زمینه و هدف: محرومیت از پدر یا مادر یکی از شرایط خاص خانوادگی است که به عنوان یک متغیر مهم محیطی به طور مستقیم و غیرمستقیم می تواند اثرات ویژه ای بر تحول و ابعاد مختلف رفتار کودک به خصوص در زمینه سلامت روانی، جسمانی، و عملکرد تحصیلی داشته باشد . هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی درمانی کودک محور بر خودمهارگری و بهبود رفتارهای تکانشی در کودکان تک والد است. روش: در این پژوهش از طرح تجربی تک بررسی استفاده شده است . جامعه آماری این پژوهش را کودکان پسر تک والد ۱۲ – ۶ ساله خانه ایرانی مولوی مربوط به جمعیت مردمی امداد دانشجویی امام علی (ع) شهر تهران در سال 1395 تشکیل داده بود. نمونه مورد مطالعه شامل 3 کودک پسر تک والد بود که از جامعه مذکور به صورت در دسترس و هدفمند انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه خودمهارگری کندال و ویلکاکس(1979) استفاده شد. مداخله آموزشی بازی درمانی در 12 جلسه 45 دقیقه ای با فاصله 1 هفته بین جلسات انجام شد. روش تحلیل داده ها به صورت تحلیل نگاره ای بود و برای به دست آوردن اثربخشی بازی درمانی از فرمول درصد بهبودی استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از تجزیه وتحلیل داده ها نشان داد هرچند که بازی درمانی کودک محور بر خودمهارگری و بهبود رفتارهای تکانشی کودکان تک والد مؤثر بوده اما تأثیر آن معنادار نبوده است. نتیجه گیری: بازی درمانی به عنوان ارتباط بین فردی پویا بین کودک و درمانگر است که به واسطه ایجاد فضای ارتباطی امن در اتاق بازی به کودک کمک می کند تا مهارت های خودمهارگری خود را افزایش دهند.
هدف: هدف پژوهش تعیین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر بهبود سازگاری اجتماعی، هیجانی و تحصیلی و کفایت اجتماعی دانش آموزان دچار ناتوانی یادگیری بود. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی، با گروه گواه و طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دو ماهه و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر و پسر پایه سوم تا ششم دوره ابتدایی دچار انواع ناتوانی یادگیری مرکز اختلال یادگیری آموزش و پرورش بوشهر به تعداد 497 نفر در سال تحصیلی 97-1396 بود. از میان آن ها به روش نمونه گیری در دسترس ابتدا 148 نفر که ویژگی های لازم را داشتند؛ فهرست و سپس 40 نفر انتخاب و در گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه سازگاری سینها و سینگ 1993، مقیاس کفایت اجتماعی فلنر و لیس و فیلیپس 1990 بود که در سه مرحله در هر دو گروه و برنامه آموزشی تنظیم هیجان آلن، مک هاگ و بارلو 2009 بود که طی 8 جلسه 5/1 ساعته، یکبار در هفته در گروه آزمایش اجرا و داده ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد؛ آموزش تنظیم هیجان بر بهبود سازگاری اجتماعی (۲18/4 =F، ۰25/0 =P)، سازگاری تحصیلی (802/5 =F، ۰02/0 =P)، سازگاری هیجانی (472/5 =F، 036/0 =P) و کفایت اجتماعی (463/5 =F، 015/0 =P) دانش آموزان دچار ناتوانی یادگیری اثر داشته و این تأثیر در مرحله پیگیری دو ماهه پایدار مانده است. نتیجه گیری: از آنجا که آموزش تنظیم هیجان سبب ارتقاء تعامل فرد با همسال ها، افزایش آگاهی، پذیرش و ابراز هیجان های او می شود؛ می توان از آن به عنوان روش مداخله ای مؤثری برای بهبود سازگاری اجتماعی، هیجانی و تحصیلی و کفایت اجتماعی دانش آموزان دچار انواع ناتوانی یادگیری و نیز دچار ناتوانی های مشابه استفاده کرد
هدف: هدف پژوهش حاضر مدل یابی ساختاری شدت اعتیاد بر اساس سلامت و حمایت خانواده اصلی با میانجی گری تمایزیافتگی خود در گروهی از افراد معتاد به مواد مخدر شهر مشهد بود. روش: مطالعه حاضر از نوع توصیفی- همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. از 300 نفر از معتادان خودمعرف و یا ارجاع داده شده به مراکز دولتی ترک اعتیاد شهر مشهد بر اساس جدول مورگان 169 نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند که 19 پرسش نامه به دلیل عدم پاسخ گویی شفاف از جریان تحلیل کنار گذاشته شدند. بنابراین تعداد 150نفر (75 نفر مرد و 75 نفر زن) به پرسش نامه های غربال گری مصرف تنباکو، الکل و مواد اعتیادآور، سلامت خانواده اصلی، حمایت اجتماعی ادراک شده چند بعدی و تمایزیافتگی خود پاسخ دادند. یافته ها: بر اساس نتایج، سلامت خانواده اصلی و همچنین حمایت اجتماعی در سطح خانواده به طور مستقیم پیش بین منفی برای شدت اعتیاد بودند (05/0> P ). تمایزیافتگی به طور مستقیم پیش بین منفی برای شدت اعتیاد نبود (05/0< P ). سلامت خانواده اصلی با میانجی گری تمایزیافتگی خود پیش بین منفی برای شدت اعتیاد بود(05/0> P ). حمایت اجتماعی در سطح خانواده با میانجی گری تمایزیافتگی خود پیش بین منفی برای شدت اعتیاد نبود (05/0< P ). نتیجه گیری: لازمه کاهش شدت اعتیاد افراد ارتقای سطح سلامت خانواده اصلی آن هاست که این ارتقا به افزایش میزان تمایزیافتگی و در نتیجه کاهش شدت اعتیاد منجر می شود. به علاوه ارتقای میزان حمایتی که خانواده به این افراد عرضه کرده و آن ها نیز آن را ادراک می کنند در کاهش شدت اعتیاد مؤثر می باشد.
This study aimed to evaluate causal explanation of the relationship between emotional expression and marital maladjustment based on the mediating role of empathy in divorce stage couples. This research conducted through a descriptive method and the study design was correlation in the form of path analysis. The statistical population consisted all couples applied for divorce (aged 30-50) who referred to the counseling centers of the Judiciary in Tehran during2020-2021. The sample size determined 396 cases and selected through convenience sampling method. In order to collect the information, standard questionnaires of marital maladjustment, couple empathy, and emotional expression were used. Data's analyzed in the SPSS 21 and AMOS 24 software's. Data analysis showed the model fit of emotional expression relationship with marital maladjustment by mediated role of couple's empathy. The model explained about 34% of the variance of marital maladjustment in divorce applicants. Based on these findings, it can be said that the relationship between marital maladjustment and emotional expression is not a direct relationship and factors such as marital empathy can strengthen or weaken this relationship, so in trainings related to emotional expression, it is suggested to consider these variables.
هدف از این پژوهش، پیش بینی خودگسستگی مذهبی دختران دانشجو بر اساس فرآیند و محتوای خانواده بود. گروه نمونه در این پژوهش شامل 365 دانشجوی دختر دوره ی کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت و دانشگاه شیراز بود. از مقیاس فرآیندهای خانوادگی، مقیاس محتوای خانواده و مقیاس خودگسستگی مذهبی برای گردآوری اطلاعات استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش رگرسیون چندگانه به شیوه ی همزمان استفاده شد. نتایج این مطالعه نشان داد که متغیر فرآیند خانوادگی به طور معناداری قادر به پیش بینی خودایده آل مذهبی دختران دانشجو می باشد. همچنین نتایج این مطالعه نشان داد که متغیر فرآیندهای خانوادگی به طور معناداری قادر به پیش بینی خودگسستگی از ایده آل های مذهبی و خودگسستگی از بایسته های مذهبی دانشجویان دختر می باشد. درمجموع نتایج این مطالعه نشانگر نقش خانواده در شکل گیری مفهوم خود در دختران بود.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی فراوانی و عوامل خطر مرتبط با کودک آزاری در مراجعان به مراکز بهداشتی- درمانی شهری بندرعباس بود. روش: محل انجام طرح، مراکز بهداشتی- درمانی و پایگاه های شهری بندرعباس و وظایف کارکنان مراکز در این مرحله از طرح، شناسایی موارد کودک آزاری در مرکز بود. تمام کارکنان در کارگاه های آموزشی، جهت آشنایی با انواع کودک آزاری شرکت کردند. مراجعان در زمان ارجاع برای مراقبت های معمول، از نظر کودک آزاری نیز معاینه می شدند و اگر نشانه های مشکوکی از این پدیده دیده می شد، موارد در فرم های مربوط ثبت می شد. پژوهش حاضر، مرحله اول از طرحی بزرگ تر، با هدف بررسی ضرورت ادغام برنامه پیشگیری از کودک آزاری در خدمات بهداشتی اولیه، و شامل شناسایی موارد کودک آزاری در مراکز بهداشتی- درمانی و عوامل خطر مرتبط بود. یافته ها: 110 مورد مسامحه و 19 مورد آزار فیزیکی در میان کودکان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی- درمانی شناسایی شد. بیش فعالی و اضطراب از عوامل مرتبط کودک آزاری مربوط به کودکان، بی سوادی و افسردگی از عوامل مربوط به مادران، و بی سوادی، اعتیاد و بیکاری از عوامل مربوط به پدران بود. مسامحه با احتمال بیشتری در دختران، کودکان زیر دو سال و کودکان دارای پدران جوان رخ داده بود و آزار جسمی بیشتر در پسران و کودکان بالای چهار سال و کمتر در بین کودکان دارای مادران دارای تحصیلات دانشگاهی و پدران جوان دیده شد. نتیجه گیری: کودک آزاری ناشی از عوامل مختلف مرتبط با کودک و والدین است. شناسایی این عوامل خطر، در برنامه ریزی مداخله های مناسب برای کاهش کودک آزاری مفید است. مراکز بهداشتی- درمانی، به دلیل مراجعه ماهانه و منظم خانواده ها، محل مناسبی برای شناسایی موارد کودک آزاری هستند.
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی روان درمانی کوتاه مدّت روابط موضوعی بر کاهش حسّاسیّت بین فردی، گوش بزنگی بین فردی و نیاز به تأیید افراد دارای نشانگان شخصیّت اجتنابی است. این پژوهش، از نوع تک آزمودنی A-B با طرح خطّ پایه چندگانه و پیگیریِ یک ماهه می باشد. جامعه آماری، کلّیه افراد 18 تا 30 ساله بودند که در بازه زمانی اسفند 1394 و فروردین 1395 پس از دیدن اطّلاعیه ها، به کلینیک روان شناختی دانشکده علوم تربیتی و روان شناسیِ دانشگاه فردوسی مشهد مراجعه کردند. روش نمونه گیری، هدفمند بود. در مجموع از 34 نفری که به کلینیک مراجعه کردند، سه نفر نشانگان شخصیّت اجتنابی داشتند، که با استفاده از پرسشنامه چندمحوری بالینی میلون و مصاحبه بالینی ساختاریافته برای اختلالات شخصیّت، انتخاب شدند. شرکت کنندگان، در موقعیّت های خطّ پایه، جلسات پنجم، دهم، شانزدهم و یک ماه بعد از مداخله به پرسشنامه حسّاسیّت بین فردی (IPSM) پاسخ دادند. روان درمانی کوتاه مدّت روابط موضوعی نیز طیّ 16 جلسه اجرا گردید. تحلیل داده ها به روش تحلیل دیداری نمودار، اندازه اثر، درصد داده های همپوش و غیرهمپوش انجام شد. نتایج بیانگر این بود که روان درمانی کوتاه مدّت روابط موضوعی، به طور معناداری حسّاسیّت بین فردی، گوش بزنگی بین فردی و نیاز به تأیید را در شرکت کنندگان، در پایان درمان و پیگیری کاهش داد. براین اساس می توان گفت که روان درمانی کوتاه مدّت روابط موضوعی در کاهش علائم افراد دارای نشانگان شخصیّت اجتنابی مؤثّر است.
زمینه: سازگاری زناشویی، حالتی است که در آن یک احساس کلی از رضایت و شادکامی در زن و شوهر نسبت به ازدواج شان و نسبت به یکدیگر وجود دارد. اما نقش دو مقوله باورهای فراشناختی و نقش میانجی گر تعارض های زناشویی در سازگاری زناشویی چقدر می تواند اهمیت داشته باشد. هدف: هدف پژوهش حاضر پیش بینی سازگاری زناشویی بر اساس باورهای فراشناختی و نقش میانجی تعارض های زناشویی در دانشجویان متأهل بود. روش: روش پژوهش، روش توصیفی و از نوع طرح های همبستگی و روش مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری در پژوهش حاضر تمام دانشجویان متأهل مشغول به تحصیل در دانشگاه آزاد واحدهای تهران بودند که ملاک های ورود به پژوهش را دارا بودند. تعداد افراد نمونه جمعاً 400 نفر، 200 زن متأهل و 200 مرد متأهل بود که با توجه به برآورد حجم نمونه در پژوهش های مبتنی بر الگویابی معادلات ساختاری تعیین شد. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه سازگاری زناشویی اصلاح شده اسپانیر(1976)، پرسشنامه ی باورهای فراشناختی ولز(1997)، و پرسشنامه تعارضات زناشویی براتی و ثنایی(1999) بودند. یافته ها: نتایج مدل اندازه گیری نشان داد که خرده مقیاس های پژوهش همگی بارهای عاملی معناداری دارند. همچنین شاخص های برازش مدل پس از ایجاد کوواریانس بین برخی نشانگرهای متغیرهای باورهای فراشناختی و تعارضات زناشویی در وضعیت مطلوبی قرار گرفتند. نتایج آزمون فرضیه ها نشان داد باورهای فراشناختی بر سازگاری زناشویی دانشجویان متأهل اثر غیرمستقیم( به واسطه ی تعارضات زناشویی) دارد (0/05 > p ) تعارضات زناشویی بر سازگاری زناشویی به صورت مستقیم اثر می گذارد(0/05> p ). همچنین تعارض های زناشویی در تبیین و پیش بینی سازگاری زناشویی دانشجویان متأهل نقش میانجی گر دارند(0/05> p ). نتیجه گیری: متغیر تعارض های زناشویی از یک سو تحت تأثیر باورهای فراشناختی قرار می گیرند و از سوی دیگر می توانند اثرات معناداری بر سازگاری زناشویی داشته باشد.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر، بررسی پایایی، روایی و هنجاریابی سیاهه گرایش به تفکر انتقادی (CTDI) بین یک نمونه بهنجار از دانشجویان ایرانی بود. روش: پژوهش حاضر از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه های جامع شهر تهران (دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تهران و دانشگاه شاهد) بود که از این بین 330 نفر (175 زن، 155 مرد) از دانشجویان با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. در ابتدا پرسشنامه به روش ترجمه مضاعف ترجمه شد و توسط متخصصان تأیید شد. برای بررسی روایی سازه ی پرسشنامه از روش تحلیل عاملی اکتشافی به روش تجزیه به مؤلفه های اصلی و نیز روش همسانی درونی (آلفای کرونباخ) استفاده گردید. برای بررسی روایی همگرا از ضرایب همبستگی آن با آزمون مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا (CCTDI) استفاده گردید. همچنین به منظور بررسی پایایی این پرسشنامه از روش های بازآزمایی پس از دو هفته (40 N=) و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد.
زمینه و هدف : نشخوار فکری می تواند آسیب های مختلفی ایجاد نماید و میزان آسیب پذیری زنان در این زمینه بیشتر است. بنابراین، هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی عوامل مؤثر در نشخوار فکری زنان دارای تعارضات زناشویی بود. مواد و روش ها: این مطالعه به صورت کیفی و با روش تحلیل مضمون (تماتیک) انجام گرفت. نمونه ها به روش غیر تصادفی هدفمند انتخاب شدند. داده ها با 15 زن دارای تعارضات زناشویی، به حد اشباع رسید. جهت جمع آوری داده ها، از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده گردید. یافته ها: از محتوای داده های به دست آمده، 3 مقوله اصلی و 14 مقوله فرعی حاصل شد. مقوله های اصلی شامل عوامل استرس زا (مشکلات جنسی، مشکلات مالی و شغلی، انتظارات برآورده نشده، ناکامی، تفاوت های شخصیتی، تفاوت های ارزشی و تفاوت های خانوادگی)، ویژگی های فردی (روان رنجوری، عدم مهارت های ارتباطی و اعتماد به نفس پایین) و ویژگی های همسر (کنترل گری، پاسخگو نبودن، ویژگی های سخت داشتن و نفوذ ناپذیر بودن) بود. نتیجه گیری: عوامل استرس زا راه انداز نشخوار فکری می باشد، اما هنگامی که ویژگی های همسر با ویژگی های فردی تداخل پیدا کند، تعارضات زناشویی قابلیت حل خود را از دست می دهد و پیامد آن، نشخوار فکری است. نشخوار فکری از یک سو منجر به افزایش استرس و از سوی دیگر، باعث افزایش تعارضات زناشویی می شود و این چرخه خودتداوم سازی را شکل می دهد.
شادکامی ناشی از قضاوت و داوری انسان درباره چگونگی گذراندن زندگی است. خودکارآمدی را باور و قضاوت فرد از توانایی خود برای انجام تکلیف خاص می دانند و سبک های فرزندپروری روش هایی است که پدر و مادر برای تربیت فرزندان خود به کار می گیرند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تعیین نقش واسطه ای خودکارآمدی در رابطه شیوه های فرزندپروری با شادکامی دانش آموزان دختر انجام شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه دختران متقاضی کنکور سراسری شهرستان اردکان در سال تحصیلی 97- 1396 که 515 نفر گزارش شده، بودند. با استفاده از جدول کرجسی و مورگان حجم نمونه به تعداد 260 نفر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای از جامعه آماری انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های سبک های فرزندپروری رابینسون (2001)، خودکارآمدی عمومی شرر (1982) و شادکامی آکسفورد (1976) بود. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که مدل این پژوهش از برازش مناسبی برخوردار اس ت. ب ا توج ه ب ه یافته ها، سبک فرزند پروری مقتدرانه اثر مستقیم مثبت بر خودکارآمدی و شادکامی داشت. سبک فرزند پروری سهل گیرانه اثر مستقیم منفی بر خودکارآمدی و سبک فرزند پروری مستبدانه اثر مستقیم منفی بر شادکامی داشت. همچنین خودکارآمدی نقش واسطه گری خود را بین سبک فرزند پروری و شادکامی به خوبی نشان داده است ؛ بنابراین سبک فرزندپروری با تاثیر بر خودکارآمدی می تواند شادکامی نوجوانان را تغیر دهد.
این مقاله حاصل پژوهشی به منظور بررسی نقش راهبردهای مدیریت منابع یادگیری در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان متوسطه است. روش پژوهش از نوع مطالعات توصیفی - همبستگی بود. جامعة آماری پژوهش را دانش آموزان دوره متوسطه شهرستان سمنان به تعداد 29351 نفر تشکیل می داد. روش نمونه گیری خوشه ای، چند مرحله ای بود. حجم نمونة آماری بر اساس جدول کرجسی - مورگان، با در نظر گرفتن خطای 05/0 = α؛ و خوشه ای بودن روش نمونه گیری، قریب به 400 نفر در نظر گرفته شد که پس از تکمیل و پالایش، تعداد 389 پرسش نامه قابل تحلیل بود. برای جمع آوری داده ها؛ از پرسش نامه راهبردهای مدیریت منابع پینتریچ، اسمیت، گارسیا و مک کیچی (1993) بازنویسی شده به وسیلة دانکن و مک کیچی (2005) استفاده شد که شامل 19 گویه در قالب 4 زیرمقیاس است. مقادیر پایایی برای زیرمقیاس ها با استفاده از روش آلفای کرونباخ بیشتر از 61/0 محاسبه شده است. معدل کل دانش آموزان در پایان سال تحصیلی به عنوان معیار پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته شد. برای تحلیل داده ها از آزمون رگرسیون چندگانه - مدل ورود هم زمان استفاده شد. نتایج نشان داد که زیرمقیاس های مؤلفه راهبردهای مدیریت منابع یادگیری شامل مدیریت زمان و محیط مطالعه، تنظیم تلاش، یادگیری از همدرسان و کمک طلبی با اطمینان 99 درصد به گونه معنی داری توان تبیین واریانس پیشرفت تحصیلی را به میزان 31 درصد دارا هستند (55/0=R، 1/42=(384 و 4)F و 01/0>P).
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش مدیریت هدف بر بهبود توجه پایدار، حافظه آینده نگر و بازداری پاسخ سوءمصرف کنندگان مت آمفتامین انجام شد. روش: در یک پژوهش شبه آزمایشی 40 مصرف کننده مت آمفتامین که در اوایل دوره بهبود خود بودند، به صورت تصادفی به دو گروه آموزش مدیریت هدف بعلاوه ی دارودرمانی و گروه دارودرمانی منتسب گشتند. به منظور بررسی توجه پایدار، حافظه آینده نگر و بازداری پاسخ شرکت کنندگان از آزمون های عملکرد پیوسته، پرسش نامه سنجش حافظه مربوط به آینده، و آزمون رنگ- واژه استروپ استفاده گردید. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد بین میانگین تمام مولفه های توجه پایدار و حافظه آینده نگر در دو گروه تفاوت وجود دارد (05/0P<). تفاوت میانگین خطای همخوان و ناهمخوان در آزمون مربوط به بازداری پاسخ نیز در دو گروه تفاوت داشت (05/0P<). نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد آموزش مدیریت هدف بهبود معنادار توجه پایدار، حافظه آینده نگر و بازداری پاسخ را در سوءمصرف کنندگان مت آمفتامین به همراه دارد. این یافته ها بیانگر تاثیر توانبخشی های عصب- روان شناختی در درمان وابستگی به داروهای مت آمفتامینی است.
هدف پژوهش حاضر، شناخت میزان اثربخشی آموزش همدلی (وزیری و لطفی کاشانی،1390) در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه بود. 48 دانش آموز از دو دبیرستان پسرانة منطقة یک شهر تهران (هر مدرسه 24 نفر) بر اساس نمونه برداری داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار داده شدند. 12 جلسة دو ساعتی آموزش همدلی برای گروه آزمایشی اجرا شد. میزان رفتارهای پرخاشگرانه هر یک از افراد دو گروه قبل و پس از آموزش با مقیاس ارزیابی رفتارهای پرخاشگرانه (وزیری و لطفی کاشانی، 1390) اندازه گیری شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان دادند آموزش مهارت همدلی توانسته است رفتارهای پرخاشگرانه را کاهش دهد. همچنین یافته های این پژوهش نشان می دهند آموزش مهارت همدلی در مدارس، به ویژه در سنین نوجوانی، با فراهم کردن توانایی درک دیگران می تواند به کاهش رفتارهای پرخاشگرانه منجر شود.
این پژوهش با هدف بررسی اثر داروی ضداضطرابی زولپیدم بر پیدایش وابستگی به مورفین به روش CPP در موش های سوری نر بالغ انجام شد. نمونه ی مورد مطالعه شامل 56 سر موش سوری نر بالغ با وزن تقریبی 35-30 گرم و سن حدوداً 80 روزه بود که به گروه های کنترل، شاهد و 5 گروه تجربی تیمار با مورفین، تیمار با زولپیدم با دوز حداقل و حداکثر و تیمار با مورفین+زولپیدم با دوز حداقل و تیمار با مورفین+زولپیدم با دوز حداکثر تقسیم گردیدند. از مورفین برای ایجاد وابستگی و از زولپیدم به عنوان یک داروی آرام بخش و ضداضطراب استفاده شد و برای تشخیص ایجاد وابستگی از روش ترجیح مکان شرطی(یا به اختصار CPP) استفاده گردید. داده های به دست آمده با کمک آزمون تی مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین گروه کنترل و شاهد اختلاف معنی داری در ترجیح مکان خاصی وجود ندارد و همچنین بین گروه کنترل با گروه تجربی تیمار با زولپیدم نیز اختلاف معنی داری در ترجیح مکان خاصی وجود ندارد. اما بین گروه کنترل و گروه تیمار با مورفین اختلاف معنی داری در ترجیح مکان دریافت مورفین مشاهده گردید و بین گروه تیمار با زولپیدم با دوزهای حداقل و حداکثر+مورفین نسبت به گروه تیمار با مورفین به تنهایی کاهش معنی داری در ترجیح مکانی مشاهده شد. با توجه به یافته های پژوهش، به نظر می رسد که زولپیدم به عنوان آگونیست گیرنده های GABA از طریق مهار مسیرهای دوپامینرژیک باعث کاهش ترجیح مکان شرطی(CPP) القاء شده با مورفین می گردد