در میان روایات فریقین عبارات خاصی وجود دارد که در بیشتر آن ها بی آنکه سندی برای آن ها ذکر شود به عنوان یک قاعده و اصل پذیرفته شده و همچون ضرب المثلی رایج مورد استناد قرار گرفته است. از این دست روایات، حدیث «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَینَ الْإِصْبَعَینِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ یقَلِّبُهُ کَیفَ یَشَاءُ» منسوب به پیامبر 2 است. این سخن در کتب روایی، اخلاقی، تفسیری، کلامی، فلسفی و عرفانی به صورت مرسل و مسند، به شکل های مختلف با الفاظی همسان و غیرهمسان، مورد استناد بسیاری از بزرگان این علوم قرار گرفته است؛ چنان که برخی از متکلمان از این سخن برداشت جبر نموده اند، برخی با برچسب ضعف سندی، آن را نفی کرده اند، کسانی با پذیرش ضمنی حدیث در پاسخ به شبهه جبر درصدد تأویل آن برآمده اند و گروهی دیگر ضمن حقیقت دانستن الفاظ آن، با اصول خاص فلسفی و عرفانی، محتوای حدیث را بر معنای واقعی حمل نموده و به شرح آن پرداخته اند. این مقال به روش توصیفی تحلیلی روشن خواهد کرد که حدیث اصابع، از احادیث معتبر است و به عنوان اصلی مسلم و قطعی مورد استناد ائمه معصومین k و عالمان فریقین قرار گرفته و همچنان که همه چیز تحت سلطه و تصرف حق تعالی است، قلوب افراد بشر نیز با تصرف او، هر لحظه بین شادی و غم، متغیر است.
بعد از واقعه جانگداز کربلا، کاروان اسراء وارد شهر کوفه شد، امام سجاد (ع) باتوجه به شناخت خویش از موقعیت، فضای جامعه و عقاید کوفیان؛ خطبه ای قرائت فرمود. یکی دیگر از حساس ترین سخنان امام (ع)، خطبه ای است که در میان رجال سیاسی و دینی شام بیان شده است؛ زیرا امام (ع) وارد شهری شدند که مردم نسبت به اهل بیت (ع) شناخت کمتری داشتند و از واقعه کربلا بی خبر بودند. بدین جهت خطبه حضرت (ع) در دو شهر شام و کوفه متفاوت است. لذا امام (ع) براساس مخاطب شناسی خویش باید تحولی عظیم و بنیادین در بینش مردم نسبت به چرایی نهضت حسینی و تبلیغ پیام های عاشورا و اهداف شوم امویان ایجاد کند.
احمدالحسن، اهل بصره و دانش آموخته ی حوزه ی علمیّه ی نجف اشرف در سال 1423 ق/2002 م مدعی نیابت و فرزندی امام زمان عج شد و خود را یمانی موعود دانست که وظیفه دارد حوزه های علمیه را از بی توجهی به قرآن کریم برحذر دارد و حکومت اسلامی بر پا کند. یاران احمدالحسن با استناد نادرست به احادیث مهدویت و با تحریف و فریب کاری، توانسته اند پیروانی برای او جذب کنند. اساس دعوت آن ها روایتی از پیامبر است که اشاره به وجود دوازده مهدی بعد از دوازده امام دارد و احمدالحسن ادعا می کند: اولین مهدی از آن دوازده نفر است در حالی که در روایات شیعه دوازده مهدی، همان دوازده امام هستند.در این مقاله به بررسی این روایت و بعضی از قراین آن پرداخته ایم و بر استناد احمدالحسن به این روایت خط بطلان کشید شده است.
با مخدوش شناخته شدن براهین اثبات وجود خداوند در عصر روشنگری، برخی از الهی دانان مسیحی بر آن شدند تا برهانی از طریق تجربه ی دینی بر وجود خداوند اقامه کنند. ویلیام. پی. آلستون طرحی درباب اعتبار معرفت شناختی تجربه ی دینی پیشنهاد کرد که می توان دو رکن اساسی آن را چنین بیان کرد: اصل توجیه در بادی نظر و مشابهت ادراکات حسی و ادراکات عرفانی در کاستی ها و قوت ها. هدف این نوشتار بررسی و نقد این رویکرد، ازطریق مطالعه ی مقالات و کتب آلستون و نیز مقالاتی است که درباره ی اندیشه های وی نوشته شده است. ادعای اصلی نگارنده این است که هرچند باور به محتوای تجربیات دینی برای صاحبان این تجارب توجیه پذیر است، به سختی می توان توجیهی بین الأذهانی برای این قبیل باورها تصور کرد. در پایان خواهم گفت رویکرد معرفت شناسانه به تجربه ی دینی تاکنون رویکرد موفقی نبوده است.
«سبک زندگی» از موضوعات حیاتی و مهم اجتماعات بشری است و ابعاد مختلف زندگی بشر را پوشش می دهد. از دیگر سوی، هدف قرآن کریم هدایت بشر است و یکی از کلیدی ترین مؤلفه های هدایت، «سبک زندگی» است. جامعیت و جاودانگی قرآن اقتضا می کند آنچه بشر در مسیر رشد و کمال خود به آن نیاز دارد را بیان کرده باشد و چنین نیز هست. در قرآن کریم این قابلیت وجود دارد که برای زندگی تمامی انسان ها با سلیقه ها و شرایط گوناگون برنامه ای جامع ارائه کند و سعادت دنیا و آخرت آنها را تأمین کند. روشن است که در زمان ما بیش از هر زمان دیگری، بشریت تشنه چنین برنامه ای است. اینجاست که ضرورت «استنباط سبک زندگی از قرآن» آشکار می گردد که هدف از نگارش این مقاله، تأکید بر این مقوله و اثبات آن است. از این رو پس از بیان کلیات و مفهوم شناسی، با تمسک به دلایل عقلی و نقلی، این ضرورت به اثبات رسیده و در ادامه، آثار استنباط سبک زندگی از قرآن و ویژگی های تشریعات قرآنی تشریح شده است. در پایان نیز نمونه هایی از آموزه های قرآنی در حوزه سبک زندگی، ارائه شده تا جنبه کاربردی این بحث روشن تر گردد. نتیجه این مقاله آن است که قرآن کریم پاسخگوی تمامی نیازهای بشر در حوزه سبک زندگی در هر زمان و مکان است و استخراج روشمند این ظرفیت عظیم از قرآن، برای قرآن پژوهان و فرهیختگان یک ضرورت به حساب می آید.
مقوله نسخ از دیرباز تاکنون مورد توجه اندیشمندان بوده است. نسخ دو رکن دارد؛ یکی ناسخ است و دیگری منسوخ. بر اساس دیدگاهِ مشهور، نسخ آیات مختصّ عصر نزول بوده و ناسخیت نیز در انحصار آیات قرار دارد. علاوه بر دیدگاه رایج، نظریه متفاوتی به نام استمرار نسخ وجود دارد که معقتد است آیات الاحکام بر مبنای سیره عقلاء تشریع شده و عقل با تشخیص مصالح و مفاسدِ زمانی- مکانی، قدرت نسخ این آیات را دارد. مقاله ی فرارو با روش کتابخانه ای و با رویکردی تحلیلی- تبیینی- انتقادی نظریه ی استمرار نسخ را مورد بررسی قرار داده و با استناد به ادله ای این نظریه را نقد نموده است. نتیجه آنکه: نظریه استمرار نسخ با اشکالات عدیده ای روبروست که عبارتند از: تصریح ادله نقلی فراوان بر عدم قدرت عقل در درک جزئیات احکام، تعریف سطحی مفاهیم کلیدی بحث نسخ، عدم اتفاق نظر و وحدت رویّه در سیره ی عقلای اعصار و امصار، که سبب عدم ترسیم سیره واحدی بنام سیره عقلاء می گردد و تشریع احکام بر این مبنا را زیر سوال می برد؛ تعارض میان مسئله ارسال رُسُل و استمرار تشریع احکام بر مبنای سیره عقلاء؛ تناقض میان مسئله ختم نبوت و نسخ آیات بوسیله عقل؛ مبهم بودن تعریف عقل و عدم قدرت ناسخیت آن با توجه به اختلاف عقول بشر؛ عدم ثبات، و بروز آشفتگی در شریعت و در نتیجه مخدوش شدن فایده تشریع قوانین است.