هدف : پژوهش حاضر به منظور مقایسه اختلالات هیجانی-رفتاری، خودپنداره و پیشرفت تحصیلی بین فرزندان دارای والدین وابسته و غیر وابسته به مواد انجام شد. روش: این پژوهش یک طرح علی-مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل همه دانش آموزان پسر مدارس متوسطه دولتی (دوره اول و دوم) دبیرستان های غرب شهر تهران در سال تحصیلی 1398-1397 بود. از بین آن ها، 328 دانش آموز با استفاده از روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. نمونه مطالعه در دو گروه مساوی از دانش آموزان با و بدون والدین وابسته به مواد قرار گرفت. شرکت کنندگان پرسش نامه نظام سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ (فرم خودسنجی) و مقیاس خودپنداره را تکمیل کردند. همچنین، برای سنجش پیشرفت تحصیلی از معدل نمرات ارزیابی پایانی نوبت اول استفاده شد. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی تحلیل شدند . یافته ها: نتایج نشان داد که دانش آموزان دارای والدین وابسته به مواد در مقایسه با دانش آموزان بدون والدین وابسته به مواد به طور معناداری نمرات بالاتری در زمینه اختلالات هیجانی-رفتاری، خودپنداره منفی و پیشرفت تحصیلی ضعیف داشتند . نتیجه گیری: به نظر می رسد که والدین وابسته به مواد زمینه بروز اختلالات هیجانی-رفتاری، خودپنداره منفی و پیشرفت تحصیلی ضعیف را در فرزندان خود ایجاد می کنند.
افت در پارامترهای سؤال هنگامی به وجود می آید که در طول زمان و بنابر دلایل مختلف، سؤالات آزمون ویژگی های اولیه خود مانند درجه دشواری و قدرت تشخیص را از دست بدهند. ازجمله موارد ایجادکننده افت در پارامترهای سؤال فاش شدن سؤالات، تکرار بیش ازاندازه، تغییر در نظام آموزشی کشور، موقعیت قرار گرفتن سؤال و پارامترپردازی ضعیف اولیه هستند. وجود افت در پارامترهای سؤال سبب نقض ویژگی تغییرناپذیری می شود. دو نوع افت یکنواخت (تغییر پارامتر تشخیص) و غیریکنواخت (تغییر در پارامتر دشواری) وجود دارد. ازنظر مفهومی و روش شناسی این مفهوم موازی با مفهوم کارکرد افتراقی سؤال است با این تفاوت که به جای تفاوت های گروهی دوره های مختلف زمانی بررسی می شوند. جهت شناسایی و ردیابی افت در پارامترهای سؤال پس از رعایت مفروضه تک بعدی بودن با کمی تغییر از روش های شناسایی کارکرد افتراقی سؤال استفاده می شود. پس از شناسایی افت باید مشخص شود که آیا تغییراتی در محتوا، شرایط انگیزشی، مدت زمان پاسخگویی و مکان سؤال در مقایسه با زمانی که سؤال طراحی شده به وجود آمده است. اگر هرکدام از این شرایط وجود داشته باشد سؤال باید از مجموعه سؤال ها حذف شود و یا مجدداً پارامترپردازی شود.
انرژی رابطه ا ی، منبعی سازمانی است که انگیزه و ظرفیت افراد را برای انجام کارْ افزایش می دهد و افراد به کمکِ آن می توانند به اهداف خود دست یابند. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه نزاکت، احترام و ارتباط غنی شده با انرژی رابطه ای ازطریق جوّ اعتماد و احترام با کنترل متغیر برون گرایی است. براین اساس، پژوهش حاضرْ مطالعه ای توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل همه کارکنان شرکت توزیع برق در شهر اصفهان بود. بدین منظور، 273 نفر از جامعه ذکرشده با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. شرکت کنندگان در پژوهشْ پرسشنامه نزاکت، احترام، ارتباط غنی شده ، جوّ اعتماد و احترام، انرژی رابطه ای و برون گرایی را تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از رویکرد معادلات برآورد تعمیم یافته و نرم افزار R استفاده شد. نتایج نشان داد با کنترل متغیر برون گرایی ، جوّ اعتماد و احترام در رابطه بین نزاکت، احترام و ارتباط غنی شده با انرژی رابطه ای ، نقش میانجی پاره ای را ایفا می کند (05/0p<). به منظورِ ایجاد جوّ اعتماد و احترام و افزایش انرژی رابطه ای کارکنان، پیشنهاد می شود مدیرانْ مفهوم نزاکت، احترام و ارتباطات غنی شده را به عنوانِ ارزش های مهم سازمان معرفی کنند و بر لزوم توجه به این ارزش ها در محیط کار، تأکید کنند. همچنین، لازم است مدیران در تعامل با افرادْ ادب و نزاکت را رعایت کنند و با آنها محترمانه رفتار کنند تا الگوی مناسبی برای کارکنان باشند. علاوه براین، پیشنهاد می شود سرپرستانْ کارکنانِ بانزاکت را تشویق و حمایت کنند تا به گسترش ارتباطات مطلوب در محیط کار منجر شوند.
بررسی ارتباط فعالیت نورون های آینه ای و EMGدر بازخورد ویدیویی مقایسه اجتماعی پات گلف در دختران جوان بود. روش: 18 نفر از دختران غیر ورزشکار دانشگاه تصادفی در3 گروه بازخورد ویدیویی مقایسه اجتماعی مثبت، منفی، و واقعی قرار گرفتند. در روز اول، آموزش ضربه پات گلف و یک دسته 6 کوششی به عنوان پیش آزمون، روز دوم 60 ضربه با 5 دقیقه استراحت بین دسته کوشش ها ودریافت بازخورد ویدئویی متناسب با گروه خود پس از هر دسته کوشش به عنوان جلسه اکتساب و در روز سوم 6 کوشش به عنوان آزمون یادداری انجام شد. اطلاعات با استفاده از EEG و EMG، در سه شرایط پایه، اجرا و مشاهده ثبت گردید. در دسته کوشش آخر دوره اکتساب، میزان فعالیت الکتریکی عضله و مغز در شرایط پایه و مشاهده فیلم های بازخورد، و در حین اجرای ضربه ثبت شد. برای تحلیل از همبستگی پیرسون برای بررسی ارتباط بین فعالیت الکتریکی مغز و عضله استفاده شد (کمتر از 05/0). یافته ها و نتیجه گیری: نتایج نشان داد بین فعالیت الکتریکی عضله و نورون های آینه ای در حین اجرا ارتباط مثبت معنی داری وجود داشت.
مقدمه: بهداشت روانی جامعه یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع مختلف است که تحت تأثیر کیفیت زندگی بوده و امروزه در میان معلولان از اهمیت زیادی برخوردار است. هدف: این مطالعه باهدف تعیین شیوع استفاده از شبکه های اجتماعی در معلولین و تأثیر آن بر بهداشت روان معلولان در شهر سنندج انجام گردید. روش: به صورت مطالعه ای مقطعی، در بین معلولان شهر سنندج پرسش نامه های فردی و استاندارد سلامت عمومی ( GHQ ۲۸ ) تکمیل گردید. در نهایت ۴۰۰ نفر (۲۰۲ نفر مذکر و ۱۹۸ نفر مؤنث) پرسش نامه ها را تکمیل نمودند. نتایج از طریق تی تست و کای دو و یا فیشر مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها: بین شبکه های اجتماعی فیس بوک، واتس آپ، تانگو، تلگرام و لاین با سلامت روانی معلولان ارتباط معنی داری وجود دارد ( ۰/۰۵ > p ) و همچنین تعداد ساعات استفاده از اینترنت با سلامت روانی ارتباط معنی داری دارد ( ۰/۰۵ > p ). نتیجه گیری: استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روان معلولان تأثیر مثبتی دارد در نتیجه ضروری است در زمینه استفاده از شبکه های اجتماعی، انواع شبکه ها و فواید و مضرات آن اطلاع رسانی شود.
abstract Objective: Studies have found that PTSD patients are more likely to experience various physical and mental health problems. This study was conducted to compare emotional deregulation, dissociative experiences and cognitive failures in persons with and without post-traumatic stress symptoms (PTSS). Method: This research was causal–comparative. The sample consisted of 150 persons with and without PTSS (75 in each group) referring to forensic medicine centers of Ardabil city. The subjects were selected via convenient sampling method. Cognitive Emotion Regulation Questionnaire-Short Form (CERQ-SF), Dissociative Experiences Scale (DES), Cognitive Failures Questionnaire (CFQ), and Impact of Event Scale-Revised (IES-R) were utilized for data collection. Results: Multivariate analysis of variance showed that mean scores of emotional deregulation, dissociative experiences, and cognitive failures were significantly higher in persons with PTSS (p < 0.01). Conclusion: The findings indicated that modifying dissociative experiences and cognitive failures, and enhancing emotional regulation skills may help to mitigate posttraumatic stress symptoms.. keyword
کاهش سنّ مصرف سیگار و دخانیات و آسیب های جسمانی و اجتماعی این پدیده، محقق را بر آن داشت تا پژوهش حاضر را با هدف بررسی تأثیر باورهای فراشناختی و نگرش مذهبی، بر گرایش به مصرف سیگار در نوجوانان پسر انجام دهد. مواد و روش ها: روش پژوهش حاضر، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه ی آماری پژوهش شامل همه ی دانش آموزان پسر دوره ی متوسطه ی شهرستان مهران در سال تحصیلی94- 1393 است که طبق آمار آموزش و پرورش شهرستان، 502 نفر بودند. نمونه ی مورد نظر طبق فرمول کوکران، 217 نفر برآورد شد و به روش نمونه گیری خوشه یی انتخاب شد. در این پژوهش از پرسش نامه ی فراشناختی(MCQ) و پرسش نامه ی 21 سئوالی آلپورت برای سنجش نگرش مذهبی استفاده شد و برای سنجش گرایش به مصرف سیگار، از پرسش نامه ی 23 سئوالیِ ساخته ی محقق بهره برده شد. داده های به دست آمده نیز با استفاده از نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد بین باورهای منفی درباره ی کنترل ناپذیر بودن و خطرناک بودن نگرانی و خودآگاهی شناختی، با گرایش به مصرف سیگار، رابطه ی معکوس و معناداری وجود دارد(05/0P<). همچنین می توان گفت بین نگرش مذهبی بیرونی و نگرش مذهبی کلی، با گرایش به مصرف سیگار، رابطه ی معکوس و معناداری وجود دارد(05/0P<). همچنین نتیجه های پژوهش نشان داد که مؤلفه های باورهای فراشناختی(32/0R=) و نگرش مذهبی(35/0R=)، به ترتیب بیش ترین توانایی را در پیش بینی گرایش به مصرف سیگار در دانش آموزان دارد(05/0P<). نتیجه گیری: با توجه به اثبات تأثیر باورهای فراشناختی و نگرش مذهبی بر کاهش گرایش به مصرف سیگار در دانش آموزان، پیشنهاد می شود تقویت باورهای دینی از طریق برگزاری کلاس ها و جلسه های پرسش و پاسخ، مورد توجه قرار گیرد. همچنین برگزاری کلاس های مشاوره یی برای تقویت خودآگاهی شناختی و کاهش فکرهای منفی، به منظور کاهش گرایش به مصرف سیگار در دانش آموزان، باید در دستور کار مدارس قرار گیرد.
سابقه و هدف: ناتوانی ذهنی کودک می تواند بر سلامت مادر که اصلی ترین مراقب وی است، تأثیر منفی داشته باشد. سلامت معنوی یکی از ابعاد سلامت است که اخیراً توجه محققان را به خود جلب کرده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ی بهزیستی روان شناختی و ابعاد کیفیت زندگی با سلامت معنوی در مادران دارای کودک کم توان ذهنی شهر رشت صورت گرفته است. روش کار: این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. برای انجام این پژوهش 150 مادر دارای کودک کم توان ذهنی که فرزندانشان در مدرسه ی کم توان ذهنی شهر رشت در سال تحصیلی 97-1396 مشغول به تحصیل بودند، به شیوه ی نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و پس از توجیه، به ابزارهای پژوهش که شامل مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (PWBS)، پرسش نامه ی کیفیت زندگی (SF-36) و مقیاس سلامت معنوی (SWB) بود، پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده به روش تحلیل رگرسیون تجزیه و تحلیل شد. در این پژوهش همه ی مسائل اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: بر اساس یافته های به دست آمده، بین بهزیستی روان شناختی با سلامت معنوی ارتباط مثبت و معناداری وجود داشت (76/0=r و 01/0>P) و نیز مشخص شد که بین ابعاد کیفیت زندگی و سلامت معنوی شامل سلامت جسمانی با سلامت معنوی (65/0 = r و 01/0>P)، سلامت روانی با سلامت معنوی (83/0-=r و 01/0>P)، روابط اجتماعی با سلامت معنوی (57/0=r و 01/0>P) و سلامت محیطی با سلامت معنوی (67/0r= و 01/0>P) رابطه ی مثبت معناداری وجود داشت. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان دهنده ی این بود که سلامت معنوی مادران دارای کودک کم توان ذهنی بر اساس بهزیستی روان شناختی و ابعاد کیفیت زندگی پیش بینی شدنی است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که سلامت معنوی افراد با بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی در ارتباط است. ازاین رو، با افزایش سطح سلامت معنوی از طریق آموزش ها و مداخلات لازم می توان کیفیت زندگی و بهزیستی روان شناختی مادران و مراقبان کودکان کم توان ذهنی را افزایش داد.
تحلیل رفتار متقابل نظریه ای در روانشناسی است که در هر زمینه ای که نیاز به درک افراد، روابط و ارتباطات و مشاوره باشد، به کار می رود. این نظریه به روابط درونی شخصیّت ها و رابطه ی انسان ها با یک دیگر توجّه ویژه دارد و تأکید می کند که اگر افراد با یک دیگر روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرّب، منفی و تحقیرآمیز نمایند، قادر خواهند بود که از فشارهای روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی لذّت بیشتری ببرند. با بررسی اَبعاد شخصیّت های این حکایت می توان شناخت بهتری از افکار و احساسات پیچیده ی انسان هایی که شخصیّت های حیوانی نماد آنان هستند و هر یک در مقام والد یا کودک و بالغ نقش ایفا می کنند، به دست آورد. این پژوهش به شیوه ی توصیفی و تحلیلی و بر اساس نظریه ی تحلیل رفتار متقابل اریک برن حکایت روباه و خروس از مرزبان نامه را تجزیه و تحلیل می کند. جامعه ی آماری این پژوهش را شخصیت های این حکایت تشکیل می دهند. ابزار پژوهش شامل اَبعاد شخصیتی و حالات روحی و روانی شخصیت ها است. از نتایج این پژوهش می توان به اهمّیّت کاربرد این نظریه در حل مشکلات احساسی و رفتاری اشاره کرد، هم چنین تأثیر پیام های صادر شده از جانب دیگر شخصیت ها در واکنش ها و رفتارهای اشخاص مشخص می شود، و این که اهمّیت تطبیق این نظریه با آثار ادبی به خوبی آشکارا می گردد. در این اثر روابط متقابل شخصیت ها از نوع متقاطع و رفتارها در جهت تأمین اهداف شخصی است که نهایتاً به اختلال در رفتار آن ها منجر می شود.
هدف پژوهش حاضر پیش بینی ناگویی هیجانی بر اساس خودکارآمدی و کمال گرایی در کودکان خیابانی است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری مطالعه شامل کلیه کودکان خیابانی مراجعه کننده به موسسات (رویش نهال جوان فرحزاد، خانه علم فرحزاد، خانه کودک شوش، خانه کودک ناصرخسرو و خانه ای برای آینده) شهر تهران در سال 1397 بود. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 158 نفر از کودکان خیابانی به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش ناگویی هیجانی تورنتو (1994)، خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران (1982) و کمال گرایی بشارت (1386) بوده است. پایایی پرسشنامه ها با استفاده از روش آلفای کرونباخ محاسبه شد که مقدار آن بالای 0.7 به دست آمد. با استفاده از روش همبستگی پیرسون و مدل رگرسیون چند متغیره داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین دشواری در توصیف احساسات با خودکارآمدی و کمال گرایی در کودکان خیابانی رابطه منفی و بین دشواری در شناسایی احساسات با خودکارآمدی و کمال گرایی در کودکان خیابانی رابطه منفی و معنی داری وجود دارد ( 0.01 p< ). همچنین نتایج نشان داد که بین تفکر برون مدار با خودکارآمدی و کمال گرایی در کودکان خیابانی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. بنابراین خودکارآمدی و کمال گرایی پیش بینی کننده معنی دار ناگویی هیجانی هستند.
هدف: آسیب نخاعی یک ع ارضه مخرب است که برحسب وسعت و شدت، تغییرات عظیمی در سلامت و سبک زندگی فرد ایجاد می کند. این پژوهش به منظور اثر بخشی گروه درمانی شناختی -رفتاری بر افسردگی مردان مبتلا به ضایعات نخاعی انجام شد. روش: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون یک گروهی بود. جامعه پژوهش را کلیه مردان مبتلا به ضایعه نخاعی شهر اصفهان را تشکیل دادند که به مراکز توان بخشی این شهر مراجعه نمودند؛ روش نمونه گیری به شیوه در دسترس بود؛ و تعداد 15 نفر براساس معیار های ورود به پژوهش انتخاب و تحت گروه درمانی شناختی - رفتاری قرار گرفتند. ابزار های جمع آوری اطلاعات پرسشنامه افسردگی بک- ویرایش دوم(BDI-II) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون t نمونه های همبسته به کمک نرم افزار SPSS استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که گروه درمانی شناختی - رفتاری افسردگی افراد مبتلا به ضایعه نخاعی به طور معناداری کاهش داده است(01/0p<). نتیجه گیری: نتایج حاصل از این پژوهش موید تاثیر گروه درمانی شناختی-رفتاری بر کاهش افسردگی این بیماران است لذا توصیه می شود تا مداخلات روان شناختی از جمله انواع گروه درمانی جهت کاهش عوارض روانی بیماران مبتلا به ضایعه نخاعی به کار گرفته شود.
زمینه: پژوهشگران به بررسی روابط بین تأثیر خودتنظیمی هیجانی با انگیزش تحصیلی پرداخته اند، اما الگوی علی روابط بین تنظیم شناختی هیجان، پایگاه اجتماعی - اقتصادی با انگیزش تحصیلی: نقش واسطه ای خودناتوان سازی مورد غفلت واقع شده است. هدف: الگوی مدل روابط بین تنظیم شناختی هیجان، پایگاه اجتماعی - اقتصادی با انگیزش تحصیلی با نقش واسطه ای خودناتون سازی در بین دانش آموزان بود. روش: پژوهش از نوع همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه منطقه 2 شهر تهران بود. که 270 نفر با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند ابزار پزوهش عبارتند از: پرسشنامه تنظیم شناختی هیجانی گارنفسکی و کرایچ (2006)، مقیاس انگیزش تحصیلی ( AMS ) وارلند و همکاران (1992؛ به نقل از یوسفی و همکاران، 1388)، پرسشنامه خودناتوان سازی تحصیلی ( ASHS ) شوینگر و استینسمر پلستر (2011) و پرسشنامه پایگاه اقتصادی اجتماعی تیمز (1995 تا 2007). داده ها با استفاده از شاخص های چولگی و کشیدگی بررسی شده و همبستگی بین متغیرهای مدل با ماتریس همبستگی تحلیل شد. یافته ها: تنظیم شناختی هیجان سازگار بر روی خودناتوان سازی اثر منفی و بر روی پایگاه اقتصادی - اجتماعی اثر مثبت دارد، تنظیم شناختی ناسازگار نیز بر روی خودناتوان سازی اثر مثبت و بر روی پایگاه اقتصادی - اجتماعی اثر معنی داری ندارد، همچنین خودناتوان سازی بر روی انگیزش درونی اثر منفی و بر روی انگیزش بیرونی و بی انگیزشی اثر مثبتی دارد، پایگاه اقتصادی - اجتماعی نیز اثرمنفی بر روی خودناتوان سازی دارد (0/05 P< )، نتیجه گیری: خودناتوان سازی در روابط بین تنظیم شناختی هیجان، پایگاه اجتماعی - اقتصادی و انگیزش تحصیلی نقش واسطه را دارد، در حالت کلی یافته ها نشان دادند که مدل ارائه شده در مطالعه حاضر با نتایج آزمون مدل برازش مناسبی دارد و می تواند در تحقیقات مورد استفاده قرار گیرد.
زمینه و هدف: عدم بازداری رفتاری در کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی نحوه پاسخ دهی آنان را با مشکل مواجه می کند. این کودکان توانایی منتظر ماندن را ندارند، بدین سبب تاب آوری در آنان از اهمیت زیادی برخوردار است. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی نقاشی درمانی، گل بازی و روش تلفیقی (روش تلفیق هر دو روش نقاشی درمانی و گل بازی با هم) بر تاب آوری کودکان نارسایی توجه/ فزون کنشی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر آزمایشی از نوع تک آزمودنی با طرحABA بود. جامعه آماری شامل تمامی کودکان 8 تا 11 سال با اختلال نارسایی توجه – فزون کنشی بود که در سال تحصیلی 1400- 1399 در مراکز درمانی شهر تهران خدمات دریافت می کردند. از بین آنها تعداد 6 کودک (سه پسر و سه دختر) بر اساس ملاک های ورود و خروج و به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در سه گروه 2 نفری جای دهی شدند. مداخلات نقاشی درمانی، گل بازی، و روش تلفیقی (تلفیق دو روش نقاشی درمانی و گل بازی) برای هر کودک و مادر طبق برنامه بازی درمانی کودک محور با روی آورد لندرث و براتون (2006)، به صورت 2 جلسه (یک ساعته) در هفته و به مدت 2 ماه طی 8 هفته (16 جلسه) اجرا شد. ابزار پژوهش شامل مقیاس توانمندی های اجتماعی- هیجانی و تاب آوری (مرل، 2008) بود. تحلیل دیداری داده ها در دو سطح درون موقعیتی و بین موقعیتی بر اساس سه شاخص سطح یا طراز، روند و تغییرپذیری انجام شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که مداخلات درمانی در دو گروه نقاشی درمانی و روش تلفیقی (روش تلفیق هر دو روش نقاشی درمانی و گل بازی با هم) اثربخش بوده است. کارآمدترین روش در ارتقاء تاب آوری، روش تلفیقی (روش تلفیق هر دو روش نقاشی درمانی و گل بازی با هم) بود (0/05P<). درصد بهبودی کلی گل بازی کمتر از مداخلات درمانی دیگر بوده و اثربخشی معناداری بر تاب آوری کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی نداشت (0/05P>). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که مداخلات نقاشی درمانی و روش تلفیقی (روش تلفیق هر دو روش نقاشی درمانی و گل بازی با هم) می تواند سبب افزایش تاب آوری کودکان با اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شود. تبیین های لازم برای نتایج به دست آمده در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
برنامه کاربرد عملی مهارت های ارتباط صمیمانه یکی از برنامه های غنی سازی ازدواج است که با تاکید بر ضرورت وجود صمیمیت، مهارت های ارتباطی مؤثر و صمیمیت زوج ها را فراهم می سازد. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش غنی سازی مبتنی بر کاربرد عملی مهارت های ارتباط بر بخشش خیانت همسر در زنان متقاضی طلاق و مواجه شده با پدیده خیانت زناشویی در منطقه یک کرج بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان متاهل شهر علی آباد کتول در سال 1398 به مؤسسه پیشگیری از آسیب پردیس «مهرآریا » منطقه یک کرج مراجعه کرده بودند، که از بین آنها 30 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش مقیاس 15 سوالی بخشش خیانت همسر و برنامه آموزش غنی سازی مبتنی مهارت های ارتباطی بود. برای تحلیل داده ها در سطح توصیفی از میانگین و انحراف معیار و در سطح استنباطی از تحلیل کواریانس تک متغیری استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که آموزش غنی سازی مهارت های ارتباطی بر افزایش بخشش خیانت زنان اثر بخش بوده است، و 17 درصد از واریانس بخشش خیانت را تبیین می کنند. استفاده از این روش آموزشی در کارگ اهه ا و ک لاسه ای آموزش ی در رابط ه ب ا ازدواج و مهارتهای مربوط به زندگی زناشویی پیشنهاد می گردد.
مقدمه: آموزشگاه آغازین هر فردی، خانه و خانواده است. سال های نخست تربیت به خاطر نقشی که در ساختار جسمانی، عاطفی، اخلاقی و عقلانی دار بسیار حائز اهمیت است و از این جهت نقش خانواده در آن روشن می گردد. و پدر به عنوان یکی از ارکان خانواده امری فاقد جایگزین است. و کودک نخستین درس محبت و دوستی، و بغض و دشمنی را در خانه فرا می گیرد. در خانواده نقش پدر بسیار برجسته است، او مسئول اصلی تربیت شایسته فرزندان است . هدف از این تحقیق بررسی نقش تربیتی پدر در آموزه های نهج البلاغه است. روش: پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی و با گردآوری داده های کتابخانه ای انجام شده است. جامعه آماری پژوهش، کتاب نهج البلاغه و بیانات حضرت علی (علیه السلام) در حوزه نقش پدر در تربیت فرزند است. در این راستا به منظور تحلیل نهج البلاغه، از روش تحلیل محتوای کیفی به وسیله ی ابزار پژوهش نرم افزار ATLAS.ti استفاده شده است . کد گذاری، طبقه بندی و مقوله بندی متون انتخابی به وسیله ی نرم افزار صورت گرفته و در مجموع بعداز جمع آوری گزاره های نهج البلاغه مرتبط با موضوع پژوهش، کد گذاری آن ها به روش کدگذاری باز انجام شده است. در مجموع تعداد 571 کد با موضوع تربیت و پدر استخراج شد که 53 عدد آن ها مربوط به کدهای تربیت و پدر است. برای کدبندی کتاب نهج البلاغه از ترجمه ی مرحوم دشتی استفاده شده است. یافته ها : یافته های این پژوهش نشان می دهد که. پدر در تربیت کودک و نوجوان بنا بر علاقه ای که به او دارد باید کودک را نصیحت و توصیه کند و آداب اخلاق، خودسازی، تربیت نفس، سیر و سلوک الی الله را آموزش دهد که کودک از هوا و هوس بپرهیزد، سرگرمی های غافل کننده را از خود دور کند و به دور از تعصب و سهل انگاری به سفر آخرت فکر کند. پدر با مواظبت از فرزندان باید آن ها را به تقوای الهی دعوت کند، روح شان را با پند و نصیحت صیقل دهد؛ چون بدون ذکر نام خداوند و بدون اتکا به تربیت الهی، خانه ی قلب ویران و انسان در قعر چاه گرفتار می شود. نتیجه گیری: بنابراین پدر باید فرزندان را به راه راست هدایت کرده و در این مسیر راهنمایانی را که مورد اعتماد و آگاه هستند معرفی نماید. چون انسان در هر حالتی نیاز به راهنمای دلسوز و مدبر دارد.
Few studies have examined the influence of cognitive therapy on schemas in women with psychological disorders. This study explores the effect of mindfulness therapy on early maladaptive schemas of behavioural mistrust and the abandonment instability of 60 women with depression who had been referred to a psychological clinic. The methodology of this study was quasi-experimental with pre-test and post-test design. All participants were randomly placed into experimental (30 individuals) and control (30 individuals) groups and answered Young's Early maladaptive schema questionnaire before and after the treatments. The experimental group received a cognitive intervention program based on mindfulness therapy during eight sessions (90 minutes). Covariance analysis was conducted, and the result indicated the positive effect of mindfulness therapy on the experimental group, not the control group. The result suggested that mindfulness treatment positively affects the early maladaptive schemas of behavioural mistrust and abandonment instability in women with depression
دانش آموزان تراجنسیتی به دلیل برخی مشکلات نظیر: نبود یادگیری مناسب و فقدان انگیزه مشارکت در حین درس تربیت بدنی، به نسبت دیگر دانش آموزان امکان حضور فعال در فعالیت های ورزشی را ندارند. هدف پژوهش حاضر شناسایی مشکلات و ارائه راهکارهای کاربردی در زمینه بهبود یادگیری و افزایش انگیزه دانش آموزان تراجنسیتی بود تا شرایط مشارکت فعال دانش آموزان تراجنسیتی در ورزش مدارس فراهم شود. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و با رویکرد پدیدارشناسی در شیوه کلایزی بود. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان تراجنسیتی، معلمان تربیت بدنی، مدیران مدارس، اعضای هیئت علمی دانشگاه ها در گروه روانشناسی و مدیریت ورزشی در استان مازندران و در سال 1400 تشکیل دادند؛ که 19 نفر از این افراد به عنوان نمونه آماری به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار سنجش مصاحبه نیمه ساختاریافته با پرسش های باز بود و مصاحبه ها تا زمانی که امکان استخراج مفاهیم کاملا غیرتکراری وجود داشت؛ یعنی مصاحبه شماره 19 ادامه یافت. در راستای معتبرسازی نهایی پژوهش از ملاک های اعتبار و قابلیت اعتماد استفاده شد. یافته های عوامل موثر در ناتوانی های یادگیری و کاهش انگیزه مشارکت ورزشی دانش آموزان تراجنسیت را 48 مضمون فرعی در قالب 9 مضمون اصلی؛ روانی، اجتماعی، حمایتی، جسمانی، محیطی، فردی، مقبولیت، وضعیت پوششی و ناهنجاری ها تشکیل می دهند. در بخش ارائه راهکارهای کاربردی نیز 32 مضمون فرعی در قالب 5 مضمون اصلی؛ روانی، حمایتی، فرهنگ سازی، پیشگیرانه و محیطی شناسایی شدند. برخی از راهکارهای پیشنهادی شامل: ایجاد انگیزه در دانش آموزان تراجنسیت به مشارکت در فعالیت های ورزشی با استفاده از ابزارهای تشویقی، آموزش روش های مواجهه با استرس، کمک به شناخت هویت جنسی آنان با استفاده از ابزارهایی نظیر؛ مشاوره و یا عمل تغییر جنسیت، ایجاد فضای رشد و یادگیری مناسب همسان با دیگر دانش آموزان، ایجاد برنامه آموزش عمومی به تمامی دانش آموزان در زمینه آشنایی و نحوه ارتباط با افراد تراجنسیت، شناسایی تراجنسیتی ها از 6-5 سالگی با بررسی های تخصصی توسط خانواده و روانشناسان و ایجاد محیطی ایمن و بهداشتی به منظور انگیزه مشارکت دانش آموزان تراجنسیت در فعالیت های ورزشی می باشد.