مقدمه: پژوهش با هدف بررسی تأثیر بسته مداخلات بهنگام عصب–روانشناختی بر عملکرد حرکتی کودکان با تاخیر رشدی انجام گرفت. روش : روش پژوهش نیمه آزمایشی و از طرح پیش آزمون - پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل استفاده شد. به این منظور با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و با توجه به ملاک های ورود به پژوهش از بین کودکان 4 تا 6 ساله با تأخیر رشدی شهر تبریز که در سال تحصیلی 97-1396 در مهدکودک ها و مراکز پیش دبستانی مشغول به تحصیل بودند تعداد 30 کودک انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده و در پژوهش شرکت داده شدند. برای جمع آوری اطلاعات ازآزمون غربالگری رشدی DENVER-II که روایی و پایایی آن تأیید شده است، استفاده گردید. داده های به دست آمده با آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-22 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج به دست آمده در متغیرهای حرکتی ظریف و درشت نشان داد که بین عملکرد آزمودنی های گروه آزمایش و کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0 > P). نتیجه گیری: بنابراین می توان نتیجه گرفت که بسته مداخلات بهنگام عصب – روانشناختی منجر به افزایش عمکرد حرکتی ظریف و درشت در کودکان تاخیر رشدی شده است و از این بسته می توان در توانبخشی و بهبود مهارت های حرکتی کودکان استفاده کرد.
هدف: هدف پژوهش تعیین نقش واسطه ای سرمایه روان شناختی در رابطه بین ویژگی های شخصیتی روان رنجورخویی، گشودگی، برونگرایی، توافق پذیری و وظیفه شناسی با سازگاری زناشویی دانشجویان زن بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری تمام دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در نیمسال اول ۹۷-۱۳۹۶ به تعداد ۳۳۰۰۰ نفر بود. از میان آن ها به روش نمونه برداری در دسترس ۳۰۰ نفر بر اساس پیشنهاد کلاین (2011) از کلاس های دانشکده روان شناسی که معیارهای ورود به پژوهش داشتند؛ انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه سازگاری زناشویی اِسپانیر ۱۹۷۶، پرسشنامه پنج عاملی نئو کاستا و مک کری ۱۹۸۵ و پرسشنامه سرمایه روان شناختی لوتانز، آوولیو، آوی و نورمان (2007) بود. پس از حذف ۳ پرسشنامه مخدوش و ۱ داده پرت، داده های پژوهش با استفاده از روش الگویابی معادله های ساختاری تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ضریب مسیر غیرمستقیم بین صفت گشودگی و سازگاری زناشویی (066/0 =β، ۰۱۶/۰ =P)، ضریب مسیر غیرمستقیم بین صفت برونگرایی و سازگاری زناشویی (083/0 =β، ۰۱۲/۰ =P) و ضریب مسیر غیرمستقیم بین صفت روان رنجورخویی و سازگاری زناشویی (117/0- =β، ۰۰۱/۰ =P) معنادار است. نتیجه گیری: صفات شخصیتی به عنوان پیش آمادگی هایی که افراد با خود در روابط زناشویی وارد می کنند؛ احتمالاً بر سرمایه روان شناختی افراد شامل خوش بینی، خودکارامدی، امیدواری و تاب آوری در برخورد با مشکلات زناشویی اثرگذار است و ممکن است منجر به کاهش یا افزایش سازگاری زناشویی شود. از این رو، پیشنهاد می شود که کارگاه هایی با هدف ارتقاء سرمایه روا ن شناختی برای دانشجویان متأهل در دانشگاه ها برگزار شود.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه کنش های اجرایی بازداری پاسخ و حافظه فعال با سطح رشد باور کاذب دانش آموزان ابتدایی انجام گرفت. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی است. جامعه آماری در این تحقیق شامل کلیه دانش آموزان عادی دبستانی شهر بیرجند می باشد که در سال تحصیلی 97-96 در مدارس شهرستان بیرجند مشغول به تحصیل بودند. نمونه پژوهش شامل 180 نفر بود. که به شیوه همتاسازی بر اساس سن، جنسیت و پایه تحصیلی به صورت تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری داده ها در این پژوهش شامل فرم 38 سؤالی نظریه ذهن(استرمن و همکاران،1994)؛ تکلیف پیچیده استروپ(استروپ،1935) و آزمون حافظه فعال (وکسلر،2003) بود. داده ها با روش همبستگی برای فرضیات پژوهشی و رگرسیون خطی برای سؤال پژوهش مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند برای بررسی توان پیش بینی توانش های نظریه ذهن از طریق متغیرهای مستقل پژوهش و تبیین واریانس تئوری ذهن از تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که روابط مثبت و معنی داری بین کنش های اجرایی بازداری پاسخ و حافظه فعال با سطح رشد نظریه ذهن وجود دارد(01/0≥p). همچنین بازداری پاسخ و حافظه فعال توانایی پیش بینی سطح رشد تئوری ذهن را دارند. نتایج نشان داد که از میان کنش های اجرایی، متغیر حافظه فعال سهم بیشتری در پیش بینی توانش های نظریه ذهن دارد. نتیجه گیری: به طور کلی کنش های اجرایی به خصوص حافظه فعال و بازداری پاسخ نقش تعیین کننده ای در پیش بینی و تحول توانمندی های ذهنی انسان من جمله توانش های نظریه ذهن دارند. بنابراین توجه به ظرفیت و کارآیی حافظه فعال یادگیرندگان بر کارآمدی فرآیند آموزش و طراحی مواد آموزشی که هدف نهایی همه آنها ایجاد، گسترش یا تسهیل عملکردهای شناختی است، اثرات مثبت می گذارد.
طلاق آسیب های فراوانی را با خود به همراه دارد. جدایی زوجین و فروپاشی ازدواج همراه با احساس ناکامی، پریشانی، غم و غصه، ابهام و سردرگمی در زندگی، تغییر سبک زندگی و به احتمال زیاد ابتلا به اختلالات روانشناختی می باشد. زنان نقش محوری و پررنگی در جامعه ایفا می کنند. زمانی که زنی از همسر خود جدا می شود آسیب های روانی و اجتماعی فراوانی معطوف او و فرزندانشان می باشد. در پژوهش حاضر نگرش زنان مطلقه نسبت به فرآیند جدایی، زندگی خود و فرزندانشان و آینده ایشان به طور کیفی و به شیوه پدیدار شناسی مورد مطالعه قرار گرفت. نمونه مورد مطالعه شامل 15 نفر از زنانی بود که فرزند داشته و از همسر خود جدا شده بودند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته بوده و از روش تحلیل تماتیک( مضمون) برای تحلیل اطلاعات به دست آمده از پژوهش استفاده شد. پس از کدگذاری و تحلیل اطلاعات حاصل از مصاحبه با شرکت کنندگان چهار مضمون اصلی،12 مضمون فرعی به همراه 97 مفهوم از تحلیل اطلاعات به دست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که مشکلات قبل و حین ازدواج مهم ترین عوامل زمینه ساز جدایی بوده و مشکلات مالی و مسأله دیدار با پدر از دیگر مشکلات پس از جدایی مادر از همسر می باشد. از جمله اطلاعات دیگر به دست آمده از پژوهش حاضر این است که استفاده از توصیه های مشاوران برای کاهش آسیب های پس از طلاق برای مادر و فرزند نیز مفید می باشد.
مقدمه: ازدواج مهمترین و عالی ترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی همچون برقراری روابط صمیمانه است. با توجه به نقش کیفیت یک رابطه نزدیک و صمیمانه در کیفیت کلی خوشبختی و رضایت عمومی همسران، هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت های دلگرم سازی بر هشت نیاز صمیمیت زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان می باشد. روش: در این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل، 30 نفر از زنان مراجعه کننده به مرکز مشاوره بیمارستان فارابی شهر اصفهان انتخاب شده به روش نمونه گیری در دسترس، در دو گروه آزمون و کنترل به پرسشنامه بررسی نیازهای صمیمیت باگاروزی 2001 پاسخ دادند. گروه آزمون 10 جلسه آموزش مهارت های دلگرم سازی را دریافت نمود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روشهای آمار توصیفی و استنباطی و نرم افزار آماری SPSS استفاده شد. یافته ها: تحلیل کوواریانس نشان داد جلسات آموزشی تأثیر معناداری روی هشت نیاز صمیمیت زنان گروه آزمایش داشته است (05/0> P ). آموزش مهارت های دلگرم سازی بر نمره کلی صمیمیت و نیز ابعاد صمیمیت عاطفی، صمیمیت روانشناختی، صمیمیت عقلانی و صمیمیت زیباشناختی تاثیرگذار بود (05/0> P ). نتیجه گیری: طبق نتایج به دست آمده همسران می توانند با یادگیری مهارت های دلگرم سازی با افزایش صمیمیت و رضایت بیشتر از زندگی، روابط خود با دیگران را نیز بهبود بخشند.
پژوهش حاضر، یک مطالع ه از ن وع ک ار آزم ایی ب الینی تص ادفی سه گروه ی دو س ر کور، از نوع طرح اندازه های تکراری است که با هدف تعیین اثر خالص و اثر ترکیبی دو تکنیک تن آرامی مبتنی بر ذهن اگاهی (MBR) و تکنیک تحریک الکتریکی فرامغزی (CES) در بهبود وضعیت روانشناختی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 انجام گرفت. نمونه پژوهش شامل 30 بیمار دارای دیابت نوع 2 بود که از انجمن دیابت شهرستان بناب انتخاب شدند و پس از همتاسازی، به طور تصادفی به سه گروه 10 نفره (MBR، CES، MBR+CES) انتساب شدند و در 10 جلسه انفرادی مداخلات مربوط به گروه خود را اخذ نمودند. پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه، با مقیاس DASS-48، برگزار شد. تحلیل واریانس بین-درون گروهی آمیخته، تغییر معنی داری در میانگین افسردگی، اضطراب، و استرس در طول زمان نشان داد. همچنین، میانگین نمرات گروهها در طول زمان برای افسردگی یکسان، و برای اضطراب و استرس غیریکسان بود. تحلیل کواریانس چندمتغیره و نتایج آزمون مقایسه های جفت شده بن فرونی نشان داد که مداخلات مختلف تاثیر یکسانی در کاهش اضطراب و استرس در مراحل پس آزمون و پیگیری داشتند. همچنین، پایداری هرسه مداخله درمانی برای کاهش اضطراب یکسان بوده است. اما در مورد استرس، در مرحله پیگیری، پایداری درمان ترکیبی MBR+CES، نسبت به درمان CES بیشتر بوده است.
مقدمه: با توجه به اهمیت مسئولیت پذیری در تعهد و موفقیت شغلی کارکنان، هدف تحقیق حاضر تبیین مدل مسئولیت پذیری اعضای هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان بود. روش ها: پژوهش حاضر از نوع ترکیبی اکتشافی متوالی بود. جامعه آماری در بخش نخست پژوهش(کیفی)، خبرگان جامعه علمی دانشگاهی بودند که از سوابق اجرایی در سطوح تصمیم گیری برخوردار بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اصل اشباع 23 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. جامعه آماری در بخش کمی شامل کلیه اعضای هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان شمال غرب به تعداد 460 نفر بودند که با استفاده از نمونه گیری طبقه ای نسبتی، تعداد 210 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. در این پژوهش به منظور گردآوری داده ها از روش کتابخانه ای، مصاحبه - نیمه ساختار یافته (بخش کیفی) و پرسشنامه محقق ساخته (بخش کمی) استفاده شد. برای تحلیل داده های کیفی پژوهش از تحلیل محتوا استفاده شد. در بخش کمّی نیز با توجه به سؤال های پژوهش از روش های آمار توصیفی و استنباطی (تحلیل عاملی، رگرسیون و تحلیل مسیر) و با استفاده از نرم افزارهای Spss و Lisrel استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که عوامل موثر بر مسئولیت پذیری اعضای هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان در شمال غرب کشور، شامل فرهنگ سازمانی(80/0)، هوش هیجانی(78/0)، هوش اخلاقی(73/0)، رهبری(71/0)، تعهد سازمانی(60/0)، تعلق خاطر کاری(60/0) و ارزشیابی(50/0) بود. نتیجه گری: یافته ها نشان داد که تمام مولفه های شناسایی شده، در بین اعضای هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان در حد مطلوب بود و مدل ارائه شده از برازش مطلوبی برخوردار است.
هدف: سازه های شخصیتی و هیجانی نقش محوری در بازگشت مصرف مواد دارند. هدف از پژوهش حاضر تعیین رابطه فعالیت سیستم های مغزی رفتاری در بازگشت مصرف مواد با نقش میانجی گری بدتنظیمی هیجان بود. روش : در قالب یک طرح همبستگی، ۳۰۰ نفر از افراد مصرف کننده مواد محرک مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر کرج انتخاب شدند و مقیاس بازگشت مصرف مواد، مقیاس پنج عاملی جکسون، و مقیاس بدتنظیمی هیجان-فرم کوتاه را تکمیل کردند. یافته ها : نتایج نشان داد که سیستم فعال ساز رفتاری، سیستم بازداری رفتاری و سیستم ستیز/گریز/ انجماد اثر مستقیمی بر بازگشت مصرف مواد داشتند. علاوه بر این، بدتنظیمی هیجان نقش میانجی گر در رابطه سیستم فعال ساز رفتاری و بازگشت مصرف مواد داشت، درحالی که بدتنظیمی هیجان در رابطه بین سیستم بازداری رفتاری و سیستم ستیز/گریز/ انجماد با بازگشت مصرف مواد نقش میانجی گر نداشت. علیرغم عدم معناداری برخی از مسیر ها، مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتیجه گیری: با توجه به اثر معنادار سیستم های مغزی رفتاری بر بازگشت مصرف مواد از طریق بدتنظیمی هیجان و همچنین پایه های زیستی شخصیت و راهبردهای تنظیم هیجان، متخصصان حوزه اعتیاد می توانند نرخ بازگشت مصرف مواد را کاهش دهند.
تعهد یکی از مهم ترین متغیرهای مربوط به کار است که بر سایر رفتارها و نگرش های شغلی تاثیر دارد. هدف این پژوهش بررسی رابطه سازه های تعهد مربوط به کار با بازنشستگی داوطلبانه و تمایل به ترک شغل در یک شرکت صنعتی با استفاده از دو نمونه از مدیران بود. روش پژوهش از نوع همبستگی است. نمونه اول شامل 136 مدیر سطح بالا و نمونه دوم شامل 347 مدیر سطح میانی بود که به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. شرکت کنندگان در هر دو گروه نمونه به ابزارهای پژوهش که عبارت بودند از: پرسش نامه چهار سوالی تمایل به ترک شغل و تمایل به بازنشستگی عریضی و گل پرور (1387)، پرسش نامه تعهد سازمانی بالفور و وکسلر (1996)، مقیاس مرکزیت کار پالی و همکاران (1994)، مقیاس تعهد حرفه ای آرانیا و همکاران (1981) و پرسش نامه های دلبستگی شغلی و دلبستگی به کار کانونگو (1982) پاسخ دادند. یافته ها نشان داد که مرکزیت کار در هر دو گروه نمونه رابطه بیشتری با تمایل به بازنشستگی دارد. تعهد پیوستگی و تعهد همانندسازی شده نیز در هر دو گروه نمونه، رابطه بیشتری با تمایل به ترک شغل دارند. هم چنین سطح مدیریت (بالا یا میانی) در روابط بین سازه های تعهد مربوط به کار با تمایل به ترک شغل و تمایل به بازنشستگی تفاوتی ایجاد نمی کند. نتایج نشان داد سازمان ها و مدیران می توانند با افزایش سازه های تعهد مربوط به کار از بازنشستگی داوطلبانه و تمایل به ترک شغل کارکنان خود بکاهند.
اهداف پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ویژگی های شخصیت و بهزیستی مذهبی/معنوی با صفات شخصیت اسکیزوتایپی انجام شد. مواد و روش ها این پژوهش از نوع همبستگی- توصیفی است. نمونه پژوهش شامل 351 نفر (208 زن و 143 مرد) از دانشجویان دانشگاه سمنان بودند که به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های بهزیستی مذهبی/معنوی، ویژگی های شخصیت و صفات شخصیت اسکیزوتایپی پاسخ دادند. داده های گردآوری شده با استفاده از همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام تحلیل شد. یافته ها نتایج نشان دادکه صفات شخصیت اسکیزوتایپی با برون گرایی (001/0P<، 22/0=r)، توافق جویی (001/0P<، 23/0=r)، وظیفه شناسی (001/0P<، 21/0=r)، امید به آینده (001/0P<،20/0=r) و امید به خدا (001/0P<، 24/0=r) همبستگی منفی و با روان نژندی گرایی (001/0P<، 49/0=r) و گشودگی (001/0P<، 19/0=r) همبستگی مثبت دارد. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیری نشان داد که روان نژندی گرایی، گشودگی، امید به خدا و توافق جویی توانستند 28% از واریانس صفات شخصیت اسکیزوتایپی را پیش بینی کنند. نتیجه گیری بهزیستی مذهبی/معنوی و صفات شخصیت پیش بینی کننده های مهمی از سلامت روانی می باشند. نتایج نشان داد که روان نژندگرایی بیشترین توان پیش بینی صفات شخصیت اسکیزوتایپی را دارد.
اهداف: شیوع ناگهانی کووید ۱۹ به عنوان یک بیماری مهلک در سراسر جهان باعث ایجاد مشکلات گسترده روانی در کنار مشکلات جسمی شده است. با توجه به اهمیت پیشگیری و کنترل مشکلات روان شناختی در افراد مواجهه یافته، مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان استرس ادراک شده کارکنان درمانی و غیردرمانی در مواجهه با همه گیری بیماری کووید ۱۹ انجام شد. مواد و روش ها: در این مطالعه توصیفی مقطعی که در فروردین ۱۳۹۹ انجام گرفت، ۵۲۸ نفر از کارکنان درمانی و غیردرمانی با روش نمونه گیری در دسترس وارد مطالعه شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه جمعیت شناختی و مقیاس استرس ادراک شده ده سؤالی کوهن بود که به صورت آنلاین از طریق تلفن همراه ارسال شد. داده ها توسط نرم افزار SPSS نسخه ۲۲ و با استفاده از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون های ناپارامتری من ویتنی یو و کروسکال والیس) تحلیل شدند. یافته ها: ۹۰/۲ درصد افراد، استرس شغلی متوسط و ۴/۲ درصد استرس شدید داشتند.میزان استرس در دانشجویان نسبت به شاغلین رسمی و قراردادی بیشتر بود. همچنین زنان نسبت به مردان، افرادی با مصرف دارو نسبت به افراد بدون مصرف دارو و افراد با مشاغل درمانی نسبت به مشاغل غیردرمانی، میزان استرس بیشتری داشتند. نتیجه گیری: گروه های آسیب پذیر جامعه مثل زنان، دانشجویان و کارکنان مشاغل بهداشتی درمانی در بحران کووید ۱۹ به پیشگیری و مراقبت بیشتری نیاز دارند که باید به مرور راهبردهای مقابله ای مؤثر و مدیریت اپیدمی بیماری، دسترسی به منابع درمانی و سیستم خدمات روانی برای این قشر، تقویت شود. همچنین برنامه ریزی راهبردهای ملی و کمک های اولیه در بحران ها از طریق تله مدیسین و خدمات آَنلاین مورد توجه قرار گیرد.
هدف: هدف مطالعه حاضر تعیین رابطه ناگویی هیجانی و تیپ شخصیتی D با میانجی گری استرس، بر میزان فشار خون بیماران قلبی بود . روش: روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش را بیماران قلبی مراجعه کننده به بیمارستان امام رضا (ع) مشهد در زمستان 1393 تشکیل دادند. نمونه گیری به روش در دسترس صورت گرفت و از بین 623 نفر مراجعه کننده به بیمارستان تعداد 200 نفر انتخاب و به پرسشنامه های استرس ادراک شده کوهن، کاماراک و مرملستاین (1983)، تیپ شخصیتی D و نسخه فارسی ناگویی هیجانی تورنتو بشارت (2007) پاسخ دادند. نتایج با مدل تحلیل مسیر و ضریب همبستگی تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد تیپ شخصیتی D و ناگویی هیجانی با میانجی گری استرس ادراک شده توانستند افزایش فشار خون را پیش بینی کنند. الگوی تحلیل مسیر مورد تائید قرار گرفت بر این اساس مسیر شخصیت D به فشار خون با ضریب استاندارد 24/0 و مسیر استرس به فشار خون با ضریب استاندارد 22/0 معنادار بود و مسیر شخصیت D به استرس با ضریب اثر 11/0 و مسیر ناگویی هیجانی به استرس با ضریب اثر 02/0 معنادار نبود باید توجه داشت که در این الگوی ساختاری شخصیت به استرس، ناگویی هیجانی به فشار خون و ناگویی هیجانی به استرس اثر علی ندارند و رابطه همبستگی است. نتیجه گیری: می توان نتیجه گیری کرد که مؤلفه های روان شناختی نظیر تیپ شخصیتی D و ناگویی هیجانی و استرس ادراک شده می توانند در افزایش بیماری های مزمن جسمی نظیر فشار خون و سایر بیماری های قلبی مؤثر باشند.
پژوهش حاضر به روش توصیفی– پیمایشی و با هدف ارزیابی سطح مدیریت کیفیت فراگیر در کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی و ارائه راهکار جهت ارتقای آنها، در صدد آن انجام شد. متغیرهای مورد نظر عبارتند از: تعهد، مشتری گرایی، آموزش، واقع گرایی، مشارکت و همکاری و بهبود مستمر. جامعه آماری همه 94 مدیر شاغل در کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی بوده و ابزار جمع آوری تحقیق در این تحقیق پرسشنامه محقق ساخته می باشد که توسط مدیران کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی تکمیل شده است و شامل 6 مؤلفه با 42 گویه است، پس از اطمینان از روایی و اعتبار آنها پایایی پرسشنامه از طریق آلفای کرونباخ برای وضعیت موجود بالاتر از 75/0 حاصل گردید. این داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و استنباطی چون فراوانی، آزمون t تک نمونه ای و MANOVA توسط نرم افزارSPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و مشخص شد که با توجه به نتایج آزمون تی تک نمونه ای، تفاوت معناداری بین وضعیت موجود(میانگین نمونه) و مطلوب(میانگین نظری) با احتمال 99 درصد وجود دارد. بنابراین می توان گفت وضعیت موجود بالاتر از وضعیت استاندارد مطلوب میانگین نظری) بوده و این فاصله از لحاظ آماری نیز معنادار است. نتایج بیانگر آن است که وضعیت کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی در خصوص مدیریت کیفیت جامع در حالت کلی در حد نسبتاً بالاتری از میانگین و در حد مطلوب قرار دارد. و این یافته پژوهشی نشان می دهد انتظارات مراجعان در کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی به نحوخوبی برآورده می شود.
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و سنجش عوامل محوری و پیرامونی تعارضات زناشویی در جمعیت فارسی زبان ایران انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر هدف بنیادی و توسعه ای بود. طرح پژوهش، روش هایترکیبی اکتشافی<sup> </sup>متوالی (کیفی- کمی) بود. در پژوهش حاضر برای شناسایی عوامل محوری و پیرامونی، 58 مقاله علمی در بازه زمانی (1398-1370) برای مرور نظام مند و 23 زوج متعارض برای مصاحبه اکتشافی با روش نمونه گیری در دسترس، 10 متخصص برای نظرسنجی به روش دلفی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند، سپس فهرست جامعی از تعارضات زناشویی در قالب چک لیست 344 گویه ای تدوین شد و در مرحله بعد با انتخاب نمونه به تعداد 450 نفر (225 زوج) مورد سنجش قرار گرفت و سپس با تلفیق نتایج حاصل از چهار مرحله، عوامل محوری و پیرامونی با استفاده از کدگذاری و تحلیل عاملی در قالب عوامل محوری پیرامونی طبقه بندی شدند. یافته ها: پس از تحلیل عاملی تعداد 17 گویه حذف شد، در نهایت 19 عامل محوری و 235 عامل پیرامونی شناسایی شد که به ترتیب مسائل مربوط به پیش از ازدواج و فرایند (0.31=β)، عدم حمایت و مراقبت از یکدیگر (0.22=β)، عدم صمیمت (0.22=β)، مسائل مربوط به خانواده های مبدأ (0.21=β)، عدم جذابیت (0.16=β)، نارضایتی جنسی (0.13=β)، سرخوردگی (0.11=β)، عدم روراستی (0.11=β)، الگوهای ارتباطی و حل تعارض ناکارآمد (0.11=β)، مشکلات اقتصادی و شغلی (0.09=β)، مشکلات مربوط به روابط عاطفی قبلی (0.08=β) و ساختار قدرت (0.07=β) بیشترین سهم را در تعارضات زناشویی داشتند و سپس روابط خارج از عرف و خیانت، مشکلات شخصیتی و رفتاری، عوامل مربوط به فرزندان، عدم وظیفه شناسی، عوامل مذهبی و عدم جرات مندی زوجین تبیین کننده تعارضات زناشویی بودند. نتیجه گیری: بر اساس یافته های حاصل از پژوهش می توان نتیجه گرفت که مجموعه عوامل مرتبط با تعارضات زناشویی ناشی از تعدادی عوامل محوری بودند که ضروری است در مداخلات پیشگیرانه، تشخیص و مداخله در زوجین مورد توجه قرار گیرد.
مقدمه: آرتریت روماتویید یک بیماری خودایمنی التهابی مزمن پیش رونده است که میزان شیوع آن در جهان 5/0 تا 4/2 درصد برآورد شده است. در این مطالعه تاثیر آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد بر ترس از پیشرفت بیماری و پریشانی روان شناختی بیماران مبتلا به آرتریت روماتویید مورد بررسی قرار گرفت. روش: این مطالعه نیمه تجربی و از نوع کارآزمایی بالینی، با 30 نفر بیمار مبتلا به آرتریت روماتویید که به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر کدام 15 نفر) قرار گرفتند، انجام شد. مداخله به صورت گروهی و هفتگی به مدت یک و نیم ساعت در گروه آزمایش اعمال شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه پریشانی روان شناختی (DASS) و ترس از پیشرفت بیماری جمع آوری شدند. تحلیل داده ها توسط نرم افزار SPSS-21 و با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی صورت گرفت. یافته ها: نتایج آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد در دو گروه میانگین افسردگی و استرس از پیشرفت بیماری دارای تفاوت معنادار (05/0P>) و اضطراب بدون تفاوت بود (05/0>P). نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد تفاوت میانگین بین نمره های استرس، افسردگی و ترس از پیشرفت بیماری در مراحل پیش آزمون با پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش معنادار است (01/0>P). نتیجه گیری: یافته ها بیانگر تاثیر آموزش تعهد و پذیرش بر پریشانی روان شناختی و ترس از پیشرفت بیماری در بیماران مبتلا به آرتریت روماتویید بود؛ بنابراین می توان از این درمان به عنوان یک درمان مکمل در کنار دارودرمانی برای بهبود زندگی این بیماران استفاده کرد.
هدف : امروزه گرایش به سوءمصرف مواد مخدر و روان گردان ها در دختران، ازجمله آسیب های اجتماعی است که توجه مسئولین و صاحب نظران عرصه های مختلف از قبیل جامعه شناسان، پزشکان، روان شناسان و غیره را به خود جلب کرده است . بررسی رابطه میزان آگاهی از اثرات سوءمصرف مواد مخدر، روان گردان ها و قوانین مرتبط، با میزان گرایش به استفاده از مواد مذکور در دختران دانش آموزمی باشد. روش: طرح پژوهش توصیفی-علّی بود. نمونه پژوهش شامل دختران دانش آموز مقطع متوسطه دوم شهر تهران که تعداد 399 نفر با ترکیب دو روش نمونه گیری خوشه ای و طبقه بندی غیرنسبتی برای نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه بود. یافته ها: میزان آگاهی از اثرات و پیامدهای سوءمصرف مواد مخدر میان 64% دانش آموزان و میزان آگاهی از قوانین مبارزه با مواد مخدر میان 85% درصد دانش آموزان بالا بود. همچنین میزان گرایش به سوءمصرف مواد مخدر، در54% دانش آموزان پایین بود. نتیجه گیری: هرچه میزان آگاهی ازاثرات مصرف مواد مخدر و قوانین مرتبط افزایش یابد، گرایش به مصرف مواد مخدر کاهش می یابد. بنابراین می توان همواره با به کارگیری راهبردهای آموزشی جهت بالابردن سطح آگاهی دانش آموزان، درامر پیشگیری ازگرایش به سوءمصرف مواد مخدر استفاده کرد.
هدف: هدف پژوهش تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای فراشناختی بر انگیزه پیشرفت دانشآموزان دختر متوسطه بود. روش: روش پژوهش شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه گواه، و 90 به تعداد 1250 - جامعه آماری کلیه دانشآموزان دختر دوره متوسطه شهر رامسر در سال تحصیلی 91 نفر بود، که از میان آنها با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای 60 نفر از 3 دبیرستان انتخاب شد. ابزار پژوهش پرسشنامه راهبردهای فراشناخت شراو و دنیسون 1994 و پرسشنامه انگیزه پیشرفت هرمنس 1990 بود. راهبردهای فراشناختی در 5 جلسه هر 2 هفته یک جلسه بهمدت 100 دقیقه در گروه آزمایش آموزش داده شد. یافتهها: نتایج نشان داد آموزش راهبردهای فراشناختی بر انگیزه پیشرفت گروه آزمایش تاثیر مثبت داشته و آن را افزایش داده است. به عبارت دیگر پس از آموزش راهبردهای فراشناختی بین نمره انگیزه پیشرفت آزمودنیها در پیشآزمون و پسآزمون تفاوت معنادار دیده شد. نتیجهگیری: با توجه به این که انگیزه پیشرفت یکی از مهمترین عوامل پیشرفت تحصیلی است. لذا با در نظرگرفتن متغیرهای گوناکون وابسته به انگیزه پیشرفت، آموزش راهبردهای فراشناخت را میتوان روش مؤثری برای ارتقاء انگیزه پیشرفت دانشآموزان در نظر گرفت.
هدف: در سال های اخیر، ظهور کانابینوییدهای سنتزی، تبلیغات فریبنده، و فروش در فضای مجازی موجب گرایش جوانان به مصرف آن ها شده است. دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل شیوع مصرف این ترکیبات را چالش مهم جهان در خصوص سلامت عمومی اعلام نموده است. هدف تحقیق حاضر مرور سیستماتیکِ کانابینوییدهای سنتزی بود. روش : این مطالعه توصیفی-کتابخانه ای از نوع مروری سیستماتیک بود که در بازه زمانی 1980 تا 2019 با استفاده از همه مقالات چاپ شده در پایگاه داده های الکترونیک شامل Cochrane Database Systematic ، Google Scholar ، Embase ، Medline ، Scopus ، Reviews ، و Proquest و همچنین منابع داخلی نظیر Iranmedex ، Irandoc ، و SID صورت گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که کانابینویید های سنتزی تاثیرات مشابه و قوی تری نسبت به تی اچ سی موجود در محصولات شاهدانه دارند و تعداد معدودی از آن ها کاربرد پزشکی یافته اند. کانابینوییدهای سنتزی اعتیادآورتر و مضرتر از محصولات شاهدانه هستند وگزارش های متعددی از مرگ ناشی از مصرف بیش از حد کانابینوییدهای سنتزی در افراد مصرف کننده منتشر شده است. کشورهای پیشرفته ای نظیر ایالات متحده آمریکا، کشورهای عضو اتحادیه اروپا، ژاپن، چین، روسیه، ترکیه و غیره کانابینوییدهای سنتزی و محصولات حاوی آن ها را در قوانین داخلی خود غیرقانونی یا تحت کنترل قرار داده اند. نتیجه گیری : کانابینوییدهای سنتزی و محصولات حاوی آن ها اعتیادآور و تهدیدی برای سلامت و امنیت عمومی هستند. خلاء قانونی در کشور و ممنوع شدن آن ها در کشورهای مختلف، تولید صنعتی و فروش ارزان آن ها در فضای مجازی، می تواند احتمال جایگزینی کانابینوییدهای سنتزی با محصولات شاهدانه را افزایش دهد. بنابراین، نیاز مبرم به بررسی و وضع قوانین مقابله ای با کانابینوییدهای سنتزی در کشور وجود دارد.