هدف اصلی از این پژوهش اثربخشی رویکرد روایت درمانی گروهی در کاهش افسردگی زنان شهرستان مرودشت بود. این پژوهش یک طرح نیمه تجربی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. برای این منظور 20 نفر از زنان شهرستان مرودشت، با تشخیص افسردگی پس از شرکت در پیش آزمون به عنوان نمونه در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 10 نفری آزمایش و کنترل جایگزین شدند. افراد گروه آزمایش تحت درمان روایتی به صورت گروهی قرار گرفتند، در حالی که گروه کنترل هیچ درمانی را دریافت نکردند. سپس هر دو گروه در پس آزمون شرکت کردند. ابزار پژوهش پرسشنامه ی افسردگی بک، پرسشنامه ی افکار خودآیند و مقیاس نگرش های ناکارآمد بود. کاربرد آزمون t مستقل نشان داد که سطح علایم افسردگی، افکارخودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد در گروه آزمایش پایین تر از گروه کنترل است.
این پژوهش پیمایشی پیرامون رابطه ی وسایل ارتباطی نوین (اینترنت و تلفن همراه)، با هویت جنسیتی جوانان دختر و پسر (دانش آموزان مقطع متوسطه ی شهر شیراز) بوده است. جامعه ی آماری پژوهش دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه ی نواحی چهارگانه ی آموزش و پرورش شهر شیراز بودند. داده های مورد نیاز نیز با استفاده از نمونه گیری تصادفی مرحله ای از میان 368 نفر دانش آموز گردآوری شد. در چارچوب نظری پژوهش نظریه ی هویت اجتماعی ریچارد جنکینز و آنتونی گیدنز بکار برده شد. یافته های این پژوهش نشان دادند که بین کاربرد اینترنت و تلفن همراه با منطقه ی محل تحصیل رابطه ای معنی دار وجود داشته است. بین جنس و استفاده از اینترنت نیز رابطه ای معنی داری وجود داشت، اما همزمان رابطه ای معنی دار میان استفاده از تلفن همراه و جنسیت پاسخ گویان وجود نداشته است. بین طبقه و کاربرد تلفن همراه و اینترنت نیز رابطه وجود داشته است. بین کاربرد اینترنت و تلفن همراه با هویت جنسیتی در میان دختران رابطه ای معنادار وجود نداشت، در حالی که بین استفاده از اینترنت و هویت جنسیتی در میان پسران رابطه وجود داشته است.
آموزش نوعی سرمایه گذاری برای فعالیت اجتماعی و اشتغال نیروی کار محسوب می شود. در نظام آموزشی ایران تامین و پرورش نیروی انسانی مورد نیاز جامعه (اعم از زن و مرد) با هدایت دانش آموزان به رشته های مهارتی و نظری در دوره متوسطه صورت می پذیرد. هدف این پژوهش؛ تحلیل ترکیب جنسیتی دانشآموزان مدارس متوسطه در شاخه های نظری و مهارتی و نقش آن در پذیرش دانشجویان دختر و پسر در دانشگاه ها است. این پ ژوهش با تکیه بر نظریه های مدیریت منابع انسانی و با استفاده از روش تحقیق توصیفی، از طریق مراجعه به اسناد و اطلاعات موجود در سال نامه های آماری وزارت آموزش وپرورش در یک دوره ده ساله (برنامه های دوم و سوم توسعه، 1384-1375) انجام شده است. نتایج نشان داد، در تمام سال های تحصیلی مورد مطالعه، نسبت دانش آموزان پسر در سال اول متوسطه بیش از دانش آموزان دختر بوده، اما در طی این دوره ده ساله نرخ ثبت نام دختران در دوره پیش دانشگاهی همواره بیشتر از پسران بوده است. هم چنین علیرغم افزایش حضور دختران در رشته های مهارتی در طی این دوره، پسران از فرصت ها و امکانات بیشتری برای ادامه تحصیل در رشته های مهارتی برخودار بوده اند. تنوع بیشتر رشته های مهارتی و وجود مدارس فنی بیشتر در سطح کشور برای پسران، از جمله این فرصت ها بوده است. دست رسی و حضور بیشتر پسران در رشته های مهارتی در مقابل دست رسی کمتر دختران به شاخه های مهارتی و حضور بیشتر آنان در رشته های نظری، زمینه ساز ایجاد فاصله های جنسیتی در دوره های پیش دانشگاهی و پذیرش بیشتر دختران در دانشگاه ها شده است
مقاله حاضر به مطالعه وضعیت طرد اجتماعی زنان فقیر روستایی برحسب متغیرها و مولفه های طرد اجتماعی می پردازد. سوال های اصلی تحقیق این است که آیا وضعیت طرد اجتماعی در میان گروه های متفاوت زنان و به طور خاص؛ زنان شاغل- غیرشاغل و بومی- مهاجر، از الگویی متفاوت پیروی می کند؟ آیا زنان توانسته اند از طریق فعالیت اقتصادی بیرون از خانه به شبکه بین گروهی بپیوندند و حمایت دریافت کنند؟ آیا فقر و طرد اجتماعی، پدیده هایی مشابه هستند و در زندگی زنان فقیر با هم به وقوع می پیوندند؟ در این تحقیق با بهره گیری از روش کمی، تفاوت میزان طرد در میان گروه های زنان بر حسب اشتغال و نوع اقامت مورد سنجش قرار می گیرد و با به کار گیری روش کیفی نیز کوشش می شود درکی عمیق تر از تجربه زیسته زنان در این رابطه به دست آید. نتایج مقایسه وضعیت طرد اجتماعی در میان دو گروه زنان بومی و مهاجر حاکی از آن است که زنان فقیر، از نظر حمایتی از شبکه درون گروهی قوی تری برخوردارند و در فعالیت های اجتماعی غیررسمی ، مشارکتی فعال تر نسبت به همتایان مهاجر خود دارند. همچنین، زنان شاغل نسبت به زنان غیرشاغل، از شبکه حمایتی بین گروهی قوی تر و ناهمگون تری برخوردارند و فعالیت اقتصادی این دسته از زنان، شعاع حمایتی گسترده تر و منابع حمایتی بیشتری را برای آن ها فراهم کرده است
هدف این پژوهش؛ تعیین نیازها، انگیزه ها و شناخت مشاغل مناسب زنان است. روش پژوهش، ارزش یابی است. بدین منظور از دو جامعه آماری 762 نفر به صورت تصادفی از میان زنان شاغل در بخش های دولتی و 200 نفر از میان صاحب نظران در دست رس استفاده می شود. ابزارهای پژوهش، دو پرسش نامه محقق ساخته است. یافته ها نشان می دهد که از دید زنان شاغل این پژوهش، برای ایجاد شرایط مطلوب و بالا بردن انگیزه مشارکت زنان باید به نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی آن ها توجه جدی شود. از دید صاحب نظران این پژوهش، برای اشتغال زنان هفت رسته شغلی کاملا مناسب، یازده رسته شغلی نسبتا مناسب و شش رسته شغلی نامناسب هستند. 95.92 درصد از صاحب نظران به دلایلی مانند استفاده از نیروی عظیم زنان در توسعه کشور، با اشتغال زنان موافق و 4.08 درصد آن ها -آن هم فقط مردان- به دلایلی نظیر محروم شدن فرزندان از حمایت عاطفی مادر، مخالف اشتغال زنان هستند.
نتیجه گیری: توجه به نیازها و خواسته های منطقی زنان و تخصیص مشاغل مناسب با طبیعت و روحیات زنان باعث افزایش انگیزه و ارتقای کمی و کیفی اشتغال آن ها می شود
این مقاله در پی آن است که وضعیت آموزشی زنان را با ابعاد گوناگون توسعه در حوزه توسعه انسانی و توسعه جنسیتی و در ارتباط با شاخص های بهداشتی، اقتصادی و سیاسی تحلیل و از طریق مطالعه تطبیقی میان کشورهایی با درجات متفاوت از حیث توسعه یافتگی، روندهای آموزشی در این کشورها را مطالعه نماید. در این مطالعه با استفاده از روی کرد روش شناسی تلفیقی از روش کتابخانه ای و تحلیل ثانویه و از داده های بانک جهانی و گزارش های توسعه انسانی (سال 2006) برای پاسخ به سوالات پژوهشی و آزمون فرضیه های اصلی مقاله استفاده خواهیم کرد. یافته های این مطالعه نشان می دهد که آموزش زنان نه تنها نقشی مهم در توسعه انسانی دارد، بلکه توسعه جنسیتی را نیز بهبود می بخشد به طوری که توان مندسازی زنان عمدتا به لحاظ آموزشی و بهداشتی بوده و موقعیت زنان بر حسب مشارکت اقتصادی و سیاسی در میان کشورها یا در سطح بین المللی، در خلال سال های 1996 تا 2006 تغییرات مهمی نداشته است. هم چنین در تمامی کشورهای مورد مطالعه، شاخص های آموزشی مربوط به زنان همبستگی بالایی با شاخص های بهداشتی نشان می دهند در حالی که همبستگی آموزش زنان با شاخص های اقتصادی و سیاسی - به ویژه در میان کشورهای کمتر توسعه یافته - ضعیف تر بوده است.
در این نوشتار کوشش می شود تاثیر فرهنگ سیاسی بر مشارکت سیاسی زنان و دانشجویان با رویکردی توصیفی، تحلیلی نمایانده شود. فرض اصلی مقاله این است که هر چند مهلفه های فرهنگ سیاسی در ایران همچون: فرهنگ آمریت، تابعیت، عدم تساهل و سعه صدر، خشونت و سیاست گریزی سبب کاهش مشارکت سیاسی زنان و دانشجویان در طول تاریخ گردیده است، لیکن در مقاطع خاص تاریخی مشارکت سیاسی افزایش یافته است. چنانکه در انقلاب مشروطه، مشارکت سیاسیِ عملی به طور چشمگیری افزایش یافت و حتی زنان نیز برای اولین بار دست به فعالیت های سیاسی زدند. به طور مشخص در انقلاب اسلامی ایران، مشارکت سیاسی زنان به کمال رسید. در این انقلاب برای نخستین بار زنان نقشی و سهمی برابر با مردان یافتند. این انقلاب تجلی مشارکت سیاسی در ایران بود. هر چند اندک اندک از گرمی آن کاسته شد.
در این پژوهش، تاثیر درمان شناختی رفتاری گروهی بر کاهش افسردگی و افزایش خوش نودی زناشویی در زنان همسردار مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اهواز مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه آماری پژوهش را همه زنان همسرداری تشکیل می دهند که به فراخوان پژوهش گران پاسخ مثبت دادند و فرم کوتاه «پرسش نامه افسردگی بک» و «مقیاس رضایت زناشویی» را پرکردند.برای انجام پژوهش، نخست میزان افسردگی و ناخوش نودی زناشویی آزمودنی ها، بر پایه معیارهای مصاحبه تشخیصی و بالینی (DSM-IV-TR)، مورد ارزیابی قرار گرفت و سپس بر پایه نقطه برش دو ابزار موردسنجش و مصاحبه بالینی، 20 زن، به گونه تصادفی ساده، انتخاب، و در دو گروه آزمایش (با هفتنشست درمانی) و گواه (بدون درمان) جای داده شدند.نتایج آزمون غیرپارامتریکیوی من – ویتنی نشان داد که درمان شناختی رفتاری گروهی، به گونه یی معنادار، در کاهش افسردگی و افزایش خوش نودی زناشویی (به جز در گام پیش آزمون به گام پی گیری در خوش نودی زناشویی) موثر است.
توقف یا عدم توقف ازدواج دوشیزه ی بالغ و رشید بر اذن یا اجازه ی ولی، از مسائل مهم و مبتلابه است. فقیهان اسلام به تبع اختلاف مفاد روایات مرتبط با این مسئله، در این باره، نظرات مختلفی دارند.
قانون گذار جمهوری اسلامی ایران هرچند اندیشه ی توقف را پذیرفته است، لکن از برخی نهادهای مرتبط با قوه-ی قضائیه پیشنهاد عدم توقف داده شده است. نظری که در گذشته از شهرت قوی در میان فقیهان برخوردار بوده است. در این مقاله، مسئله ی حاضر با توجه به اَسناد شناخته شده ی اجتهاد از یک سو و با توجه به پدیده شناسی ازدواج و تحلیل ماهیت ولایت ولی به نظارت و حمایت، بررسی شده و اندیشه ی توقف تایید می شود.
حجاب یکی از مسایل اصلی مشترک بین ادیان الاهی است. تمایل به پوشیده ماندن در یهود، مسیحیت و اسلام امری درونی است و عفاف و خویشتن داری فضیلت اخلاقی شمرده میشود. از این رو پاکی نگاه و حفظ حریم زن و مرد، راهکار گسترش فرهنگ عفاف است. طرح مسئله پوشش در آیین یهود و مسیحیت موجود، با ابهام و اجمال همراه است، اما اسلام این حکم ادیان گذشته را با بیانی روشن، اصلاح و تکمیل کرده است.
تأکید بر چادر و برقع به عنوان ارکان اخلاقی یهود و مسیحیت در پوشش و توجه به خانه نشینی زنان، نمونه هایی از مواضع سخت این دو آیین است، اما اسلام این موضوع را، به دور از افراط و تفریط به گونه ای طراحی کرده است که در جهت فعال سازی جامعه زنان، مؤثر و مفید باشد