در الهیات مسیحی که با الهیات اسلامی بیگانه نیست، راجع به خاستگاه نفس، به طور سنتی سه دیدگاه وجود دارد: «آفرینش گرایی»، «تولدگرایی»، و «تقدم وجودی». «دوگانه انگاری جوهری نوخاسته» دیدگاه چهارمی است که به تازگی با تأثیر از نگاه علمی و تکاملی نوخاسته گرایان مطرح شده است. در این نگاه سیستمی و کل گرایانه، ذهن/نفس از نظام ارگانیک بدن و از طریق فرایندها و تعاملات طبیعی و شبکه ای پیچیده از ارتباطات عصبی تولید شده است، نه اینکه از بیرون بدن قرار داده شده باشد. در این مقاله با توجه به شباهت زیاد «دوگانه انگاری جوهری نوخاسته» و دیدگاه جسمانیه الحدوث صدرا، این دو نظریه درباره خاستگاه و منشأ نفس مطالعه می شوند. روش پژوهش، تطبیقی، تحلیلی و استدلالی است. هدف این پژوهش، کشف و طرح نقاط ضعف و قوت هریک از این دو نظریه و رسیدن به دیدگاه متعالی تر دراین باره است. یافته ها: تصور برخی شارحان از جسمانیه الحدوث صدرایی آن است که نفس با ترکیب عناصر و تحقق مزاج و از طریق حرکات اشتدادی و جوهری، از جسم تولید می شود؛ اما توجه دقیق تر به نگاه صدرایی، علاوه از اینکه او را پیشتاز نوخاسته گرایی معرفی می کند، با رفع خلأهای تبیینی این دیدگاه، او را در زمره آفرینش گرایان قرار می دهد. نگاهی که امروزه جامع بین علم، دین و فلسفه است و ازاین رو با نام «آفرینش گرایی نوخاسته صدرایی» در حکم گزینه و نظریه ای بسط پذیر و شایان توجه به فلاسفه دین و متکلمان پیشنهاد می شود.
در یکی از جلسات درس که به «نهج البلاغه» اختصاص یافته بود، در مأخذ مورد بحث ما «خطبه ایمان» در کنار دیگر مطالب مطرح گردید؛ خطبه ای ده سطری با محتوایی متنوع، فشرده و پرنغز، موجز و سؤال برانگیز، نیازمند تفسیر و تأویل، در عباراتی گاهی به ظاهر از هم گریز. این ویژگی ها باعث شد تا ذهن نگارنده را در آن سوی کلاس و درس درگیر کند و چراهای چند پیش آورد. درین گیرودار رهایی از چراها، چون به شروح عربی معتبر و اوّلیه و نزدیک به زمان تدوین «نهج البلاغه» و سائر مآخذ ائمه فن رجوع شد، با دو پدیده جدید روبه روگشتم که موجب گفتار در پیش رو گردید و مرا در حال حاضر از دیگر مباحث گرفت. این دو پدیده: یکی -افزودن قسمی تازه بر متن «نهج البلاغه» از «ایمان» بود توسط شارحی برجسته و نام آور. دیگری -در ارتباط با همبستگی دو جمله بود که چنین می نمودند از هم گریزانند، و پاسخ یکی از چراهای نگارنده. این دو پدیده جدید در فضایی از اندیشه و تأمل مورد بحث و بررسی دقیق قرار می گیرند، قوت و ضعف ها در آیینه اخلاص تجسم می یابد، تا آنجا که نویسنده مقاله هم درین محفل آیینه گردان محض نباشد.
چگونگی تأثیرگذاری الهیات بر تمدن ها و مبانی الهیاتی در دو وجه وحدت گرا و کثرت گرا و همچنین نحوه تأثیرگذاری بر جهت گیری تمدن اسلامی و تمدن غربی امری است که قابلیت پژوهشی عمیق دارد. خوانش تمدنی بر الهیات مسیحی و به طور خاص، الهیات پروتستانی و الهیات اسلامی و سنت گرایی اسلامی و همچنین تأثیرگذاری این دو الهیات و مناسبات آن دو بر تمدن اسلامی و غربی در عصر پسامدرن، مسئله اصلی این پژوهش هستند که با روش تحلیل مقایسه ای انجام شده اند. نتایج به دست آمده نشان می دهند در هر دو الهیات، جنبه هایی از وحدت گرایی و کثرت گرایی وجود دارد؛ اما کثرت گرایی در الهیات مسیحی و وحدت گرایی در الهیات اسلامی غلبه دارد. الهیات مسیحی از دوره رنسانس به این سو دچار تکثرگرایی شده و با ایدئولوژیک شدن مسیحیت، کثرت گرایی دینی، نقش مشروعیت بخشی در ظهور پست مدرنیسم داشته است. از سوی دیگر، الهیات اسلامی از ابتدا مبتنی بر نگرش توحیدی بوده و باوجود ظهور سنت گرایی و جریان های روشنفکری، جنبه وحدت بخش خود را تا به حال حفظ کرده است.
This study is an examination of the relationship between Islamic and Christian ethical thoughts. In this study, we find that faith is the central element of both ethical thoughts. Ayatollah Meṣbāḥ Yazdī defining the Islamic ethical thoughts, understands faith as the key determiner of ethics, which is rationally understood by human reason. On the contrary Søren Kierkegaard who argues that surrendering to the will of God, regardless of the rationality of commands of God, is the highest moral trait. Kierkegaard concludes that the goal of humans is to reach the Abrahamic level of submission to the will of God, whereas Ayatollah Meṣbāḥ Yazdī concludes that the goal of human life is to find happiness obtained by seeking proximity to God. Both ethical thoughts emphasize the importance of God as the true judge of virtues concluding that acting in accordance with the wish of God is the highest level of morality, but the Islamic ethical thought concludes that ethics are based on ethical truths. The final goal for both ethical thoughts is reaching nearness to God, through human responsibility. This means that both ethical thoughts argue that being ethical means the fulfilment of ethical responsibilities towards God, oneself and others. Finally working together in a symbiosis where God and all His creations are closely connected and upholding virtues in relation to all dimensions of life will lead to final bliss.
اعتقاد به جبر از مهم ترین چالش های کلامی است که در نیمه دوم سده اول هجری از سوی معاویه در اسلام پایه گذاری شد و خلفای اموی در جهت ترویج آن کوشیدند. در برابر، مکتب تشیع از مخالفان سرسخت جبرگرایی بوده و به رهبری امامان اهل بیت(ع) همواره با این اعتقاد باطل جنگیده است؛ اما در عین حال روایت هایی موسوم به «روایت های طینت» از آن بزرگواران رسیده است که موهم اعتقاد به جبر است. در توجیه و تبیین این روایت ها و نشان دادن سازگاری آنها با اعتقاد به اختیار انسان در رفتار، کردار و باورها بسیار سخن گفته اند که به ظاهر ناتمام می نماید؛ از این رو ما ضمن پذیرش صدور فی الجمله این روایت ها، به این نتیجه رسیده ایم که ائمه به دلیل آنکه در شرایط تقیه قرار گرفته بودند، به ناچار به شیوه توریه سخن گفته و از واژه «طین» به عنوان یک نماد بهره گرفته اند؛ بنابراین روایت های طینت مفهومی جز آنچه از ظاهر آنها برمی آید، دارند و لازم است با نگاه به روایت هایی خارج از این باب شناخته شوند.
ملازمت با حق در گرو ملازمت عقلی و عملی است؛ خدای حکیم فرایند پرورش انسان از قوه به فعل را در نظام احسن به خوبی طراحی نمود که تربیت انسان الهی و لازمه فعلیت یافتن انسان در پرتو حیات فردی و اجتماعی اوست، ضمانت اجرای این احکام و تکالیف شرعی نیز بر عهده حاکمان الهی است که با یکی از ابزارهای مهمی که در دست دارند- رسانه ها- به این مسئله مبادرت می ورزند. رهاوردهای حکمت، تبیین مسئله حق است چه این که بعض از حکمای متأخر حکمت را به حق تعریف نمودند؛ آن گاه با بررسی ابعاد موضوع باید منظومه فکری که تمام اضلاع آن هماهنگ با حکمت باشد را تعریف نمود. بر این اساس، ابتدا باید در چارچوب هستی شناسی که شالوده و بنیان های نظری یک مسئله است حکمت را مشخص نمود، سپس در معرفت شناسی تبیین می شود که وجه و دلیل آن چه بوده و کتاب و سنت و عقل و اجماع هر کدام به ترتیب رتبه جایگاه حق را توصیف و اثبات می نمایند. مرحله سوم نیز جایگاه انسان در مقام خلیفه الهی و رابطه آن با حق است. اگر حکمت به حق تبیین و تفسیر شود و آن را به انسان و اجتماع سریان داد و اضلاع سه گانه بنیان های نظری آن را مشخص نمود، آن گاه جایگاه رسانه در این منظومه فکری مشخص می شود و پاسخگوی پرسش های زیر خواهد شد که در این پژوهش تلاش می شود به آن ها پاسخ داده شود: - رابطه حق و شأنیت رسانه در هدایت جامعه و انسان در مقام خلیفه الهی چیست؟ - آیا رسانه در این منظومه فکری صاحب حق است و اگر صاحب حق است، آیا تکالیفی نیز بر عهده دارد؟ - تکالیف رسانه در تربیت انسان و جامعه محق چیست؟ - اقتضائات رسانه در این منظومه چیست؟ - تفاوت حق در رسانه حکمت محور با مباحث حقوق رسانه در غرب چیست؟
جشن تاجگذاری پهلوی دوم در تاریخ 4 آبان ماه 1346 پس از 26 سال تأخیر از روی کار آمدن شاه جدید در تالار موزه کاخ گلستان برگزار شد. وضعیت سیاسی اقتصادی کشور در شهریور 1320 و اشغال آن توسط متفقین و همچنین عدم مشروعیت مکفی، امکان برگزاری مراسم تاجگذاری را سلب کرده بود. قدرتیابی پهلوی دوم بهویژه پس از کودتای 28 مرداد 1332، او را بر آن داشت تا جشن تاجگذاری را برگزار نماید. ترور چندباره شاه و خردسال بودن ولیعهد باعث نگرانی شاه شده بود و او میخواست تا با واگذاری نایبالسلطنگی به فرح در همین جشن، باقی ماندن پادشاهی در خانواده پهلوی را در صورت مرگش تضمین کند. لذا این جشن، هم جشن تاجگذاری شاه و هم جشن نایبالسلطنگی فرح پهلوی بود. دراینراستا، شاه درصدد برآمد برای خود مشروعیتسازی کند و ابزار او هم باستانگرایی بود؛ اما در مقابل نیروهای مذهبی با تشبیه حکومت پهلوی با بنیامیه درصدد مشروعیتزدایی از آن برآمدند. مخالفان به علل و دلایل مختلفی در برابر جشن تاجگذاری موضع گرفتند و به اقداماتی دست زدند. مقاله حاضر درصدد پاسخگویی به این پرسش است که دلایل مخالفت نیروهای مذهبی و امام خمینی با جشن تاجگذاری چه بود و به چه اقداماتی دست زدند؟ مقاله با رویکرد توصیفی- تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانهای تنظیم شده است. یافتههای این مقاله نشان میدهد که نیروهای مذهبی و در رأس آنها امام خمینی به علت تعارض جشن تاجگذاری با اسلام، هزینههای آن و طرح نایبالسلطنگی فرح پهلوی در برابر آن موضع گرفتند و با انجام اقدامات قهرآمیز، تظاهرات، انتشار و توزیع اعلامیه مخالفت خود را با آن بیان داشتند.
اعتبار یا عدم اعتبار خبر واحد در بحث دماء، موضوع مقاله حاضر را تشکیل می دهد. اهمیت بحث از آنجا نشئت می گیرد که از یک سو، دأب شارع مقدس اسلام مبنی بر لزوم احتیاط تام در مسئله دماء جزء مسلّمات فقهی است و از دیگرسوی، در فتاوای فقیهان برخی از مصادیق مهدورالدم که مصداق اتم بحث دماء را تشکیل می دهد، با اخبار آحاد ثابت می شوند. ازاین رو این سؤال مطرح می شود که محدوده اعتبار خبر واحد تا چه میزان است و آیا ادله مثبت اعتبار اخبار آحاد تا این اندازه از شمولیت و گستردگی برخوردار هستند که بحث خطیر دماء را نیز دربرگیرند؟ پاسخ به این پرسش نگارندگان را به تأمل و استقصای فراگیر در ادله کشانده است. نوشتار حاضر در جهت نیل به این مهم به روشی توصیفی-تحلیلی و با نگاهی مسئله محورانه، قول به عدم اکتفا به اخبار آحاد در مسئله دماء را برگزیده است. استناد به سیره و طریقه عقلا، لزوم احتیاط مؤکد در مسئله دم و توجه دادن به سازوکارهای فقه مقاصدی، بخشی از مستندات مختار نگارنده را تشکیل می دهند.
شخصیت اخلاقی پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت ایشان، منبع ارزشمندی برای آشنایی با مکارم اخلاق و الگوپذیری در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان (شیعه و سنی) است. مسئله اساسی این پژوهش، بررسی نمودهای شخصیت اخلاقی امام حسین(ع) در منابع اهل سنت است. مقاله حاضر به روش کتابخانه ای و به شیوه توصیفی- تحلیلی، برخی وجوه شخصیت اخلاقی آن حضرت را در منابع سُنّی، مورد کنکاش قرار داده و دریافته است آنچه در منابع تسنُّن در مورد شخصیت اخلاقی اباعبدالله ثبت و ضبط شده است، مؤید اعتقادات شیعه در مورد آن حضرت است که به ویژه در زیارت ناحیه مقدسه، مورد تأکید قرار گرفته است.
وجود لطایف اخلاقی در آیات قرآن بیانگر جایگاه ویژه التزام به مکارم اخلاق نزد خداوند است. در نگاه سطحی ، آیات الاحکام، صرفا حقوقی و جزائی به نظر می رسند. اما بررسی دقیق تر، بیانگر انطباق کامل این احکام با موازین اخلاقی است. برجسته ترین مصادیق جهت گیری های اخلاقی قرآن کریم، مرتبط باروابط میان افراد در شرایط ناگواری همچون، جهاد، قصاص و طلاق است. این مقاله اختصاصا به بررسی نقطه مزج فقه و اخلاق در احکام طلاق می پردازد. موضوع طلاق در آیات متعددی در سور البقره، الطلاق، النساء و الاحزاب مطرح شده است. تاکید خداوند بر رعایت « معروف و اخلاق » در تمامی معاشرت های زوجین مشهود است. از آنجا که در جامعه کنونی، سبک زندگی زناشویی و سبک جدایی افراد، انطباق چندانی با احکام شریعت ندارد، لذا رعایت دقیق احکام و لطایف اخلاقی مدنظر شارع، می تواند به میزان قابل توجهی موجب آشتی و رجوع مجدد زوجین به زندگی مشترک شود. شایان ذکر است، توجه به لطایف و ظرائف اخلاقی آیات مذکور در ترجمه ها، تفسیرها و قانون های رایج اغلب از نگاه محققان و پژوهشگران مغفول مانده و یا بسیار سطحی و گذرا از آن یاد کرده اند. این مقاله با نگاهی نافذ نکات اخلاقی شاخص احکام طلاق در زمینه عده، استراد مهریه، اعطاء هدیه، اجرت شیردهی و... را بیان می کند.
اگر کلمات را ظاهر و جسم متن به حساب بیاوریم، بافت، باطن و روح آن محسوب می شود. کلمات بر اساس بافت معنا می پذیرند و بی توجهی به آن به منزله تفسیر به رأی متن است. اما چگونه می توان به بافت دست یافت؛ به ویژه در متنی چون قرآن که فاصله زمانی گسترده ای با عصر ما دارد؟ این هدف چگونه محقق می شود و با چه سازوکاری می توان به نمایی بازسازی شده از آن اعصار دست یافت؟ رسیدن به این هدف بسیار پیچیده است و همکاری علوم متعددی را می طلبد. در بازسازی یک بافت، زمینه های متعددی چون سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دین دخیل می باشند که هر کدام از آن ها ابزارهایی مخصوص به خود را برای بازسازی نیاز دارد. در این بین اگر به دنبال بازسازی بافت دینی باشیم، دانشی چون جامعه شناسی دین، ظرفیت مناسبی را برای این هدف دارا می باشد. نویسندگان این مقاله، متکی بر همین قابلیت سعی کرده اند تا با استفاده از یکی از روش های موجود در جامعه شناسی دین به عنوان روش تحلیل کارکردگرایی، قابلیت این دانش را در بازسازی بافت بت پرستی عصر جاهلیت به آزمون گذارند. بر همین اساس مشخص شد که بت پرستی در جزیرهالعرب سه کارکرد امنیتی، میثاقی و هنجاری را دارا بوده است و به سبب همین ویژگی های مثبت بوده که عرب جاهلی اقبالی زیاد به آن داشته است.
خطاب ها و متون دینی، به ویژه روایات، یکدست نیستند. آن ها متفاوت و متنوع اند. از دیرباز، فقیهان در مقام شمارش گونه های خطاب، به خطاب های فقهی، قضایی، حکومتی، بیانی و جِبِلّی و فطرری اشراره کرده اند. خطاب های فقهی اصولاً در موقعیت تشریع و قانون گذاری صادر مری شروند و معمرولاً قابر برای ح یک مورد و مسئله خراص اسرت. تعمیم اند. خطاب های قضایی، تصمیمات خاص معصوم و برای مدیریت یک وضعیت یا مسرئله خطاب های حکومتی برخاسته از موقعیت حکومتی معصوم است. خطاب بیانی متضمن نکته ای اخلاقی، تربیتی، اجتماعی و ماننرد آن اسرت و اصرولاً در موقعیرت به عنوان بشر و فرد انسانی قانون گذاری نیست. خطاب های جِبِلّی صرفاً ناظر به بیان تمای معصوم است. تفاوت میان این گونه خطاب ها گرچه در مقام استنباط احکام فقهی فرعی مرورد توجره ف قیهران قرار گرفته اند، از چشم انداز نقشی که می توانند در ح تعارض نصوص ایفا کنند بررسی نشده اند. این مقاله با مروری بر گونه شناسی خطاب های دینی و برشمردن مصادیقی از آن ها بر اهمیت نقش تفکیک و تمییز این خطاب ها از یکدیگر در ح تعارض میان نصوص تأکید کرده است. ح تعارض با تکیه برر گونه شناسی خطاب در موارد زیادی، به شناسایی احکام ثابت و متغیر هم کمک مری کنرد و فقیره را از جمع های تبرعی و غیرعرفی میان روایات که ارزش و اعتباری ندارند، بی نیاز می نماید.
محمد عابد جابری شخصیت نومعتزلی معاصر است که تأکید بر فهم قرآن با ارائه تفسیری نو و مناسب حال زمانه از قرآن در عین استفاده از روش های درون سنتی دارد. وی با استفاده از دستاوردهای جدید و توجه به زمینه های اجتماعی به متن قرآن پرداخته و و می کوشد تا فهم معاصر از قرآن را با نگرشی تاریخی به فهم زمان نزول قرآن پیوند دهد. در این پژوهش، دیدگاه جابری از منظر تاریخی نگری به قرآن مورد بررسی قرار گرفته و به تناسب از بافت عصر نزول و ترتیب نزول قرآن سخن به میان رفته است. جابری با تمایز مسئله تاریخی نگری خود قرآن و نقش تاریخی نگری در فهم آیات، از طریق اعتماد به بررسی فضا و ترتیب نزول به دنبال شناخت مخاطب آیات و درک اهداف بیان قرآن است تا نوعی روش شناسی را برای عصری کردن تفسیر، به معنای فهم همزمان قرآن معاصر با خود، و قرآن معاصر با ما فراهم سازد.