اهداف: پرورش دانش آموختگان واجد شایستگی های یادگیری مادام العمر، یکی از اهداف مهم فدراسیون جهانی آموزش پزشکی است. متخصصان حوزه برنامه درسی معتقدند که در میان تمام عناصر برنامه درسی، روش تدریس از جایگاه ویژه ای برخوردار است. هدف این مطالعه بررسی ابعاد تدریس موثر در تقویت شایستگی های مورد نیاز برای تداوم یادگیری و پرورش یادگیرندگان مادام العمر بود.
روش ها: این پژوهش به صورت کیفی با جمع آوری داده ها و توصیف تحلیلی، ادراکی و طبقه بندی آنها طراحی و بین اساتید و صاحب نظران مراکز توسعه مطالعات آموزش پزشکی و اساتید حوزه برنامه ریزی درسی و آموزش بزرگسالان شهر تهران اجرا شد. برای وسعت بخشیدن به منابع گردآوری داده ها از روش های تحلیل محتوای کیفی، مرور نظام مند و مطالعه کتابخانه ای استفاده شد. نمونه گیری مطالعه به صورت هدفمند تا زمان اشباع داده ها ادامه پیدا کرد و با 21 مصاحبه اشباع داده ها حاصل شد. تحلیل داده ها به روش تحلیل محتوای کیفی انجام شد .
یافته ها: 11 شیوه به عنوان شیوه های موثر در تقویت و پرورش شایستگی های مورد نیاز برای دانشجویان پزشکی عمومی به منظور یادگیری مادام العمر به دست آمد. در تکمیل داده های حاصل از مصاحبه با مرور نظامند منابع، 16 شیوه تدریس به عنوان راهبردهای موثر در تقویت انگیزه و پرورش هر یک از توانایی یادگیری مادام العمر در دانشجویان پزشکی شناسایی شد.
نتیجه گیری: روش های یاددهی- یادگیری مناسب برای پرورش و تقویت شایستگی های یادگیری مادام العمر در برنامه درسی دوره پزشکی عمومی، باید مبتنی بر رویکرد یادگیرنده محور، مبتنی بر نظریه های سازنده گرایی و یادگیری بزرگسالان باشند.
انسان نیز مانند حیوانات آزمایشگاهی به بسیاری از داروها مانند الکل، کوکائین و اپیات ها وابسته می شود. با وجود این، علت وابستگی به این داروها کاملا شناخته نشده است. برخی از داروها و یا تحریک برخی از نواحی مغز موجب بروز پاداش می شوند که پاسخ به محرکی است که سبب احساس لذت می شود. به نظر می رسد که سروتونین در هیپوتالاموس، انکفالین ها و گابا (GABA) در ناحیه تگمنتوم شکمی و هسته اکومبنس و نورآدرنالین (رهایی نورآدرنالین در هیپوکامپ از فیبرهای عصبی است که از لوکوس سرلئوس منشا می گیرند) در بیولوژی پاداش دخالت دارند، ولی مسیر نهایی در این فرآیند، سیستم دوپامینرژیک است. عمل داروها بر مکانیسم پاداش، لذت را القا می کند که تقویت (reinforcement) نامیده می شود. اثر تقویتی داروها، تقویت کردن حسی است که موجب تکرار مصرف دارو می شود. تقویت، سبب تحمل و وابستگی به دارو می شود. الکل، کوکائین، مرفین و آمفتامین دارای خواص تقویت کنندگی می باشند. مدل های حیوانی که به منظور مطالعه وابستگی به داروها مورد استفاده قرار گرفته اند، عبارت اند از: خود - تجویزی (self-administration)، خود – تحریکی (Self-stimulation) و ترجیح مکان شرطی شده (conditioned place preference). به علاوه، رفتار پرشی، مدلی برای مطالعه وابستگی به داروهای اپیوئیدی می باشد.
این پژوهش به منظور ارزیابی سطح صلاحیت ها و مهارت های حرفه ای مدیران مدارس ابتدایی و رابطه آن با تعهد و دلبستگی شغلی در معلمان انجام شده است. هدف تحقیق، کاربردی و روش انجام آن، توصیفی (همبستگی) بوده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه معلمان مقطع ابتدایی شهرستان بهشهر که تعداد آنها 522 نفر بوده است، تشکیل داده اند. حجم نمونه بر مبنای جدول «مورگان» 220 نفر تعیین و نمونه ها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای برحسب نوع مدرسه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه دلبستگی شغلی «لاداهل و کجنر» (1968)، پرسشنامه تعهدشغلی «بلا» (1993) در ابعاد وابستگیحرفه ای، وابستگی سازمانی، پایبندیبهارزش هایکار و مشارکتشغلی و پرسشنامه محقق ساخته مهارت های مدیریتی بر مبنای مدل «رابرت کتز» (1974) شامل سه مهارت فنی، انسانی و ادراکی بوده است. مقیاس هر سه پرسشنامه پنج درجه ای بوده است. ضریب آلفای به دست آمده برای هر یک از پرسشنامه ها به ترتیب برابر با 78/0، 82/0 و 80/0 بوده است.داده های گردآوری شده به کمک آزمون های پارامتریک نظیر t تک گروهی، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون از طریق نرم افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج به دست آمده وضعیت مدیران مدارس ابتدایی از نظر برخورداری از صلاحیت ها و مهارت های حرفه ای مدیریتی را در حد مطلوب نشان داد. به طوریکه مدیران مدارس ابتدایی مورد مطالعه از مهارت های انسانی بیشتر از دو مهارت فنی و ادراکی برخوردار هستند. همچنین، بین سطح برخورداری مدیران از صلاحیت ها و مهارت های حرفه ای مدیریتی با تعهد و دلبستگی شغلی در معلمان رابطه مثبت معنی داری وجود دارد. بطوریکه نتایج حاصل از رگرسیون مشخص نموده است که 1/72 درصد تغییرات تعهد شغلی و 8/57 درصد تغییرات دلبستگی شغلی معلمان را می توان از طریق صلاحیت ها و مهارت های حرفه ای مدیریتی مدیران تبیین نمود.
"
در ایـن پژوهش 20 نوجـوان پسر (14 تا 16 سـاله) از یک مرکز شبانهروزی پسران بیسرپرست و بد سرپرست انتخاب و بهطور تصادفی و مساوی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایشی به مدت 12 هفته در جلسههای دو ساعته هنر رواندرمانگری شرکت کردند. گروه کنـترل مداخلـهای دریافـت نکرد. حرمـت خود و خودکـارآمدی آزمودنیها، در آغاز و پایان 12 جلسه با استفاده از مقیاس حرمت خود روزنبرگ (1979) و فهرست خودکارآمدی شرر و دیگران (1982) اندازهگیری شدند. یافتهها نشان دادند که حرمت خود و خودکارآمدی گروه آزمایشی افزایش یافته بود ((05/0P <). بهنظر میرسد تمرینهای شناختی ـ رفتاری هنر رواندرمانگری میتواند خودکارآمدی و حرمت خود را در نوجوانان با تقویت اعتماد به توانایی ابراز خود و مثبتاندیشی افزایش دهد.
"
" مقدمه: پیوستگی تنیدگی با شغل, بهخصوص مشاغل نظامی، نیاز روزافزون به بررسی و تحقیق علمی درباره پیامدهای ناشی از محیط کار و نوع شغل را طلب میکند. هدف اصلی این مقاله بررسی و رتبهبندی علایم جسمانی و روانی ناشی از تنیدگیهای زندگی در افراد نظامی بود.
روش: این تحقیق از نوع توصیفی- مقطعی است. جامعه مورد مطالعه گروهی از کارکنان یکی از مراکز نظامی بودند. ابزار تحقیق متشکل از پرسشنامه محققساخته و پرسشنامه رویدادهای زندگی هلمز و راهه بود که توسط 766 نفر از کارکنان نظامی تکمیل شد. .
یافتهها : میانگین نمرات جسمانی افراد موردمطالعه بر حسب نمره رویدادهای زندگی معنیدار بود. بهعلاوه، افرادی که نمره رویدادهای زندگی آنها بالاتر از 250 بود نسبت به افرادی که نمرات پایینتری داشتند بهطور معنیداری میزان بیشتری از علایم جسمانی تنیدگیزا نشان دادند؛ همچنین افرادی که نمره آنها کمتر از 200 بود نسبت به افرادی که نمره آنها زیر 100 بود، علایم جسمانی تنیدگیزای بیشتری نشان دادند.
نتیجهگیری: در نیروهای نظامی، بین تنیدگی ناشی از رویدادهای زندگی و علایم جسمانی و روانشناختی تنیدگی رابطه معنیداری وجود دارد. با افزایش نمره رویداد زندگی، علایم جسمانی و روانشناختی تنیدگی نیز افزایش مییابد."
هدف از این پژوهش مقایسه ارزیابی والدین از عملکرد کارکنان مدارس دولتی با غیردولتی بر اساس ابعاد مشتری محوری بود. این پژوهش کاربردی و علّی مقایسه ای بود و والدین دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر تهران به عنوان جامعه آماری در نظر گرفته شد و نمونه گیری به شیوه خوشه ای دو مرحله ای انجام شد؛ منطقه 6 آموزش و پرورش شهر تهران به عنوان خوشه مناطق و از مدارس منطقه 6، یک مدرسه دولتی و یک مدرسه غیردولتی دخترانه مقطع ابتدایی به عنوان خوشه مدارس انتخاب شد. 250 نفر از والدین دانش آموزان به عنوان مشتریان بیرونی مدارس به پرسشنامه ها پاسخ دادند. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته بر اساس مدل سروکوال بود. برای تحلیل داده ها از آزمون t مستقل دو گروهی استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که مدارس غیردولتی در مشتری محوری( ابعاد فیزیکی، اطمینان پذیری، مسئولیت پذیری، ضمانت و تضمین، همدلی و انتقاد پذیری) مشتری محورتر از مدارس دولتی بودند.
مطالعه حاضر اثر راهبردهای شناختی و فراشناختی در بهبود انشای دانشآموزان با اختلالات یادگیری را بررسی میکند. مجموعه روشهای مداخلهای انگلرت(1990) به عنوان معرفی از درمان شناختی و فراشناختی در این پژوهش در نظر گرفته شده است. شصت و یک نفر از دانش آموزان با اختلالات یادگیری(31نفر در گروه گواه، و 30 نفر در گروه آزمایشی) به عنوان گروه نمونه انتخاب شد که از جامعه دانشآموزان در 5 مدرسه ابتدایی شهر نجف آباد اصفهان به طور تصادفی انتخاب گردید. وضعیت بیان نوشتاری(انشاء) دانشآموزان با پرسشنامهای که توسط پژوهشگران با استفاده از مدل انگلرت برای همین منظور ساخته شده بود مورد سنجش و اندازهگیری قرار گرفت. تحلیل آماری دادهها نشان داد که گروه آزمایشی به طور معنی داری در بیان نوشتاری(انشاء) پس از به کارگیری مداخله شناختی و فراشناختی پیشرفت کرده بودند (P<0/01) . تحلیلها همچنین نشان داد که اثرات درمان در طول زمان حفظ و نگهداری شده است.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطه بین نگرش دینی و شادکامی در بین دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس به حجم 7389 نفر بود. بدین منظور، از طریق روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 418 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های نگرش دینی استفاده شده است. داده های حاصل از اجرای پرسش نامه ها با استفاده از روش های آماری، ضریب همبستگی اسپیرمن و آزمون یومن ویتنی تجزیه و تحلیل شد. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که بین نگرش دینی و شادکامی دانشجویان رابطة مثبت و معنادار وجود دارد. اما بین دانشجویان دختر و پسر در نگرش دینی و شادکامی تفاوت معناداری وجود نداشت. به علاوه، بین دانشجویان مجرد و متأهل در نگرش دینی و شادکامی تفاوت معناداری وجود داشت و دانشجویان متأهل شادکام تر و نگرش دینی بیشتری داشتند. همچنین بین دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در نگرش دینی تفاوت معناداری وجود داشت و دانشجویان مقطع دکتری از نگرش دینی بیشتری برخوردار بودند، ولی از لحاظ شادکامی تفاوتی بین آنها مشاهده نشد.
هدفدر این پژوهش با هدف بررسی تاثیر تجربه های پیشین یادگیری بر یادگیری های بعدی( نقش تجربه های قبلی در انتقال یادگیری) ، به مقایسه سرعت یادگیری ماز در موش های با و بدون تجربه یادگیری ماز پرداخته شد. روشطرح پژوهشی مورد استفاده از نوع آزمایشی (طرح پس آزمون با گروه کنترل) بود. جامعه شامل کلیه موش های صحرایی با حجم نمونه 14 بودند که در دوگروه 7 تایی آزمایش و گواه مورد بررسی قرارگرفتند. آزمایش در دو مرحله اجرا شد، در مرحله اول، موش های گروه آزمایش در مازهای شماره 1 تا 8 به کسب تجربه یادگیری پرداختند درحالی که گروه گواه این 8 ماز را تجربه نکردند. در مرحله دوم، هر دو گروه آزمایش و گواه در مازهای شماره 9 تا 12 به کسب تجربه یادگیری پرداختند. سپس سرعت یادگیری(کاهش یافتن تعداد خطاها برای رسیدن به هدف) هر دو گروه آزمایش و گواه در ماز های شماره 9 تا 12مقایسه شدند. یافته هانتایج نشان داد که، موش های دارای تجربه یادگیری، سرعت یادگیری بالاتری از موش های بدون تجربه دارند و با افزایش تعداد تجربه های ماز، مازهای جدید با تعداد خطاهای کم تری آموخته می شوند. نتیجه گیرینتیجه پژوهش نشان داد که داشتن تجربه های پیشین(قبلی) با یک موقعیت یا یک محرک، عملکرد و انتقال یادگیری را در موقعیت های جدید تحت تأثیر قرار می دهند. به نحوی که سرعت یادگیری و انتقال یادگیری در موقعیت های جدید تسهیل می یابد.
حضور زنان متاهل در بازار کار و دانشگاه ها فرصت ها و چالش هایی را پیش روی آنها قرار داده است. هدف مقاله حاضر بررسی تحلیلی مبتنی بر مصاحبه هایی است که در پاییز 1387 با بیست زن متاهل شاغل در خانواده های دو شغلی ساکن تهران انجام شد. نویسنده بر اساس یافته های این پژوهش به مشاوران و روان درمانگرانی که با زنان و زوج های شاغل سر و کار دارند، پیشنهاد می کند تا از رویکرد بوم شناختی با تعریفی گسترده تر استفاده کنند و فرد را فراتر از خود، خانواده و سیستم هایی که او را در برگرفته اند مورد مطالعه قرار دهند. این رویکرد جامع و یکپارچه اثر محیط های طبیعی، انسانی و اجتماعی و بافت فرهنگی زنان شاغل و همچنین تعاملات آنها با محیط پیرامونشان را بررسی می کند. در این رویکرد عواملی نظیر شیوه زندگی در کلان شهری چون تهران و مشکلات آن مانند آلودگی هوا و ترافیک و نیز هویت قومی، تنوع فرهنگی و نیز اکوسیستم پیرامونی مورد توجه قرار می گیرد. پژوهش حاضر نه تنها به متخصصان یاری دهنده کمک می کند تا مشاوره بخصوص مشاوره شغلی با زنان و زوج های شاغل را به صورت موثرتری انجام دهند، بلکه تصمیم گیرندگان جامعه، مسوولان ادارات و بنگاه های کوچک و بزرگ را با چالش های پیش روی زنان شاغل آشنا می کند تا در جهت تصویب قوانین و آیین نامه های مناسب، و با ایجاد تسهیلات و بهبود شرایط کار به حضور فعال و موثر زنان در اجتماع کمک کنند.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی نظریه ذهن و کنش های اجرایی در بیماران مبتلا به اختلال های وسواسی -جبری ، دو قطبی، اسکیزوفرنی و افراد بهنجار بود. روش: طرح پژوهش حاضر از نوع علّی -مقایسه ای و نمونه آماری شامل 80 آزمودنی بود که از طریق نمونه گیری در دسترس و در4 گروه وسواسی -جبری (20نفر)، اسکیزوفرنی (20 نفر)، دوقطبی (20 نفر) و افراد بهنجار(20 نفر) انتخاب شدند. آزمودنی ها با استفاده از آزمون های باور کاذب دسته اول و دسته دوم، نظریه ذهن و کارت های ویسکانسین ارزیابی شدند. یافته ها: تحلیل داده ها با استفاده ازآزمونهای آماری تحلیل واریانس چندمتغیری و آزمونهای تعقیبی نشان داد که بین عملکرد بیماران وسواسی -جبری ، دوقطبی و اسکیزوفرنی در مقایسه با افراد بهنجار در نظریه ذهن و کنش های اجرایی تفاوت معناداری وجوددارد. از میان بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، دوقطبی و وسواسی -جبری ، بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در زمینه کنش های اجرایی و نظریه ذهن نقص بیشتری را نشان دادند. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بیماران وسواسی -جبری ، اسکیزوفرنی و دوقطبی نسبت به گروه بهنجار در تواناییهای نظریه ذهن و کنش های اجرایی عملکرد ضعیفتری دارند؛ همچنین استنتاج شد که عملکرد ضعیف در تکلیف نظریه ذهن و کنش های اجرایی به وجود شدت نقایص در تواناییهای شناختی این بیماران مرتبط است.
هدف: بررسی رابطه بین استرس درک شده، نگرش مذهبی، میزان آگاهی با میزان پذیرش کم توانی ذهنی کودکان پسر توسط مادران آنها هدف پژوهش حاضر می باشد. روش: در این پژوهش پس رویدادی، با استفاده از روش نمونه خوشه ای چند مرحله ای مادران 107 کودک کم توان ذهنی پسر مدارس استثنایی با توجه به وضعیت اقتصادی - اجتماعی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفتند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه شاخص استرس والدین، مقیاس سنجش نگرشهای مذهبی و اعتقادی و پرسشنامه سنجش آگاهی جمع آوری و به روش تحلیل واریانس یک طرفه و رگرسیون چند متغیره، بررسی شد. یافته ها: 1- مادران دارای استرس بالاتر، از پذیرش کمتری برخوردارند. 2- میزان پذیرش مادران در بین سه گروه (بالا، متوسط و پایین) با همدیگر تفاوت دارد. 3- مادران مذهبی تر از پذیرش بالاتری برخوردارند. 4- مادران دارای آگاهی بالاتر از پذیرش بیشتری برخوردارند. 5- مادران مذهبی تر استرس کمتری تجربه می کنند. 6- مادران با آگاهی بالاتر از کم توانی ذهنی، استرس کمتری تجربه می کنند. 7- میزان استرس مادران در سه گروه (بالا، متوسط و پایین) با هم متفاوت است. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد بین استرس مورد ادراک، نگرش مذهبی، میزان آگاهی مادر با میزان پذیرش کودک پسر کم توان ذهنی توسط مادران آنها رابطه وجود دارد.
این پژوهش به منظور بررسی شیوع اعتیاد به اینترنت و رابطه آن با سن و جنس و مقطع تحصیلی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی صورت پذیرفت. به این منظور 667 نفر از تمام دانشکده های دانشگاه علامه طباطبائی که همگی کاربر اینترنت بودند، از طریق روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و از آنان آزمون 20 سؤالی اعتیاد به اینترنت یانگ گرفته شد. از بین این افراد 6 نفر یعنی 9/0 درصد معتاد به اینترنت و 97 نفر یعنی 14.5 درصد کاربران در معرض خطر بودند. این نتیجه نشان می دهد که میزان شیوع اعتیاد به اینترنت در میان دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی نسبت به سایر آمارهای موجود در میزان حداقل است. به منظور بررسی رابطه اعتیاد به اینترنت با جنس و تحصیلات از آزمون معناداری نسبت استفاده شد و مشاهده شد که شیوع اعتیاد به اینترنت در بین دختران نسبت به پسران و نیز در بین دانشجویانی که در مقطع کارشناسی مشغولند، نسبت به دانشجویان کارشناسی ارشد بالاتر است. بین میزان شیوع اعتیاد به اینترنت و سن همبستگی منفی داری وجود داشت اما این رابطه معنادار نبود.