ابوفراس حمدانی شاعر با احساس قرن چهارم هجری است که در زندان رومیان، چکامه ای در سوگ مادرش به نظم کشید و بارودی، شاعر باذوق قرن سیزدهم هجری است که در روزگار تبعید، به یاد همسر فقیدش اشک حسرت ریخت و طرح چامه ای باشکوه را در انداخت. این دو چکامه از جمله باشکوه ترین سوگ سرودهای این دو سراینده و ادبیات عربی است. تحلیل ساختاری و محتوایی این دو اثر جاودان و قرار دادن آن ها در ترازوی نقد و موازنه، چشم انداز کلان این نوشتار را تشکیل می دهد. پژوهش حاکی از آن است که این دو اثر شایان، با برخورداری از وحدت موضوعی و صدق هنری، عواطف دردآلود، دغدغه های روانی و شرایط ناگوار حاکم بر زندگی دو سراینده محنت کشیده را به نیکویی و در نمایی هنری به تصویر می کشند. دلالت ساختار سروده ها بر احوال و احساسات دو سراینده که در سطح گزاره ها، واژگان و حروف، نمودار شده، از جمله شباهت های دو چکامه است. اختلاف بین این دو چامه نیز، برآمده از تفاوت بین شرایط و روحیّات سرداری است گرفتار که در سوگ مادرش، اشک می ریزد و امیر رانده شده ای که داغدار همسر خاک نشین خویش است.
در اندیشه یونان باستان انسان و خدایان با یکدیگر نسب مشترک، آمیختگی و امتزاج دارند. قرابت میان انسان و خدا در اساطیر سبب شده است در سیر تحولات اندیشه نیز انسان یونانی با سهولت بیشتر، نسبت به سایر فرهنگ ها، جایگزین خدایان شود. این تساهل فرهنگی یونانیان با گذشت زمان خلع کننده قدرت فرجامین خدایان و تسلط مطلق آن در اندیشه پردازی ها شد. سپس با انسانی شدن عقل الاهی بستر ظهور فلسفه مهیا شد و نگرش اسطوره ای پیشین زمینه ای برای نخستین کانون های فلسفی فراهم آورد. نوشتار حاضر ضمن بازنمایی ریشه های انسان محوری در عصر اساطیر و با طرح بنیادهای فکری فلاسفه بزرگی چون تالس، سقراط، افلاطون، ارسطو و سوفسطاییان در باب انسان به چگونگی تداوم و تحول آن مفاهیم در دوران فلسفه می پردازد. نهایتاً طبق یافته های پژوهش روشن می شود که قابلیت تسرّی قدرت خدایان به انسان در اساطیر یونانی، راه را برای ظهور انسان محوری در عصر تجدد هموار کرده است.
نظریه آیت الله مصباح یزدی درباره باید و نبایدهای اخلاقی به نظریه ضرورت بالقیاس الی الغیر مشهور است، زیرا خود ایشان به صراحت بایدهای اخلاقی را بر اساس مفهوم ضرورت بالقیاس الی الغیر تبیین کرده اند. برخی اندیشمندان بر این نظریه اشکال کرده اند که باید اخلاقی نمی تواند تحت مفهوم «ضرورت بالقیاس الی الغیر» قرار گیرد. هدف این مقاله تبیین نظریه آیت الله مصباح و بررسی اشکال وارد شده است. این بررسی با روش تحلیل عقلی و رجوع به ارتکازات و شهودات مفهومی انجام شده و با ذکر نمونه های کاربردی بر مدعای مورد نظر استدلال شده است. نتیجه اینکه سخنان استاد مصباح در توضیح این نظریه، به گونه ای است که نمی تواند بیانگر مفهوم ضرورت بالقیاس الی الغیر باشد و اساساً تبیین باید و نباید اخلاقی بر اساس این مفهوم نادرست است. با این حال، بر خلاف نتیجه گیری مستشکل، به صرف این اشکال نمی توان هرگونه تبیین علّی از باید و نباید اخلاقی را رد کرد، بلکه دیدگاه استاد مصباح را می توان منعکس کننده ضرورتی دانست که در اصل علّیت به ویژه قاعده سنخیت میان علت و معلول نهفته است. در واقع، اشکال استاد مصباح در این مسئله در نام گذاری این نظریه به «ضرورت بالقیاس الی الغیر» است و برای زیر سؤال بردن تبیین علّی او از باید و نباید اخلاقی لازم است راه دیگری پیمود.
مقالة حاضر با هدف بازکاویِ اعتبار و کاربرد عقل در حوزة فهم قرآن، از روایات معصومان علیهم السلام که وارثان و عالمان قرآن هستند، مدد می گیرد. این پژوهش، ابتدا گامی به سوی شناخت عقل برداشته، و از ماهیت عقل، و نیز ارزش آن در کلام اهل بیتعلیهم السلام سخن گفته است. آن هنگام، روایات معصومانعلیهم السلام را در حیطة ارتباط عقل و فهم قرآن مطرح نموده، و ثابت می کند که ایشان نه تنها مخالف ورود عقل به حوزة قرآن نبوده اند، بلکه به انحاء گوناگون بر این عمل صحّه گذاشته اند. پس از آن روایاتی که به نظر می رسد موهم عدم اعتبار عقل در زمینة فهم قرآن باشد، مورد بررسی قرار گرفته و از آنها رفع تعارض و ابهام می شود، بدین صورت که یا جهت صدور این گونه روایات، خاص است؛ و یا مخاطب آنها. در نهایت، اهمیت توجه به محدودة کار آیی عقل مورد تأکید قرار گرفته، و آفت های عقل گرایی افراطی، گزارش شده است. این پژوهش با دو حیثیت، می تواند از نوع «کاربردی» و یا «بنیادی» باشد.
تربیت دینی، تربیتی است بر اساس مفاهیم و معیارهای دین مبین اسلام، که اگر انسان در سایه سار آن، راه رشد و تربیت صحیح را بپیماید، به بالاترین درجة فضایل و کمالات انسانی خواهد رسید. اما گاهی این مقوله، به لحاظ عدم رویکرد صحیح و عدم توجه عمیق به آن، دچار آسیب گردیده و آسیب شناسی آن ، با کشف و تحلیل انحرافات فکری و رفتاری متولیانِ تربیت، ضروری به نظر می رسد. در این زمینه نظرات تربیتی امیرمؤمنان علی علیه السلام در جهت شناسایی و رفع آفات موجود در روند تربیت دینی فرزندان راهگشاست. این پژوهش به شیوه توصیفی تحلیلی، با استفاده از نهج البلاغه و کتب مرتبط در حوزة پژوهشی آن، تربیت دینی را در حیطه خانوادگی، آسیب شناسی کرده است. نتایج پژوهش نشان داد، امیرمؤمنان علیه السلام در حیطة خانوادگی، بی توجهی به نقش الگویی والدین و سن متربی، تربیت مبتنی بر اجبار، تعجیل در تربیت، و سهل انگاری خانواده ها در تربیت دینی، را مضر و آسیب زا می دانند. براین اساس، سهل گیری، الگوپردازی و مخاطب شناسی نیز، راه کارهای ارائه شدة آن حضرت در جهت آسیب زدایی از تربیت دینی می باشند.