زمینه: بهبود نورو ن های آئینه ای به عنوان نقشی میانجی گر می تواند سبب بهبود یادگیری مهارت های حرکتی گردد که تمرینات مشارکتی به منظور دستیابی به این هدف بکار گرفته می شوند. اما مسئله اصلی این است آیا می توان تمرینات مشارکتی را برای ارتقاء عملکرد نورون های آئینه ای و بهبود مهارت شنا در کودکان طیف اوتیسم پیشنهاد داد؟ هدف: مقایسه اثر مقایسه تمرینات انفرادی و مشارکتی بر یادگیری مهارت شنا در کودکان اوتیسم آسپرگر و با عملکرد بالا بود. روش : پژوهش از نوع شبه آزمایشی یا طرح پیش آزمون و پس آزمون باگروه گواه بود، جامعۀ آماری این پژوهش پسران 7 تا 14 سالۀ آسپرگر و اوتیسم با عملکرد بالا بودند، از این جامعه 24 نفر به صورت در دسترس و هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند . ابزار عبارتند از، مقیاس سنجش شدت اوتیسم گارس (1994) و الکتروانسفالوگرافی. دو گروه تمرین انفرادی و مشارکتی طی مدت 8 هفته (دو جلسه در هفته) به آموزش مهارت شنا پرداختند و در نهایت متغییر پیش آزمون به عنوان متغییر کوواریانس مورد بررسی قرار گرفت. نتایج با روش آنالیز کوواریانس تحلیل شد . یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو گروه در پس آزمون عملکرد نورون های آئینه ای بهبود داشتند ولی گروه تمرینات به شیوه مشارکتی پس از مداخله به طور معناداری در ارتقاء عملکرد نورون های آئینه ای بهبود داشت و تفاوت بین دو گروه به طور معنی داری به نفع گروه تمرین دوتایی بود. همچنین یادگیری شنا در گروه تمرین دوتایی بهبود معناداری داشت و تفاوت بین دو گروه در بهبود مهارت شنا به طور معناداری به نفع گروه دوتایی بود. سطح معنا داری برای تمامی متغیر ها 05/0> P در نظر گرفته شد. نتیجه گیری: می توان به منظور بهبود علائم حرکتی در کودکان طیف اوتیسم بر بالابردن توانایی ها و قابلیت های عملکردی نورون های آئینه ای از طریق تمرینات به شیوه مشارکتی تمرکز صورت گیرد.
زمینه: اختلال فزون کنشی / کم توجهی تأثیر نامطلوبی بر شناخت اجتماعی کودکان می گذارد. اما مسئله اصلی اینست آیا در بعد شناخت اجتماعی (سطوح تئوری ذهن و همدلی) بین کودکان دارای اختلال فزون کنشی / کم توجهی و کودکان عادی تفاوت وجود دارد. هدف: مقایسه سطوح تئوری ذهن و همدلی در دو گروه از کودکان دارای اختلال فزون کنشی / کم توجهی و کودکان عادی بود. روش: پژوهش از نوع علی مقایسه ای بود، جامعه آماری شامل تمامی کودکان 6 تا 8 ساله دارای اختلال فزون کنشی / کم توجهی و کودکان عادی شهر تبریز بود. از این جامعه 50 کودک دارای اختلال و 50 کودک عادی به صورت نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند ابزار عبارتند از، پرسشنامه ی تئوری ذهن هوتچینز و همکاران (2008) و مقیاس همدلی شناختی و عاطفی کودکان: فرم درجه بندی والدین دادس و همکاران (2008). نتایج با روش آنالیز واریانس چند متغیری تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد، مؤلفه های تئوری ذهن و همدلی درکودکان دارای اختلال فزون کنشی / کم توجهی بطور معنی داری کمتر از کودکان عادی بود (0/0001> p ). نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که سطوح تئوری ذهن و همدلی در کودکان عادی نسبت به کودکان دارای اختلال فزون کنشی / کم توجهی بالاتر است.
زمینه: با مطالعه پژوهش های انجام شده درباره اعتیاد به بازی های ویدئویی - رایانه ای، از یک سو، مشخص شد که تمامی متغیرهای مطرح شده در این پژوهش، یکجا مورد بررسی قرار نگرفته اند. از سوی دیگر، در این مطالعات به رابطه علی متغیر مستقل با وابسته پرداخته شده و مکانیسمی که از طریق آن متغیر مستقل بر وابسته تأثیرگذار بوده، مورد بررسی قرار نگرفته است. بنابراین، سؤال این است که آیا هیجان خواهی می تواند در این رابطه نقش میانجی داشته باشد؟ هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی نقش میانجی هیجان خواهی در رابطه بین خودنظم جویی هیجانی و هویت سردرگم با اعتیاد به بازی های ویدئویی - رایانه ای در دانش آموزان پسر بود روش: این پژوهش یک مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر متوسطه دوره اول تهران در سال 98- 1397 بوده و حجم نمونه شامل 405 دانش آموز می باشد که از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق پرسشنامه های مقیاس اعتیاد به بازی های ویدئویی – رایانه ای (آنیوتاورن، 2008)، خودنظم جویی هیجانی (گارنفسکی و همکاران، 2001)، هویت سردرگم (برونسکی، 1989) و هیجان خواهی (آرنت، 1992) به دست آمده و با استفاده از همبستگی پیرسون، رگرسیون و تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: یافته های تحقیق نشان دادند که خودنظم جویی هیجانی و هویت سردرگم از یک سو، بر هیجان خواهی و از سوی دیگر، بر اعتیاد به بازی های ویدئویی – رایانه ای تأثیرگذار هستند. همچنین، هیجان خواهی بر اعتیاد به بازی های ویدئویی – رایانه ای تأثیر دارد (0/01 p˂ ). نتیجه گیری: افرادی که از خودنظم جویی هیجانی بیشتری برخوردارند و همچنین افرادی که از هویت سردرگم کمتری برخوردارند، میزان هیجان خواهی در آنها کاهش یافته و در نتیجه میزان اعتیاد به بازی های ویدئویی – رایانه ای در این افراد کاهش می یابد.
زمینه: بروز بیماری های مزمن همچون پارکینسون، علاوه بر سلامت جسمی، کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی مبتلایان را نیز با آسیب جدی مواجه می سازد. اما آیا درمان ذهن آگاهی به بهبود کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی بیماران پارکینسون کمک می کند؟ هدف: بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی بیماران پارکینسون انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه ودوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل افراد مبتلا به بیماری پارکینسون شهر اصفهان در سه ماهه زمستان سال 1397 بود. در این پژوهش تعداد 30 فرد مبتلا به بیماری پارکینسون با روش نمونه گیری غیرتصادفی دردسترس انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (15 بیمار در گروه آزمایش و 15 بیمار در گروه گواه). گروه آزمایش مداخله درمان ذهن آگاهی (سیگل، 2010) را طی سه ماه در 8 جلسه 90 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه کیفیت زندگی (سازمان بهداشت جهانی، 1994) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی (ریف، 1980) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی (0/001 P< ). و بهزیستی روانشناختی (0/001 P< ). بیماران پارکینسون تأثیر معنادار دارد. میزان تأثیر بسته درمان ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی بیماران پارکینسون به ترتیب 68 و 67 درصد بود. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر بیانگر آن بودند که درمان ذهن آگاهی با بهره گیری از فنونی همانند افکار، هیجانات و رفتار آگاهانه می تواند به عنوان یک درمان کارآمد جهت افزایش کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی بیماران پارکینسون شود.
زمینه: امروزه به دلیل وجود رقابت بین سازمان ها برای دستیابی به موفقیت بیشتر، تسلط بر منابع موجود در سازمان اهمیت یافته است. از جمله منابع مهم برای هر سازمانی نیروی انسانی آن سازمان است که توجه به ویژگی های آنها نقش مهمی در موفقیت سازمان دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط میان شخصیت، هوش هیجانی و استعداد و علایق با عملکرد کارکنان شرکت نساجی دیباریس بود. روش: روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش حاضر را کلیه کارکنان شرکت نساجی دیباریس شهر قزوین تشکیل داده بودند که تعداد 100 نفر از کارکنان شرکت دیباریس با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. در این پژوهش از پرسشنامه هوش هیجانی بارآن (2000)، پرسشنامه شخصیتی نئو (1992)، پرسشنامه استعداد اوهلی (2007)، علاقه و رغبت شغلی استرانگ (1960) و پرسشنامه عملکرد کارکنان هرسی و گلداسمیت (1980) استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی با عملکرد کارکنان رابطه معنادار وجود دارد (0/05 P< ). بین استعداد با عملکرد کارکنان رابطه معنادار وجود دارد (0/01 P< ). متغیر استعداد بیشتر از سایر متغیرها عملکرد کارکنان را پیش بینی می کند. نتیجه گیری: برای افزایش بهره وری سازمان ها و عملکرد مطلوب کارکنان به مؤلفه های شخصیتی، هیجانی و استعدادی کارکنان باید توجه داشت.
زمینه: ناگویی هیجانی به معنای توصیف، تمایز و تنظیم هیجانات است. مطالعات نشان داده اند که این سازه در پیوند عاطفی هیجانی نسبتاً پایدار کودک با مراقب اولیه ریشه دارد و تحت تأثیر تلاش فرد برای اجتناب از احساسات از طریق تمرکز بر کامل بودن و پنهان کردنِ نقایص است. بر همین اساس، آیا می توان از طریق سبک های دلبستگی و ابعاد کمال گرایی ناگویی هیجانی را پیش بینی کرد؟ هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی ناگویی هیجانی براساس سبک های دلبستگی و ابعاد کمال گرایی در دانشجویان دانشگاه تهران انجام شد. روش: این پژوهش یک مطالعه توصیفی همبستگی است. در این تحقیق 268 نفر (37 زن و 231 مرد) از دانشجویان به صورت داوطلبانه با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از شرکت کنندگان خواسته شد تا مقیاس دلبستگی بزرگسال (بشارت، 1392)، مقیاس کمال گرایی چند بعدی تهران (بشارت، 1386) و مقیاس ناگویی هیجانی (بشارت، 2007) را تکمیل کنند. یافته ها: برای تحلیل داده های پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون همزمان استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که با افزایش نمره کمال گرایی خودمحور (0/30 = r ، 0/01> p )، کمال گرایی دیگرمحور (0/26- = r ، 0/01> p ) و کمال گرایی جامعه محور (0/14 = r ، 0/05> p ) ناگویی هیجانی نیز افزایش می یابد. همچنین با افزایش نمره زیرمقیاس سبک دلبستگی ایمن (0/35- = r ، 0/01> p ) نمره مقیاس ناگویی هیجانی کاهش و با افزایش نمره زیرمقیاس های سبک دلبستگی اجتنابی (0/38 = r ، 0/01> p ) و دوسوگرا (0/38 = r ، 0/01> p ) ناگویی هیجانی افزایش می یابد. نتایج همچنین نشان دادند که دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا به همراه کمال گرایی خودمحور در مجموع 26% از تغییرات ناگویی هیجانی را تبیین می کنند (0/01> p ). نتیجه گیری: این بدان معنی است که ناکامی کودک در رابطه ایمن با مراقب به ناگویی هیجانی منجر می شود و تلاش های کمال گرایانه نیز روبرو شدن، شناختن، تمایز و توصیف احساسات را به تعویق می اندازند.
زمینه: زندانیان محکوم به ضرب و شتم، بر اساس ادبیات پژوهش به دو دسته خشونت طلب های عمدی و تکانه ای تقسیم می شوند که الگوهای متفاوت خشونت را به کار می گیرند. اگرچه، پژوهش ها بر مشکلات روانشناختی این گروه تأکید کرده اند، اما مشخص نیست آنها از نظر مشکلات روان پزشکی چه تفاوتی با همدیگر و با گروه زندانیان غیر خشن دارند. هدف: پژوهش حاضر به منظور مقایسه آسیب روانشناختی بین زندانیان در دو دسته از ضاربان خیابانی عمدی و تکانه ای با زندانیان غیر خشن انجام گرفت. روش: در این پژوهش علی – مقایسه ای، 151 نفر از زندانی ها به روش نمونه گیری تصادفی (از لیست زندانی ها) انتخاب شدند. همه آنها دو پرسشنامه مقیاس های تکانشگری و خشونت عمدی کروز، دی کاسترو - روریگوس، راندل، بریوس، تورس و گانگالوس (2015) و فهرست نشانگان 90 آیتمی SCL-90-R دروگاتیس، ریکلز و راک (١٩٧٦) را تکمیل کردند. از طریق مقیاس تکانشگری و خشونت عمدی تعیین نقطه برش نمرات طراز شده، نمره یک انحراف معیار بالاتر از میانگین مد نظر قرار گرفت. سپس بر مبنای نقطه برش در هر یک از مقیاس ها سه گروه غیر خشن، خشن تکانه ای و خشن عمدی تقسیم شدند. در نهایت دو گروه متمایل به خشونت عمدی و تکانه ای با گروه غیر خشن مورد مقایسه قرار گرفتند. داده ها به روش تحلیل واریانس چند متغیره و آزمون T مورد تحلیل قرار گرفتند یافته ها: خشونت طلب های تکانه ای در متغیرهای جسمانی کردن، وسواس اجباری، افسردگی و اضطراب فوبیک نمرات بیشتری کسب کردند و خشونت طلب ها عمدی افکار پارانوئید و روان پریشی بیشتری نشان دادند (0/001 P< ). به کمک آزمون T مشخص شد که دو گروه خشونت طلب های عمدی و تکانه ای مشخص شد که گروه تکانه ای در مؤلفه های جسمانی کردن، وسواس، افسردگی و افکار پارانوئیدی گروه تکانه ای نمرات بیشتری به دست آوردند (0/001 P< ) و گروه خشونت طلب های عمدی حساسیت بین فردی، اضطراب و اضطراب فوبیک کمتری داشتند و در روان پریش خویی نمراتشان بیشتر بود (0/001 P< ). نتیجه گیری: خشونت طلب ها عمدی نشانه های سایکوزگرایی و خشونت طلب ها تکانه ای نورزگرایی را آشکار کردند که بر پایه های بیولوژیک متفاوت این اختلالات اشاره می کند.
زمینه: مطالعات متعددی اثربخشی آموزش شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی را در زمینه های مختلف نشان داده است اما آیا آموزش ذهن آگاهی به مادران بر سرزندگی فرزندان با اختلالات ویژه یادگیری آنها مؤثر است . هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی به مادران بر سرزندگی فرزندان اختلال یادگیری آنها در شهر تهران انجام شد. روش: پژوهش شبه آزمایشی و از نوع طرح های پیش آزمون پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را تمام مادران و دانش آموران ۸ تا ۱۲ ساله ی دارای اختلال یادگیری شهر تهران تشکیل می دادند که از بین آنها ۵۶ نفر (۲۸ مادر و ۲۸ کودک) به شیوه نمونه گیری مبتنی بر هدف انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، آزمون ترسیمی سرزندگی (فیروزی، ۱۳۹ ۳ ) بود که قبل و بعد از مداخله و در مرحله ی پیگیری ۳ ماهه بروی هر دو گروه گواه و آزمایش اجرا شد. آزمودنی های گروه آزمایش در هشت جلسه دوساعته تحت درمان شناختی رفتاری - مبتنی بر ذهن آگاهی باگلز (۲۰۱۰) قرار گرفتند . گروه گواه هیچ گونه آموزش درمانی ویژه ای دریافت نکرد. یافته ها : تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که اگرچه آموزش شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی به مادران بین نمرات سرزندگی فرزندان در گروه آزمایش و گروه گواه تفاوت معناداری ایجاد نکرد اما در طول دوره آموزش ذهن آگاهی مادران گروه آزمایش در حال افزایش و اثر اصلی درون گروهی زمان (پس آزمون، پیش آزمون و پیگیری) در گروه آزمایش به لحاظ آماری در سطح احتمال (0/05> P ) معنادار بود. نتیجه گیری: این به این معنی است که آموزش شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی بر روی سرزندگی کودکان با اختلالات ویژه یادگیری تأثیر گذاشته است اما برای تغییرات معنی دار به زمان بیشتری نیاز است.
زمینه و هدف: رفتارهای مدنی- تحصیلی زمینه همکاری و مشارکت را در تعامل های اجتماعی فراهم می آورند که به وسیله متغیرهای پیشایندی مانند خودشفقت ورزی و حمایت خودمختاری والدین تأثیر می پذیرد. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه علّی خودشفقت ورزی با رفتارهای مدنی-تحصیلی دانش آموزان و نقش میانجی گری حمایت خودمختاری والدینی است. روش: روش تحقیق توصیفی و از نوع همبستگی است. ﺟﺎﻣﻌﻪ آﻣﺎری این پژوهش تمام دانش آموزان پایه های نهم و دهم شهر مهاباد در سال تحصیلی 96-1395 بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، تعداد 645 دانش آموز انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه خودشفقت ورزی نف (2003)، پرسشنامه رفتارهای مدنی-تحصیلی گل پرور(1389)، مقیاس سبک های والدگری گرولنیک، دسی و ریان (1997) بود. داده ها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نسخه 24 نرم افزار ایموس تحلیل شد. یافته ها : بر اساس مدل معادلات ساختاری، روابط بین متغیرها از برازش قابل قبولی برخوردار بود و یافته ها نشان داد که روابط بین خودشفقت ورزی با رفتارهای مدنی-تحصیلی ( 0/01 p< ) ، خودشفقت ورزی با حمایت خودمختاری والدینی ( 0/01 p< )، و حمایت خودمختاری والدینی با رفتارهای مدنی-تحصیلی ( 0/01 p< )، معنی دار است. یافته ها حاکی از آن است خودشفقت ورزی و حمایت از خودمختاری30 درصد واریانس رفتارهای مدنی - تحصیلی و خودشفقت ورزی20 درصد از واریانس حمایت از خودمختاری را پیش بینی و تبیین می کند. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر، حمایت خودمختاری والدینی در رابطه بین خودشفقت ورزی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دانش آموزان نقش میانجی گری معنی داری دارد و باعث تسهیل بیشتر در پیش بینی رفتارهای مدنی-تحصیلی دانش آموزان می شود. بنابراین ، آموزش و ارتقای خودشفقت ورزی و آموزش مهارت های حمایت خودمختاری والدینی می تواند بهبود عملکرد تحصیلی و سلامت رفتارهای اجتماعی دانش آموزان را فراهم سازد.
اهداف اهمال کاری تحصیلی، تمایلی غیرمنطقی در به تأخیرانداختن انجام تکالیف تحصیلی و شیوع آن بسیار گسترده است. این پژوهش به منظور ساخت و بررسی اثر بسته آموزشی مبتنی بر ذهن آگاهی و تأثیر این بسته بر کاهش اهمال کاری تحصیلی تدوین شده است. مواد و روش ها بسته آموزشی مبتنی بر ذهن آگاهی کاهش اهمال کاری تحصیلی، بر اساس تکنیک های ذهن آگاهی و پیشینه پژوهشی مربوط به اهمال کاری تحصیلی با درنظر گرفتن سازه های مؤثر بر آن، از جمله خودکارآمدی، اضطراب امتحان، عزت نفس و کمال گرایی ساخته شد. جامعه این پژوهش تمام دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی بودند که در سال تحصیلی 97-1396 در این دانشگاه مشغول تحصیل بودند. در طرحی شبه آزمایشی 36 آزمودنی انتخاب شدند و برای بررسی اثر بسته آموزشی، از دانشجویان در گروه آزمایش و کنترل پیش آزمون و پس آزمون گرفته شد و مرحله پیگیری نیز روی آن ها اجرا شد. یافته ها آزمون تحلیل واریانس آمیخته نشان داد بسته آموزشی مبتنی بر ذهن آگاهیِ کاهش اهمال کاری تحصیلی بر افزایش ذهن آگاهی (001/0P<، 87/02F=) و کاهش اهمال کاری تحصیلی (001/0P<، 67/44F=) تأثیر داشته است. نتایج نشان داد خودکارآمدی ، اضطراب امتحان، عزت نفس و کمال گرایی شرکت کنندگان در پس آزمون و پیگیری تغییر معناداری نسبت به پیش آزمون داشته اند. نتیجه گیری به طور کلی این پژوهش نشان داد بسته آموزشی در دو مرحله پس آزمون و پیگیری باعث افزایش ذهن آگاهی و کاهش اهمال کاری تحصیلی در مقایسه با گروه کنترل می شود؛ از این رو بسته آموزشی می تواند روشی مؤثر در کاهش اهمال کاری تحصیلی باشد. این نتایج برای متخصصان بالینی و تربیتی کاربردی است.
اهداف هدف از انجام این پژوهش مقایسه تأثیر دو شیوه برنامه توان بخشی ورزشی بر اضطراب و افسردگی بیماران قلبی پس از جراحی بای پس عروق کرونر بود. مواد و روش ها روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و جامعه آماری نیز بیماران قلبی بعد از عمل بای پس عروق کرونری بودند که در ۳ ماهه نخست سال ۱۳۸۸ به مرکز قلب تهران برای عمل مراجعه کرده بودند. بدین منظور ۲۰ بیمار با روش نمونه گیری دردسترس (داوطلبانه) انتخاب شدند و در دو گروه ورزشی تمرین تداومی هوازی (۰۱n=) و تمرین تناوبی هوازی (۰۱n=) قرار گرفتند و به مدت ۸ هفته و هر هفته سه مرتبه در این پژوهش شرکت کردند. اضطراب و افسردگی آزمودنی ها در دو مرحله قبل و بعد از انجام برنامه و با استفاده از نسخه فارسی پرسش نامه کاستلو و کمری با روایی و پایایی قابل قبول اندازه گیری شد. آزمون آماری استفاده شده، آزمون تی مستقل و زوجی بود. نرم افزار آماری استفاده شده نسخه ۱۶ نرم افزار SPSS بود. یافته ها یافته ها نشان دهنده تأثیر معنی دار کاهنده هر دو برنامه ورزشی تداومی (قبل ۴۸/۵±۱۶/۸۹ در مقایسه با بعد ۷۸/۴± ۳۰/۸۲ ، ۰۰۸/۰=P) و تناوبی هوازی (قبل ۰۱/۵۷۰±/۸۳ در مقایسه با بعد ۸۰/۳±۳۰/۷۷، ۰۲۲/۰ =P) بر اضطراب و افسردگی بیماران بعد از عمل جراحی بای پس عروق کرونری بود و بین دو گروه تمرین ورزشی تفاوت معناداری در بهبود اضطراب و افسردگی دیده نشد (۳۸۱/۰ P=). نتیجه گیری درمجموع می توان گفت که هر دو شیوه برنامه ورزشی هوازی تداومی و تناوبی بر کاهش اضطراب و افسردگی بیماران بعد از عمل جراحی بای پس عروق کرونری تأثیر مثبتی دارد، ولی شواهدی وجود ندارد که نشان دهد بین نوع (تداومی، تناوبی، مقاومتی، ایروبیک و غیره) و شدت (کم، متوسط و شدید) و تأثیرات آن بر جنبه های روحی و روانی تفاوتی وجود داشته باشد. از این رو هر دو نوع برنامه برای مراکز بالینی و توان بخشی روان شناختی پیشنهاد می شود.
روان شناسی مثبت گرا شاخه ای نوین از علم روان شناسی به شمار می آید که تکیه بر توان مندی ها را جایگزین نگاه آسیب شناختی نموده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بهزیستی درمانی بر شاخص شدت اعتیاد در مردان وابسته به محرک انجام شد. در یک مطالعه تجربی تک سایت در قالب کارآزمایی بالینی تصادفی با گروه کنترل و پیش آزمون و پس آزمون پنجاه مرد (سنین 45-18 با میانگین سنی: 4/29) در فاز پرهیز از مصرف مت آمفتامین از بین مددجویان بستری در کمپ اقامتی (مواد محرک) شهرکرج با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب و با استفاده از نرم افزار اکسل آفیس به طور تصادفی به دو گروه آزمایشی(25= n ) و کنترل (25= n ) تخصیص داده شدند. گروه آزمایش به مدت 12 جلسه هفتگی (هر جلسه 50 دقیقه) تحت درمان گروهی بهزیستی رایف قرار گرفت و گروه کنترل صرفا درمان های روتین مرکز را دریافت نمود. سپس، دو گروه در دو نوبت پیش آزمون و پس آزمون توسط پرسشنامه شدت اعتیاد (میزان پاسخ دهی=92%) مورد ارزیابی قرار گرفتند. از شرکت کنندگان دو بار در هفته تست ادرار با آستانه مفروض سی صد نانوگرم در میلی لیتر به منظور احراز اطمینان از پایبندی به پرهیز از مصرف به عمل آمد. داده ها توسط آزمون تحلیل کواریانس تک متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. همچنین داده های کیفی حاصل از ارزیابی های دموگرافیک کدگذاری و به کمک ابزار تحلیل داده های کیفی Atlas.ti-5.2 مورد تحلیل قرار گرفتند. تحلیل داده ها نشان داد که بهزیستی درمانی تاثیر معناداری بر بهبود شاخص شدت اعتیاد با فاصله اطمینان 4/26 (95/33-85/18) ایفا نموده است (01/00> p ). یافته های این پژوهش می تواند در ارزیابی، طرح ریزی مداخلات درمانی و مسیر پژوهش های آتی در مصرف کنندگان مت آمفتامین سودمند باشد.
با وجود همه محاسنی که استفاده از اینترنت برای زندگی امروزی بشر داشته، این فناوری ارتباطی همچون شمشیری دولبه زیان ها و مشکلات فراوانی را به دنبال داشته است. در راس این مشکلات، استفاده بیمارگونه از اینترنت قرار دارد که همچون بیماری خطرناکی نمودهای فردی و اجتماعی زندگی را مورد هجوم قرار داده است. آسیب های اینترنت به حدی است که اکثر کشور ها را بر آن داشته تا با تاسیس کلینیک های ترک اعتیاد به تکنولوژی به خصوص اینترنت، گامی موثر در بهبود وضعیت افراد دچار مشکل در این زمینه بردارند. در همین راستا مفهوم اعتیاد به اینترنت شکل گرفت و به یک زمینه پژوهشی فعال تبدیل شد. پژوهش هایی در زمینه ارتباط اعتیاد به اینترنت و ویژگی های شخصیتی انجام شده که یافته های ناهمگونی را در پی داشته است و نیاز به ترکیب این یافته ها برای رسیدن به نتیجه مطمئن احساس می شود. تحقیق حاضر با روش فراتحلیل انجام گرفت. به همین منظور از میان 13 پژوهش انجام شده، 10 مورد که از لحاظ روش شناسی مطلوب بودند، انتخاب شد. برای انجام پژوهش حاضر از ابزار چک لیست فراتحلیل استفاده شد. این پژوهش در برگیرنده 5078 مورد نمونه و 48 اندازه اثر می باشد. نتایج با اتخاذ روش ترکیب اندازه اثر بدست آمد که داده های بدست آمده به شرح: اعتیاد به اینترنت با روان رنجورخویی 0.143 ، برون گرایی -0.123 ، باز بودن به تجربه -0.044 ، سازش پذیری -0.101 ، با وجدان بودن -0.174 می باشند. تفسیر نتایج فراتحلیل با توجه به حیطه مربوط صورت می گیرد اما نتایج بدست آمده در پژوهش حاضر، ارتباط کم و در برخی موارد متوسط را نشان می دهد .
هدف از پژوهش حاضر تعیین رابطه راهبردهای کنترل تعارض و سخت رویی با سردمزاجی عاطفی زوجین شهر سرپل ذهاب بود. روش این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. نمونه آماری این پژوهش عبارت است از تعداد 200 نفر از زوجین ( 100 زوج) که ناچار بر اساس وضعیت موجود آماری آن ها با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، از مراکز مشاوره شهر سرپل ذهاب هستند که در سال 1398 به این مراکز مراجعه داشتند، انتخاب گردیدند. ابزارهای مورداستفاده در این پژوهش پرسشنامه سخت رویی اهواز ( 1377 )، راهبردهای کنترل حل تعارض موری و اشتراس ( 1990 ) و سردمزاجی عاطفی رازقی ( 1387 ) است. نتایج پژوهش با استفاده از روش های آماری ضریب همبستگی و رگرسیون نشان دادند که بین راهبرد استدلال جهت کنترل تعارض با سردمزاجی عاطفی زوجین رابطه منفی معنی داری وجود دارد بین راهبرد پرخاشگری کلامی جهت کنترل تعارض با سردمزاجی عاطفی زوجین رابطه مثبت معنی داری وجود دارد. بین راهبرد پرخاشگری فیزیکی جهت کنترل تعارض با سردمزاجی عاطفی زوجین رابطه منفی معنی داری وجود دارد. بین سخت رویی با سردمزاجی عاطفی زوجین رابطه منفی و معنی داری مشاهده می شود. متغیر سخت رویی با ضریب بتای 0/34 و متغیر راهبرد استدلال جهت حل تعارض با ضریب بتای 0/31 می توانند به طور منفی و معنی داری متغیر راهبرد پرخاشگری کلامی جهت حل تعارض با ضریب بتای 0/24 و متغیر راهبرد پرخاشگری فیزیکی جهت حل تعارض با ضریب بتای 0/22 می توانند به طور مثبت و معنی داری سردمزاجی عاطفی زوجین را پیش بینی کنند. در عصر حاضر به دنبال تغییرات سریع اقتصادی و اجتماعی، اساس روابط زناشویی و خانواده تا حدی ضعیف شده است. ضعیف شدن روابط زناشویی، باعث تضعیف ازدواج، روابط و ناهنجارهای درون خانواده می شود و همین امر باعث به هم خوردن روابط خانواده ها و درنهایت بروز انحرافات کوچک و بزرگ، درون خانواده ها شده است.
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی طرح واره درمانی و درمان پذیرش و تعهد به شیوه گروهی بر جهت گیری هیجانی به رابطه جنسی در زنان متأهل دارای خودکارآمدی جنسی پایین بود. در ایﻦ ﭘﮋوﻫﺶ از طرح نیمه آزﻣﺎیﺸی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. با استفاده از نمونه گیری تصادفی ساده از ﺑیﻦ زنان متأهل مراجعه کننده مرکز مهرآیین شهر تهران در سال 1398 تعداد 45 نفر انتخاب شدند و در سه گروه آزﻣﺎیﺶ و کنترل (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. گروه های آزمایش تحت آموزش طرح واره درمانی ( 8 جلسه 90 دقیقه ای) و درمان مبتنی بر پذیرش/تعهد به شیوه گروهی ( 12 جلسه 90 دقیقه ای) قرار گرفتند؛ اما گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای از طرح واره درمانی و درمان پذیرش/تعهد به شیوه گروهی دریافت نکردند. از پرسشنامه خودکارآمدی جنسی وزیری و لطفی کاشانی ( 1387 ) و جهت گیری هیجانی به رابطه جنسی علی آبادیان و حسن زاده ( 1396 ) به منظور گردآوری اطلاعات استفاده شد. تجزیه وتحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای پرسشنامه ها از طریق نرم افزار SPSS نسخه 24 در دو بخش توصیفی و استنباطی (تحلیل کوواریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی بن فرونی) انجام پذیرفت. نتایج نشان داد که هر دو مداخله طرح واره درمانی و درمان پذیرش/ تعهد به شیوه گروهی به کاررفته در این پژوهش می توانند جهت گیری هیجانی به رابطه جنسی در زنان متأهل دارای خودکارآمدی جنسی پایین را بهبود بخشند، اما طرح واره درمانی دارای تأثیر بیشتری بر بهبود جهت گیری هیجانی به رابطه جنسی بود. بر اساس نتایج این پژوهش، طرح واره درمانی و درمان پذیرش/تعهد به شیوه گروهی مداخلات مؤثری در بهبود جهت گیری هیجانی به رابطه جنسی در زنان متأهل دارای خودکارآمدی جنسی پایین هستند، اما تأثیر طرح واره درمانی بیشتر بود.
مقدمه: درمان با همودیالیز اثرات گسترده و همه جانبه ای بر بیماران دارد. این پژوهش با هدف پیش بینی رشد پس از سانحه بر اساس سبک های مقابله ای انجام شد. روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی بود. به این منظور از بین کلیه بیماران مراجعه کننده به مراکز دیالیز شهر کرج در سال 1397 تعداد 219 بیمار به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های راهبردهای مقابله ای و رشد پس از سانحه پاسخ دادند. داده ها با استفاده از شاخص های توصیفی و تحلیل رگرسیون چندگانه توسط نرم افزار SPSS نسخه 25 تجزیه وتحلیل شد . یافته ها: نتایج نشان داد که تنها راهبرد مسئلهمدار (97/5,t=001/0p<)، سهم معناداری در پیشبینی رشد پس از سانحه دارد و راهبردهای هیجانمدار و اجتنابی سهم معناداری در تبیین رشد پس از سانحه ندارند.ضریب استانداردشده ی بتا نشان میدهد که راهبرد مسئله مدار 446/0 در پیشبینی رشد پس از سانحه سهم داشته است . نتیجه گیری: بیمارانی که از سبک مقابله مسئله محور استفاده می کنند، کنترل بیشتری بر شرایط استرس زا داشته و به احتمال بالاتری به رشد پس از سانحه می رسند.
مقدمه: یک مسئله اجتماعی در زمان واحد در جوامع مختلف، صورت های مختلف پیدا می کند، در جامعه و سرزمینی پذیرفته و پسندیده است و در جامعه ای دیگر رد و ناپسند می گردد. مسئله چندهمسری یا تعدد زوجات از مسائل اجتماعی و فرهنگی است که علل و زمینه های شکل گیری آن در جوامع مختلف، متفاوت خواهد بود. هدف مقاله حاضر، شناخت علل و زمینه های شکل گیری چندهمسری مردان در شهرستان سراوان بوده است. روش: تحقیق از نظر روش، کیفی از نوع نظریه زمینه ای بوده و مشارکت کنندگان با توجه به هدف مطالعه از میان جامعه در دسترس یعنی مردان دارای بیش از یک همسر در شهرستان سراوان به طور هدفمند انتخاب شدند و اطلاعات به وسیله مصاحبه نیمه ساختار یافته جمع آوری گردید. مصاحبه ها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته که پس از مصاحبه با چهارده نفر به اشباع نظری رسیده و جهت اطمینان بیشتر، مصاحبه ها را تا 17 نفر ادامه داده و متن مصاحبه ها روی کاغذ پیاده و کدگذاری انجام و اطلاعات تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که عوامل تشکیل دهنده چندهمسری شامل 10 مقوله اصلی و یک مقوله هسته با عنوان «برانگیختگی روانی اجتماعی» است که در قالب مدل پارادایمی و خط داستان ارائه شدند. نتایج تحقیق نشان داد که ازدواج سنتی و غرایز جنسی به عنوان شرایط علی، مقصرانگاری همسر اول، نمای مذهبی، دو اقامت گاهی و تسهیل گری خانوادگی به عنوان شرایط مداخله گر، نمایش اقتدار، بسترهای آزادتعاملی، دلبستگی و توانایی مالی به عنوان شرایط زمینه ای باعث بروز پدیده برانگیختگی روانی اجتماعی خواهد شد که در نهایت، استراتژی «گذار پُر گداز عینی و ذهنی از همسر اول» را بوجود می آورد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد نگرش های مذهبی در کنار مسایل مالی و بسترهای اجتماعی مطلوب، مهم ترین علل شکل گیری چندهمسری در بین مردان مورد مطالعه است.
استعاره ها به عنوان یکی از پرکاربرد ترین گونه های زبانی و به واسطه معنای انتزاعی شان، حوزه پژوهشی مناسبی برای بررسی عملکرد بیمارانی که از نقصان قابلیت شناختی رنج می برند تلقی می گردد. هدف از کنکاش حاضر، با هدف بررسی فرایند درک استعاره های نو و مرده در بیماران آلزایمر فارسی زبان و بررسی نقش نظام شناختی اجرایی در فرایند مزبور انجام یافته است. روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش متشکل از 5 بیمار آلزایمر فارسی زبان و ده نفر سالمند سالم در گستره سنی و تحصیلات مشابه با این بیماران به عنوان گروه گواه بود. جهت سنجش قابلیت شناختی اجرایی بیماران از آزمون های استروپ رنگ و ترسیم ساعت و برای بررسی توانایی آن ها در درک استعاره از آزمون های گزینش اجباری و توضیح شفاهی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بیماران آلزایمر در آزمون درک استعاره ها و به ویژه استعاره های نو عملکرد ضعیفی از خود بروز دادند. عملکرد این بیماران در درک استعاره، با عملکرد آن ها در آزمون های استروپ رنگ و ترسیم ساعت مرتبط بود هر چند این همبستگی در مورد استعاره های نو به شکل بارزتری مشاهده شد. ارتباط بین فرایند درک استعاره و قابلیت دیداری ادراکی بیماران از یکسو نشان داد که نقصان نظام شناختی اجرایی در عملکرد ضعیف بیماران در درک استعاره نقش دارد و از سویی دیگر نشان دهنده نقش برجسته قشر پیش پیشانی مغز در درک استعاره می باشد.