در میان شرایط مطرح شده برای پذیرش روایت راویان از سوی حدیث پژوهان متأخر، عنصر مذهب نقش محوری در تقسیم حدیث به انواع اربعه ایفا می کند و این خود سوالی را به وجود می آورد که آیا واقعا مذهب راوی چنین نقش محوری را داراست که بر اساس آن بتوان درجات روایات را پی ریزی کرد؟
این نوشتار بر آن است که مقوله مذهب راوی را نزد چهره شاخص رجالی شیعه، ابوالعباس نجاشی، بررسی نماید. با بررسی جایگاه راویان واقفی مذهب در فهرست نجاشی و تحلیل الفاظ جرح و تعدیل به کار رفته در مورد ایشان، روشن می شود که مذهب واقفی نزد نجاشی ملاک ضعف راوی نبوده، بلکه میزان تطابق راوی با دو قله بلند صدق و ضبط معیار داوری رجالی وی، پیرامون راویان واقفه بوده است. از این رو بازنگری در تقسیم بندی ارائه شده از سوی مکتب حله که بر اساس تفاوت مذهبی و بدون توجه به اصل پذیرفته شده نزد متقدمان شیعه پایه گذاری شده و سبب کنار گذاشتن بخش قابل توجهی از روایات به دلیل غیرامامی بودن راوی آن ها شده است، ضرورت می یابد.
"یکی از مسائل مورد اختلاف میان ارسطوشناسان نسبت نظام اخلاقی ارسطو با دو نظریه خودگرایی و دیگرگرایی اخلاقی است که موجب شکل گیری دو خوانش متضاد از نظریه اخلاقی وی گردیده است. براین اساس، برخی ارسطو را خودگرا و برخی دیگری وی را دیگرگرا دانسته اند. داوری نهایی درباره این دو خوانش منوط به تمایز میان دو نوع برداشت از نظریه های خودگرایی و دیگرگرایی است: برداشت ناظر به تحقق بیرونی این دو نظریه و برداشت کاملا انتزاعی (فلسفی) از آنها. بر مبنای برداشت نخست، امکان تحلیل نظام اخلاقی ارسطو در قالب خودگرایی یا دیگرگرایی از اساس منتفی است، زیرا خودگرایان و دیگرگرایان خیر اخلاقی را مترادف با سود یا لذت می دانند نه فضیلت. علاوه بر این، این دو نظریه رویکردی کاملاً صوری به اخلاق هنجاری دارند و هیچ داوری پیشینی درباره مفاهیم اخلاقی را برنمی تابند؛ در حالی که ارسطو تصوری کاملاً پیشینی از این مفاهیم دارد و فهرستی مفصل از آنها را به مخاطبان خود ارائه می دهد. اما بر مبنای برداشت دوم، با توجه به این که می توان عنصر فضیلت را همچون سود و لذت به عنوان مبنای ارزش داوری درباره افعال انسان ها در نظر گرفت، بستر اولیه برای تحلیل نظام اخلاقی ارسطو از منظر خودگرایی و دیگرگرایی فراهم می شود، هرچند در این صورت هم رویکرد منش محور ارسطو در اخلاق در مقابل رویکرد فعل محور دو نظریه مذکور، امکان تحلیل نظام اخلاقی ارسطو از منظر خودگرایی و دیگرگرایی را در هاله ای از ابهام فرو می برد.
تعیین و اجرای اصول و روش های تربیتی متأثر از جهان بینی و ایدئولوژی حاکم بر نظام تربیتی است. قرآن کریم با ترسیم حیات طیبه و نشان دادن راه وصول به آن، از اصول و روش های گوناگونی به منظور ایجاد انگیزه برای وصول به هدف بهره برده است. پژوهش حاضر با هدف برشماری این مؤلفه ها از قرآن کریم، بر سوره لقمان تأکید دارد. بدین منظور نخست تفاسیر و ترجمه های موجود و معتبر این سوره مورد مداقه قرار گرفته است. سپس به بررسی مفاهیمی همچون «مبانی»، «اصول» و «روش های تربیتی» پرداخته و ارتباط بین آنها روشن شده است. در ادامه با توجه به ارتباط منطقی بین این عناصر، به استنباط گزاره های انشایی راهنمای عمل و روش های تربیتی کمال جویانه متناظر با آنها پرداخته شده است. و در نهایت، مقاله با روش تحلیل مفهومی و قیاس عملی و با استفاده از الگوی بازسازی شده فرانکنا، به بررسی پنج اصل و هفت روش تربیتی سامان می یابد که عبارت اند از: آموزش تفکر منطقی و تعلیم حمکت «مبتنی بر اصل تبیین عقلانی»، میانه روی در گفتار و کردار «مبتنی بر اصل اعتدال»، تبشیر و انذار «مبتنی بر اصل بشارت»، امر به معروف و نهی از منکر و موعظه «مبتنی بر اصل تذکر»، مشاهده طبیعت و تفکر در آن «مبتنی بر اصل شناخت شریعت با طبیعت».
قرآن کریم علاوه بر هدف اساسی خود که هدایت انسان ها به سوی سعادت است، مسائلی را که در جهت بهبود کیفیت زندگی دنیایی او ضروری است تبیین نموده است. بدون شک موضوع سلامت روان در افراد و اجتماعات بشری یکی از ضروری ترین دغدغه های انسان معاصر می باشد که در طول دوره های گوناگون، نظریه پردازان پیرامون آن بحث های فراوانی را مطرح کرده اند. ناکارآمدی این نظریه ها به دلیل عدم شناخت کافی از انسان، می تواند عاملی در جهت آسیب ها و تهدیدات اجتماعی به دلیل عدم وجود سلامت روانی باشد. قرآن کریم در خصوص این موضوع به لحاظ مبنایی و محتوایی از غنای والایی برخوردار است و نقش بسزایی در کاهش و از بین بردن فشارهای روانی دارد. راهکارها و سفارش هایی که توسط دین اسلام صورت گرفته است زمینه ساز تقویت روحی و روانی افراد در اجتماع است. قرآن کریم از بٌعد انسان شناسی، راه حل هایی بنیادین را در موضوع تأمین سلامت روانی مطرح نموده است. این پژوهش با روش کتابخانه ای، عوامل مؤثر و مخرب سلامت روان در قرآن کریم و با محوری سوره بقره را بررسی کرده است و در نهایت عوامل بیان شده را برای دست یابی به سلامت روان جامع و کامل ارزیابی نموده است.