تحول عظیمی که پس از ظهور اسلام در مسائل اجتماعی، از جمله مسئله زن و خانواده ایجاد شد، از پردامنه ترین مباحث اسلامی است. با توجه به اینکه این موضوع همواره معرکه آرا و محور نظریه هایی بوده و پرسش های بسیاری را به خود معطوف کرده است، مطالعه تاریخی آن به بسیاری از روشنگری ها در این باره کمک خواهد کرد. در این نوشتار در صدد بیان تغییراتی هستیم که اسلام در موضوع زن پدید آورده است. این مقاله با روش تاریخی به وضعیت و جایگاه زن در خانواده، اجتماع و سیاست در عصر نبوی پرداخته و تحول بزرگی را که با ظهور اسلام در زمینه جایگاه فرهنگی و اجتماعی زن رخ داد، نشان داده است.
ارنست رنان، دانشمند و خاورشناس فرانسوی، با ایراد یکی از بحث برانگیزترین خطابه های خود با عنوان «اسلام و علم» در دانشگاه سوربن (23 مارس 1883م)، و سپس انتشار آن در ژورنال د دبا (Journal des Debats)آغازگر یک رشته مباحثات فکری و مجادلات قلمی در جهان اسلام و غرب شد. خطابه ی رنان، در مدت کوتاهی به زبان های آلمانی، انگلیسی، و بعد عربی، ترکی، اردو و فارسی ترجمه شد. اندیشه گران جهان اسلام، از سید جمال الدین اسدآبادی که در پاریس اقامت داشت، تا اندیشه گران دیگری نظیر نامق کمال، رشید رضا، عبدالرزاق، عطاءالله بایزید اوف، محمد حمیدالله، جلال نوری و دیگران، در پاریس، مصر، عثمانی، قازان، هند و پاکستان اقدام به نوشتن ردّیه های متعددی بر ادّعاهای ارنست رنان کردند. خود این ردّیه ها بعدها به یکی از موضوعات مهم پژوهشی پیرامون شخصیت فکری سید جمال الدین اسدآبادی تبدیل شد. با این حال، در ایران، این مسئله، هنوز ناشناخته است. در هیچ منبع فارسی، بجز ردیه ی سید جمال، نمی توان سراغی از ردّیه های دیگر گرفت. در حالی که بیشتر ردّیه های مذکور، از دوره ی عثمانی، به زبان ترکی ترجمه و یا تألیف شده است. در این مقاله، برای نخستین بار مهم ترین ردّیه های متفکران جهان اسلام، مورد بررسی و بازشناسی قرار گرفته است. مقاله، عمدتاً با استفاده از منابع ترکی عثمانی و ترکی استانبولی، به رشتة تحریر درآمده است.
علم مهمترین و بزرگترین رکن فرهنگ و تمدن است و در کنار آن تعلیم و تربیت وسیله انتقال فرهنگ و علم و تجربه از نسلی به نسل دیگر می باشد، به همین دلیل در طول تاریخ، جوامع بشری توجه خاصی به تعلیم و تربیت داشته اند.
از طریق آموزش کودکان از یک طرف، آداب و سنن به نسل بعدی انتقال می یابد و از طرف دیگر افراد کار آزموده برای بدست گرفتن مشاغل مهم کشور پرورش می یابند.
در ایران، از دوره باستان، تعلیم و تربیت جایگاه ویژه ای در جامعه داشت و به همین منظور نهادهای آموزشی بسیاری در نقاط مختلف تاسیس شده بود، اما طبقاتی بودن جامعه ایران، مانع از آموزش تمام افراد می شد و فقط طبقه ای خاص قادر به تحصیل بودند. پس از اسلام، تعلیم و تربیت برای کل مردم آزاد شد و از آنجا که دین اسلام توجهی خاص به آموزش دارد، در نتیجه موجب تحول و جهش علمی عظیمی در ایران پس از اسلام گردید .
در این مقاله تعلیم و تربیت و گسترش علوم در دو قرن اول ایران اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد.
در طول تاریخ ایران پس از اسلام، سده 9 ق را که مقارن با دوران حاکمیت تیموریان بر این سرزمین است می توان عصر رشد و شکوفایی انواع شاخه های هنری نظیر نقاشی، معماری، تذهیب، کتاب آرایی و موسیقی دانست. در زمینه خوشنویسی نیز رواج و تکامل خطوط مانند نستعلیق و تعلیق علاوه بر رونق بازار این هنر باعث شد تا خوشنویسی با فرهنگ ایرانی همگونی پایداری برقرار سازد. کارکردهای متعدد و مفید خوشنویسان و جایگاه قابل احترام آنان در جامعه عصر تیموری، قشرهای فرودست را نیز به سمت فراگیری این هنر در درون نهادهایی که به امر آموزش خوشنویسی می پرداختند، سوق داد. از جمله کارکردهای سیاسی این قشرها می توان به فتحنامه نویسی، نوشتن مناشیر شاهانه و تأثیر هنر آنان در روابط بین المللی تیموریان اشاره نمود که در جایگاه دبیر و منشی به ایفای این وظایف می پرداختند. آموزش خوشنویسی، تربیت فنی و اخلاقی هنرآموزان، ترویج فرهنگ هنردوستی، تولید محصولات فرهنگی، و القای ارزشهای دینی به ویژه در قالب مذهب تشیع ازجمله کارکردهای فرهنگی آنان بودند. علاوه بر این ها خوشنویسان به مثابه یک صنف اجتماعی و در درون کارگاه های هنری، پاسخگوی سفارش های مردمی اعم از نگارش سنگ قبر، نوشتن قباله ها و سجلّات و انشای نامه ها بودند. آموزش این هنر در درون نهادهایی همچون کتابخانه ها، مدارس، هنرستان ها، دبیرستان ها، دارالانشاها و مکتب ها صورت می گرفت.
تحقیق حـاضر سعی در تبیین کارکردهـا و جایگـاه خوشنویسی وخوشنویسان و نهادها و مراکز مهم پرورش این هنر نظیر تبریز و شیراز و هرات با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر اسناد خطی و منابع کتابخانه ای دارد.
درباره ی تاریخ سیاسی جوامع مختلف بسیار نوشته می شود، ولی در اکثریت قریب به اتفاق موارد، این تاریخ نگاری ها بر تعریف مشخص و موجهی از تاریخ سیاسی استوار نیست.به بیان دیگر، در اکثر این گونه کتاب ها و مقالات چیستی تاریخ سیاسی مفروض گرفته می شود، بی آنکه درباره ی این فرض سخنی به میان آید.در موارد اندکی هم که تعریفی از تاریخ سیاسی داده می شود، معمولاً تعریف از حد توضیح واضحات فراتر نمی رود.به علت این بی توجهی یا کم توجهی به تعریف و توجیه مفهوم تاریخ سیاسی، بنیاد و معیار معتبری برای ارزیابی این سنت پژوهشی و آثار منتشر شده شکل نمی گیرد.کاستی و ابهام در زمینه ی مفهوم سازی و روشمندی هم باعث می شود که مرز میان تاریخ سیاسی و تاریخ غیرسیاسی بیش از پیش به هم ریزد. با توجه به اینکه مرز میان علم و شبه علم روشمندی حاصل از تعریف مشخص و موجه موضوع است، هدف این مقاله تعریف تاریخ سیاسی به منزله ی تاریخ تحول قدرت سیاسی نهادینه شده در قالب دولت و توجیه آن تعریف است تا با موضوعیت بخشیدن به چنین بحثی، توجه مورخان و پژوهشگران را به ابهام ها و آشفتگی های موجود در این حوزه ی پژوهشی و اهمیت تلاش برای سامان دهی نسبی آن جلب کند.
یورش مغول، نخبگان و توده های جامعه اسلامی را با آزمون بزرگی روبرو کرد که از پذیرش ایلی(تسلیم شدن) تا مقاومت را دربر می گرفت.هر چه از زمان یورش های اولیه می گذشت، به همان نسبت روحیه مقاومت جای خود را بر ایلی می داد.خواجه نصرالدین طوسی از جمله نخبگانی بود که در آخرین یورش هدایت شده از دربار مغولستان در معرض این آزمون قرار گرفت.این مقاله در صدد تبیین و تحلیل مواضع خواجه در قبال یورش هلاکو و چرایی آن است که با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی بدان پاسخ دهد و بر این فرض استوار است که او، علی رغم ادعای برخی منابع، نقشی در حمله نداشت اما در سقوط خلافت و فروگرفتن خلیفه مؤثر بود و از راه ارتباط سازنده با مغولان توانست جان شیعیان بغداد را حفظ کند.سخت گیری های خلیفه علیه شیعیان، ضعف مدیریت او و فساد سیاسی گسترده در مرکز عالم اسلام خواجه را به این نتیجه رسانده بود که همکاری با یورش مهارناشدنی می تواند از تبعات پیش بینی ناپذیر جلوگیری کند.از این رو، همکاری محدود و مشروط او با مغولان برای جلوگیری از تخریب ایران و نابودی شیعیان و عالمان بود.حفظ و تداوم بخشی فرهنگ و تمدن اسلامی مدیون تشخیص و رفتار مداراگرایانه افرادی چون خواجه نصیرالدین طوسی است.