در افق چشم انداز بیست ساله «ایران کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه، با هویت اسلامی و انقلابی، الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بین الملل...» (سند چشم انداز بیست ساله)
در مهم ترین سند توسعه ملی کشور بر تقویت فرهنگ ایرانی اسلامی، ضرورت برخورداری از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطات سازنده بین المللی به عنوان شاخصه های قدرت و توان ملی به وضوح تأکید شده است. به ویژه آنکه تحولات پرشتاب فناوری های اطلاعاتی در عصر جدید، علاوه بر ابعاد فنی و دانشی آن، تأثیرات فرهنگی اجتماعی عمیقی را در جامعه اطلاعاتی امروز به دنبال داشته و زمینه ارتباطات وسیع بین فرهنگی جوامع را فراهم کرده است. ظهور فناوری های نوین اطلاعات و ارتباطات، ازسویی امکان بروز هویت های واگرای منطقه ای را فراهم کرده و از سوی دیگر، نوعی هم گرایی جهانی را در عرصه فرهنگ و هویت در پی داشته است. در این میان، دانشگاه ها به لحاظ نقش های متنوع علمی، فناوری و فرهنگی خود در هدایت و تربیت مهم ترین سرمایه های انسانی و آینده ساز جامعه، از جایگاه ویژه ای در تحقق اهداف چشم انداز توسعه برخوردارند. در این مطالعه، به روش نظری تحلیلی، با واکاوی دیدگاه های موجود در زمینه هویت فرهنگی و جامعه اطلاعاتی، ضمن مروری بر روند تشکیل هویت های بنیادین در گذار از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی، به بررسی تغییر هویت های برخاسته در شبکه ها و نقش دانشگاه ها در این باره پرداخته شده و چارچوب مفهومی حاصل از ارتباط سه مقوله هویت فرهنگی، جامعه اطلاعاتی و دانشگاه ارائه شده است.
پژوهش حاضر به بررسی عوامل بازدارندة مؤثر بر پژوهش های دانشجویی پرداخته است. روش تحقیق توصیفی ـ پیمایشی و جامعة آماری شامل 700 نفر از دانشجویان دانشکده تربیت معلم دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم هستند که 200 نفر از آنان، به شیوة تصادفی طبقه ای به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. داده های موردنیاز از طریق پرسش نامه محقق ساخته، با پایایی 91/0 بر مبنای مقیاس درجه بندی 5 سطحی لیکرت جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها بر اساس آزمون خی دو نشان داد که به ترتیب عوامل فردی (فنی و تخصصی)، انگیزشی، نحوة ارائه خدمات پژوهشی، اداری - ساختاری و فرهنگی در پژوهش های دانشجویی نقش بازدارندگی دارند. پایین بودن علاقه به پژوهش، برگزار نشدن کارگاه های روش تحقیق، تأکید بر آموزش محوری به جای پژوهش محوری، کمبود نشریات و منابع مرجع حوزه تخصصی رشته ها، فقدان قوانین مشخص برای ارزیابی فعالیت های پژوهشی دانشجویان و عدم دسترسی به استادان مجرب برای راهنمایی پژوهش دانشجویی از اولویت دارترین موانع هستند.
ادگار مورن بر این باور است که نظام های آموزشی کنونی دچار بحران شده اند، بحرانی که ناشی از رویکرد ساده شده و تفکیکی نسبت به دانش و تفکیک آن به رشته های مجزا و تاکید بیش از حد بر تخصصی و فوق تخصصی شدن است. وی برای به چالش کشیدن این بحران، رویکرد فرارشته ای را ارائه می دهد. هدف از این مقاله بیان مبانی فلسفی این دیدگاه مورن است. بنابراین، این مقاله درصدد است با استفاده از روش تحلیلی، تاکید صریح مورن بر ضرورت اصلاح اندیشه را مورد بحث قرار دهد و تدبیر وی تحت عنوان رویکرد فرارشته ای را بیان کند. از دیدگاه مورن، رویکرد فرارشته ای نه تنها تفکیک و تشخیص رشته های مختلف دانش را محترم می شمارد، بلکه مرزهای میان رشته ها را کنار گذاشته و دانشی یگانه، واحد و یکپارچه را ارائه می دهد. در نتیجه، رویکرد فرارشته ای نوعی آموزش و پژوهش مسئله محور است که با در نظر گرفتن طیف وسیع دانش، می تواند از آموزشِ تک بعدی و بیگانگی رشته ها با یکدیگر اجتناب ورزد. به نظر می رسد این رویکرد از عدم آگاهی و غفلت از مسائل جامعه جلوگیری می کند و این قابلیت را دارد که در نظام های آموزشی تحول ایجاد نماید.
توجه به معیارهای خودی و بومی گرایی، دغدغه ای است که سال ها ذهن اندیشمندان و روشنفکران ایرانی را به خود مشغول ساخته، و نسخه های متعددی برای نوشته شده است. این مفهوم در ابتدا در واکنش به استعمار و نفوذ فرهنگ غربی مطرح و به تدریج بسط یافت. مفاهیمی مانند علم بومی و اسلامی از ابستر این مباحث به وجود آمدند. در این نوشتار، ضمن بررسی سیرِ اندیشه ها و فعالیت های سیاسی جلال آل احمد، این موضوع که بومی گرایی ـ به مثابه یک مفهوم تاریخی ـ چگونه در جریان فعالیت های ادبی، سیاسی و روشنفکرانة او مطرح می شود و تا آنجا بسط می یابد که بر نوعی علوم انسانی بومی نیز مجال بروز می دهد. بررسی ها نشان می دهد آل احمد در جریان سال های دهة بیست تا چهل، تحت تأثیر سنت ادبی و نظری روشنفکران غربی و ایرانی و وقایع سیاسی آن زمان، و با بهره گیری از تربیت سنتی- مذهبی خود، روزبه روز به زیست بومی مردم ایران و جهان بینی اسلامی ـ شیعی نزدیک می شود. در مواردی نگاه مدرن و روشنفکرانة خود را به نفع سنت اسلامی جرح و تعدیل می کند.
مطالعات میان رشته ای نوعی از علوم است که پس از نمایان شدن ناتوانی و کاستی های تخصصی شدن علم ضرورت یافته است. از این جهت می توان گفت وجود تخصص گرایی، از جمله دلایل تمایل به میان رشته ای در عصر حاضر است؛ عصری که انسان ها با مسائل پیچیده و چند بعدی روبرو هستند و برای حل آنها نیاز به برخورداری از مفاهیم و روش های چند رویکردی و میان رشته ای دارند. هدف از مقاله حاضر، بررسی ماهیت دانش و به تبع آن، تحلیل ضرورت مطالعات میان رشته ای در علوم انسانی از دیدگاه یورگن هابرماس نماینده مشهور مکتب فرانکفورت و نظریه انتقادی می باشد. این پژوهش با بهره گیری از متون معتبر و روش تحلیلی به دنبال پاسخ دادن به سوال اساسی پژوهش، یعنی ماهیت رویکرد میان رشته ای در علوم انسانی در عصر حاضر است. هابرماس بر آن است که در عصر مدرنیته قسمتی از توانایی های ذهن بشری تحت علوم طبیعی بر تمامی آن غالب گشته و مانع از شناخت واقعی جهان و تقابل میان روش های کمی گرا و کیفی گرا در علوم انسانی شده است. وی با انتقاد از روش پوزیتویستی در علوم انسانی و در مرحله بعد با ارائه نظریه عقلانیت ارتباطی و کنش ارتباطی بر چند بعدی بودن مسائل بشری و دانش بشری تاکید نموده و از طریق همگرایی و اجماع حاصل از وضعیت ایده آل به دنبال حل مسائل پیچیده بشری می باشد.
بحث درباره اسلامى سازى علوم انسانى با توجه به ضعف هاى علوم انسانى موجود از یک سوى و نقاط قوت علوم انسانى اسلامى از سوى دیگر ضرورتى انکارناپذیر دارد. از این رو باید با شناسایى و برطرف کردن موانع این مسیر، به راهکارهایى براى اسلامى سازى علوم انسانى دست یافت. به اعتقاد علّامه مصباح، براى ایجاد تحول در علوم انسانى باید از سویى در مبانى آنها بر اساس آموزه هاى اسلامى بازنگرى کرد و از سوى دیگر با بهره گیرى از روش صحیح، احکام و ارزش هاى اسلامى را در آنها مدنظر قرار داد. نوشتار پیش رو با پژوهش در آثار علّامه مصباح مى کوشد پس از تبیین دو کلیدواژه «علوم انسانى» و «علوم انسانىِ دینى» و نیز مرورى بر ضعف هاى علوم انسانى موجود، به بررسى ضرورت اسلامى سازى علوم انسانى، و موانع و راهکارهاى پیش روى علوم انسانى اسلامى بپردازد. در پایان نیز به شرایط عام اسلامى سازى علوم از دیدگاه علّامه مصباح پرداخته شده است.
هدف از پژوهش حاضر ارزیابی مطلوبیت طراحی آموزشی دوره های الکترونیکی دانشکده مجازی علوم حدیث بود. که در آن عناصر طراحی دوره های الکترونیکی (محتوا، تعامل، بازخورد، طراحی میانجی، درگیری و فعالیت دانشجویان و سنجش و ارزشیابی) مورد ارزیابی قرار گرفت. نوع پژوهش ارزشیابی و از جامعه آماری دانشجویان و آموزشیاران دانشکده مجازی علوم حدیث تعداد 202 دانشجو به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند؛ آموزشیاران دوره (15نفر) سرشماری شدند. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه محقق ساخته (با پایایی ضریب آلفای کرانباخ 86/0) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد: آموزشیاران بازخورد را مطلوب و دانشجویان نسبتاً مطلوب، هر دو گروه محتوا را مطلوب، تعامل، طراحی میانجی، فعالیت و درگیری دانشجویان و سنجش و ارزشیابی را در سطح نسبتاً مطلوب ارزیابی کرده اند. در کل طراحی آموزشی دوره های الکترونیکی در دانشکده مجازی علوم حدیث در سطح نسبتاً مطلوبی ارزیابی شد.
هدف پژوهش حاضر «بررسی تأثیر ابعاد فرهنگ سازمانی بر بروز خلاقیت از دیدگاه اعضای هیئت علمی دانشگاه های شیراز و علوم پزشکی شیراز» است. این تحقیق از نوع توصیفی – همبستگی و جامعه آماری آن (1128) نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه های شیراز و علوم پزشکی شیراز است که از بین آنها تعداد ۱۳۳ نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده و بر اساس فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه فرهنگ سازمانی دنیسون (2007) و همچنین پرسشنامه خلاقیت رندسیپ (۱۹۷۹) می باشند که پایایی آنها از طریق ضریب آلفای کرانباخ به ترتیب 8۱/. و 8۴/. بدست آمد. نتایج نشان داد که بین هر یک از ابعاد چهارگانه فرهنگ سازمانی و خلاقیت رابطه مثبت معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که از میان ابعاد فرهنگ سازمانی بعد درگیر کار شدن در درجه اول و بعد سازگاری در درجه آخر از نظر قدرت پیش بینی خلاقیت قرار دارد.
تحقیق حاضر با هدف بررسی موانع بهسازی اعضای هیئت علمی در دانشگاه آزاد اسلامی انجام شده است. این تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی است که برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه اعضای هیئت علمی تمام وقت دانشگاه آزاد اسلامی در مناطق 8 و 12 بوده که 360 نفر از آنها ازطریق روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی انتخاب شده اند. ابزار تحقیق از نظر روایی محتوایی و بر اساس نظر تعدادی از اساتید صاحب نظر در حوزه آموزش عالی مورد تأیید قرار گرفت و برای تعیین پایایی پرسشنامه نیز از آلفای کرونباخ استفاده شد که ضریب آن برابر 81/0 به دست آمد. تحلیل داده ها با استفاده از برنامه نرم افزاری SPSS نسخه 5/11 انجام شد. نتایج نشان داد که از 13 مانع بهسازی هیئت علمی، میانگین 8 مانع بالاتر از میانگین متوسط بوده است؛ از طرف دیگر، نتایج آزمون فریدمن نیز نشان داد که مهم ترین موانع شامل در نظر نگرفتن نیازها و اولویت های اعضای هیئت علمی، عدم حمایت لازم از طرف مدیران ارشد دانشگاه ها، اجباری بودن برنامه ها و نبودن آزادی عمل برای انتخاب آنها و فقدان انگیزه و مشوق های لازم بوده است. بررسی متغیّرهای جمعیت شناختی نیز نشان داد که هیچ کدام از متغیّرهای جنس، سابقه هیئت علمی، درجه علمی و رشته تحصیلی، ارتباط معنی داری با موانع بهسازی هیئت علمی نداشتند
هدف پژوهش حاضر، مطالعه سطوح به کارگیری فنّاوری اطّلاعات از سوی اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان به عنوان معیاری برای پذیرش نوآوری برنامه درسی بر مبنای الگوی پذیرش مبتنی بر علاقه «سی بام» می باشد. نوع پژوهش توصیفی- پیمایشی بوده و نمونه آماری شامل 126 نفر از استادان دانشگاه اصفهان از طریق روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی انتخاب شده است. ابزار به کارگرفته شده، پرسشنامه استاندارد سنجش سطوح کاربرد فنّاوری در آموزش بر مبنای الگوی پذیرش مبتنی بر علاقه (نسخه1.1) است. اطّلاعات جمع آوری شده با به کارگیری آماره های «آزمون تی»، آنالیز واریانس یکراهه «آنوا»، همبستگی و نیز تشکیل جدول توافقی تحلیل گردید. نتایج تحقیق نشان داد: 1) با ارجاع به الگوی پذیرش مبتنی بر علاقه، اکثریت استادان دانشگاه (9/65%) در سطوح 2 تا 5 (آمادگی تا استفاده عادی) از به کارگیری فنّاوری اطّلاعات قرار دارند. 2) استادان زن در مقایسه با مرد و استادان در مرتبه مربی و استادی در مقایسه با استادان در مرتبه های دانشیاری و استادیاری در سطح پایین تری از به کارگیری فنّاوری اطّلاعات قرار دارند. 3) سابقه خدمت استادان رابطه معنی داری با سطح به کارگیری فنّاوری توسط آنها ندارد
هدف از نوشتار حاضر، ترسیم تحوّلات آموزش عالی مالزی به عنوان یکی از رقبای جدی ایران در آسیا، در دو بُعد کیفی و کمّی است. روش تحقیق در بخش تحوّلات کیفی، مطالعه اسنادی، و در بخش های دیگر بررسی آماری است.
یافته ها نشان می دهد که مالزی با تدوین دو برنامه موسوم به 2010 و 2020 در این بخش به دستاوردهای مهمی بویژه در توسعه ظرفیت های دسترسی و ایجاد فرصت های برابر نائل شده است.
این کشور با پیش بینی ساختاری مستقل در وزارت علوم تحت عنوان بخش مدیریت آموزش عالی خصوصی، به نحو چشمگیری به توسعه دانشگاه های خصوصی و جذب دانشجویان خارجی رو آورده است. پنج سیاست کلان آموزش عالی مالزی عبارتند از: افزایش استقلال دانشگاهی، ارتقای کیفیت، جهش در جذب دانشجویان خارجی، نوسازی تربیت معلّم، و تغییر ساختار پذیرش دانشجو.
در بخش مؤلفه های کمّی نیز در اکثر زمینه ها شاهد توسعه ظرفیت ها و رشد چشمگیر هستیم؛ هر چند این تحوّل، آسیب ها و چالش هایی را چون عدم تعادل در نسبت استاد به دانشجو و مقوله تضمین کیفیت به همراه داشته است.
گسترش شتابان دانشگاه ها در سال های اخیر به اشتغال دانش آموختگان دانشگاهی دامن زده، به گونه ای که جامعه با پدیده ای به نام فارغ التحصیلان بیکار مواجه شده است. ساختار های موجود دانشگاه ها نیز در حال حاضر با هدف آموزش تخصصی شکل گرفته است و کمتر آموزش کار آفرینی را مد نظر قرار داده است. هر چند در حال حاضر آموزش کار آفرینی در دانشگاه ها، تا حدودی مورد توجه قرار گرفته است با این حال تا رسیدن به وضع مطلوب فاصله زیادی وجود دارد. هدف مقاله حاضر بررسی آموزش کار آفرینی در دانشگاه ها است. از این رو به بررسی شیوه های آموزشی کار آفرینی در دانشگاه ها پرداخته شده و با استفاده از تجارب کشورهای موفق در آموزش کار آفرینی در سطح دانشگاه، مدلی را برای آموزش کار آفرینی ارائه می دهد. روش کار اسنادی است و برای گرد آوری اطلاعات از اسناد و مدارک داخلی و خارجی، پایگاه های اطلاع رسانی معتبر، کتاب ها و مقالات معتبر استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که کار آفرینی، مهارتی قابل آموزش بوده و شیوه های مختلفی برای آموزش آن وجود دارد. از جمله آنها آموزش کار آفرینی به صورت ارائه واحد های درسی، ارائه دوره های کار آفرینی به صورت رسمی در قالب دوره های کارشناسی ارشد و دکترا و ادغام مهارت های کار آفرینی با سایر دروس می باشد.
در سالهای پایانی سده بیستم و آغازی دهه قرن بیست و یکم، تحولات ملموسی که در حوزه های فناوری اطلاعات، اقتصاد و سیاست رخ داده است، از چنان شتابی برخوردار بوده که به کاهش سریع فاصلهه ای مکانی و زمانی و درهم تنیدگی بیشتر زمینه های هویتی و فرهنگی انجامیده است. امروزه این فرآیند روبه رشد و جهانگیر، جهانی شدن خوانده میشود.
تحولات و فرایندهای ناشی از جهانی شدن، وضعیتی را به وجود آورده است که از یک سو متاثر از فرآیند یکسانسازی فرهنگی، تغییرات بنیادینی در سطح هویتی و فرهنگی جوامع رخ میدهد که ممکن است آنها را به سمت بی هویتی و عدم تعادل سوق دهد. از سوی دیگر، بهره برداری کارشناسانه از این فضای تازه، در پرتو یک برنامه راهبردی دقیق، میتواند مزایای بسیاری را در حفظ و تحکیم مبانی هویتی و فرهنگی و تحدید سیاستهای ناشی از یکسانسازی هویتی به ارمغان آورد. در این میان هویت فرهنگی ایران از طریق عناصری مانند زبان و ادبیات فارسی، دین، آثار هنری، میراث فرهنگی و... میتواند با در اختیار داشتن ابزارهای ناشی از جهانی شدن (تکنولوژی و دانش)، فرهنگهای جهانی دیگر را تحت تاثیر قرار دهد.
نگارندگان در این مقاله، ظرفیتهای بالقوه هویت فرهنگی ایران را در حوزههای زبان و ادبیات فارسی، دین و نظام اخلاقی اسلام، هنر، علوم و... شناسایی کرده و از این طریق، چگونگی تعامل هویت فرهنگی ایران با هویتها و فرهنگهای دیگر در عرصه جهانی را مورد تحلیل و توصیف قرار میدهند.