اسکندر مقدونی، چهره شگفت انگیز تاریخ که در نگارش سرگذشت وی دوگانگی به وجود آمده و روایت های دینی نیز به پیچیدگی داستان افسانه ای او افزوده تا او را به شخصیت نیمه اسطوره ای تغییر شکل داده است. البته تاریخ خوانان با شناختی که از دو چهرگی اسکندر دارند به خوبی می دانند آن گروه که وی را ارباب قهرمانان پیروزی های مثبت ارزیابی می کنند تنها کارشان بر اساس نادانسته ها و مفروضات است نه بر پایه حقیقت.نفوذ نماد اسکندر در تاریخ و فرهنگ پارسی، بسی مایه تعجب است، شاید یک سبب آن ایجاد قهرمان در برابر قهرمانان ایران زمین که جنبه مذهبی ندارد، باشد.تصویر مناسب و راستینی که می توان از وی با شیوه تحقیق دریافت کرد، روند این تعصبات را می کاهد در این مقاله بر آن شدیم تا پس از هزار سال، واقعیت وجودی اسکندر و پیامد ارزشی و تاریخی یورش و پیروزی های او را بازگو کنیم و دیگر این که چیرگی بر سرزمین پارسی با ورود تمدن و علوم یونانی به عرصه دانش اسلامی چه بوده است، این در حالی است که در روزگار هجوم اسکندر، دودمان فرهیختگان بزرگ ترین امپراتوری تاریخ بشر به ثبت رسیده است.
سعدالله درویش یکی از کنشگران نهضت جنگل، نامی آشنا برای پژوهشگران این وادی است. اگرچه مناصب خاص و درخور توجه وی در دوران نهضت جنگل در گیلان (1300 ـ 1299ش) از جمله ریاست شهربانی و دژبانی رشت، صدر قشون سرخ مازندران و سفارت از سوی میرزا کوچک خان به منظور مذاکره با دولت مرکزی و تئودور روتشتاین، وی را به یکی از بزرگان نهضت جنگل در این دوران بدل کرده است، اما کم توجهی پژوهشگران به نقش و عملکرد سعدالله درویش، سبب رانده شدن وی از متن حوادث و وقایع نهضت جنگل به حاشیه شده است. از طرف دیگر، غیربومی بودن و فقدان آگاهی از پیشینه و فرجام سیاسی سعدالله بر ناکارآمدی ارائه تحلیلی علمی همراه با عینیت تاریخی در خصوص او افزوده است. مقاله حاضر بر آن است تا با رویکردی انتقادی به خاطرات سعدالله درویش و انطباق آن با سایر اسناد و مدارک موجود، علل و عوامل گرایش وی به فعالیت سیاسی، از جمله اقدامات ژرمنوفیلی در جنگ جهانی اول و حضور مؤثر وی در نهضت جنگل را مورد بررسی قرار دهد.
با توجه به نقش و اهمیت ایلات و عشایر در تحولات تاریخی ایران در سده های گذشته، این مقاله به بررسی تاریخ تحولات منطقه گهکیلویه در دوره های حکومت سلسله های افشار و زند می پردازد. در این نوشته حوادث و برخوردهای میان ایلات این منطقه با یکدیگر، برخوردهای میان دولت های مرکزی و ایلات کهگیلویه و نقش این ایلات در برخی از نبردهای خارجی مورد بررسی قرار گرفته است.
حمدالله مستوفی قزوینی از مورخان و رجال دیوانی عصر ایلخانان بوده که با اثرپذیری از پیشینیان و نیز تأثر از روزگار خود، به نگارش آثاری در حوزه های تاریخ، شعر و جغرافیا روی آورده است. بینش مستوفی، ترکیبی از عقل گرایی و مشیت باوری، و روش او نیز متأثر از معرفت شناسی اش به تاریخ، آمیزه ای از شیوه انتقادی و روایی با ساده نویسی و تکیه بر استناد هاست. در پژوهش حاضر، فرض بر آن است که مستوفی به عنوان مسلمانی متدین بر خلاف بسیاری از مورخان معاصر و قبل از خودش، ضمن اثرپذیری از نگاه سنتی، مؤلفه های نقد و سنجش روایات و نگاه منطقی را در آثار خود منعکس کرده است. هدف از مقاله پیشِ روی، آن است که با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی، رابطه میان بینش مستوفی با سبک تاریخ نگاری و تاریخ نگری او روشن و به این پرسش، پاسخ داده شود که بینش تاریخی مستوفی بر تاریخ نگاری او چه اثری گذاشته است. یافته های پژوهش نشان می دهند نظام فکری این مورخ دیوانی، مبتنی بر دو رویکرد روایی و انتقادی، و نگاه مشیت باورانه بوده و او ضمن سلطنت گرایی و دفاع از ایلخانان ایرانی، اطلاعات فراوانی را درباره اوضاع نابسامان سیاسی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی ایران در دوران مغولان و ایلخانان ثبت کرده است.
شرایط جغرافیایی و آب و هوایی نواحی شمال ایران سبب شد این مناطق از نظر فرهنگی- سیاسی و تاریخی با مناطق دیگر ایران سیری متفاوت داشته باشد. در یک نگاه کلی، همه مناطق جنوبی دریای خزر شبیه هم هستند، اما در تاریخ آن را به بخش های مختلف تقسیم کرده اند و هر منطقه حیات سیاسی مستقلی دارد. در یک تقسیم بندی کلی، ایالات ساحلی دریای خزر به دو ولایت گیلان و مازندران تقسیم می شود. در منابع تاریخی همواره این دو ولایت مرزهای تقریبا ثابتی داشته اند، و خاندان های حکومت گر هر کدام کمابیش در حدود خویش حکمرانی می کردند. با مطالعه دقیق در منابع تاریخی به منطقه کوچی اما مهمی (= تنکابن) بر می خوریم که در جغرافیای تاریخی گیلان و مازندران نقشی اساسی دارد. این منطقه به نام تنکابن، با مرزهای طبیعی بین مازندران و گیلان منطقه ای حائلی ایجاد نموده است. قدیمی ترین کتاب جغرافیایی که در آن از منطقه تنکابن نام برده شده، حدود العالم است، و از قرن چهارم هجری به بعد است که در منابع از چنین منطقه ای به طول جغرافیایی بیش از صد کیلومتر بین گیلان و مازندران یاد شده است. سیر تاریخی خاص سرزمین تنکابن نام خویش را از دژ "تنکا" گرفته است. دژ "تنکا" بر فراز تپه کم ارتفاع "قلعه گردن" همچون نگهبانی مناطق جلگه ای را نظارت می نمود. ظهور خاندان خلعتبری در عرصه سیاسی تنکابن به این منطقه هویت تاریخی بخشید.
حضور خراسانیان در تشکیل خلافت عباسی، باعث شد تا حضور آنان در تشکیلات و ساختار سیاسی و فرهنگی جهان اسلام نیز نمود بیشتری پیدا کند. محافل علمی بغداد از جمله مراکزی به شمار می روند که خراسانیان حضور پررنگی در آنها داشتند. بسترهای مناسب و انگیزه های گوناگون برای حضور آنان در بغداد، جایگاه برتری و تفوق را در جوامع علمی بغداد به خراسانیان داده بود. خراسانیان در سطوح عالی این مراکز و محافل به تعلیم و تعلم می پرداختند و استقبال و پذیرش جوامع علمی و افکار عمومی از ایشان قابل تأمل است. در این مقاله بر اساس روش تحلیلی ـ توصیفی در تحقیق تاریخی با در نظر داشتن شاخص های آموزشی، تلاش می شود به این پرسش پاسخ گفته شود که خراسانیان در مراکز و محافل علمی بغداد در سده های سوم و چهارم قمری (9 و 10 م) که دوره اعتلای علمی ـ تمدنی جهان اسلام بود، چه جایگاهی داشتند؟ دستاوردهای این تحقیق نشان می دهد که خراسانیان هدایت کننده و حتی بانی جریان های فکری، علمی و مذهبی بوده اند.
رویارویی غرب و شرق در تاریخ پیامدهای زیادی برای هر دو داشته است. شرق شناسی یا مطالعات مربوط به شرق یکی از نتایج این برخوردهاست که در آن غربی ها به تحقیق در همه شئون زندگی، فرهنگ و تمدن شرقی ها پرداخته اند. مطالعات اسلامی یکی از دستاوردهای شرق شناسی است که به مطالعه درباره فرهنگ و تمدن اسلامی اختصاص دارد. مطالعه منابع جغرافیایی در تمدن اسلامی یکی از حوزه ها و زمینه های مطالعات اسلامی به شمار می رود که در آن آثار جغرافیایی از سوی پژوهشگران بازنگری، تصحیح و منتشر شده اند. یاقوت حموی از جغرافیانگارانی است که آثار و شیوه نگارش وی بسیار مورد توجه شرق شناسان قرار گرفته و مطالعات زیادی را به خود اختصاص داده است. معجم البلدان، معجم الادبا، مراصدالاطلاع و اسماء الامکنه و البقاع و المشترک وضعا و المفترق صقعا از جمله آثار یاقوت حموی به شمار می روند. فرهنگ نامه معجم البلدان که در آن به توصیف شهرها و مناطق قلمرو جهان اسلام به ترتیب حروف الفبا پرداخته شده است همچنین استفاده از منابعی که اکنون در دست نیستند توجه بسیاری را به خود معطوف ساخته است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به مطالعات شرق شناسان درباره آثار یاقوت حموی اختصاص دارد که نشان می دهد بعد از تحقیق راسموسن (Rasmussen) (1814 م) و فران (Frahn) (1823 م) بر روی معجم البلدان، یاقوت حموی و آثار وی به تدریج مورد توجه قرار گرفت.
درباره نسبت دانش فقه با تمدن دیدگاه های مختلفی وجود دارد؛ برخی میان این دو نسبتی نمی بینند، گروهی قائل به نسبتی حداقلی بین فقه و تمدن بوده و گروهی فقه را شرط اساسی تمدن سازی قلمداد می کنند. نسبت فقه و تمدن با دو نگاه قابل بررسی است. نگاهی در قلمرو متون و منابع فقه و نگاهی دیگر معطوف به متون و منابع کمال یافته تر، شاید بتوان آن را فقه مطلوب نامید. با محوریت نگاه نخست، کوشیده شده با مروری بر کتاب ها، ابواب و مسائل و موضوعات فقهی اثبات شود، می توان از پیوندی آشکار و استوار بین آموزه های فقهی و تمدن سازی سخن گفت. هرچند نمی توان ادعا کرد همه نظام های اجتماعی مورد نیاز تمدن به صورت کامل و آماده الگوبرداری در فقه فعلی موجود است، اما وجود چارچوب های اصیل و ساختاری تمدن در آن قابل انکار نیست. این نکته که نظام سازی از طریق فقه، به مثابه گام نخست برای تمدن سازی در گرو تشکیل و تدوین فقه حکومتی است نیز مورد بحث قرار گرفته است.
نویسنده در مقاله حاضر، که بیش از دو دهه پیش به نگارش درآورده است، میکوشد با روشن ساختن جنبههای مختلف مشارکت مردمی در تحقق انقلاب مشروطه آن را از جنبشهای غیر اصیل که در خاورمیانه روی داده متمایز ساخته و در ردیف یکی از انقلابهای مهم جهان به شمارآورد. وی نخست به تشریح موقعیت خاص ایران در قیاس با کشورهای نظیر مصر و عثمانی میپردازد و از زمینههای موجود در ایران برای وقوع یک انقلاب مردمی سخن میگوید. سپس به اهمیت و نقش علما در جامعه ایران، بویژه به نقش آنان در مخالفت با نظام سیاسی موجود که منجر به رهبری انقلاب مشروطه از سوی آنان شد، میپردازد. همچنین بر مترقی بودن قانون اساسی مشروطه انگشت تأکید مینهد و در نهایت با بیان چگونگی وقوع قیامهای مردمی در برخی از شهرهای ایران برای سرنگونی محمدعلی شاه که با کودتا به نظام نوپای مشروطه پایان داده بود، بار دیگر از نقش مردم در بازگرداندن نظام مشروطه و سرنگونی استبداد سخن میگوید.
بی تردید، نظام آموزشی، یکی از مهم ترین پایه های هر جامعه به شمار می آید، که ضمن اثرگذاری بر دیگر نظام های اجتماعی، از آن ها نیز تأثیر می پذیرد.دولت پهلوی اول با هدف مدرن سازی کشور، از جمله این عرصه را مورد توجه خود قرار داد.از آنجا که هر نظام سیاسی دارای شاخصه هایی است، یکی از اصلی ترین شاخصه های عصر پهلوی اول ملی گرایی(ناسیونالیسم) بود، که در این دوره در شکل میهن دوستی، شاه پرستی، توجه به نژاد آریا و گذشته گرایی با تکیه بر دوران باستان بروز یافت.در این عصر میهن دوستی در پیوند نزدیک با مولفه های شاه پرستی و باستان گرایی قرار گرفت و در بخش های مختلف اجتماع آن دوره از جمله نظام آموزشی و به ویژه در تدوین کتاب های درسی تاثیر گذاشت. این مقاله تبلور پدیده ناسیونالیسم در کتاب های درسی تاریخ را با تکیه بر مقطع ابتدایی مبنای پژوهش قرار داده است و به این سؤال پرداخته است که پدیده ناسیونالیسم در این دوره چه تأثیری بر محتوای کتاب های درسی تاریخ گذاشت.پرسشی که پاسخ آن در «باستان گرایی»، «میهن دوستی» و «شاه پرستی» به مثابه مظاهر ناسیونالیسم در متون درسی تاریخ جستجو شده است.
رضا شاه در سال های پیش از جلوس بر تخت پادشاهی، اصلاحات اجتماعی به عمل آورد که امنیت کشور را تامین کرد. اما او با کودتای سوم اسفند 1299 نظام دیکتاتوری را بنا نهاد. از آن جا که وی نقد آزادی خواهان را بر نمی تافت، بر رسانه های جمعی به ویژه جراید سانسور شدیدی اعمال کرد. رضاشاه و کارگزارانش سانسور را وسیله موثری برای نظارت می دیدند. این پژوهش بر مبنای گزارش های موجود و روش تطبیقی، نشان می دهد که با تهاجم نیروهای متفقین، دیکتاتور و نظارت او بر جراید، فروپاشید و هیچ گروه اجتماعی یا فرهنگی، از رژیم حمایت نکرد.
امام محمد غزالی به عنوان یکی از بزرگ ترین اندیشمندان سیاسی اسلام، سیاست و حکومت را ابزاری درخدمت تحقق منویات شارع مقدس می داند و در آثار خود بر تواَم بودن دین و مُلک تاکید می کند. او دین و پادشاهی را چون دو برادر می داند و درباره خلافت، امامت و مراتب سیاست، اندیشه ورزی کرده است. وی خلافت را به حکم شرع و نه عقل، ضروری و لازم می شمارد و میان منصب خلافت و سلطنت یا کشورداری قائل به تفاوت می شود. غزالی در روزگار خود هم نهاد خلافت را پیش روی داشت و هم سلطنت را، در این دوره خلیفه، دیگر بخشنده قدرت نبود، بلکه صرفاً مشروعیت دهنده به قدرت هایی بود که به نیروی زور و شمشیر به دست آمده بودند از این رو وی با در نظر گرفتن واقعیت های موجود زمانه یعنی پیدایش سلاطین بزرگ و مستقل، سعی در تقویت نهاد خلافت دارد و عقاید سیاسی غزالی پیرامون خلافت و سلطنت در ایجاد سازش میان این دو شکل گرفته و بیشتر حاصل مصلحت اندیشی او در توجیه اوضاع موجود است؛ تا از این طریق مقام و شان از دست رفته خلافت را بار دیگر احیاء کند و میان منصب خلافت و سلطنت رابطه نوینی را ایجاد کند. این مقاله با چنین رویکردی به روش توصیفی و تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای به بررسی اندیشه سیاسی امام محمد غزالی در خصوص نهاد خلافت و سلطنت و رابطه بین این دو می پردازد.