این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی دارو درمانگری و رفتاردرمانگری در زنان مبتلا به بی خوابی مزمن صورت گرفت.
روش: جامعه مورد پژوهش تمام زنان مراجعه کننده به یکی از کلینیکهای خواب در شهر تهران، طی یکماه، با شکایت بی خوابی مزمن بود. نمونه شامل 26 نفر از مراجعه کنندگان بود که بطور تصادفی در دو گروه 13 نفره (برای دارودرمانگری و رفتاردرمانگری) جایگزین شدند. هر دو گروه قبل از مداخله مورد ارزیابی روانشناختی قرار گرفتند. سپس افرادِ گروه رفتاردرمانگری افراد طی 4 جلسه تحت آموزش تنش زدایی عضلانی تدریجی، تصویرسازی ذهنی، موسیقی آرام بخش و بهداشت خواب قرار گرفتند و افراد گروه دارودرمانگری افراد تحت دارو درمانی با داروهای خواب آور به مدت 4 هفته قرار گرفتند و پس از 4 هفته مجددا هر دو گروه مورد ارزیابی روانشناختی قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل شاخص شدت بی خوابی، مقیاس خواب آلودگی اپوورث، پرسشنامه وقفه تنفسی خواب برلین و پرسشنامه افسردگی بکبود.
یافته ها: نتایج بدست آمده نشان داد هر دو نوع مداخله می تواند باعث بهبودی بی خوابی شود اما در مقایسه با یکدیگر رفتاردرمانگری اثربخشی بیشتری در بهبود بی خوابی، نسبت به دارودرمانگری دارد.
نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش می توان رفتاردرمانگری را همراه با دارودرمانگری و حتی به عنوان جایگزینی مناسب برای درمان بی خوابی مزمن پیشنهاد کرد.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مدیریت استرس مبتنی بر روش شناختی-رفتاری بر اختلالات اضطرابی، افسردگی و میزان باروری زنان نابارور شهر اهواز بوده است.
روش: این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل است. جامعه مورد مطالعه شامل 40 نفر از زنان نابارور شهر اهواز طی سال های 85-88 بوده است. برای انتخاب نمونه این پژوهش از روش نمونه گیری داوطلبانه در دسترس با گمارش تصادفی در گروه ها استفاده شد. از میان افراد مراجعه کننده زنانی که بر اساس پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه اضطراب کتل و مصاحبه بالینی مبتلا به اختلال اضطراب و افسردگی بوده و از لحاظ متغیرهای موردنظر در پژوهش همتاسازی شده بودند؛ انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل به طور برابر (20نفر) قرار گرفتند. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 2 ساعته تحت درمان مدیریت استرس مبتنی بر فنون شناختی – رفتاری قرار گرفتند. داده های حاصل با استفاده از تحلیل کوواریانس و اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج حاصل آشکار ساخت که میان دو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ افسردگی و اضطراب پس از خاتمه جلسات درمانی تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین میان دو گروه از لحاظ افسردگی در مرحله پیگیری 12ماهه تفاوت معنی داری وجود داشت. میزان افسردگی و اضطراب گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری نسبت به مرحله پیش آزمون کاهش معناداری داشته است. از سوی دیگر، تعداد 9 زن از زنان نابارور بعد از 6 ماه تا یکسال باردار شدند.
نتیجه گیری: آموزش مدیریت استرس مبتنی بر نظریه شناختی-رفتاری باعث کاهش افسردگی و اضطراب در زنان نابارور پس از خاتمه جلسات درمانی و بعد از دوره پیگیری 12ماهه شد.
مقدمه: خشونت علیه کارکنان بخش روان پزشکی یک تنش شغلی شناخته شده است. تجارب پرستاران از خشونت های شغلی، انعکاسی از احساسات و نگرش های آنان نسبت به خود، بیمار و چگونگی مراقبت را پیش روی قرار می دهد. هدف از این مطالعه، تبیین تجارب پرستاران از خشونت شغلی در بخش های مجتمع روان پزشکی شهید بهشتی شهر کرمان در سال 1389 بوده است.
روش کار: این یک مطالعه ی کیفی با رویکرد پدیدارشناسی است. شرکت کنندگان از جامعه ی پرستاران بر اساس معیارهای پذیرش با نمونه گیری هدف دار انتخاب شدند و تا حد اشباع اطلاعات، نمونه گیری ادامه یافت (18نفر). جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه های عمیق و نیمه ساختار یافته انجام و بر روی نوار، ضبط وکلمه به کلمه بر روی کاغذ آورده شد و سپس تحلیل اطلاعات به روش کلایزی صورت گرفت.
یافته ها: اعمال خشونت اغلب از طرف بیمار و به علت خواسته های نابه جا و ماهیت بیماری وی بوده است. پرستاران تجربه ی خشونت کلامی را بیش از غیر کلامی و حداقل 3-2 بار خشونت فیزیکی را در طی یک سال قبل از جانب بیمار گزارش نمودند. در اکثر موارد خشونت، اولین واکنش پرستاران کوشش در آرام سازی بیمار با صحبت بوده، اغلب موثر نبوده و به فیکس نمودن بیمار منجر شده است. سایرنتایج در چهار مفهوم اصلی عدم حمایت کافی از کارکنان، ضعف مدیریت خطر، پیامدهای خشونت و گرایش های انسان دوستانه، استنتاج شد.
نتیجه گیری: تقویت رویکردهای مدیریتی به صورت جلسات منظم، رسیدگی به نارسایی ها، تشویق کارکنان و آموزش های ضمن خدمت با تاکید بر مدل های نقش به صورت عملگرا (نمایشی)، گزارش و
پی گیری رخدادهای خشونت بار با برنامه ریزی و سازمان دهی مناسب تر کاملا احساس می شود.
مقدمه: در طول سه دهه ی اخیر مراقبت و بازتوانی از بیماران روانی مزمن در نظام بهداشت روانی مورد توجه فزاینده بوده است. این تحقیق جهت تعیین تاثیر هنردرمانی گروهی بر مهارت ارتباط بین فردی بیماران روانی مزمن انجام گرفته است.
روش کار: پژوهش حاضر یک مطالعه ی شبه تجربی است که در مرکز نگهداری و بازتوانی بیماران روانی مزمن عاتف مشهد در شهریور ماه 1389 انجام گردیده است. جامعه ی پژوهش شامل بیماران روانی مزمن زن بستری در مرکز بوده که از بین آن ها 28 بیمار روانی مزمن زن واجد معیارهای ورودی پژوهش به شیوه ی نمونه ی در دسترس انتخاب و به روش گمارش تصادفی به دو گروه شاهد و آزمون تخصیص یافتند. سپس میزان مهارت ارتباط بین فردی آنان توسط پرسش نامه ی هوش هیجانی بار آن ارزیابی شد. آن گاه 8 جلسه ی هنردرمانی گروهی برای گروه آزمون اجرا گردید. گروه شاهد، برنامه ی مراقبتی معمول را دریافت کردند. پس از انجام مداخله، میزان مهارت ارتباط بین فردی بیماران مجددا اندازه گیری و داده های جمع آوری شده با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تحلیل گردید.
یافته ها: میان دو گروه نمونه، تفاوت نمرات در آزمون ارتباط بین فردی معنی دار بود (0001/0>P). هم چنین مقایسه ی نمرات ارتباط بین فردی افراد حتی پس از تعدیل نمرات پیش آزمون نیز معنی دار گزارش گردید (0001/0>P).
نتیجه گیری: اجرای هنردرمانی گروهی سبب افزایش میزان مهارت ارتباط بین فردی در زنان بستری مبتلا به اختلال روانی مزمن گردید.
اهداف: دوره علوم پایه نخستین مقطع در برنامه درسی دوره پزشکی است. بررسی امتحانات جامع معیاری برای ارزشیابی کیفیت عملکرد دانشجویان، دانشگاهها و گروههای آموزشی است . این مطالعه با هدف تعیین وضعیت نتایج آزمون جامع علوم پایه و عوامل مرتبط با آن مقطع 5ساله انجام شد.
روشها: این مطالعه توصیفی- تحلیلی مقطعی روی 153 نفر از دانشجویان پزشکی یکی از دانشگاه های علوم پزشکی شهر تهران شرکتکننده در آزمون جامع علوم پایه طی سالهای 87-1383 که بهروش سرشماری انتخاب شدند، انجام شد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه و چکلیست اطلاعات دموگر ا فیک، عوامل دانشجویی و اطلاعات مربوط به عوامل آموزشی بود. دادهها با نرمافزار SPSS 12 و بهوسیله آزمونهای آماری T دانشجو، مجذور کای و آنالیز واریانس تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار معدل دیپلم دانشجویان بهترتیب 17/15و 39/1، میانگین و انحراف معیار معدل دوره علوم پایه به ترتیب 93/14 و 50/1، میانگین و انحراف معیار نمره آزمون جامع علوم پایه طی دوره 5 ساله بهترتیب 34/118 و 95/19 بود و در همین زمان میانگین نمره کشوری 3/121 بوده است. میانگین نمره دانشگاه در شهریور 1384، شهریور 1385، اسفند 1386 و اسفند 1387 بالاتر از میانگین کشوری بود.
نتیجهگیری: میانگین نمره آزمون علوم پایه دارای روند رو به رشد است، ولی نسبت به سال 1385 اُفت دارد.
اهداف: آموزش کارکنان می تواند در کسب تجربه و بهبود عملکرد افراد موثر باشد و همچنین می تواند با دربرداشتن پیشرفت استراتژیک، تضمین کننده بقا و کمال در سازمان باشد. هدف اصلی این پژوهش، بررسی نقش آموزش ضمن خدمت بر کارآیی کارکنان آموزش دیده از دیدگاه کارشناسان شاغل در ستاد دانشگاه علوم پزشکی اراک بود.
روشها: این مطالعه مقطعی- تحلیلی روی 126 نفر از کارشناسانی که دوره های آموزش ضمن خدمت را طی سالهای 1380 تا 1385 در ستاد دانشگاه علوم پزشکی اراک گذرانده بودند، انجام شد. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه پایا و روا و مشتمل بر سوالات کارایی، رضایت، مهارت و توانمندی شغلی بود. دادهها با استفاده از آزمونهای آمار توصیفی، آزمون تی مستقل، آنالیز واریانس یکطرفه و آزمون ضریب همبستگی پیرسون به کمک نرمافزار SPSS 11.5 تحلیل شد.
یافتهها: رابطه معنیداری بین دوره های آموزشی ضمن خدمت با کارایی، رضایت شغلی، مهارت شغلی و توانمندی شغلی به دست آمد (001/0> p ). بین میانگین نمرات کارایی، رضایت شغلی و مهارت شغلی و توانمندی شغلی در سطوح سه گانه سن (48/0= p )، سطوح تحصیلات (241/0= p ) و سطوح سابقه کار (218/0= p ) ارتباط معنیداری وجود نداشت .
نتیجهگیری: از دیدگاه کارشناسان، دوره های آموزش ضمن خدمت موجب ارتقای سطح کارآیی کارکنان میشود. لازم است در آموزش ضمن خدمت، علاوه بر توجه به ارتقای مهارت و کارآیی شغلی کارکنان، پرورش ویژگیهای شخصیتی، تقویت فرهنگ سازمانی و منش آنان نیز مورد توجه قرار گیرد.
اهداف: از آنجا که برنامه نویسی از مهم ترین دروس رشته کامپیوتر است، برای راهنمایی بهتر دانشجویان و انتخاب روش مناسب تر تدریس مدرسین باید بدانند که کدام یک از تواناییهای ذهنی دانشجو تاثیر بیشتری بر یادگیری این درس دارد. این پژوهش با هدف بررسی رابطه نمرات دروس برنامهنویسی دانشجویان کامپیوتر با سطح دو عامل خلاقیت و مهارتهای فراشناختی آنها انجام شد.
روش ها: این پژوهش همبستگی چندگانه در سال 1389 انجام شد. 200 دانشجوی دختر و پسر رشته کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه، به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. از آزمونهای خلاقیت CREE و آزمون حالات فراشناختی اُنیل و عابدی برای اندازه گیری خلاقیت و مهارتهای فراشناختی استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی، رگرسیون چندمتغیره، همبستگی پیرسون، آزمون های T و مجذور کای به کمک نرمافزار SPSS 12 استفاده شد.
یافته ها: سطح مهارتهای فراشناختی دانشجویان رابطه معنی داری با مقطع تحصیلی آنها داشت (01/0= p ) ، اما برای خلاقیت چنین رابطه معنی داری دیده نشد (05/0
p ) و مهارتهای فراشناختی (05/0 >p) دانشجویان رابطه چندگانه با نمرات دروس برنامه نویسی آنها داشت. نمرات دروس برنامهنویسی دانشجویان رابطه معنی داری با جنسیت و مقطع تحصیلی آنها نشان داد (05/0> p).
نتیجه گیری: مدرسین کامپیوتر میبایست به جای تاکید بر تکرار و تمرین بیشتر با کمک روشهای تدریس مناسب به ارتقای خلاقیت و مهارتهای فراشناختی دانشجویان به عنوان ابزاری برای بهبود یادگیری دروس برنامهنویسی کمک کنند، زیرا رشد این عوامل ذهنی، تاثیر خوبی بر یادگیری مستقل و خودتنظیم دانشجویان دارد.
زمینه و هدف: بر اساس تئوری خودتعالی مداخلاتی که سبب ارتقای خود- تعالی می شود، ارتقای وضعیت سلامت را به دنبال دارد. در این راستا هدف پژوهش حاضر تعیین ارتباط خود- تعالی با سلامت جسمی درک شده مبتلایان به ام اس شرکت کننده در گروه همتایان بود.
مواد و روش ها: پژوهش حاضر یک پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون است که ارتباط خود- تعالی را با سلامت جسمی در 33 بیمار مبتلا به ام اس در سه گروه حمایتی همتا (10 نفر گروه مردان، 11 نفر گروه زنان و 12 نفر گروه مختلط زن و مرد) را می سنجد. جلسات گروه ها به مدت 8 جلسه به صورت هفتگی 2 ساعت برگزار شد. ابزارهای پژوهش شامل بخش سلامت جسمی ""سیاهه کیفیت زندگی در بیماری ام اس"" و ""خود- تعالی"" بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های Wilcoxon، Kruskal–Wallis، Mann-Whitney U و ضریب همبستگی Pearson، Spearman استفاده شد.
یافته ها: مقایسه میانگین نمرات خود- تعالی (پیش آزمون (2/8) 57/44، پس آزمون (2/6) 21/53) و وضعیت سلامت جسمی (پیش آزمون (3/33) 84/151، پس آزمون (5/37) 58/171) اختلاف معنی داری را به لحاظ آماری قبل و بعد از تشکیل گروه همتایان داشت (خود- تعالی 001/0 = P، سلامت جسمی 009/0 = P). ارتباط معنی دار و مستقیمی بین ارتقای خود- تعالی با وضعیت سلامت جسمی وجود داشت (01/0 = P).
نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش، می توان با ارتقای خود- تعالی در مبتلایان به ام اس، وضعیت سلامت جسمی آن ها را نیز ارتقاء دهیم، که در نهایت ارتقای کیفیت زندگی بیماران را به دنبال دارد.
زمینه و هدف: افزایش چربی های خون از جمله عوامل خطرزای قابل تغییر در بیماری های قلبی عروقی می باشد که به نوبه خود تحت تأثیر نوع تغذیه، وزن، فعالیت فیزیکی، مصرف داروها و ژنتیک قرار دارد. همچنین بر اساس مدارک موجود، حالات روان شناختی فرد نیز می تواند بر سطح چربی های خون اثر گذارد. با توجه به شیوع بالای اختلالات چربی در مناطق مرکزی ایران، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط اختلال انواع چربی های خون با سطح استرس افراد ساکن در مناطق شهری و روستایی انجام شد.
مواد و روش ها: داده های این مطالعه بر گرفته از نتایج ارزشیابی نهایی برنامه قلب سالم اصفهان در سال 1387 بود. نمونه گیری به صورت خوشه ای چند مرحله ای و تصادفی شده و حجم نمونه شامل 9752 نفر از جمعیت شهرستان های اصفهان، اراک و نجف آباد بود. اطلاعات مربوط به سن، جنس، مشخصات جمعیت شناختی جمع آوری شد. نمونه خون افراد جهت بررسی چربی های خون گرفته شد. همچنین، سطح استرس افراد به وسیله پرسش نامه GHQ12 مورد پرسش گری قرار گرفت. آزمون های مورد استفاده لوجستیک رگرسیون و 2χ بود.
یافته ها: خطر نسبی سطح استرس بالا در افراد دارای کلسترول توتال بالا، LDL-C بالا و HDL-C پایین در مقایسه با افراد نرمال به ترتیب (27/1، 08/1) 11/1، (24/1، 04/1) 13/1، (28/1، 08/1) 12/1 برابر است.
نتیجه گیری: با توجه به وجود ارتباط اختلالات چربی و سطح استرس، توجه ویژه به مسایل روان شناختی و محیطی در درمان اختلالات چربی خون می تواند کمک کننده باشد.