نوشتار حاضر، درصدد بررسی جایگاه دانش منطق در میان دیگر دانشهاست. از آنجا که بررسی تمایز علوم و تقسیمهای علم نقش بسزایی در روشن شدن مسئلة مورد بحث دارد، در آغاز، بحث مختصری در بارة دو نکتة مزبور مطرح کرده، سپس به اثبات ابزاری بودن منطق میپردازیم. بدین امر نیز توجه داده میشود که در باب منطق دو دیدگاه میتوان داشت: یکی نگاه فینفسه، و دیگری در قیاس با دیگر علوم، که غرض اصلی از علم منطق جهت دوم است. ازهمین دیدگاه است که منطق، دانشی ابزاری به شمار آمده که همة دانشها بدان نیازمندند. در بخش پایانیِ مقاله، معنای ابزاری بودن منطق بررسی شده و روشن میشود که منطق ضمانت صحت فکر، از نظر صورت و ماده را بر عهده دارد. ولی در منطق، بحث از مادة فکر، به طور کلی صورت میگیرد و این علم به مواد خاص و جزئی که در افکار گوناگون به کار میرود، نمیپردازد.
مباحث و ابواب منطق دارای ترتب عقلانی است و نمیتوان مباحث منطق را به دلخواه آغاز کرد؛ چرا که مفاهیم و محتویات ذهن روابط خاص و آرایش ویژهای دارند.
در سخنان منطقدانان درباره تعداد ابواب منطق و ترتیب آنها و وجه آن، تفاوتهایی وجود دارد که میتوان آنها را به سه دسته تقسم کرد:
دستة اول مربوط به تعداد ابواب منطق ارسطوست که بعضی آنها را شش، برخی هفت و بعضی هشت
باب شمردهاند؛
دستة دوم مربوط به حذف و اضافههایی است که در ابواب منطق ارسطو صورت گرفته است؛ زیرا بعضی یک باب به ابواب منطق ارسطو افزودهاند و برخی یک بابِ آن را حذف کردهاند، و بعضی قسمتی از یکی از ابواب آن را جدا کرده و در باب مستقل قرار دادهاند؛
دستة سوم نیز مربوط به ترتیب بین ابواب منطق و وجه آن است؛ چرا که بعضی جایگاه یکی از ابواب منطق را بر یک یا چند باب دیگر مقدم میدانند و برخی جایگاه همان باب را نسبت به آن یک باب یا چند باب مقدم نمیدانند و
گاه نیز در وجوب یا اولویت تقدیم یک باب بر باب یا ابوابی دیگر اختلاف کردهاند و هرکدام بر مدعای خود
دلیلی ذکر میکند.
این مقاله سخنان منطقدانان را دربارة تعداد ابواب منطق و ترتیب بین آنها و وجه آن، بررسی میکند.
علم کلام عهده¬دار تبیین آموزه¬های دین اسلام است و در مقابلِ پرسشها و انتقادهای پیروان دیگر ادیان، از این آموزه¬ها دفاع می¬کند. کلام جزو اولین علوم اسلامی است که در میان مسلمانان پیدا شد و با همت بزرگان و دانشمندان برجستة اسلامی گسترش یافت و جامعة علمی تمدن اسلامی را تغذیه کرد.
با آنکه مسائل علم کلام از زمان آغاز دعوت اسلام مطرح شده بود، فرقه¬ها و مکاتب کلامی پس از وفات پیامبر اسلام? نمود یافتند و هر کدام در اثبات عقاید خود تألیفاتی نگاشته، به ردّیه نویسی رویآوردند. اینکه این گروهها کی و کجا و چگونه پدید آمدند¬؛ چه اهدافی را دنبال می¬کردند؛ و در مباحث کلامی چه روشی داشتند، پرسشهایی هستند که این مقاله به اختصار به آنها پاسخ میدهد، و در ضمن این پاسخ¬ها، خلاصه¬ای از سرگذشت علم کلام در دوره¬های مختلف تاریخی را ارائه میکند.
مسأله علم الهی، یکی از مسایل مهم فلسفی و کلامی است که فلاسفه اسلامی خردورزی را در آن به اثبات رساندهاند؛ ولی چون روش آنان این بوده که در سخنان پیشینیان خود، اشکالتراشی و نکتهسنجی کنند و پس از تخریب از طریق اشکالها، به بازسازی و یا نوسازی نظام فلسفی و یا قواعد عقلی بپردازند. ابنسینا صور علمی را در علم باری تعالی به غیرمطرح نموده و خواجه نصیرطوسی با اشکالات متعددی این صور مرتسمه را مورد انتقاد قرار داده است. صدرالمتالهین صور مرتسمه را دارای اشکال میداند ولی در مقام دفاع از ابنسینا برآمده و به اشکالهای طوسی پاسخ گفته است. این مقاله در پی تحلیل عقلی و پاسخ صدرا به اشکال اول طوسی بر ابنسینا برآمده است.