«نفاق»، پدیده ای روان شناختی است که بر اساس متون اسلامی با ملاک های سلامت روانی در تعارض است. این پژوهش، درصدد سبب شناسی، و شناسایی تشابه ها و تفاوت های نفاق با دو مفهوم ریاکاری اخلاقی و ناهماهنگی شناختی در روان شناسی می باشد. این پژوهش به لحاظ هدف، از نوع تحقیقات بنیادی و از حیث رویکرد، کیفی است که در گردآوری اطلاعات از روش تحلیل مفهومی محتوایی، بهره می برد. نفاق، بر اساس متون اسلامی عبارت است از: «یک وضعیت روانی رفتاری نابهنجار که شامل هرگونه دوگانگی ظاهر و باطن یا قول و فعل در روابط میان فردی می باشد». در بخش سبب شناسی از منظر متون اسلامی، عوامل انگیزشی (مثل ترس و طمع)، آمادگی های روانی (مثل تعصب و احساس ذلت)، و عوامل رفتاری (مثل دروغگویی و خلف وعده) به عنوان محوری ترین عوامل نفاق شناسایی شد. در بخش سبب شناسی مبتنی بر دو مفهوم ریاکاری اخلاقی و ناهماهنگی شناختی، جلب منفعت شخصی، به عنوان تنها عامل روان شناختی شناسایی شد. نتیجه اینکه در مفهوم شناسی نفاق بر اساس منابع اسلامی مفهوم محوری در تعریف نفاق یعنی «هرگونه دوگانگی ظاهر و باطن» در نظریات و مفاهیم روان شناختی مانند ریاکاری اخلاقی و ناهماهنگی شناختی، نیز منعکس شده است. در بخش سبب شناسی وجود مفاهیم مشترکی مانند «طمع» در متون اسلامی و جلب منفعت شخصی در متون روان شناختی می تواند موجب هم افزایی دو ساحت دین و روان شناسی شود.
هدف این پژوهش بررسی رابطه ساختاری بین کمال گرایی، خودکارآمدی، جهت گیری هدفی و علاقه به رشته با اهمال کاری تحصیلی بوده است. جامعه پژوهشی تمامی دانشجویان کارشناسی سال تحصیلی 92 در دانشگاه تهران بوده اند. حجم کل جامعه آماری 12721 دانشجو بوده و نمونه انتخاب شده 272 دانشجوی کارشناسی از دانشکده های مختلف ( فنی و مهندسی، علوم پایه و علوم انسانی )، شامل 159 دختر و 77 پسر بودند که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند. روش پژوهش همبستگی از نوع معادلات ساختاری بوده است. دانشجویان به مقیاس ارزیابی اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984)، مقیاس چندبعدی کمال گرایی فروست و همکاران (1990)، مقیاس خودکارآمدی شرر (1982)، مقیاس جهت گیری هدفی الیوت و مک گریگور (2001)، و پرسشنامه علاقمندی به رشته هدایتی و همکاران (2012)، پاسخ دادند. یافته ها نشان داد متغیرخودکارآمدی (28/0-)، و متغیر جهت گیری هدفی مهارت مدار گرایشی (25/0-)، دارای رابطه مستقیم و غیر مستقیم منفی با اهمال کاری تحصیلی بوده است. متغیر علاقه به رشته (17/0-)، و سازماندهی (15/0- )، بطور مستقیم و منفی، نیز بعنوان متغیر واسطه ای با اهمال کاری تحصیلی رابطه داشت و متغیر تردید در کارها (22/0)، نیز بطور مستقیم و مثبت با اهمال کاری تحصیلی رابطه داشت. بعلاوه متغیر خودکارآمدی بیشترین اثر را روی اهمال کاری تحصیلی نشان داد. یافته های این پژوهش می تواند به مشاوران تحصیلی و مربیان آموزشی در انجام مداخلات مفید جهت کاهش اهمال کاری تحصیلی و به تبع آن افزایش پیشرفت تحصیلی کمک کند.
زمینه و هدف :در سال های اخیر، مشکلات مربوط به ناتوانی در نظم جویی هیجان باعث شده است که محققان زیادی به مطالعه متغیرهای تعیین کننده و مرتبط با آن بپردازند. از جمله این عوامل می توان به کارکردهای تحولی خانواده اشاره نمود. هدف از انجام پژوهش حاضر، پیش بینی مشکلات نظم جویی هیجان بر مبنای کارکردهای تحولی خانواده بود. مواد و روش ها:این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود و در آن 201 نفر از بین تمامی والدین دانش آموزان دوره ابتدایی شهر تهران به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاس کارکردهای تحولی خانواده (Developmental family function assessment questionnaire یا DFFAQ) و پرسش نامه دشواری در نظم جویی هیجان (Difficulties emotion regulation scale یا 16-DERS) را تکمیل نمودند. داده های حاصل با استفاده از ضریب همبستگی Pearson و تحلیل رگرسیون چندگانه در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها:ابعاد کارکردهای تحولی خانواده با برخی از مؤلفه های دشواری در نظم جویی هیجانی رابطه معنی داری داشت. همچنین، از بین این ابعاد، سه بعد تفکر منطقی، ارتباط متقابل و بازنمایی ایده ها توانست مؤلفه های عدم وضوح هیجانی و عدم پذیرش هیجانی، کنترل تکانه را پیش بینی نماید. در مجموع، از بین سایر متغیرهای پیش بین، بعد تفکر منطقی با تبیین 10/0 درصد از واریانس نمرات مؤلفه عدم وضوح هیجانی، بالاترین ضریب تبیین را برای دشواری در نظم جویی هیجان به خود اختصاص داد. نتیجه گیری:ابعاد کارکردهای تحولی خانواده پیش بین مهم دشواری در نظم جویی هیجان است و توجه به آن ها توسط روان شناسان و پژوهشگران در جلسات آموزشی و مشاوره برای خانواده ها و درمان های مبتنی بر نظم جویی هیجانی می تواند به کاهش مشکلات نظم جویی هیجان بینجامد و پیامدهای مؤثرتری را رقم بزند.
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطة بین انگیزش تحصیلی و راهبردهای خودتنظیمی با اضطراب درس آمار دانشجویان انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بوده است. جامعة آماری پژوهش شامل کلیة دانشجویان دانشکده های علوم تربیتی و روان شناسی و دانشکدة اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان بود که در نیم سال اول تحصیلی 1394-1393 درس آمار را انتخاب کرده بودند، که تعداد 180 نفر از آنها براساس جدول مورگان و روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با جنسیت انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات، از سه پرسشنامة «اضطراب آمار» (کرویس و همکاران، 1985) «انگیزش تحصیلی» (والرند و همکاران، 1992) و پرسشنامة «راهبردهای یادگیری خودتنظیمی» (پینتریج و همکاران، 1990) استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون، t مستقل و t تک نمونه استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که بین «انگیزش درونی، بیرونی ، راهبردهای شناختی و فراشناختی» با «اضطراب درس آمار»، رابطة منفی و معنادار و بین «بی انگیزگی» با «اضطراب درس آمار دانشجویان»، رابطة مثبت و معنادار وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز بیانگر آن بود که سه متغیّر فراشناختی، بی انگیزگی و انگیزش درونی قادر به پیش بینی اضطراب درس آمار دانشجویان می باشند. علاوه بر این، نتایج آزمون t مستقل نشان داد که بین میزان اضطراب درس آمار دانشجویان بر حسبِ مقطع تحصیلی، تفاوت معناداری وجود دارد و دانشجویان مقطع کارشناسی اضطراب بیشتری در درس آمار داشتند. در مجموع، به نظر می رسد افزایش برانگیزنده های درونی و بیرونی و نیز آموزش مهارت های خودتنظیمی به دانشجویان می تواند در کاهش میزان اضطراب آن ها در درس آمار مؤثر باشد.
در این پژوهش، رابطه بین انگیزش پیشرفت و سرمایه انسانی کارکنان جهاددانشگاهی دانشگاه تهران، وضعیت موجود سرمایه انسانی و انگیزش پیشرفت و رابطه مؤلّفه های انگیزش پیشرفت با سرمایه انسانی بررسی شد. روش پژوهش توصیفی- همبستگی و ابزار اندازه گیری پژوهش پرسشنامه سرمایه انسانی(نادری، 1390)و پرسشنامه انگیزش پیشرفت هرمنس بود. پایایی پرسشنامه ها از طریق ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب برای پرسشنامه سرمایه انسانی و انگیزش پیشرفت،(93%)و(73%)به دست آمد. جامعه پژوهش کارکنان جهاددانشگاهی دانشگاه تهران بودند و به دلیل محدودیت کارکنان تمام 250 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از فراوانی، درصدفراوانی، آزمون تی تک نمونه ای ضریب همبستگی پیرسون و ضریب همبستگی اسپیرمن و رگرسیون چند گانه استفاده شد و نتایج نشان داد که در جهاددانشگاهی دانشگاه تهران میزان سرمایه انسانی در حد بالاتر از متوسط معنادار است؛ بین اعتماد به نفس و سخت کوشی با سرمایه انسانی همبستگی مثبت و معنادار در سطح 50/0 وجود دارد، بین ادراک پویا از زمان ، انگیزه تحرک به سوی بالا ، آینده نگری ، انجام مؤفقیت آمیز کار و پشتکار با سرمایه انسانی همبستگی مثبت و غیرمعنادار وجود دارد.
زمینه و هدف : در حال حاضر، پدیده ی کودکان کار و خیابانی یکی از معضلات گریبان گیر بیشتر شهرهای بزرگ در جهان معاصر است؛ بنابراین هدف این پژوهش، ارزیابی اثربخشی مشاوره ی گروهی راه حل محور بر خودکارآمدی و حمایت اجتماعی کودکان کار بود.
در سال های اخیر پژوهش های بسیاری در زمینه توانایی ذهن سازی و نقش کارکرد تأملی والدینی در بروز انواع اختلالات روان شناختی انجام گرفته است. این توانایی حکایت از فهم و درک والدین از وضعیت روانی کودک داشته که در نهایت باعث می شود کودک نیز در طول رشد به این توانایی دست یابد. در این مطالعه، مروری بر مداخلات مبتنی بر نظریه ذهن سازی، مطالعات تجربی در زمینه کارکرد تأملی، به ویژه نقش توانایی ذهن سازی والدین بر اختلالات و مشکلات رفتاری کودکان خواهیم داشت. به این منظور، مقالات در دسترس تا پیش از سال 2019 و با رعایت معیارهای ورود و خروج، مورد مطالعه قرار گرفتند. عبارت های ذهن سازی، کارکرد تأملی، کارکرد تأملی والدینی، مداخلات مبتنی بر ذهن سازی در پایگاه های معتبر مقالات علمی جستجو شد. در نهایت مقالات استخراج شده مورد مطالعه قرار گرفته و نقاط اشتراک و افتراق آنها مورد بحث و بررسی قرار گرفت.