نفقه در لغت به معنای خروج و مستهلک شدن است، و در اصطلاح به تمام نیازمندی های متعارف زن که متناسب با وضعیت وی طبق مبانی شرعی تعیین شده است اطلاق می گردد؛ نفقه زوجه در ازدواج دائم در حقوق ایران و اسلام بر عهده شوهر است. تأمین هزینه خانواده از جمله کلیه مخارج شخصی زوجه دائم بر عهده شوهر است و زوجه در این زمینه هیچ گونه تعهد یا مسئولیتی نخواهد داشت هرچند زوجه از ثروت فراوانی برخوردار باشد. این حکم در حقوق ایران بدون تردید اعمال می گردد و در حقوق اسلام مستندات این حکم آیات قرآن و اخبار و روایات موثق واصله در این زمینه است.
فطریاتِ انسان، از جهات پرشمارى درخور بررسى هستند. این مقاله به تبیین وجودشناختى حقایق فطرى موجود در انسان مى پردازد. امور فطرى عبارت اند از استعدادهاى انسان که به تدریج در قلمرو عقل نظرى و عقل عملى تجلى مى یابند. امور فطرى در این صورت مشمول قاعده فلسفى «کل حادث مسبوق بقوة و مادة تحملها» خواهند بود که مبیّن نیاز آنها به محل (موضوع) مادى است. نیاز امرى مجرد (مانند ادراک عقلى) به موضوعى مادى، با اصول فلسفى رایج در فلسفه هاى پیش از صدرالمتألهین تبیین پذیر نیست؛ اما با استفاده از اصول فلسفى حکمت متعالیه مى توان اثبات کرد که امور فطرى، استعدادهاى موجود در نفس انسان هستند که به تدریج از طریق حرکت جوهرى اشتدادى فعلیت مى یابند. بر اساس اصول فلسفى صدرالمتألهین، فطریات نحوه وجود انسان هستند و نه صفاتى عارض بر وجود او.
ادراک حسی یکی از مهم ترین انواع حالات ذهنی است، زیرا در شکل گیری بسیاری از باورهای روزمره و اساسی ما، و در نتیجه در معرفت ما درباره جهان و حتی مهم تر اینکه در شکل گیری بسیاری از مفاهیم ما سهیم است. من در این مقاله به تفصیل درباره واقعیت های ادراک حسی که هر نظریه ای باید آنها را لحاظ کند می پردازم؛ واقعیت هایی همچون شفافیت، خطا و توهّم حسی و نیز درباره مسائل ادراک حسی، به ویژه مسائل متافیزیکی و معرفت شناختی، که هر نظریه ای باید به آنها پاسخی درخور دهد بحث می کنم. به نظر می رسد که نظریه های مربوط به ادراک حسی یا تجربه ادراکی بخشی از واقعیت ها و مسائل مربوط به تجربه ادراکی را نادیده انگاشته اند و تنها به برخی از آنها توجه کرده اند. من در این نوشته می کوشم تا نشان دهم که نادیده گرفتن برخی از این واقعیت ها و مسائل از سوی نظریه های ادراک حسی بدان دلیل است که در خود این واقعیت ها و مسائل تنشی وجود دارد و در نتیجه نظریه های مختلف ناگزیرند که برای تبیین دسته ای از این واقعیت ها و مسائل اولویت قائل شوند.
کوفه در سده دوم، از مهم ترین مراکز علوم اسلامی بود. حضور تعداد زیادی از علمای شیعه و سنی و پیروان مذاهب دیگر و حتی ملحدان، زمینه تعامل، بحث، مناظره، و تضارب افکار و اندیشه ها را فراهم آورده بود. در میان اهل سنت گرایش غالب، جریان رأی و قیاس بود. در میان شیعیان نیز وجود شاگردان ممتاز و برجسته امام صادق(ع) و خاندان های علمی شیعه که همگی از شاگردان ائمه(علیهم السلام) بودند، این شهر را به پایگاهی برای تشیع تبدیل کرده بود. به طور کلی در کوفه در عصر امام صادق(ع) در برخورد با حدیث جریان عقل گرا، جریان نقل گرا وجود داشت. هریک از این جریان ها دارای ویژگی ها و مشخصات خود بودند و افراد شاخصی در آن حضور داشته اند. مقاله حاضر، به بررسی ویژگی های این جریان ها و نقش و جایگاه آن ها در آن دوره و معرفی افراد شاخص این جریان ها و نحوه مقابله امام صادق(ع) با آن ها پرداخته است.
مطالعه تطبیقی، روشی برای مقایسه شبهاهت ها و تفاوت های دو طرف مورد تطبیق است که از جمله مزیت های آن، گره گشایی از نقاط مبهم و طرح مطالب جدید است. «انجیل سرگذشت یوسف نجّار» یکی از انجیل های غیررسمی مسیحیت از مجموعه انجیل های کودکی است. وجود برخی شباهت ها میان کتاب عهدین و همچنین انجیل های غیررسمی مسیحیت با قرآن کریم، برخی خاورشناسان در دو سده اخیر را بر این موضوع متمرکز کرده است که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله و سلم) برخی آیات قرآن را از منابع ادیان پیشین مخصوصاً انجیل ها و همچنین انجیل های کودکی اقتباس کرده است؛ بنابراین پژوهش حاضر در پاسخ به این مسئله سامان یافته است که میزان تشابهات و اختلافات میان انجیل سرگذشت یوسف نجّار با قرآن کریم چه مقدار است و آیا قرآن از انجیل سرگذشت یوسف نجّار اقتباس شده است. بررسی مقایسه ای انجیل سرگذشت یوسف نجار با قرآن کریم نشان می دهد مواردی همچون نسبت رابطه حضرت مریم به عنوان مادر پیامبر خدا با فردی به نام یوسف، فرزند خدا خواندن عیسی(علیه اسلام) و حتی عیسی(علیه السلام) را به تنهایی مسئول گناهان بشریت و ناجی تمام گناهان دانستن مواردی است که تنها در انجیل کودکی آمده است. باور به معاد، رجعت و آخرالزّمان، ماجرای کفالت حضرت مریم، فنای تمام موجودات عالم، اهمیت برخی اوقات و اذن الهی نیز از مهم ترین اشتراکات انجیل سرگذشت یوسف نجار با قرآن کریم است.
تفحص در باب احادیث مربوط به حضرت مهدیZ، در کتب عامه و نیز امامیه، واژه ای مشترک برای بیان ظهور حضرت مهدیZ به دست می دهد که از جهت مفهوم دینی، بسیار حائز اهمیت است. تعبیر بعْثَت که برای حضرت مهدیZ در بسیاری از احادیث نبوی در این راستا به کار رفته، دقیقاً همان تعبیری است که در میان انسان ها، تنها برای فرستادگان الهی و نقبای ایشان به کار رفته است. از نکات مهمّ دیگر که در فرمایش پیامبر2 ملاحظه می شود، مبعوث شدن حضرت مهدیZ توسط خداوند و نیز قطعیت بعثت ایشان در روزگار پایانی زمین است. این ها نکاتی است که تنها با عقیده امامیه درخصوص امامان معصومk و آخرین آنان، حضرت مهدی و غیبت و ظهور او سازگاری دارد. بخش پایانی این مقاله، که با روش تحلیلی - وصفی انجام گرفته، ناظر به نتایجی برگرفته از روایات ائمه است که همگی به وجوه تشابه بعثت آخرین ذخیره خداوند با سایر فرستادگان الهی اشاره می کند. مقاله به بیست وسه مورد از وجوه مشترک بین بعثت پیامبران و ظهور حضرت مهدی دست پیدا کرده است.