زمینه:در این مقاله روند عملکرد ریاضی دانش آموزان پایه هشتم (سوم راهنمایی) ایران در 5 مطالعه متوالی تیمز (TIMSS) با روند عملکرد دانش آموزان کشورهای منطقهو شرکت کننده در این مطالعه هامقایسه شده است.هدف:مقایسه با هدف تعیین جایگاه نظام آموزشی کشور در ریاضی دوره عمومی در میان کشورهای منطقه با توجه به هدفهای ذکر شده در سند چشم انداز 20 ساله کشور انجام شده است. روش:با استفاده از روند پژوهی، متوسط عملکرد ریاضی دانش آموزان به تفکیکجنسیت، حیطه های محتوایی و سطوح شناختیو همچنین میزان دسترسی به نقاط معیار بین المللیدر 5 مطالعه با هم مقایسه شده است.یافته ها:یافته ها بیانگر آن است که به غیر از مطالعه 1995 در 4 مطالعه دیگر، جایگاه دانش اموزان ایران تقریباً در وسط جدول رده بندی کشورهای شرکت کننده قرار دارد. این وضعیت به تفکیک جنسیت، حیطه های محتوایی، سطوح شناختی و درصد دانش آموزان در دستیابی به نمره های معیار نیز کم و بیش صادق است. متوسط عملکرد دانش آموزان ایران در مطالعه 2011 از مطالعه 1995 و1999 کمتر است و متوسط عملکرد دانش آموزان ارمنستان، ترکیه، تونس، گرجستان و لبنان در مطالعه های مختلف از متوسط عملکرد دانش آموزان ایران بیشتراست.بیشترین رشد مثبت در متوسط عملکرد دانش آموزان قطر، عربستان، فلسطین، گرجستان و ترکیه رخ داده است.بحث ونتیجه گیری:یافته ها نشان می دهند که تلاش های موجود برای رسیدن به صدر جدول رده بندی در بین کشورهای منطقه کافی نبوده و در صورت ادامه روند موجود این مهم دست یافتنی بنظر نمی رسد.
زمینه و هدف: یکی از مهم ترین ویژگی های روابط زناشویی، چرخه ها یا الگوهای ارتباطی است که میان همسران شکل گرفته و بیشتر در پرتو تکرار استوار می شوند. پژوهش حاضر باهدف مقایسه تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر رویکرد هیجان مدار و رویکرد غنی سازی روابط گاتمن بر الگوهای ارتباطی زنان صورت گرفت. مواد و روش ها: پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه زنانی که به دلیل مشکلات ارتباطی با همسر در سال 1396 به مرکز مشاوره فراز شهرستان خمین مراجعه کرده بودند، تشکیل دادند. تعداد 36 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب، به روش تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه الگوهای ارتباطی (Communication Patterns Questionnaire) بود. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس و بونفرونی استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد میان آزمودنی های گروه های آزمایش و گواه در مرحله پس آزمون و پیگیری تفاوت معنی داری در الگوهای ارتباطی وجود دارد، به گونه ای که رویکرد هیجان مدار و غنی سازی روابط توانسته بودند به طور معنی داری در کاهش الگوهای ارتباطی اجتنابی، توقع/کناره گیری و افزایش الگوی ارتباطی سازنده متقابل در هر دو مرحله پس آزمون و پیگیری مؤثر باشند. همچنین نتایج آزمون بونفرونی نشان داد تفاوت بین گروه رویکرد هیجان مدار با گروه غنی سازی روابط گاتمن در الگوهای ارتباطی زنان معنی دار بود؛ به این معنی که رویکرد غنی سازی بیشتر از رویکرد هیجان مدار بر الگوهای ارتباطی مؤثر است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، می توان از هر دو رویکرد به ویژه رویکرد غنی سازی روابط گاتمن جهت بهبود الگو های ارتباطی زوجین و درنهایت افزایش کیفیت زندگی زناشویی استفاده نمود.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازآموزی سبک های اسنادی بر بهبود ابعاد عملکرد خانواده زوجین متقاضی طلاق شهر یزد بود. روش: پژوهش نیمه آزمایشی و براساس طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. آزمودنی ها شامل 40 نفر (20 زوج) از زوجین متقاضی طلاق شهر یزد بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل (10 زوج آزمایش و 10 زوج کنترل) گمارده شدند. پژوهشگر مدت 8 جلسه، آموزش های لازم را به گروه آزمایش ارایه داد. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه عملکرد خانواده (FAD) استفاده گردید.جهت تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر آمار توصیفی از روش مانکوا، آنوا، آنکوا و تی مستقل نیز استفاده گردید. یافته ها: نتایج آزمون لامبدای ویلکز نشان داد که بین گروه آزمایش و کنترل حداقل در یکی از متغیرهای وابسته تفاوت معنی دار وجود دارد 969/19 F=. همچنین نتایج تحلیل آنکوا در متن مانکوا نیز نشان داد اثر آموزش برروی حل مسأله (85/0) و کنترل رفتار (68/0) می باشد که این اثر معنادار بود. همچنین بازآموزی سبک های اسنادی توانسته است آمیزش عاطفی، نقش ها، همراهی عاطفی و ارتباط را در زوجین بهبود بخشد. نتیجه گیری: با به کارگیری بازآموزی سبک های اسنادی به زوجین متقاضی طلاق می توان عملکرد خانواده آنها را بهبود بخشید و در جهت کاهش طلاق گام برداشت.
بیماری سرطان یک بیماری بالقوه مهلک و مزمن است که تشخیص آن با هیجانات منفی از جمله خشم همراه است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش ذهن بر بهبود تجربه خشم و شفقت به خود در بیماران سرطانی انجام شد. ایﻦ مطالعه از ﻧﻮع نیمه آزﻣﺎیﺸی با گروه کنترل ﺑﻮد. جامعه آماری این پژوهش بیماران سرطانی مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر تهران در سال 1397 بود. از این میان با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 36 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. اعضای گروه آزمایش مورد آموزش ذهن آگاهی قرار گرفتند. از مقیاس شفقت به خود (SCS) و سیاهه خشم چند بعدی ( (MAIبرای جمع آوری داده ها استفاده شد. نتایج تحلیل آماری تحلیل کوواریانس نمرات خشم (01/0P<=) و شفقت به خود(001/0P<= ) شرکت کنندگان گروه آزمایش گویای بهبود وضعیت آنها نسبت به گروه کنترل بود. بر اساس یافته های این پژوهش، آموزش روانشناسی ذهن آگاهی روشی موثر در بهبود شفقت به خود و خشم بیماران سرطانی است. در سطح درمان این بیماری، همزمان با درمان های معمول طبی، از مداخله ذهن آگاهی به منظور کاهش مشکلات روانی بیماران و در نتیجه کسب نتایج بهتر درمانی می توان سود جست. واژه های کلیدی: سرطان، ذهن آگاهی، خشم، شفقت به خود
هدف عمده پژوهش حاضر بررسی «اثربخشی درمان شناختی رفتاری به شیوه گروهی بر کاهش اضطراب اجتماعی و ارزیابی شناختی منفی در دختران سخت شنوا» بود. طرح پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل نابرابر و پیگیری بعد از یک ماه بود. بدین منظور با استفاده از نمونه گیری در دسترس از کلیه دختران سخت شنوای کانون ناشنوایان شهر مشهد، در محدوده سنی ۲۹ ۱۸ سال به کمک پرسشنامه های اضطراب اجتماعی کانور (SPIN) و پیامدهای رویدادهای منفی اجتماعی (CNSEQ)۱۶ نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (در هر گروه ۸ نفر) جایگزین شدند. در این روش، گروه آزمایش به مدت ۸ جلسه، تحت درمان شناختی- رفتاری گروهی قرار گرفتند و گروه گواه هیچ گونه درمانی دریافت نکردند. در پایان برای بررسی فرضیه های پژوهش، داده های جمع آوری شده از پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری، از تحلیل کواریانس چند متغیره به کمک نرم افزار spss_ 22 مورد تجزیه و تحلیل گردید. نتایج تحقیق نشان داد که درمان شناختی-رفتاری به شیوه گروهی، بر اضطراب اجتماعی و ارزیابی شناختی منفی (خود ارزیابی منفی و ادراک ارزیابی منفی توسط دیگران) دختران سخت شنوا تأثیر معنی داری دارد(01/0>p). همچنین مداخله توانست اثربخشی خود را مرحله پیگیری بر روی اضطراب اجتماعی و خود ارزیابی منفی حفط کند اما بر ادراک ارزیابی توسط دیگران در بلند مدت کارایی آن موفق نبود.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه راهبردهای شناختی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه در رشته های علوم انسانی، علوم تجربی، و ریاضی فیزیک شهرستان شهرکرد بود. پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پسر دبیرستان های شهرستان شهرکرد بودند که از میان آنها به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای222 دانش آموز به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای سنجش راهبردهای یادگیری شناختی پرسشنامه ای با اقتباس از پرسشنامه های وینشتین و پالمر (2002) و والترز (2004) طراحی شد. داده ها از طریق همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره به شیوه همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که همبستگی معناداری بین راهبردهای شناختی و پیشرفت تحصیلی در رشته های مختلف تحصیلی وجود دارد (01/0>P). همچنین، از بین سه راهبرد مرورذهنی، بسط معنایی و سازمان دهی تنها راهبرد بسط معنایی سهم معنی داری در پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رشته های علوم انسانی و ریاضی فیزیک دارد. در مورد رشته ی علوم تجربی هیچیک از راهبردها پیش بینی کننده ی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیست.
احساس شادی نقش مهمی در کیفیت زندگی افراد دارد و یافتن عوامل همبسته با این احساس اهمیت فراوانی دارد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل شادکامی بر اساس ویژگی های شخصیتی، هوش هیجانی، سبک های دل بستگی، فعالیت های ارادی و ویژگی های جمعیت شناختی بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری شامل 12373 زن شاغل در سازمان های استان لرستان بود که تعداد 400 نفر بر اساس فرمول کوکران با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد. داده ها از طریق مقیاس شخصیتی نئو، هوش هیجانی شیرینگ، پرسشنامه دل بستگی کولینز و رید، پرسشنامه فعالیت های ارادی و پرسشنامه شادی آکسفورد جمع آوری و با استفاده از همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر تحلیل گردید. نتایج نشان داد که مدل شادکامی از برازش لازم برخوردار است و اثر مستقیم و غیرمستقیم روان رنجوری و اثر مستقیم برون گرایی و گشودگی به تجربه بر شادکامی معنادار است (01/0>p). همچنین اثر مستقیم هوش هیجانی و فعالیت های ارادی و اثر کل سبک های دل بستگی بر شادکامی معنادار است (01/0>p). بین ویژگی های جمعیت شناختی و شادکامی رابطه معناداری وجود ندارد (05/0>p). بر اساس یافته های پژوهش می توان گفت که شادکامی می تواند از شخصیت، سبک دل بستگی، هوش هیجانی و فعالیت های ارادی متأثر شود و مدیران سازمان ها می توانند با اولویت قرار دادن و آموزش آن ها به ارتقای شادکامی کارکنان کمک نمایند.
پژوهش حاضر با هدف تشخیص تفاوت در اثربخشی ارائه های خطی و شبکه ای محتوای درس بر بازده های عاطفی و شناختی فراگیران اجرا شد. بازده های عاطفی شامل نظرات دانشجویان در مورد اثرات این شیوه ها بر بهبود یادداشت برداری، بهبود توجه و فهم و بهبود فرایند یاددهی – یادگیری بود. یادداری، درک و کاربرد مطالب آموخته شده به عنوان بازده های شناختی در نظر گرفته شدند. طرح پژوهشی مورد استفاده در این تحقیق یک طرح نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و با گروه های مقایسه بود. آزمودنی های این پژوهش 110 نفر از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای سنجش بازده های شناختی فراگیران از یک آزمون پیشرفت تحصیلی روانشناسی تربیتی و برای سنجش بازده های عاطفی فراگیران از یک مقیاس نگرش سنج استفاده شد. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که استفاده از نرم افزار Visual Mind به عنوان نماینده ارائه شبکه ای اطلاعات در مقایسه با نرم افزار PowerPoint به عنوان نماینده شیوه خطی ارائه اطلاعات تأثیر برتر معنی داری بر یک شاخص شناختی (یادداری) و بر یک شاخص عاطفی تحصیلی (بهبود توجه و فهم) دارد.
هدف: پژوهش حاضر، تحقیقی شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است که با هدف بررسی تاثیر توانبخشی شناختی رایانه یار بر کارکردهای اجرایی و توانایی های شناختی دانش آموزان مبتلا به دیابت، انجام یافت. روش: 18 دانش آموز مبتلا به دیابت از انجمن دیابت شهرستان بناب انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه 9 نفری آزمایش و کنترل انتساب شدند. کارکردهای اجرایی و توانایی های شناختی هردو گروه آزمایش و کنترل در مراحل پیش آزمون و پس آزمون با ابزارهای تحقیق سنجش شدند. ابزار مورد استفاده در این مطالعه نرم افزار کامپیوتری بهسازی حافظه و توجه، نسخه نرم افزاری آزمون دسته بندی کارت های ویسکانسین، و نرم افزار کاگلب (کشف تغییر از مجموعه آزمون های توجه، و کشف علامت از مجموعه آزمون های ادراک) بود. برای مداخله، گروه آزمایش به صورت انفرادی در 10 جلسه نیم ساعته (دوبار در هفته) با کمک نرم افزار بهسازی حافظه و توجه، مورد توانبخشی شناختی قرار گرفتند. یافته ها: داده ها با تحلیل کواریانس یکطرفه، تجزیه و تحلیل شدند. و نتایج، حاکی از افزایش توانایی های شناختی (توجه برای کشف تغییر و ادراک) در گروه آزمایش بود. اما، مداخله اعمال شده، کارکردهای اجرایی گروه آزمایش را افزایش نداده بود. نتیجه گیری: این مطالعه به این نتیجه رسید که مداخله و تعداد جلسات مقرر شده در این مطالعه، هرچند برای ارتقاء توانایی های شناختی مفید بود، ولی برای بهبود کارکردهای اجرایی، از توان کافی برخوردار نبود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روان نمایشگری بر اختلال شخصیت خودشیفته و همبودهای آن، انزوای اجتماعی، فقدان همدلی و بی اشتهائی عصبی انجام شد. پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و جامعه آماری کلیه دانشجویان دختر مقطع کارشناسی دانشگاه های قزوین بود. ابتدا 150 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و سپس به شیوه هدفمند، 18 نفر که نمره معیار اختلال شخصیت خودشیفته و اختلال های همبود آن را دریافت کرده بودند در دو گروه آزمایش و کنترل به تعداد مساوی با ملاکهای یکسان و به شکل تصادفی قرار گرفتند، در طی جلسات یک نفر از گروه آزمایش و دو نفر از گروه کنترل از پژوهش خارج شدند. برای گروه آزمایش 10 جلسه روان نمایشگری 60 دقیقه ای در 5 هفته متوالی انجام شد و گروه کنترل در فهرست انتظار قرار گرفت. ابزارهای پژوهش پرسش نامه های اختلال شخصیت خودشیفته امز، مقیاس انزوای اجتماعی راسل و کورتونا، پرسش نامه همدلی دیویس و آزمون بازخورد خوردن گارنر و گارفینگل، بودند. تحلیل داده ها با آزمون آماری کوواریانس انجام شد. نتایج نشان داد که روان نمایشگری بر کاهش علائم خودشیفتگی و مشکلات همراه آن انزوای اجتماعی، فقدان همدلی و بی اشتهایی عصبی تاثیر معناداری بر گروه آزمایش داشت. یافته ها بیانگر آن است که روان نمایشگری جهت درمان اختلال شخصیت خودشیفته و اختلال های همبود آن قابل توصیه است.