نظریه اخلاقی سارتر مشکلات خاصی دارد که نمیتوان به آنها بیتوجه بود. او با داشتن مبنایی الحادی، اندیشه های اخلاقی خود رابر نوعی نگرش اومانیستی ملازم با حذف واجب الوجود مبتنی ساخته است. انسان محوری، نفی رئالیسم اخلاقی، امکان نداشتن دوستی با انسان های دیگر، ناکارآمد بودن قوانین اخلاقی در تنظیم رفتارهای انسا ن ها، ارائه ندادن معیار مناسب برای تنظیم رفتارها، و بیمعنا شدن اخلاق یا ترویج نوعی آنارشیسم اخلاقی، ازجمله پیامدهای اندیشه های اخلاقی سارتر است که به طور قابل توجهی از اعتبار این نظریه میکاهد. این نوشتار بر آن است تا ضمن تحلیل نظریه اخلاقی سارتر، برخی از اشکالات آن را نشان دهد. روش این مقاله در مراجعه به آرا، استنادی و در تبیین محتوا، تحلیلی ـ انتقادی است.
هدف این مقاله مقایسه سبکهای فرزند پروری در نظریه روانشناسی بامریند و سبک فرزند پروری مسئولانه در اسلام (قرآن و احادیث) است. برای مقایسه ابتدا سبکهای فرزند پروری طبق نظریه بامریند در روانشناسی مورد بررسی قرار گرفت و سپس با توجه به سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) روش تربیت فرزند از دیدگاه اسلام بیان شده است.
نتیجه مقایسه نشان می دهد که از میان روشهای تربیتی نظریه بامریند، سبک فرزند پروری مقتدرانه نزدیکترین روش به روش تربیتی مسئولانه در اسلام، و سبکهای فرزند پروری آسان گیرانه و غفلت از کودک به عنوان سبکهای ناسالم از نظر اسلام مطرح شده است و سبک فرزند پروری مسئولانه مبتنی بر آیات و روایات بهترین روش فرزند پروری است.
دلالت از ماده (دلل) به معنای راهنمایی کردن چیزی به چیز دیگر است؛ مانند دلالت دود بر آتش. دلالت در واژه یعنی: به واسطه تصور واژه ای، معنای آن در ذهن شکل گیرد. شکل گیری معنای واژه ها در ذهن انسان به واسطه های گوناگونی انجام می گیرد؛ واسطه هایی چون: ساختار یک واژه، نقش و جایگاه یک کلمه در ترکیب عبارت، استفاده از فرهنگ لغت، سیاق و حال ادای واژه ها و نوع آواهای یک واژه. این مقاله بر آنست که دعای استعاذه را از صحیفه سجادیه بر مبنای آواشناسی تحلیل و ارزیابی کند و نقش و تأثیر آواها را در رساندن پیام به مخاطب بکاود. مهمترین نتیجه این پژوهش آنست که در صحیفه تمامی آواها در جای خویش و متناسب با موقعیت مخاطب به کار برده شده اند. آنگاه که امام سجاد ـ علیه السلام ـ از رحمت و مغفرت الهی و امید به درگاهش صحبت می کند، از آواهای نرم و مهموس و به دور از خشونت استفاده می کند و آنگاه که از عذاب و مجازات الهی سخن می گوید، آواهای خشن و شدید و مجهور به کار می برد. به نحوی که نمی توان آوایی را به جای آوایی دیگر قرار داد. آواها چنان در متن تاثیر گذارند که انسان با گوش دادن به نوای آنها پی به معنای واژه ها و حال غالب بر متن می برد. بنابراین در تمام دعاهای صحیفه سجادیه از جمله در دعای هشتم صورت با محتوا به حدی پیوند خورده که جایگزین کردن واژه های به کار رفته در صحیفه سجادیه با وا ژه ای مترادف یا واج دیگری امکان پذیر نیست.
در میان تألیفات کهن امامی، کتاب السنن و الأحکام و القضایا نوشته عبیدالله بن ابی رافع، اثر شناخته شده ای بوده، و متن کتاب به صورت مستقل تا قرن چهارم و شاید قرن پنجم وجود داشته است؛ با این حال، در جوامع حدیثی موجود امامیه، خاصه کتب اربعه، روایتی از کتاب مذکور نقل نشده و در دیگر کتاب های حدیثی امامیه نیز تنها سه روایت که در طریق آن ها نام عبیدالله آمده، نقل شده است. در نوشتار حاضر، استدلال شده که احتمالاً کتاب وی به واقع، همان کتاب السنن و الاحکام و القضایای محمد بن قیس بجلی(متوفی 151) است، که متن عرضه شده کتاب ابن ابی-رافع بر امام باقر و افزوده هایی به روایت ایشان بر کتاب مذکور توسط محمد بن قیس بجلی بوده است.
ضرورت به کارگیری اصطلاحات و ادبیات یکسان در عرصه علوم اسلامی و به ویژه در حدیث-شناسی، یکی از موضوعاتی است که دانشمندان مسلمان از آن غفلت کرده اند. در این میان، علم درایه الحدیث با نام های گوناگونی نظیر «اصول الحدیث»، «مصطلح الحدیث» و «قواعد الحدیث» شناخته شده است. این عناوین بیشتر در میان کتاب های عامّه رواج داشته، و منابع شیعی بیشتر اصطلاح درایه الحدیث را به کار گرفته اند. آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته، به طور عمده پیرامون این محورهاست: نخست اینکه موضوع علم درایه الحدیث با توجه به آثار نگاشته شده در این علم چیست؟ کدام عنوان برای معرفی این علم مناسب تر است؟ آیا واضع اصطلاح درایه الحدیث، شهید ثانی است یا وی این اصطلاح را از دیگران وام گرفته است؟ مقاله حاضر با هدف پاسخ به پرسش های فوق سامان یافته است و در نتیجه معلوم می شود که موضوع این علم سند حدیث است؛ شهید ثانی برخلاف آنچه مشهور است، واضع این عنوان نیست و در نهایت عنوان مناسب برای این علم را «مصطلح الحدیث» معرفی می کند.
اهمیت اندیشه های سهروردی در سیر شکل گیری بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت و اینکه بسیاری از مباحث فلسفی حکمت متعالیه در اثبات اصالت وجود ناظر به نقد ادلّه و سخنان سهروردی میباشد بر کسی پوشیده نیست. به دلیل عدم جامع نگری فلسفی در این بحث و عدم توجّه به سیر تاریخی آن و همچنین عدم رعایت مباحث روش شناسانه، ما با چهار تلقّی و دیدگاه درباره فلسفه اشراق روبه رو هستیم: 1ـ سهروردیِ قائل به اصالت ماهیت، 2ـ سهروردیِ قائل به اصالت وجود، 3ـ سهروردیِ قائل به اصالت نور یا اصالت انوار، (این سه دیدگاه تحت سیطره فلسفه ملّاصدرا شکل گرفته است.)
4ـ سهروردی اشراقی که قائل به هیچ کدام از سه تلقی بالا نبوده است. سهروردی اشراقی دغدغه تأسیس یک نظام مستقلّ از فلسفه مشّاء را داشته و بر این اساس مباحث نور و احکام آن را بدون توجّه به روابط نور، ماهیت، حقیقت وجود، و اصالت آن ها مطرح می کند. ما چگونگی شکل گیری سهروردیهای صدرایی را تحت سیطره اندیشه ملّاصدرا بیان، و سپس آن را با سهروردی اشراقی نقد می کنیم.
ارسطو در جایگاه ها به منظور تحلیل استدلال جدلی، آن را به گزاره ها فرومی کاهد و می گوید که هر گزاره جدلی از موضوعی تشکیل شده که «نوع» است، و از محمولی که یا «تعریف» است، یا «جنس»، (یا «فصل»، ) یا «خاصّه»، یا «عرض»؛ و موادّ این حمل پذیرها را مقولات ده گانه به دست می دهند. فرفوریوس در ایساگوگه «نوع» را جایگزین «تعریف» می کند و «فصل» را هم آشکارا به میان می آورد و این پنج کلّی را چونان پیش زمینه هایی ضروری و/یا سودمند برای آموزه های مقولات، تعریف، تقسیم، و اثبات پیش می نهد. فارابی حمل پذیرهای ارسطو و کلّی های پنج گانه فرفوریوس را درمی آمیزد و به فهرست تازه ای دست می یابد. وی بر آن است که کلّی های پنج گانه اجزای نهایی همه تعریف ها و استدلال ها در همه دانش ها هستند. ابن سینا در مدخل های منطقی خویش، بی هیچ بیش و کم، همان کلّی های پنج گانه فرفوریوس را به میان می آورد. وی در منطق الشفاء، مهم ترین نمودار منطق نگاری نُه بخشی، کارکرد کلّی های پنج گانه را همانی می داند که فرفوریوس می گوید. امّا در نخستین و برجسته ترین نماینده منطق نگاری دوبخشی، یعنی منطق الإشارات، کلّی های پنج گانه را تنها به مثابت مدخل منطق تعریف به کار می گیرد.
واژه فردوس که تنها دو بار در قرآن کریم آمده است، در طول تاریخ، سیر و تطور معنوی و همچنین انتقال جغرافیایی و زبانی پیچیده ای داشته است؛ تا حدی که لغت شناسان نتوانسته اند به نظریه ای واحد درباره آن دست یابند. در این نوشتار به معناشناسی این واژه، قبل، همزمان و بعد از نزول قرآن کریم پرداخته و با کاوش در سیر تحول معنایی آن در طول تاریخ و بررسی موارد تکرار شده آن در قرآن کریم، به بررسی لغات قریب المعنی و متحد الموضوع آن در قرآن کریم می پردازیم.