پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ساده و چندگانه اندازه شبکه اجتماعی و سلامت عمومی با احساس تنهایی در دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول بود. به این منظور نمونه ای به تعداد 307 نفر (122دختر و 185پسر) با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب و به وسیله پرسشنامه های حمایت اجتماعی نوربک، سلامت عمومی گلدبرگ (GHQ) و احساس تنهایی اجتماعی-عاطفی بزرگسالان (SELSA-S) ارزیابی شدند. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چند گانه تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین اندازه شبکه اجتماعی و سلامت عمومی رابطه مثبت معنادار و بین احساس تنهایی و سلامت عمومی رابطه منفی معناداری وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که اندازه شبکه اجتماعی و احساس تنهایی پیش بینی کننده های سلامت عمومی هستند. سطح معناداری در این پژوهش 05/0 p< بود.
هدف: هدف پژوهش تعیین تأثیر آموزش مهارتهای دهگانه زندگی بر خودکارآمدی دانشجویان بود. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون -پسآزمون با گروه گواه و جامعه آماری کلیه 91 به - دانشجویان آموزشکدههای فنی و حرفهای دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج سال تحصیلی 92 تعداد 4000 نفر بود. از میان آنها تعداد 70 دانشجو به شیوه تصادفی ساده انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه در هر گروه 35 نفر جایگزین شد. ابزار پژوهش پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر ( 1982 ) که در مرحله پیشآزمون، پسآزمون و بعد از دو ماه در مرحله پیگیری اجرا شد. برنامه آموزشی مهارتهای دهگانه زندگی سازمان بهداشت جهانی ( 1998 ) در 10 جلسه 90 دقیقهای هفتهای 1 بار در گروه آزمایش اجرا گردید. یافتهها: نتایج نشان داد آموزش مهارتهای زندگی ازجمله خودآگاهی، همدلی، برقراری ارتباط مؤثر، مدیریت خشم، روابط بینفردی مؤثر، رفتار جرأتمندانه، حل مسئله، مقابله با استرس، تصمیمگیری و تفکر خلاق میزان بهصورت معناداری خودکارآمدی دانشجویان را افزایش داده و این تأثیر در مرحله پیگیری پایدار مانده است. نتیجهگیری: آموزش مهارتهای زندگی را بهعنوان روشی مؤثر برای تقویت و افزایش خودکارآمدی دانشجویان میتوان در نظر گرفت.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثر مقابله درمانگری مادران کودکان عقب مانده ذهنی متوسط تا شدید بر فراوانی رفتارهای پرخاشگرانه کودکان عقب مانده ذهنی آن ها در شهر قم (سال 1388) بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مادرانی که دارای کودک مبتلا به تأخیر ذهنی متوسط تا شدید هستند و فرزند عقب مانده ذهنی آنان با تشخیص تأخیر ذهنی متوسط تا شدید در یک مرکز توانبخشی تحت پوشش سازمان بهزیستی استان قم در سال 1388 به صورت روزانه نگهداری و آموزش داده می شوند، بود. نمونه آماری پژوهش نیز شامل 40 نفر که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند، بود که در دو گروه 20 نفری آزمایش و گواه به طور تصادفی تقسیم شدند.
معیار ورود به گروه نمونه داشتن کودکان عقب-مانده ذهنی متوسط تا شدید و قرار داشتن فرزند تحت پوشش سازمان بهزیستی قم و نیز قرار داشتن تحت آموزش در یک مرکز توانبخشی و نگهداری معین در شهر قم در سال 1388 بود. روش این پژوهش به دلیل غیرتصادفی بودن نمونه اصلی (انتخاب اعضای تحت پوشش یک مرکز معین نگهداری) و جای گزینی آزمودنی ها و اختصاص کاربندی آزمایشی به صورت تصادفی نیمه آزمایشی محسوب می شود. برای جمع آوری داده ها از فهرست محقق ساخته برای اندازه گیری فراوانی رفتارهای پرخاشگرانه استفاده شد. هم-چنین به مدت 8 جلسه آیین نامة مقابله درمانگری (آقایوسفی، 1378) درباره مادران این کودکان اجرا شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. نتایج نشان دادند، مقابله درمانگری مادران، فراوانی رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان عقب مانده ذهنی متوسط تا شدید آن ها را کاهش می دهد.
هدف از مطالعه ی حاضر بررسی ارتباط مشکلات رفتاری(نقص توجه-بیش فعالی، اضطراب فراگیر، اختلال نافرمانی مقابله ای) و انواع حافظه با انگیزه تسلط در کودکان می باشد. جامعه آماری شامل کلیه کودکان پایه اول دبستان شهر اصفهان وحجم نمونه 200 کودک 7 ساله بود که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. به منظور بررسی مشکلات رفتاری کودکان از پرسشنامه csi4 (اسپرافکین، گادو) جهت بررسی انواع حافظه از پرسشنامه کانرز و برای سنجش انگیزه تسلط در کودکان از پرسشنامه انگیزه تسلط (لانگ، لو) استفاده شد که توسط والدین این کودکان تکمیل گردید. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری همزمان تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین مشکلات رفتاری کودکان (کمبود توجه-بیش فعالی و اضطراب فراگیر) با انگیزه تسلط آنان رابطه ی معنادار منفی و بین انواع حافظه با انگیزه ی تسلط ارتباط معنادار مثبت وجود داشت. همچنین نتایج رگرسیون نشان داد که اختلال کمبود توجه- بیش فعالی و حافظه فعال از جمله پیش بینی کننده های انگیزه تسلط در کودکان بودند. یافته های پژوهش نشان داد که انگیزه تسلط در رشد رفتاری و شناختی کودکان موثر بود و در نتیجه پیشنهاد گردید که با انجام مداخلات به هنگام می توان انگیزش کودکان را ارتقا داد. همچنین، پیشنهاد گردید با انجام مداخلات درمانی در سنین قبل از دبستان سطح انگیزش را در کودکان بیش فعال بالا برد تا از مشکلات دیگر در آینده جلوگیری شود.
اهداف: درس علوم تجربی می تواند نقش چشمگیری در ارتقای مهارت های تفکر و حل مساله در دانش آموزان داشته باشد. بنابراین وجود معلمانی که از احساس خودکارآمدی بالایی در زمینه تدریس درس علوم به شیوه نوین برخوردار باشند، بسیار حایز اهمیت است. هدف این پژوهش، اعتباریابی پرسش نامه باورهای خودکارآمدی معلمان در تدریس علوم به عنوان یک درس پژوهش محور بود.
ابزار و روش ها: این پژوهش توصیفی- پیمایشی مقطعی در سال 1393 انجام شد. 303 نفر از معلمان دوره ابتدایی شهر سنندج به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه خودکارآمدی تدریس علوم به عنوان یک درس پژوهش محور (دیرا- اسمولک) بود. به منظور بررسی روایی سازه پرسش نامه از آزمون تحلیل عاملی تاییدی، برای بررسی همسانی درونی آن از ضریب آلفای کرونباخ و روش دونیمه کردن با استفاده از ضریب همبستگی رتبه ای اسپیرمن و برای بررسی میزان خودکارآمدی معلمان در تدریس علوم به عنوان یک درس پژوهش محور، از آزمون T تک نمونه ای استفاده شد.
یافته ها: ساختار عاملی پرسش نامه، مشتمل بر 34 گویه و پنج بُعد خودکارآمدی در درگیرساختن فراگیران با مسایل علمی، خودکارآمدی در اهمیت دادن به شواهد علمی، خودکارآمدی در فرمول بندی توضیحات، خودکارآمدی در پیونددادن توضیحات با دانش علمی و خودکارآمدی در گفت وگو و تعدیل توضیحات، تایید شد. همسانی درونی پرسش نامه نیز در مجموع و بر حسب ابعاد پنج گانه، مورد تایید بود. همچنین میزان باورهای خودکارآمدی معلمان در تدریس علوم به عنوان یک درس پژوهش محور، در سطح متوسط بود.
نتیجه گیری: پرسش نامه خودکارآمدی تدریس علوم به عنوان یک درس پژوهش محور در ایران قابل استفاده است.
هدف: بیماری انسدادی مزمن ریه بیماری است که با محدودیت جریان هوا در ریه مشخص میشود، بهطوریکه این محدودیت بهطور کامل قابل برگشت نیست. هدف از این پژوهش تعیین تأثیر پیادهروی برنامه ریزی شده به عنوان برنامه بازتوانی بر وضعیتبالینی (نتایج اسپیرومتری، خلط، تنگی نفس و...) بیماران انسداد مزمن ریه با شدت متوسط میباشد. روش بررسی: در این پژوهش نیمه تجربی از بیمارستانهای آموزشی منتخب شهر اصفهان 100 نفر از بیماران انسداد مزمن ریه با شدت متوسط به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و نهایتاً 30 نفر در گروه شاهد و 50 نفر در گروه آزمون باقیماندند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و برگ ثبت علائم و نشانههای وضعیتبالینی است. روایی آن ازطریق روایی محتوی و پایایی آن ازطریق پایایی همزمان سنجیده شد و اطلاعات قبل از پژوهش، 4 هفته بعد و 2 ماه بعد از مداخله در هر دو گروه جمع آوری شد. مداخله در گروه آزمون بهصورت دو جلسه کلاس آموزشی در مورد ماهیت بیماری و اثرات ورزش (پیادهروی) بر روی وضعیت سلامت برگزار شد و پیادهروی برنامهریزی شده سه روز در هفته به میزان 10 تا 35 دقیقه در بیمارستان با راهنمایی و همراهی پژوهشگر به مدت 4 هفته انجام و سپس ادامه برنامه پیادهروی بیماران در منزل دنبال و در برگه ثبت انجام پیادهروی گزارش شد. پیگیری به مدت 2 ماه صورت گرفته و سپس نتایج برگه ثبت وضعیتبالینی و اسپیرومتری دو گروه با استفاده از آزمونهای آماری تحلیل مکرر با تست ویلکز، تیمستقل و تیزوجی مورد تجزیه و تحلیل و مقایسه قرار گرفت. یافتهها:میانگین نمره تنگی نفس (۰٫۱=p)، کیفیت خلط (۰٫۴۵=p)، الگوی تنفسی (۰٫۰۶=p) و صداهای ریوی (۰٫۰۶=p) قبل از شروع، 4 هفته بعد و 2 ماه بعد مطابق آزمون تحلیل مکرر تفاوت معناداری در گروه شاهد نشان نداد، ولی در گروه آزمون تفاوت معنادار بود (مقادیر احتمال به ترتیب ۰٫۰۱، ۰٫۰۰۱>، ۰٫۰۰۴ و ۰٫۰۳). همچنین تست عملکرد ریوی (اسپیرومتری) در ماه دوم بین گروههای کنترل و آزمون براساس آزمون تیمستقل تفاوت معناداری داشت (0٫001>p). نتیجهگیری: برنامه پیادهروی منظم به عنوان برنامه بازتوانی در بیماران انسداد مزمن ریه باعث بهبود وضعیتبالینی (کاهش سرفه و میزان خلط و الگوی تنفسی و صداهای ریوی منظم و طبیعی) و عملکرد ریوی مناسب میشود و پیشنهاد میشود پیادهروی برنامهریزی شده براساس زمان 10 تا 35 دقیقه و 3 بار در هفته به عنوان برنامه بازتوانی در این بیماران پیگیری شود.
این پژوهش با هدف ارائه الگوی معادله ساختاری دینداری نوجوانان، بر اساس روابط بین فردی درون خانواده انجام شد. برای دستیابی به این مهم، تعداد 722 دانش آموز دبیرستانی (49 درصد دختر و 51 درصد پسر)، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای از شهر تهران انتخاب و به مقیاس دینداری نوجوانان، سیاهه سبک های دلبستگی (AAI)، مقیاس ادراک از سبک های فرزندپروری والدین (POPS) و پرسش نامه های محقق ساخته تقویت دینداری و الگوگیری از دینداری والدین پاسخ دادند. روش پژوهش در طرح های توصیفی همبستگی، از نوع الگوی معادلات ساختاری قرار گرفت. یافته ها نشان داد که اثرات مستقیم سبک های دلبستگی ایمن، اضطرابی / اجتنابی، اضطرابی / دوسوگرا و تقویت دینداری بر دینداری نوجوانان معنا دار است. همچنین، اثرات غیرمستقیم سبک های دلبستگی ایمن، اضطرابی / اجتنابی، تقویت دینداری، مشارکت جویی والدین و حمایت از خودمختاری، از طریق میانجی گری الگوگیری از والدین با دینداری نوجوانان معنا دار است. در نتیجه می توان گفت: نحوه تعامل والدین با فرزندان، به شیوه های مستقیم و غیرمستقیم، رشد دینداری در نوجوانان را دستخوش تحول می سازد و نقش پویایی در شکل گیری و رشد باورهای دینی، عواطف دینی و رفتارهای دینی آنان ایفا می کند.