این مقاله در صدد پاسخ به این سؤال است که با توجه به واقعیت ها و روندهای جاری در عربستان سعودی، چه تغییراتی در توسعه اقتصادی و ثبات سیاسی این کشور قابل انتظار است. فرضیه مقاله این است که وضع موجود در ساختار اقتصادی عربستان حداقل در کوتاه مدت تداوم یافته و وابستگی اقتصادی و سیاسی دولت به رانت نفت قطع نخواهد شد. دولت سعودی از درآمدهای نفتی هم برای رفاه عمومی و هم کسب مشروعیت و ثبات سیاسی خویش بهره می برد. عده ای از مقامات سعودی معتقدند با ادامه وضع موجود، هم رفاه ملی و هم ثبات سیاسی کشور در آینده ای نه چندان دور در معرض خطر قرار خواهد گرفت. بنابراین، لازم است شرایط گذار به یک اقتصاد متنوع و رقابتی را فراهم کرد.
سیاستمداران ایالات متحده آمریکا، جهانِ پس از جنگ سرد را عرصه ای مناسب برای تحقق طرح ثبات هژمونیک، با محوریت آمریکا یافته اند. این مسئله زمینه های ایجاد مداخله گرایی فزاینده آمریکا در نقاط مختلف جهان را فراهم می سازد. در این مقاله تلاش می شود به این پرسش پاسخ داده شود که راهبرد امنیتی و هژمون طلب در سیاست خارجی آمریکا، سبب اتخاذ چه نوع دیپلماسی در مورد مسئله هسته ای ایران شده است؟ پاسخ موقت به این سؤال آن است که هسته ای شدن ج.ا.ایران به معنای تحول در توازن قوا در منطقه استراتژیک خاورمیانه محسوب می شود که نتیجه آن، محدودیت آزادی عمل ایالات متحده است. بر این اساس، آمریکا بر مبنای آینده نگری استراتژیک و محدود سازی گام به گام، به اتخاذ دیپلماسی تنش علیه ج.ا.ایران اقدام نموده است. چنین فرآیندی زمینه های عدم موفقیت استراتژی تنش زدایی از جانب ایران را فراهم می سازد.
دیپلماسی دفاعی، بخشی از سیاست های دولت است که به عنوان یک ابزار مهم در تحقق اهداف کلان نیروهای مسلح نقش آفرینی می کند و هدف آن را می توان ایجاد شرایط سیاسی و ملی و بین المللی مطلوب برای حفظ و گسترش ارزش های ملی و حیاتی کشور در برابر دشمنان بالفعل و بالقوه دانست. از ویژگی های دیپلماسی دفاعی در شرایط موجود این است که به عنوان یکی از ابزارهای هویت یابی و مشروعیت سازی سیاست دفاعی و راهبردی کشورها تلقی می گردد. با ظهور علم آینده نگاری محققان سیاست گذاری سعی کردند از قابلیت های این علم در توسعه فنون برنامه ریزی راهبردی استفاده کنند. به این ترتیب به تدریج با استفاده گسترده از آن ها، روش ها و فنون آینده نگاری وارد بطن برنامه ریزی شد. شناسایی پیشران ها اصلی و کلیدی یکی از الزامات اساسی هر پروژه آینده نگاری در جهت تدوین سناریوها می باشد. بر این اساس این مقاله باهدف شناسایی پیشران های اصلی و کلیدی دیپلماسی دفاعی ج.ا.ایران جهت افق 15 سال آتی نگارش و با ترکیب روش های آینده پژوهی مانند، مرور منابع، پانل خبرگی و تحلیل ماتریس متقاطع و با استفاده از نرم افزار میک مک انجام شده است. در جهت اجرای این پروژه از نظرات خبرگی صاحب نظران حوزه دفاعی و سیاست خارجی بهره برداری و در فرجام پیشران تنش زدایی و اعتمادسازی به عنوان پیشران کلیدی ارائه گردیده است. یافته های اصلی تحقیق حاکی از این است که در بین پیشران های اصلی شناسایی شده، پیشران تنش زدایی و اعتمادسازی در سطح منطقه ای و بین الملل به عنوان پیشران کلیدی دیپلماسی دفاعی ج.ا.ایران در سطح منطقه ای و بین الملل خواهد بود.
گستره مفهومی ورزش فارغ از متغیرهای بیرونی تاثیرگزار و تاثیرپذیر قابل شناخت نبوده و تنها در حوزه فعالیت های جسمانی و یا ذهنی نمی گنجد. ورزش در حوزه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تاثیر گذاشته و متعاقباً تاثیر می پذیرد. با توجه به اهمیت بررسی علمی و شناخت کارکردهای ورزش در عرصه سیاست و روابط بین دولت ها و سایر بازیگران بین المللی، در این پژوهش به مطالعه رابطه ورزش، سیاست و روابط بین الملل پرداخته شده و ابعاد مختلف آن مورد بررسی قرار گرفته است. روش تحقیق مورد استفاده تحلیلی- توصیفی بوده و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از مطالعات کتابخانه ای گردآوری شده است. مطالعات و بررسی های صورت گرفته، بیان گر تاثیرگذاری حوزه ورزش با تکیه بر قابلیت های نرم افزاری خود، در مولفه های اصلی سیاست و روابط بین الملل مانند امنیت، صلح، منافع ملی، قدرت، دولت- ملت سازی، اقتصاد، پذیرش سیاسی، همبستگی و همگرایی، ایدئولوژی، دیپلماسی ورزشی و قدرت نرم است. از سوی دیگر، حوزه ورزش همواره تحت تاثیر جهت گیری ها و رویکردهای حاکم بر سیاست و روابط بین الملل از سوی بازیگران دولتی و غیردولتی این عرصه قرار دارد.
در چارچوب روابط پرتنش و فراز و نشیب میان آمریکا و ایران، رویکرد تحریمی ایالات متحده از اهمیت خاصی برخوردار است. عملکرد مزبور که حدود سه دهه یعنی از زمان کارتر سابقه دارد، در مقاطع مختلف با نوساناتی همراه بوده است. به عبارت دیگر، الگوی برخورد آمریکا با تهدید ایران، بر محور سیاست تحریم، در دوره های جنگ سرد، دهه پایانی قرن بیستم و شرایط بعد از یازدهم سپتامبر، مسیری تکاملی و رو به گسترش را طی کرده که در کنار تأثیرپذیری دائمی از انگیزه ها و ملاحظات واقع گرایانه، به تدریج به دستمایه های سازه انگارانه آن نیز افزوده شده است. نوشتار حاضر می کوشد که بر اساس منطق ناظر بر مکتب یادشده (سازه انگاری)، تصویر جدیدی از رفتار تحریمی علیه ایران را در طول دهه های گذشته ارائه نماید. بر این پایه فرضیه محوری این نوشتار عبارت است از اینکه: سیاست تحریمی آمریکا علیه ایران در طول سه دهه گذشته از روندی تکاملی برخوردار بوده، به گونه ای که در کنار تداوم پایبندی به ملاحظات واقع گرا، به وجه سازه انگارانه اش افزوده شده است.