هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر بازی های ویدیویی کنشی (اکشن)بر توجه انتخابی بینایی کودکان نارساخوان انجام گرفت.روش: در این پژوهش که از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود،از میان دانش آموزان پسر نارساخوان ٩ تا ١١ساله مراجعه کننده به مرکز ویژه ناتوانی های یادگیری شهرستان تهران در سال تحصیلی 92-93 ،٣٠ کودک به عنوان نمونه آماری به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و سپس از نمونه انتخابی،١٥نفر در گروه آزمایش و ١٥نفر در گروه کنترل بکار گمارده شدند. گروه آزمایش به مدت ٩ جلسه و در هر جلسه ،٨٠ دقیقه به انجام یک بازی ویدیویی کنشی(اکشن) پرداخت.بعد از مداخله،از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. برای جمع آوری داده ها از نرم افزار آزمون استروپ،آزمون ماتریس های پیش رونده رنگی ریون و آزمون بیش فعالی/کمبود توجه(ADHD) اقتباس شده از پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI-4)استفاده شد. داده های پژوهش توسط نرم افزار (SPSS)و با استفاده از آزمون تحلیل کواریانسمورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافته ها: با توجه به یافته های پژوهش حاضر، در آزمون استروپ در سطح معناداری (٠٥/٠p<)،بین گروه آزمایش و گواه به لحاظ زمان آزمایش همخوان و ناهمخوان، پاسخ صحیح همخوان و ناهمخوان،و زمان واکنش همخوان و ناهمخوان تفاوت معناداری وجود داشت. نتیجه گیری:نتایج پژوهش نشان داد که بازی ویدیویی کنشی(اکشن) باعث افزایش توجه انتخابی بینایی کودکان نارساخوان گروه آزمایش شده است.ثانیاً،نتایج حاکی از پایداری اثرات بعد از گذشت ٢ ماه در گروه آزمایش بود.
همه ساله منابع انسانی و مادی زیادی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی صرف ارزشیابی از عملکرد اعضای هیات علمی توسط دانشجویان می شود. در این میان متغیرهای مداخله گر زیادی وجود دارد که ممکن است بر نتایج ارزشیابی اثر بگذارد. این پژوهش با هدف بررسی یکی از متغیرهای احتمالی تاثیر هم سویی یا غیر هم سویی جنسیبت دانشجو به منزله ارزشیابی کننده را با مدرس به عنوان ارزشیابی شونده مورد نظر قرار می دهد پژوهش به روش پیمایشی انجام شد و نتایج بر اساس داده های به دست آمده از پرسشنامه هایی که 371 تن از دانشجویان چهار گروه آموزشی دانشگاه فردوسی تکمیل کرده بودند مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان می دهد که موافق یا مخالف بودن جنسیت تاثیری در ارزشیابی دانشجویان از اعضای هیات علمی ندارد.
هدف: مشکل ناباروری به عنوان حادثه ای استرس زا با مشکلات روانشناختی متعددی همراه است. هدف از پژوهش حاضر، تعیین میزان بهزیستی روانشناختی و رضایت از زندگی زناشویی در زنان نابارور و مقایسه آن با زنان بارور بوده است.
روش: پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسهای بود که مبتنی بر هدف پژوهشی، تعداد 40 زن نابارور، بهطور تصادفی از بین کسانی که به مرکز درمانی الزهرا شهر تبریز مراجعه کرده بودند، انتخاب و با 40 زن بارور مورد مقایسه قرار گرفتند. اطلاعات از طریق دو پرسشنامه مقیاس بهزیستی روانشناختی و شاخص رضایت زناشویی جمعآوری شد. برای تحلیل داده ها، از روش تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شد.
یافته ها: تحلیل دادهها نشان داد که زنان بارور در بهزیستی روانشناختی و مؤلفه های آن چون پذیرش خود، رابطه مثبت با دیگران، خودمختاری، زندگی هدفمند، تسلط بر محیط و رشد شخصی، بالاتر از زنان نابارور بوده اند. با این حال، بین دو گروه، در مورد رضامندی زناشویی تفاوت معناداری مشاهده نشد.
نتایج: زنان بارور اغلب درویژگی های روانی بالاترند دارند بهزیستی روانشناختی و مؤلفه های آن چون پذیرش خود، رابطه مثبت با دیگران، خودمختاری، زندگی هدفمند، تسلط بر محیط و رشد شخصی، بالاتر از زنان نابارور بوده ا
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر، حاکی از پایین بودن وضعیت بهزیستی روانشناختی زنان نابارور است، لذا توجه به نیازهای روانی افراد نابارور، مؤلفهای ضروری در موفقیت درمان ناباروری است.
هدف از مطالعه ی حاضر بررسی ارتباط مشکلات رفتاری(نقص توجه-بیش فعالی، اضطراب فراگیر، اختلال نافرمانی مقابله ای) و انواع حافظه با انگیزه تسلط در کودکان می باشد. جامعه آماری شامل کلیه کودکان پایه اول دبستان شهر اصفهان وحجم نمونه 200 کودک 7 ساله بود که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. به منظور بررسی مشکلات رفتاری کودکان از پرسشنامه csi4 (اسپرافکین، گادو) جهت بررسی انواع حافظه از پرسشنامه کانرز و برای سنجش انگیزه تسلط در کودکان از پرسشنامه انگیزه تسلط (لانگ، لو) استفاده شد که توسط والدین این کودکان تکمیل گردید. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری همزمان تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین مشکلات رفتاری کودکان (کمبود توجه-بیش فعالی و اضطراب فراگیر) با انگیزه تسلط آنان رابطه ی معنادار منفی و بین انواع حافظه با انگیزه ی تسلط ارتباط معنادار مثبت وجود داشت. همچنین نتایج رگرسیون نشان داد که اختلال کمبود توجه- بیش فعالی و حافظه فعال از جمله پیش بینی کننده های انگیزه تسلط در کودکان بودند. یافته های پژوهش نشان داد که انگیزه تسلط در رشد رفتاری و شناختی کودکان موثر بود و در نتیجه پیشنهاد گردید که با انجام مداخلات به هنگام می توان انگیزش کودکان را ارتقا داد. همچنین، پیشنهاد گردید با انجام مداخلات درمانی در سنین قبل از دبستان سطح انگیزش را در کودکان بیش فعال بالا برد تا از مشکلات دیگر در آینده جلوگیری شود.
پژوهش حاضر بررسی رابطه بین تنظیم هیجانی و دلبستگی به خدا با رضایت از زندگی والدین کودکان کم توان ذهنی شهرستان میاندوآب می باشد روش تحقیق حاضر توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری را کلیه والدین کودکان کم توان ذهنی شهرستان میاندوآب در سال 1395 تشکیل داده است. از بین جامعه 180 نفر از والدین کودکان کم توان ذهنی(یک والد در ازای هر کودک) شاغل به تحصیل در مدارس استثنایی شهرستان میاندوآب از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های استاندارد دلبستگی به خدا(M-SAS فرم خلاصه شده)، پرسشنامه تنظیم هیجان گارنفسکی، پرسشنامه رضایت از زندگی خانوادگی کانساس (KFLS) شده است همچنین پایائی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ دلبستگی به خدا(90/0)، تنظیم هیجان(79/0)، رضایت از زندگی(84/0)برآورد شد. برای تجزیه وتحلیل اطلاعات از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری در نرم افزار 18 spss استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان داد که بین تنظیم هیجانی و دلبستگی به خدا با رضایت از زندگی والدین کودکان کم توان ذهنی شهرستان میاندوآب رابطه معناداری وجود دارد. نتایج حاصل نشان داد که بین راهبردهای تنظیم هیجانی و ابعاد دلبستگی به خدا در پیش بینی رضایت از زندگی والدین کودکان کم توان ذهنی شهرستان میاندوآب رابطه مثبت ومعناداری وجود دارد.
هدف: از پژوهش حاظر به تعیین همبستگی مؤلفه های هوش هیجانی و رضایت مندی زناشویی در میان دانشجویان بوده است. روش: نمونه شامل 400 نفر از دانشجویان متأهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب در سال 1393که به صورت تصادفی انتخاب شدند. جهت اندازه گیری هوش هیجانی از پرسشنامه هوش هیجانی TMMS و برای اندازه گیری رضایت زناشویی از پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ استفاده شد. یافته ها: نشان داد که همبستگی مثبت و معنی داری بین رضایت زناشویی و هوش هیجانی وجود دارد و 37 درصد از تغییرات رضایت زناشویی توسط هوش هیجانی تبیین می شود. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نیز نشان داد مؤلفه "توجه" به عنوان مهم ترین عامل، 30 درصد از تغییرات رضایت زناشویی را تبیین نمود و همچنین پس از آن مولفه های "وضوح" و "بازسازی" به ترتیب 8% و 4% تغییرات رضایت زناشویی را تبیین کرد. همچنین نتایج نشان داد که هوش هیجانی زنان بیشتر از مردان است. نتیجه: پیشنهاد می گردد در جهت افزایش رضایت زناشویی، دوره های آموزش هوش هیجانی قبل از ازدواج برای زوجین در نظر گرفته شود تا مهارت های کنترل احساسات و در نتیجه سازگاری را بیاموزند.
این پژوهش با هدف ارائه الگوی معادله ساختاری دینداری نوجوانان، بر اساس روابط بین فردی درون خانواده انجام شد. برای دستیابی به این مهم، تعداد 722 دانش آموز دبیرستانی (49 درصد دختر و 51 درصد پسر)، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای از شهر تهران انتخاب و به مقیاس دینداری نوجوانان، سیاهه سبک های دلبستگی (AAI)، مقیاس ادراک از سبک های فرزندپروری والدین (POPS) و پرسش نامه های محقق ساخته تقویت دینداری و الگوگیری از دینداری والدین پاسخ دادند. روش پژوهش در طرح های توصیفی همبستگی، از نوع الگوی معادلات ساختاری قرار گرفت. یافته ها نشان داد که اثرات مستقیم سبک های دلبستگی ایمن، اضطرابی / اجتنابی، اضطرابی / دوسوگرا و تقویت دینداری بر دینداری نوجوانان معنا دار است. همچنین، اثرات غیرمستقیم سبک های دلبستگی ایمن، اضطرابی / اجتنابی، تقویت دینداری، مشارکت جویی والدین و حمایت از خودمختاری، از طریق میانجی گری الگوگیری از والدین با دینداری نوجوانان معنا دار است. در نتیجه می توان گفت: نحوه تعامل والدین با فرزندان، به شیوه های مستقیم و غیرمستقیم، رشد دینداری در نوجوانان را دستخوش تحول می سازد و نقش پویایی در شکل گیری و رشد باورهای دینی، عواطف دینی و رفتارهای دینی آنان ایفا می کند.