آینده مفهومی است که اندیشه و تأمل در خصوص آن، برای همگان لازم و پرجاذبه است. افراد دوست دارند بدانند سرنوشت جهان در آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ انسان چه اهداف و برنامه هایی برای آینده باید داشته باشد؟ با توجه به پیشرفت های صورت گرفته در عرصه های مختلف، آیا بشر در آینده به عدالت، امنیت، رفاه و آسایش دست خواهد یافت؟ چگونه می توان از رخدادها و موقعیت های پیش آمده فعلی، جهت کیفیت بخشی به فعالیت های آینده بهره جست؟ امروزه فهم آینده و تصویرسازی واقع بینانه از آینده، امری بایسته و ضروری به نظر می آید. از آنجا که خداوند مدبر و آگاه، نظام هستی را با غایت مندی ترسیم نموده است؛ قطعاً چشم اندازهای آینده نگرانه ای را برای روشن شدن مسیر حرکت آدمی مورد نظر قرار داده است که آگاهی افراد از این دورنماها و کسب معرفت صحیح درخصوص آنها می تواند نقش اساسی در جهت دهی و کیفیت بخشی به بینش، نگرش، گرایش و اعمال و رفتار آدمی ایفا نماید. بدین منظور این نوشتار به دنبال آن است که مفاهیم مورد اشاره در آموزه های دین اسلام را که دلالت آشکار و ضمنی بر مفهوم آینده نگری دارند شناسایی و آثار تربیتی آنها را در ابعاد فردی و اجتماعی بیان دارد.
از منظر امام علی(ع) هر کدام از اعضای جامعه عضوی از پیکرة امت اسلامی اند که دارای ارتباط عمیق و صمیمی و دارای حقوقی متقابل نسبت به یکدیگرند. تربیت اجتماعی نیز در پی آن است تا بین مسلمانان همبستگی و اتحاد به وجود آید، افراد نسبت به امور جامعه اهتمام بورزند، با انصاف و عدالت خواهی حقوق دیگران را رعایت نمایند، در انجام امور اجتماعی همکاری و تعاون داشته باشند و به برقراری روابط مهرآمیز و معاشرت با دیگران بپردازند.
به همین سبب، در این نوشتار مفهوم، اهداف، اصول و روش های تربیت اجتماعی از منظر نهج البلاغه مورد بررسی قرار می گیرد.
بالا رفتن سن ازدواج یکى از معضلات مهم جوامع بشرى است; زیرا با افزایش سن ازدواج، جوانان از شیوه بهنجار ارضاى غریزه جنسى و آثار و فواید آن محروم مى شوند. در جوامع گذشته پسران و دختران با رسیدن به سن بلوغ، یا کمى بعد از آن اقدام به ازدواج مى کردند و مجرّد ماندن یک نقص اجتماعى محسوب مى شد. اما با پیچیده تر شدن جوامع و ایجاد خواسته ها و انگیزه هاى کاذب، ذائقه اجتماعى تغییر یافت و به تبع این تغییر ذائقه، نیاز طبیعى و غریزى به ازدواج سرکوب و این روند، تا جایى پیش رفته که امروزه در بعضى جوامع غربى، جوانان بکلى از ازدواج سرباز زده اند و آن را مانعى براى آزادى خود تلقّى مى کنند. تنها زمانى به ازدواج روى مى آورند که نشاط جوانى را از دست بدهند و نیازمند یک پرستار یا مراقب هستند. متأسفانه این فرهنگ اشتباه جوامع اسلامى از جمله جامعه اسلامى ما را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است، به گونه اى که افزایش رو به تزاید سن ازدواج در کشور، مشکلات فراوانى به دنبال داشته است. مشکلاتى همچون افسردگى و از بین رفتن نشاط در جوانان، ابتلا به وسواس زیاد در انتخاب همسر، مشکل آفرینى فرزندان بزرگ و ازدواج نکرده در خانه، افزایش اضطراب و نگرانى ـ بخصوص در دختران ـ بلاتکلیفى، از دست رفتن طراوت و زیبایى، ناامیدى و تصمیم به عدم ازدواج به خاطر کاهش میل به ازدواج، بى دقتى در انتخاب همسر، احتمال افزایش انحرافات، و ده ها مشکل از این قبیل که جوانان ما را، به چالش کشانده است.1
از این رو، بر همه مسئولان و دست اندرکاران مسائل اجتماعى لازم است به این مسئله به عنوان یک مشکل فوریتى نگاه کنند و تمام همّت و تلاش خود را براى رفع آن مصروف نمایند.
در برخى از مکتب هاى فلسفى هند، تعالیم قدّیسان آن مکتب مبتنى است بر اینکه انسان جزء و ذرّه اى از کلى است که در آرزوى پیوند با آن است و آن کل نیز جداى از خود او نیست. به عبارت دیگر، خداى هندیان «درونى» است و هستى جهان «توهّمى» بیش نیست. آنچه از شارحان این مکاتب به دست آمده این است که خدا و نفسِ انسانِ وارسته، یکى هستند و جهان مادى به وسیله قدرت خلّاقه خدا نمود پیدا کرده و استقلال و هستى او، توهّمى بیش نیست.
برخى مکاتب بشرى همچون ادیان آسمانى مکلف بودن انسان را مى پذیرند. اما دوران معاصر، دوران رشد مکاتب جدیدى است که بر مبناى انسان محورى شکل گرفته است; مکاتبى که غالباً حق محورى را بر تکلیف محورى ترجیح داده و انسان را به سوى آشنایى با حقوق خود و مطالبه آن فرا مى خوانند، خدامحورى و تکلیف مدارى را مربوط به انسان هاى پیشین و قرن هاى گذشته قلمداد مى کنند! برخى از اندیشمندان معاصر، تکلیف مدارى و خدامحورى را با کرامت انسان در تعارض مى بینند و بر این باورند که انسان آزاد آفریده شده است و تکلیف، متعرض آزادى او مى شود و کرامتش را به مخاطره مى اندازد! این تفکر که از انسان گرایى افراطى ناشى مى شود، در مقابل دیدگاه خداباوران، که تکالیف الهى را حکیمانه مى دانند، قرار دارد.
این مقاله در صدد تبیین نقطه نظرات دو دیدگاه مزبور و بیان این نکته است که بر خلاف دیدگاه نخست، تکالیف الهى نه تنها هیچ گونه تنافى و تعارضى با کرامت انسان ندارد، بلکه نشان ارجمندى و تکریم او توسط خداوند است و مکلف ندانستن انسان مفهومى جز توهین به انسان و تضییع کرامت او نخواهد داشت.