بحرانهای محیط زیستی و خطر از میان رفتن گونه های مختلف و نادر حیوانی دامن گیر بسیاری از جوامع، از جمله جوامع اسلامی شده است. یکی از مهمترین مسائل منجر به این بحرانها ناشی از رویکرد تسلط گرایانه انسان و تمدنی کنونی نسبت به طبیعت و مظاهر آن مانند حیوانات است. آنچه در این میان جای شگفتی دارد اینکه مسلمانان در گذشته تمدنی خود، بر اساس ارزشها و باروهای اصیل دینی و عقیدتی خود، سعی بلیغ در محافظت از محیط زیست و رفتار بسیار مترقیانه با حیوانات داشته اند. از نظر اسلام و مسلمانان، طبیعت تجلی صنع الهی بود و احترام به مظاهر آن از جمله حیوانات تکلیف و وظیفه هر فرد مسلمانی محسوب می شد. از این رو، اخلاق محیط زیستی خاصی در تمدن اسلامی شکل گرفته بود که در فرد مسلمان حس احترام و محبت شورانگیزی نسبت به حیات حیوانی برانگیخته می شد. نتیجه عملی این رویکرد فرهنگی تمدنی شیوه تعامل مشخصی با حیوانات بود که رفتار توأم با شفقت و مهرورزی با حیوانات، این همسفران سفر زمینی انسان و رفق و مدارا با آنها تا وصول به وصال الهی از جمله وجوهِ بارز آن بود.
در روایتِ دعوت اقوام توسط انبیاء، مدح قوم یونس در نسبت با نکوهش سایر اقوام، یک وجه تمایز اساسی محسوب می شود. در این پژوهه به روش تحلیل محتوای مضمونی و استفاده از رابطه همنشینیِ مضامین در روش تحلیل گفتمان، با دسته بندی موضوعی آیات سوره یونس و توسعه شبکه مضمونیِ مرتبط در سایر آیات، چرایی ایمان آوری قوم یونس(ع) مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته های تحقیق حکایت از آن دارد که اقوام تمامی انبیاء به جز حضرت یونس(ع)، تکذیب کننده آیات الهی بودند. مبتنی بر تحلیل های کمّی، رویکرد غالب در سوره یونس، اتمام حجت با اقوام تکذیب کننده به دو طریق «انذار» و «استدلال ورزی» است. تحلیل های کیفی نشان می دهد که اقوام به تدریج طیّ یک رابطه طولیِ تدلّی از اعلی به ادنی، به موضع «تکذیب گری» روی آورده اند و آنچه آن ها را ایمان ناپذیر کرده، اتخاذ چنین موضعی در برابر دین بوده است. عامل سوق دهنده اقوام به تکذیب گری، محیط اجتماعی ناسالمی بوده که متأثر از دو عاملِ «الگوی رفتاری» در درجه اول و «تغییر ذهنیت ها» در مرتبه بعد، توسط کنشگرانی با مرجعیت فکری و سیاسی تحت عنوان «ملأ» شکل گرفته است. قوم یونس تنها قومی است که سخن از وجود چنین طبقه ای در آن یافت نشده و به جای آن در روایت های مربوط به این قوم، از حضور یک «عالم ناصح» نام برده شده است.
یعتبر موضوع التدخل الحکومی فی وضع اللوائح التنظیمیه ومراقبه السوق أحد القضایا المهمه فی مجال الاقتصاد الذی یقترن برأیین رئیسیین فی الجواز والمنع. تبرر وجهه نظر المصلحه العامه هذا التدخل وتلزم الحکومه بالتدخل فی حاله فشل السوق بسبب عوامل مثل الإنحصار. فی النصوص الفقهیه، نوقشت مسأله تدخل الحکومه فی السوق تحت عنوانَی «الاحتکار» و«التسعیر». والفقهاء، باتباع هذا الروایات، وعلى الرغم من اختلاف الآراء حول إذن الحکومه فی التسعیر، یسمحون عمومًا للحکومه بالتدخل فی حاله فشل السوق وعدم کفاءته. تحاول هذه المقاله دراسه الموضوع من منظور نهج البلاغه کمصدر سردی صحیح بمنهج متعدد التخصصات بین المجالین المعرفیین للاقتصاد والفقه وتبین أنه فی حاله فشل السوق، یلزم الإمام علی (ع) الحکومه بوضع اللوائح ومراقبه السوق بما یحقق المصلحه العامه فی سیاق العداله المتوازنه
رشد و گسترش حدیث پژوهی در یک منطقه، برآیند عوامل مختلف مادّی و معنوی است. یکی از این عوامل را می توان حضور عالمان و محدّثان در یک جغرافیای علمی دانست. تاریخ حدیث شیعه در قرن های نهم تا دوازدهم هجری و هم زمان با حکومت سادات مشعشعی (845-1176ق) بر جنوب ایران به مرکزیت هویزه، شاهد شکل گیری جریان شتابان علمی در این منطقه بوده است. نص گرایی، جریان فکری غالب شیعیان در این دوره محسوب می شد. عالمان هویزی به دلیل مراودات علمی با کانون های حدیث گرایی مانند اصفهان و شیراز و نیز در ادامه نص گرایی نسبتا شدید پیشینیان خویش، گرایش زیادی به این گونه تفکّر داشتند. در این نوشتار، عالمان صاحب اثر حدیثی و دیگر محدّثان فعّال در این مدرسه حدیثی، برای نخستین بار شناسایی و معرّفی می شوند تا نقش آنان به عنوان یک مؤلّفه تأثیرگذار بر رشد فعالیت های یک مدرسه حدیثی نمایان شود.
اهمیت کمال الدین اسماعیل اصفهانی در تاریخ رباعی فارسی غیر قابل انکار است. در جنگ های شعر و منتخبات ادبی، رباعیات بی شماری از او یافت می شود که نشان دهنده توجه خاص ادیبان، به رباعیات کمال اسماعیل است. رباعیات کمال به دلیل مضمون سازی خاص، شگرف کاری های ادبی و تنوع موضوعی، تا چندین سده متوالی در جنگ ها و تذکره ها و مجموعه های شعر نقل می شد. هدف نویسنده از نگارش نوشتار حاضر، معرفی یک دستنویس کهن است که سفینه ای از رسایل و اشعار فارسی و عربی را دربردارد و در آن، تعدادی از رباعیات کمال درج شده است. درج رباعیات کمال اسماعیل اصفهانی با ذکر اسم یا بدون ذکر اسم شاعر در سفینه مورخ 635 ق، گویای آن است که رباعیات این شاعر در زمان حیات او، با اقبال جامعه ادبی ایران روبرو شده و به گزیده های شعر راه یافته است.
جرائم جنسی، آثار فقهی و احکام تکلیفی متعددی دارد که در پژوهش های فقهی، موارد محدودی مانند حرمت ابدی ازدواج در زنای با ذات البعل و معتدّه واکاوی شده است؛ ولی آثار دیگر آن بررسی نگردیده است. مسئله اصلی این پژوهش، حکم فقهی ازدواج پسر یا پدر زانی با زانیه از نگاه مذاهب خمسه است. طرح و واکاوی این مسئله برای به دست آوردن احکام و آثار مرتبط با آن ضروری می باشد و طبیعی است که عدم ارائه چنین تحقیقی، در تبیین احکام فقهی جزایی خلل ایجاد خواهد کرد. از این رو، در این تحقیق با جمع آوری اطلاعات به روش کتابخانه ای و با دیدگاه توصیفی و تحلیلی، مسئله از نگاه مذاهب خمسه بررسی شده و در نهایت این نتیجه به دست آمده است که در نگاه فقه شیعه، چنین ازدواجی حرام است؛ ولی از نظر فقه اهل سنت، اختلافاتی به چشم می خورد که با رد ادله جواز ازدواج، ادله حرمت تقویت گشته و دیدگاه شیعه ثابت می شود.
واژه «تأویل» در قرآن به معانی مختلف به کار رفته است. اکثر مفسران ذیل آیه هفت سوره آل عمران به معنا شناسی آن پرداخته اند. این مقاله، با هدف بررسی تطبیقی دیدگاه علامه جوادی و آیت الله معرفت درباره چیستی «تأویل» به روش توصیفی- تحلیلی سامان یافته و به این نتیجه رسیده است که: هر دو مفسر تأویل را به «ارجاع و بازگشت» معنا کرده اند. منتها محل ارجاع هر کدام متفاوت است. بنابراین، هر یک از ایشان، معنای متفاوتی از چیستی تأویل در قرآن ارائه داده اند. با وجود این که در اکثر نوشته هایشان هر دو معتقدند همه آیات قرآن دارای تأویل هستند، اما آیت الله معرفت، تأویل را مقابل تفسیر و معنایی، خلاف ظاهر آیه می داند، اما علامه جوادی تأویل را حقیقت عینی خارجی می داند. به نظر ایشان، تأویل آیات قرآن، رسیدن از راه مثال به ممثل است.
ابتدای بیست و نه سوره قرآن با یک یا چند حرف از حروف الفبا آغاز شده، که مشهورترین نام آنها حروف مقطعه می باشددر بحث حروف مقطعه، مباحث ارزشمندی از قبیل؛ چرایی صدور این حروف از سوی خداوند، نحوه قرائت،تعداد، ارتباط معنایی آن با آیات پس از خود، مطرح می باشد. به دلیل رمز آلود بودن این حروف، و به جهت رازگشایی از این حروف، تأویلات و تفسیر های مختلفی ارائه شده است
آموزه مصدق بودن قرآن براى کتاب هاى آسمانى پیشین در تعداد قابل توجهى از آیات قرآن مطرح شده است. آیا مقصود خداوند از مصدق بودن، ظاهر ابتدایى این آیات است که تمام محتواى کتاب هاى آسمانى در دست کتابیان عصر نزول را گواهى مى کند؟ یا آنکه این ظاهر ابتدایى مقصود نیست؟ اگر پاسخ منفى است، چه راه حلى براى کشف مقصود خداوند از این آیات وجود دارد؟ تفسیرهاى ارائه شده از این آیات گاه با آیات دیگر قرآن ناسازگار است و برخى دیگر نیز نیاز به تکمیل دارد. این مقاله به روش توصیف و تحلیل، دیدگاه هاى مختلف در شرح و تفسیر این آیات را بررسیده و با استناد به آیات مرتبط با این موضوع، مقصود از مصدق بودن قرآن را تأیید فى الجمله کتاب هاى آسمانى موجود در عصر نزول قرآن مى داند.
یکی از وظایف حاکمان جامعه اسلامی برخورد و موضع گیری مناسب در قبال مخالفان سیاسی است. دوران کوتاه حکومت امیرمؤمنان علی علیه السلام به خاطر شرایط خاص حاکم بر جامعه آن روز، سرشار از مشکلات و مسائلی بود که مخالفان سیاسی آن حضرت، صحنه گردان اصلی آن بودند؛ به گونه ای که بخش اعظم خلافت ایشان، به مواجهه با این گروه ها اختصاص داشت. هدف این نوشتار ارائه الگویی منطبق بر سبک برخورد امام علیه السلام با آنان در موقعیت های مختلف بوده که ضمن احترام و به رسمیت شناختن حقوق مخالفان و رعایت اصول مهم حکومت داری همواره سعی در هدایت و بازگرداندن آنان به آغوش جامعه داشته اند. در این پژوهش سعی شده با بررسی توصیفی و تحلیل محتوای مضمونیِ منابع مهم تاریخی و به طور خاص، سیره عملی امام علیه السلام، از دیدگاه حقوقی به مسئله نگریسته شود و مخالفت سیاسی، اختلاف عقیده و انتقاد از آیین حکومت داری به عنوان یک حق در نظر گرفته شود؛ نه اینکه جرم تلقی گردد. ضمن اینکه حقوق مخالفان سیاسی در قانون اساسی ایران و اکثر کشورها به رسمیت شناخته شده است.
مسئله تبعیت یا عدم تبعیت احکام از مصالح و مفاسد از مسائل بین رشته ای میان کلام و فقه است. در این باره، اندیشوران شیعه با اشاعره که بر عدم تبعیت احکام از مصالح و مفاسد پافشاری می کنند اختلاف نظر دارند، از سوی دیگر خود نیز، یکسان نمی اندیشند. برخی بر تبعیت مطلق احکام از مصالح و مفاسد تأکید دارند و برخی نیز تبعیت نسبی احکام از مصالح و مفاسد را باور دارند. آنچه این نوشتار در پی آنهاست، در پی نشان دادن تأثیر مبانی کلامی در حل این مسئله است. به نظر می رسد برای حل این مسئله باید تکلیف خود را با چهار مبنای مهم کلامی و عقلی روشن کنیم: حسن و قبح ذاتی یا شرعی؛ عدل الهی، هدف مندی خداوند در افعال و استحاله ترجیح بلامرجح. نویسنده با نشان دادن چگونگی تأثیر این مبانی در حل این مسئله، در نهایت نظریه تبعیت مطلق احکام از مصالح و مفاسد را برگزیده است.
آیت الله بروجردی فقیهی رجالی است که نگاهی ژرف اندیشانه به مسأله حدیث و اسناد دارد، ایشان آثاری در علم رجال دارند. علاوه بر تقریرات فقهی ایشان ک ه شمه ای از توانایی های عالمانه وی را در حدیث پژوهی بازگو کرده است، کتاب ارزشمند «الموسوعه الرجالیه» برخی از دیدگاه های رجالی ایشان را پیش روی ما قرار می دهد. با توجه به اینکه؛ بررسی سبک های مختلف رجالی و تحلیل و بررسی آن ها به عنوان یکی از ابزار استنباط احکام شرعی می تواند زمینه توسعه و گسترش علم رجال و رسیدن به معرفت ژرف کاوانه را فراهم آورد، لذا در این جستار با مراجعه به آثار بر جای مانده از آیت الله بروجردی و تقریرات فقهی و اصولی ایشان؛ با روش توصیفی تحلیلی و تکیه بر اسناد کتابخانه ای به بررسی و تحلیل رویکرد رجالی ایشان پرداخته ایم. اهم مبانی ایشان در شناخت راوی عبارت است از اعتقاد به ضرورت علم رجال در شناخت راویان، عدم اعتقاد به اصل انسداد در اثبات عدالت راوی، اعتقاد به اعتبار کتب رجالی متقدمان به عنوان اسناد معتبر علمی، اعتقاد به کافی نبودن کتب اربعه برای شناخت و معرفی راویان، میزان نقل روایت؛ قرینه ای در شناخت راوی، اعتبار اجماع متقدمین و مشایخ ثقات و... همچنین با پیجویی آثار این فقیه رجالی مشاهده می کنیم که روش ایشان در جرح و تعدیل روایات عبارت است از: نگاه تاریخی به اسناد، اولویت رجوع به کتب اربعه نسبت به سایر متون، جامع نگری در نقل اقوال علمای رجال، اعتماد به گزارش های رجالیان و اقوال و استنادات علمای اعلام و... .
شناخت کارکردهای هدایتی آیات و به کارگیری این کارکردها در هدایت انسان ازجمله اهداف درک و فهم قرآن کریم است که غالب پژوهش های تفسیری و تدبّری پیرامون آیات قرآن کریم نیز در همین راستا صورت می گیرد. آیه 172 سوره اعراف که به آیه میثاق شهرت دارد یکی از آیاتی است که بیشتر، از جنبه شرح عالم غیب بررسی شده و کمتر به کارکرد هدایتی آن پرداخته شده است. در این جستار، به منظور دست یابی به کارکرد معرفتی و هدایتی آیه میثاق، به روش توصیفی_تحلیلی، عالم ذر و بررسی ماهیت انسان در این عالم، تبیین شده است که نشان می دهد شهود حق در عالم ذر برای انسان صورت گرفته است و انسان در این عالم، عبودیت، مربوبیت و مظهریت را با شعور و ادراک پذیرفته است. همچنین انسان با شهود قلبی می تواند انتساب خود را به ذات خداوند در حیات دنیوی بیابد. آگاهی به این اتصال و مفاد آن که در فطرت انسان نمود ظاهری دارد، به انجام احکام و عبادات دینی، اشتیاق می دهد و ظهور و فعلیت اوصاف حق برای انسان به عنوان تنها راه کسب آرامش و آسایش نمود می یابد.
یکی از جریان هایی که اندیشه اصیل اسلامی را به مخاطره انداخته، جریان شریعت گریزِ اهل اباحه است. گمانه های این جریان که بعضا در میان برخی از مسلمانان خود را نشان داده و به ترک ظواهر شریعت توسط ایشان منجر شده، با اصول و مبانی اندیشه های شریعت گرای ائمه اثنی عشر(ع) همخوان نیست. پژوهش حاضر که با بهره گیری از شیوه توصیفی- تحلیلی سامان یافته، به این نتیجه رسیده که اباحی گری های مدعیان تصوف و عرفان، عمدتاً ناشی از گمانه های انحرافی ازجمله تصور برداشته شدن تکلیف در صورت رسیدن به یقین، تأویل واجبات و محرمات، گمانه حلول و اتحاد و گمانه های ملامتیه بوده است. با استناد به سیره پیشوایان و آموزه های دینی از جمله: تأکید دائمی بر انجام عبادات، احکام شرعی و ترک گناهان، تأکید بر نادرستی تأویلات اباحی گونه، برخورد با گمانه های ملامتیه و نفی اتحاد بدن عارفان با خداوند می توان نادرستی گمانه های شریعت گریزِ مدعیان تصوف را به اثبات رساند.
نگاه دین مقدس اسلام به بنیان خانواده و اهتمام ویژه به تحکیم آن ناشی از اهمیتی است که تربیت و تعالی فرد و به تبع آن خانواده و جامعه دارد. رسیدن به خانواده های متعالی و مستحکم جز با آراستگی به فضایل اخلاقی و مشارکت تمام اعضای خانواده امکان پذیر نیست. در این میان حلم و بردباری از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد؛ از منظر دین مبین اسلام، ایمان، عبادت، عزت و کرامت نفس، بدون حلم، قوام و دوامی ندارد و تعلیم و تربیت و تبلیغ دین، بدون آن میسّر نمی گردد. به وسیله ی حلم و بردباری خانواده ها استحکام می یابند، نیازهای عاطفی تأمین می شود، افراد از انزوای اجتماعی و احساس تنهایی رها می گردند، زوجین به کمال رسیده و موجب بقا نسل می گردند. افراد تربیت شده در چنین خانواده هایی دارای آرامش و ثبات روانی هستند، در نتیجه انسان هایی مسئولیت پذیر بوده که در رشد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... جامعه سهیم می باشند. از این رو باید با عمل به دستورات قرآن کریم و به کارگیری سیره ی ائمه ی معصومین(علیهم السلام) در جهت تخلّق به خصیصه ی حلم در میان آحاد جامعه کوشید تا شاهد خانواده های مستحکم و در نتیجه جامعه ای معتدل، عزت مند و آرام باشیم؛ از این رو در مقاله ی حاضر که به روش کتابخانه ای و به شیوه ی توصیفی- تحلیلی انجام شده، ضمن تبیین ضرورت تحکیم خانواده و ترسیم الگوی خانواده ی مستحکم از منظر این دین الهی، نقش خصیصه ی حلم و بردباری بر استحکام نظام خانواده از نگاه قرآن و روایات مورد بررسی قرار گرفته است.
برگردانِ قرآن به زبان فارسی که در دو دهه اخیر رونق بسیاری پیدا کرده، هم ازنظر کمّی و هم ازنظر کیفی توجه برانگیز بوده و جایگاه ترجمه قرآن را به چنان سطحی ارتقا داده که خود به تنهایی به صورت دانش مستقلی در نظر گرفته شده است و شاخه های چندی را شامل می شود. یکی از این شاخه ها بررسیِ نحوه کاربرد شیوه های مختلف نفی یا نهی در قرآن است که در برگردان آیات به ویژه در زمینه یکسان سازیِ ترجمه بسیار تأثیرگذار خواهد بود. در ترجمه قرآنی که آقای حسین استادولی عرضه کرده اند، علاوه بر کمبودهایی که در برخی زمینه ها مشاهده می شود، در برگردانِ اسلوب های مختلفِ نفی هم ناهماهنگی هایی به چشم می خورد که به طور جدی نیازمند بازنگری و اصلاح است. در پژوهش حاضر که به شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده است، کاستی های پدید آمده در برخی اسلوب های نفی در این ترجمه بررسی می شود.
نفی فساد و مبارزه با آن لازمه تحقق عدالت است. حکومت علوی، مظهر حکومت عدلی است که در آن جایی برای مسامحه در برابر لغزش و فساد وجود ندارد. امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیهالسلام در مقام رهبر جامعه اسلامی، بر رعایت عدالت در کارگزاران خود نظارت داشتند و در برابر لغزش آنها بیتفاوت نبودند. ایشان در ابتدا با درنظر گرفتن تدابیری، از خطا و فساد کارگزار پیشگیری میکردند؛ اما درصورت ارتکاب خطا و لغزش، با وی برخورد میکردند. پژوهش حاضر تلاش دارد تا با تحلیل مضمون نامههای نهجالبلاغه خطاب به کارگزاران، به بررسی شیوه برخورد آن حضرت با کارگزارانی که از مسیر عدالت میلغزیدند، بپردازد. بر این اساس مضمون فراگیر شیوه برخورد با لغزش کارگزار در بخش نامههای نهجالبلاغه، از سه مضمون سازماندهنده اعتراض، ارشاد و عاقبت سوء تشکیل شده است که هر یک از مضامین پایه برخوردارند؛ ازجمله: امر به تقوا و آخرت-گرایی، بیان وظیفه و مسئولیت، خسران اخروی و دنیوی.
این نوشتار با محورقراردادن روایت ابن ابی یعفور از امام صادق7 به بررسی جایگاه و میزان همراهی اعراب با قیام مهدوی4 می پردازد. روایاتی که در رابطه با این مسئله در کتب حدیثی وارد شده به جهت اختلاف ظاهری که در محتوایشان وجود دارد، سبب گردیده دو رویکرد متفاوت در ارتباط با این قضیه به وجود بیاید. چراکه بعضی روایات دلالت بر عدم همراهی آنان با امامشان دارد. عده ای به این اخبار استناد کرده و امام مهدی4 را فردی عرب ستیز معرفی می کنند. در حالی که دسته ای اخبار، نویدبخش همراهی و یاری آنان با قیام امام است. با تشکیل خانواده حدیثی این موضوع در منابع شیعه و بر اساس قراین خارجی همچون روایات همگونی سیره امام مهدی4 با سیره حضرت رسول6 و اصل عدم نژادپرستی در اسلام، معلوم می گردد که به طور طبیعی افراد مؤمن از هر گروه و طائفه ای، عرب و غیرعرب، هیچ گونه منعی برای یاری قیام امام ندارند. بر این اساس اگر در پاره ای روایات از عدم همراهی عرب و مقابله حضرت با ایشان سخن به میان آمده، بر فرض صحیح بودن سند، مراد آن ها گروه هایی خاص از عرب است که بر گمراهی خود اصرار دارند.
رفق و مدارا از جمله ارکان جامعه اخلاقی و اخلاق اسلامی می باشد که به سبب زیست اجتناب ناپذیر انسان در تعامل با دیگران، به عنوان راهکار دینی و کارآمد اجتماعی، موجب تسهیل در روابط می گردد. سفارش مکرر به رفق و مدارا در آیات قرآن کریم، گفتار و کردار رسول الله(ع) و امیرمؤمنان(ع) مشاهده می شود که نتایجی نظیر افزایش روزی و برکت، گشایش سختیها، نیل به اهداف، سلامتی دین و دنیا، نیل به موفقیت و حکمت را به دنبال خواهد داشت. این پژوهش درصدد است تا ضمن تبیین اهمیت رفق و مدارا در فرمایشات ثقلین به بیان پیشبرد، پیامد و کاربست آن در سیره نبوی(ص) و تطابق آن با حکومت علوی(ع) بپردازد و به این پرسشها پاسخ دهد که اولاً در سیره حکومتی پیامبر(ص) مهم ترین موارد رفق و مدارا کدام بوده است؟ ثانیاً رفق و مدارا در سیره حکومتی امام علی(ع) چه میزان تطابق و کاربستی را با سیره نبوی(ص) دارد؟ در این نوشتار، با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، ضمن ارائه معنایی دقیق و جامع از مفهوم «رفق و مدارا» و مؤلفه های آن، با مطالعه منابع روایی و تاریخی معتبر فریقین، نوع زیست سازوارانه رسول الله(ص) با هفت گروه مختلف شامل «محاربان»، «باغیان»، «امتناع کنندگان از بیعت»، «مخالفان»، «توهین کنندگان»، «عاملان و قاصدان ترور» و «پیروان ادیان و مذاهب و اهل ذمه» بررسی شده و مهم ترین شیوه ها و دستورالعملهای ایشان در این موارد شناسایی و تبیین گردیده و میزان تطابق هریک از اینها، با رفق و مدارا در سیره حکومتی امام علی(ع) نیز بررسی شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که در تمامی موارد مذکور مشابه این نوع از مدارا و رفتار به مصداق روایت «حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ» را در سیره و حکومت امیرمؤمنان(ع) نیز شاهد هستیم.