکیل شده است. پیوند تاریخی ساکنان قفقاز با فرهنگ و تمدن ایرانی، تبعیت آنان را از حکومت های ایرانی در موازنه با سیاست های روم، عثمانی و روسیه در پی داشته است. در پی فروپاشی صفویان، که با عصر اقتدار روسیه تزاری همزمان بود، در طی حدود یک صد سال تا جنگ های ایران و روسیه، عدم ثبات سیاسی در ایران و آمد و شد حکومت های متعدد، خلاء قدرت در منطقه، ناامنی و فشارهای داخلی در کنار مداخلات خارجی، زمینه را برای جدایی قفقاز از ایران فراهم کرد. در دوره ضعف و نابسامانی حکومت در ایران، ناهمگونی دینی اتباع گرجی و ارمنی ایران و کوشش های دولت مسیحی قدرتمند روسیه تزاری، به یکی از عوامل زمینه ساز جدایی طلبی مسیحیان قفقاز از ایران تبدیل شد. هر چند ساکنان قفقاز با جدایی از ایران درصدد الحاق به روسیه نبودند، اما روند حوادث به این امر انجامید. این مقاله بر اساس روش تحلیلی در پژوهش تاریخی، بر آن است تا نقش ناهمگونی دینی در فرایند جدایی قفقاز از ایران را تبیین کند. دستاورد تحقیق نشان می دهد که گذشته از عوامل متعدد سیاسی، ناهمگونی دینی در آن برهه زمانی، نقش مهمی در این فرایند داشته است.
درباره نسبت دانش فقه با تمدن دیدگاه های مختلفی وجود دارد؛ برخی میان این دو نسبتی نمی بینند، گروهی قائل به نسبتی حداقلی بین فقه و تمدن بوده و گروهی فقه را شرط اساسی تمدن سازی قلمداد می کنند. نسبت فقه و تمدن با دو نگاه قابل بررسی است. نگاهی در قلمرو متون و منابع فقه و نگاهی دیگر معطوف به متون و منابع کمال یافته تر، شاید بتوان آن را فقه مطلوب نامید. با محوریت نگاه نخست، کوشیده شده با مروری بر کتاب ها، ابواب و مسائل و موضوعات فقهی اثبات شود، می توان از پیوندی آشکار و استوار بین آموزه های فقهی و تمدن سازی سخن گفت. هرچند نمی توان ادعا کرد همه نظام های اجتماعی مورد نیاز تمدن به صورت کامل و آماده الگوبرداری در فقه فعلی موجود است، اما وجود چارچوب های اصیل و ساختاری تمدن در آن قابل انکار نیست. این نکته که نظام سازی از طریق فقه، به مثابه گام نخست برای تمدن سازی در گرو تشکیل و تدوین فقه حکومتی است نیز مورد بحث قرار گرفته است.
نخستین فصل کاوش در تپه علی یورد در تابستان و پاییز سال ۱۳۸۹ توسط گروه باستان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر به انجام رسید. این تپه باستانی که یکی از بزرگ ترین و مهمترین مکان های باستانی منطقه است، در غرب شهر صائین قلعه و در حوزه ابهر رود در استان زنجان واقع است. هدف از کاوش در این محل مطالعه توالی فرهنگی حوزه ابهر رود و همچنین آموزش دانشجویان رشته باستان شناسی است. به همین جهت یک ترانشه پلکانی در دامنه شمالی تپه و یک گمانه آزمایشی در مرکز آن ایجاد شد که حدود نیمی از ارتفاع تپه لایه نگاری گردید. در نتیجه، این کاوش آثار و بقایایی از دوره اسلامی، دوره تاریخی و عصر مفرغ به دست آمد که در این نوشتار گزارش مقدماتی آن ارائه می شود. امید است با ادامه کاوش در فصل دوم بتوان لایه نگاری این تپه مهم را به انجام رسانید.