تشکیک عامی می گوید وجودات حقایق متباین به تمام ذات هستند که در صدق مفهوم واحد وجود، مشترک هستند. تشکیک خاصی معتقد است وجود، یک حقیقت واحد است که سبب وحدت آن، اتصال وجودی است که در دو عرصه طولی و عرضی گسترده می شود. ملاک کثرت طولی، کمال و نقص است که وجود قوی در مرتبه بالاتر و وجود ضعیف در مرتبه پایین قرار دارد که مرتبه اعلای آن، ذات الهی و پایین ترین مرتبه آن، هیولای اولی است. ملاک در تشکیک عرضی، تمایز ماهوی است. البته همان طور که بیان شد، در واقع تمایز ماهوی به وجود باز می گردد.
تشکیک خاص الخاصی عبارت از آن است که وجود یک حقیقت واحد بسیط است که وجود خداوند متعال است که تمام حقایق و اشیاء، ظهورات و تجلیّات این حقیقت واحد هستند.
در تشکیک عرضی، وجودات مختلف در یک رتبه هستند و در کمال و نقص متفاوت نیستند. در اینجا نیز ملاک تشکیک، رجوع ما به الامتیاز به ما به الاشتراک است که وجه اشتراک وجود است و وجه امتیاز، ماهیت است که البته با بیان مطرح شده به وجود باز می گردد.
تتسم روایة ""بنات قِبلی"" للأدیب المصری ماهر مهران بتجربة سردیة متمیزة؛ بحیث لا تصنف هذه الروایة ضمن الروایات التقلیدیة من ناحیة أسالیب السرد، فلقد اعتمد ماهر مهران فی روایته علی تکنیک فنی فی السرد جعل من روایته روایة متشظّیة. وما نقصده هنا من مفهوم التشظی أن الروایة تفکّکت وانقسمت إلی مقاطع منسجمة ومتداخلة فی ما بینها بحیث تکون متناسبة مع القضایا التی یرید الکاتب الإفصاح عنها. أما مفهوم الالتئام فنقصد منه الانضمام والتماسک فی النص. ولکی تثبت الدراسة هذه الفکرة فقد اعتمدت علی المنهج الوصفی- التحلیلی للکشف عن أسالیب السرد فی روایة ""بنات قِبلی"" ثم الکشف عن أهمّ الأسباب والدوافع التی دفعت الکاتب إلی توظیفها وأخیراً تسلیط الضوء علی الدلالات التی نتجت عن استخدامها. تتألّف الروایة من حکایتین؛ حکایة ""فهیم العقیلی"" وحکایة ""السعفاء""؛ تدور الأولی حول قضیة الثأر فی صعید مصر، وترکّز الثانیة حول قهر المرأة فی المجتمع الصعیدی. ومن أهمّ ما وصل إلیه البحث أن حکایة ""فهیم العقیلی"" معتمدة علی فکرة تشظی النص ومضمون الحکایة والأفکار التی یرید الکاتب نقلها للقارئ، الراوی وشخصیته، ومشارکة القارئ للمؤلف فی الروایة، هی ما دفعته إلی توظیف هذا التکنیک الروائی الحداثی. وأما الحکایة الثانیة، حکایة ""السعفاء""، فتم سردها علی أساس نص ملتئم یعتمد علی بدایة ونهایة وصراع، وهو یناسب قضیة قهر المرأة.
تربیت،هرگونه فعالیتی از طرف خداوند، انبیا و اولیا،به منظور اثرگذاری بر شناخت، نگرش، اخلاق، و رفتار فرد، بر اساس اهداف ازپیش تعیین شده است. خداوند متعال، پیامبران را برای هدایت و تربیت انسان ها فرستاد تا، با جدیت، بشریت را در مسیر تربیت و کمال پیش ببرند.سوره یونس (ع) نیز سرشار از آموزه هایی تربیتی برای نسل نواندیش اسلامی در جامعه کنونی است. پژوهش حاضر با روش توصیفی_تحلیلی و منابع کتابخانه ای-نرم افزاری و استناد به آیات قرآن و روایات و کلام بزرگان دین، برخی از این آموزه ها رابراساس نیاز انسان معاصردر جهت حرکت به سوی کمال و رهایی از دغدغه های دنیای مادی واکاوی کرده و به این نتایج دست یافته است:عجله نداشتن خداوند در مجازات ظالمان به دلیل فرصت بازگشت یا اتمام حجت، سازگار نبودن نظام هستی با ظلم، دل بسته نبودن به دنیای فانی و استفاده صحیح از فرصت ها، لزوم به کارگیری نعمت های الهی در جهت کمال، انعکاس رفتارهای انسان در دنیا، قرآن عاملی برای هدایت و رحمت و شفای بیماری ها، نیکو بودن فرح و شادمانی به واسطهبرخورداری از نعمت وحی و آموزه ها و معارف الهی، برخورداری اولیای الهی از کمال و سعادت بشری و توبهبه موقع که نجات دهنده از عذاب الهی است.
انسان افعال مختلفی مانند تغذیه، تنمیه، تولید مثل، ادراک و تعقل دارد. برخی معتقدند که هر انسان، نفوس مختلفی داشته، این افعال را انجام می دهند. برخی دیگر بر این باورند که هر انسان، یک نفس دارد که به تنهایی همه این کارها را انجام می دهد. ابن سینا معتقد است که هر انسان، یک نفس مجردی دارد که قوایی را ایجاد کرده، به واسطه آن ها کارهای خود را انجام می دهد. پژوهش حاضر که با محوریت کتاب های ابن سینا صورت گرفته و بیانگر رابطه نفس انسان با قوایش می باشد، به این نتیجه رهنمون گردیده است که از منظر ابن سینا، نفس، علّت، مسخِّر و جامع قواست و قوا، معلول، مسخَّر و خادم نفس هستند. او با اینکه قوا را مفهوماً و مصداقاً غیر از نفس می داند، همه افعال آن ها را به نفس نسبت می دهد. این اِسناد اگر مجازی باشد، اشکالی ندارد، اما اگر حقیقی باشد، دیدگاه وی نادرست بوده و او در اثبات توحید افعالی نفس موفق نبوده است.
مجموعه حدیثیکافی نوشتهٔ محمد بن یعقوب کلینی از مهم ترین مجموعه های حدیثی شیعیان دوازده امامی است. برخی از مستشرقان به بررسی تفاوت های میان این اثر با دو مجموعهٔ حدیثی دیگرِ شیعی،یعنیمحاسن و بصائر الدرجات پرداخته و به این نتیجه رسیده اند که کتاب کافی هرچند از نظر محتوایی همانند دو اثر دیگر نمایندهٔ فضای آکنده از غلو قم است، اما چون شیعیان عقل گرای بغداد را مخاطب قرار داده در انتخاب احادیث و چینش آن ها به نوعی راه اعتدال را پیموده است. این پژوهش در پی واکاوی این فرضیه است و این انگاره که شیعیان بغداد دچار عقل گرایی افراطی بوده و بدین جهت برای «نقل» هیچ اعتباری قائل نبود ند را به چالش می کشد و بر این باور است که کلینی در اثر گران سنگ خود به شکل سنتیدر پی جمع آوری و تنظیم میراث حدیثی شیعه بوده است و اساساً آن را نه در بغداد که در ری گردآورده است.