در حالی که راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی3(DSM) انجمن روانپزشکی آمریکا طی 28 سال یعنی از سال های 1952 تا 1980 تنها دو بار تجدید نظر شده بود، در عرض نصف مدت فوق یعنی 14 سال دوبار دیگر نیز تجدید نظر شد. یعنی، (تدوینDSM -III -R در سال 1987 و DSM - IV در1994) .در همین زمان، برای طبقه بندی بین المللی بیماریها4ICD) (که در خارج از آمریکای شمالی مورد استفاده قرار میگیرد نیز تعدیل شد. اختلالات اعتیاد یا به عبارتی اختلالات وابستگی یا سوء مصرف مواد روانگردان نیز برای ارایه دلایل و نتایج بهتر از این تغییر مصون نماند. برخلاف سایر اختلالات روانپزشکی که معیارهای اغلب مشابهی درDSM وICD دارند، در اختلالات اعتیاد معیارهای موجود درICD بیشتر بر اساس نشانگان وابستگی شکل گرفته است؛ در حالیکه این ساختار تا انتشار IV – DSM در DSM اعمال نشده بود. در آخرین بازبینی DSM، معیارهای وابستگی به مواد با آنچه که در ICD-10 بود،منطبق شد و یک سیستم طبقه بندی برای اختلالات اعتیاد برای اولین بار پایه گذاری شد که می تواند در سراسر جهان مورد استفاده باشد. هدف این مقاله، بررسی سیر تکامل طبقه بندی اختلالات سوء مصرف و وابستگی به مواد، توصیف همه گیر شناسی اختلالات اعتیاد با توجه به تعاریف متفاوتی که از سوء مصرف و وابستگی به مواد شده است، توصیف همه گیر شناسی اختلالات اعتیاد با توجه به تعاریف متفاوتی که وجود دارد و همچنین معرفی سایر اختلالات روانپزشکی که به طور شایع با اختلالات اعتیاد همراه هستند، است.
هدف از انجام تحقیق حاضر، بررسی تاثیر سبک ِاسناد3 بر میزان گرایش و ابتلای جوانان بر اعتیاد بوده است. برای دستیابی به این هدف، فرض شده که جوانان معتاد سبک تبیین بدبینانه تری نسبت به جوانان غیر معتاد دارند؛ یعنی، درماندگی آموخته شِِده4 در جوانان معتاد بیشتر از جوانان غیر معتاد است و بر اساس ابعاد شش گانه سبک اسناد، شش فرض فرعی تدوین شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه جوانان 18 تا 28 ساله ساکن در شهر یزد (در قالب دو گروه معتاد و غیر معتاد) بود که برای انتخاب نمونه معتاد از روش سر شماری، و برای انتخاب نمونه غیر معتاد از روش تصادفی استفاده شد. در نهایت 97 معتاد و 10 غیر معتاد برگزیده شدند. برای جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه سبک اسنادی(ASQ) استفاده به عمل آمد. سپس، توسط آزمون آماری t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در پایان مشخص شد که سبک تبیین جوانان معتاد برای وقایع خوشایند و ناخوشایند، بدبینانه تر از جوانان غیر معتاد است و آنها به نسبت بیشتری به درماندگی آموخته شده مبتلا هستند
مصرف مواد مخدر سابقه طولانی در زندگی و حیات بشر دارد . اعتیاد به مواد مخدر در حال حاضر به عنوان یک مشکل اجتماعی تلقی میشود که بر ابعاد اقتصادی - فرهنگی و اقتصادی – اجتماعی کشور تاثیر گذار بوده است . در بررسی پدیده اعتیاد در چهارمفهوم اعتیاد یا وابستگی به مواد اعتیاد آور- معتاد و بازپروری معتادان پرداخته میشود . 113546746
در بررسی پدیده اعتیاد و تحلیل این پدیده به عنوان آسیب اجتماعی در چندین سطح در نظر گرفته می شود که عبارتند از: سطح کلان یا ساختارهای جامعه، سطح میانه یا روابط فرد با جامعه و خانواده و سطح خرد با مسائل فردی . تئوری دیگری که این مقاله در تحلیل پدیده اعتیاد بدان توجه کرده، تعیین سلسله مراتب علل است .
در این پژوهش، از دو روش تحقیق برای تبیین و تحلیل پدیده اعتیاد استفاده شده است. که روش اول، عبارت است از روش تحلیل محتوا که از این طریق به بررسی عوامل موثر در بروز پدیده اعتیاد و همچنین آثار ناشی از آن پرداخته است و در آن به فرضیه ها و شیوه های بازپروری پرداخته شده است . شیوه دیگری که برای تحلیل و شناخت پدیده اعتیاد به کاربرده شده است، مصاحبه های عمیق و مطالعه موردی بوده که بر روی معتادان صورت گرفته است. روش دیگر، شیوه پیمایشی بوده است که به صورت آماری به توصیف پدیده اعتیاد پرداخته و جداول یک بعدی و دو بعدی که ارتباط میان متغیرها را ذکر میکند ترسیم شده و رابطه متغیرها از طریق آزمون های آماری مورد بررسی قرار گرفته است و در نهایت استراتژی اعتیاد زدائی را پیشنهاد می کند .
پژوهش حاضر به دنبال بررسی این مساله اساسی است که آیا میان گروههای ترکیبی نه گانه هوش و خلاقیت از لحاظ ویژگیهای شخصیتی تفاوت وجود دارد؟ برای پاسخگویی به این سوال، از میان کلیه دانش آموزان سال اول دبیرستانهای دخترانه و پسرانه شهرستان اهواز تعداد 4500 نفر نمونه اولیه به صورت تصادفی چند مرحلهای انتخاب گردید. سپس، از آنان آزمون مداد کاغذی خلاقیت عابدی به عملآمد و نمرههای هوشبهر شان نیز که به وسیله آزمون ریون بزرگسالان توسط مشاوران تعیین شده بود، از بایگانی مدارس استخراج شد. آنگاه با تقسیمبندی دانشاموزان به سه دسته بالا، پایین و متوسط از لحاظ نمرههای هوش و خلاقیت، نه گروه به دست آمد و از میان آنان 1440 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. پس از آن، آزمون 16 عاملی شخصیتی کتل بر روی آنان اجرا شد. نتایج حاکی از آنند که در گروههای نه گانه از لحاظ ویژگیهای کم هوش ـ باهوش، احساساتی ـ استوار، مصلحتگرا ـ اصولی، خویشتندارد ـ ناخویشتندار و آرمیده ـ مضطرب تفاوت معنیدار وجود دارد. همچنین با آزمون پیگیری توکی مقایسههایی میان زوجهای گروههای مختلف از لحاظ هر یک از متغیرهای شخصیتی به عمل آمد. نتایج حاکی از آنند که تفاوتهایی در برخی از زوجهای گروهها وجود دارد. این نتایج با پژوهشهای پیشین هماهنگند.
هدف: در یک مطالعه علم سنجی، به منظور بررسی وضعیت پژوهشهای بهداشت روان کشور، مقالات یک دوره 30 ساله نمایه شده در بانک مقالات پژوهشی بهداشت مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی کشور (IranPsych) مورد بررسی قرار گرفتند.
روش: مقالات نمایه شده در بانک، شامل مقالات بهداشت روان مندرج در مجلات علمی داخلی و خارجی است که موضوع اصلی آنها روانپزشکی، روانشناسی و علوم عصب پایه بوده است. برای این تحقیق، بررسی به مقالاتی محدود شد که در یک دوره، بین 1352 تا 1381 (برای مقالات فارسی زبان) و 1973 تا 2003 میلادی (برای مقالات انگلیسی زبان) منتشر شده اند.
یافته ها: در مجموع 3031 مقاله ارزیابی گردیدند که 19.8% آنها در نشریات خارجی چاپ شده بودند. روند انتشار مقالات این دوره، حکایت از رشد کمی قابل توجه انتشار مقالات داخلی و خارجی به ویژه در پنج سال آخر بررسی دارد. در بین حوزه های تحقیق، به ترتیب علوم روانشناختی (52.8%) تحقیقات بالینی (31.6%) و تحقیقات عصب پایه (13.5%) بیشترین مقالات را به خود اختصاص دادند. در طی این دوره سهم مقالات عصب پایه افزایش و سهم تحقیقات خدمات بهداشتی کاهش یافته بود. از بین کل مقالات، موضوع حدود 38.6% مقالات، اختلالات روانپزشکی، 14.5% درمان دارویی و 5.7% درمان های روانی – اجتماعی بوده است و از بین اختلالات روانپزشکی=، اختلالات خلقی و اختلالات مرتبط با مصرف مواد بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده بودند. رایجترین روش پژوهش، مقطعی بود (57 %)، در 15.9% موارد از روش آزمایشی (شامل کارآزمایی بالینی) و در کمتر از 1% از روش آینده نگر استفاده شده بود. فراوانترین محل جمع آوری داده ها، به ترتیب بیمارستان، مدرسه و دانشگاه بوده است. در بیش از 90% مقالات، منبع حمایت مالی ذکر نشده است و فقط در 2.1% مقالات نویسندگان داخلی و خارجی همکاری داشته اند.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان دهنده رشد چشمگیر تعداد مقالات منتشر شده در داخل و خارج از کشور در سالهای اخیر است که میتواند بازتاب فعالیت قابل توجه محققان بهداشت روان کشور باشد. نتایج این تحقیق میتواند مبنای سیاستگذاری و برنامه ریزی پژوهشهای بهداشت روان کشور قرار گیرد.
پژوهش حاضر به منظور بررسی میزان شیوع اختلال رفتاری در دانش آموزان دختر و پسر مقطع ابتدایی مدارس دولتی شهر ابهر در سال تحصیلی 1381-1380 انجام گرفته است. در این پژوهش همچنین رابطه ی بین میزان اختلال رفتاری با عامل های جنسیت، پیشرفت تحصیلی، میزان تحصیل و وضعیت شغلی والدین مورد بررسی قرار گرفت. پرسشنامه ی اختلال رفتاری راتر ویژه معلمان که رفتارهای کودکان را در کلاس درس مورد بررسی قرار میدهد بر روی 600 دانش آموز (300 دختر و 300 پسر) که با استفاده از روش نمونه برداری چند مرحله ای انتخاب شدند، اجرا شد. یافته های پژوهش نشان داد که، میزان شیوع اختلال رفتاری بر اساس نقطه برش پیشنهادی 9، در دانش آموزان 43.3% است، میزان شیوع اختلال رفتاری در دختران 42% و در پسران 44.7% است. نتایج نشان دادند که اختلالات رفتاری در 6.3% کل آزمودنی ها شدید است. این میزان در دختران برابر 5.6% و در پسران برابر با 7% است. بین میزان اختلال رفتاری دختران و پسران تفاوت معنی دار وجود نداشت اما بین اختلال رفتاری و پیشرفت تحصیلی هم بستگی منفی معنی داری وجود داشت. همچنین بین میزان تحصیل مادر و اختلال رفتاری دانش آموزان رابطه معنی دار وجود داشت اما میزان تحصیل پدر تاثیر معنی داری نداشت. بین میزان اختلالات رفتاری دانش آموزان و وضعیت شغلی پدر رابطه معنی دار وجود داشت که نتایج به دست آمده مورد بحث و تفسیر قرار گرفته است.
هدف از اجرای این تحقیق مقایسه باورهای خودکارآمدی ریاضی دانشآموزان پسر و دختر سال دوم رشتههای تحصیلی ریاضی - فیزیک ، علوم تجربی و علوم انسانی دبیرستانهای اهواز و بررسی رابطه ساده و چندگانه متغیرهای جنسیت، رشته تحصیلی. نمره قبلی ریاضی و هدفگذاری با آن بود. شرکت کنندگان در این تحقیق 400 دانش آموز پسر و دختر در سه رشته تحصیلی ریاضی - فیزیک، علوم تجربی و علوم انسانی از نواحی چهارگانه آموزش و پرورش اهواز بودند، که با روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده شامل مقیاس باورهای خودکارآمدی ریاضی و مقیاس هدفگذاری تحصیلی بودند. ضرایب پایایی(آلفای کرونباخ و تنصیف) مقیاس باورهای خودکارآمدی ریاضی رضایتبخش بود.ضرایب روایی این مقیاس با سایر پرسشنامهها معنیدار بودند. نتایج تحلیل واریانس عاملی نشان داد که بین دانشآموزان پسر و دختر و بین دانشآوزان رشتهةای تحصیلی سه گانه فوق در مقیاس باورهای خودکارآمدی ریاضی تفاوت وجود دارد. همچنین بین عامل جنیست و عامل رشته تحصیلی تعامل دیده میشود. افزون بر این، نتایج ضرایب همبستگی ساده نشان داد که متغیرهای جنسیت، هدفگذاری و نمره قبلی ریاضی با باورهای خودکارآمدی ریاضی رابطه معنیداری دارند. در نهایت، ضرایب رگرسیون چندگانه با روش مرحلهای نشان داد که مجموع متغیرهای پیش بین با مقیاس خودکار آمدی ریاضی رابطه داشته و آن را پیشبینی میکنند.
پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان رضایت شغلی معلمان مدارس ابتدایی تهران انجام گرفته است. رضایت شغلی یکی از عوامل بسیار مهم در امر کیفیت آموزش و موفقیت شغلی معلمان است. روش مطالعه در این پژوهش پیمایشی است و برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه تعدیل شده رضایت شغلی مینه سوتا استفاده شده است . جمعیت نمونه شامل 400 نفر از معلمان مدارس ابتدایی در مناطق یک یازده و شانزده تهران بوده است . شیوه نمونه گیری به روش تصادفی سیستماتیک و خوشه ای انجام گرفت. یافته ها نشان می دهد که 5/76 در صد از معلمان مدارس ابتدایی مورد بررسی از شغل خود راضی و یا خیلی راضی بوده حال آنکه 9 در صد ناراضی و یا خیلی ناراضی بوده اند . متغییرهای سطح تحصیلات معلمان و قصد معلمان برای ماندن در موقعیت کنونی شغلی از متغیر های قابل پیش بینی رضایت شغلی معلمان است. جنبه های مربوط به بیشترین میزان رضایت شغلی معلمان شامل خدمت اجتماعی ارزش های اخلاقی خلاقیت فعالتی تنوع و کاربرد توانایی و جنبه های مربوط به کمترین میزان شغلی معلمان شامل جبران سیاست های نظام آموزشی پیشرفت و امنیت شغلی است معلمان در گروه سنی بالاتر سطح تحصیلات بالاتر و در آمد بیشتر و بالطبع منزلت اجتماعی بالاتر از میزان رضایت شغلی بیشتر برخودارند.
به منظور انجام این بررسی دو گروه از کودکان عادی و مبتلا به اختلالات یادگیری که در مدارس عاری تحصیل کرده و بر اساس سن و جنس همتا شده و دارای هوش بهر طبیعی بودند از طریق مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی (گرشام والیوت 1990) مورد مقایسه قرار گرفتند این مقیاس دارای دو فرم ویژه ارزیابی والدین و معلمان است . یافته ها نشان می دهد که مهارت های اجتماعی و مشکلات رفتاری کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری و عادی بر اساس ارزیابی معلمان تفاوت معنی دار ندارد اما والدین کودکان عادی را در زمینه کسب مهارت های اجتماعی در خانه بهتر از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ارزیابی کرده اند و میانگین نمرات کودکان عادی در زمینه همکار ی و مسئولیت پذیری به طور معنی دار بیشتر از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری بوده است . افزون بر این کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری بیشتر از کودکان عادی در خانه داری مشکلات رفتاری هستند و این وضعیت در سه عامل مشکلات رفتاری شامل رفتارهای درونزا و برونزا و پر تحرکی دیده شده است به نظر می رسد کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری در محیط مدرسه عادی مشکلات رفتاری بیشتری از کودکان عادی ندارد و در محیط مدرسه از مهارت اجتماعی کافی برخودارند اما در محیط خانه دارای کاستی مهارت های اجتماعی و رفتار نامناسب هستند.
" عدم تمایل به نظم پذیری در مدارس پیامدهای منفی گوناگون و فراوانی برای دانش آموزان در حیطه های آموزشی، اجتماعی و خانوادگی در بردارد. علاقه نداشتن به نظم پذیری حتی در دانش آموزانی که دچار مشکلات حاد و نابهنجار نیستند زمینه قانون گریزی، خود کم بینی و تخلفات بیشتری را در آنان فراهم می آورد. معلمان، درمقام اشخاصی که باید از آگاهی و توانمندی در شناسایی و ایجاد رابطه سازنده با دانش آموزان برخوردار باشند، یکی از مهمترین عوامل در شکل گیری شخصیت رو به رشد دانش آموزان به شمار می آیند. تحقیق حاضر تلاش می کند تا اهمیت این نقش را در ایجاد رفتارهای حاکی از نظم پذیری در دانش آموزان، تبیین نماید. این تحقیق فرضیه های زیر را مورد آزمون قرار داده است: 1. میان ارتباط دوستانه معلم با رعایت انضباط در دانش آموزان رابطه مثبت معنادار وجود دارد؛ 2. میان میزان احترام گذاشتن معلمان به دانش آموزان با نظم پذیری ارتباطی مثبت و معنادار وجود دارد؛ 3. میان تلاش معلمان در تفهیم مطالب آموزشی به دانش آموزان و نظم پذیری ارتباطی مثبت و معنادار وجود دارد و 4. میان میزان الگوی نظم پذیر بودن در معلمان با نظم پذیری از طرف دانش آموزان رابطه ای مثبت و معنادار وجود دارد. به منظور بررسی فرضیه های تحقیق، 200 تن از دانش آموزان دختر پایه دوم دبیرستانهای منطقه 15 تهران، به طور تصادفی، انتخاب شدند و از آنان خواسته شد تا به پرسشنامه محقق ساخته پاسخ دهند. نتایج تحقیق نشان داد که رابطه دوستانه و صمیمی معلمان با دانش آموزان، نمونه برتر بودن معلمان برای دانش آموزان، تلاش در خور معلمان به منظور تفهیم مطالب آموزشی، احترام گذاشتن به دانش آموزان، و نیز موفقیت خانوادگی دانش آموزان موجب افزایش میزان نظم پذیری آنان می گردد.
"
همه ساله منابع انسانی و مادی زیادی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی صرف ارزشیابی از عملکرد اعضای هیات علمی توسط دانشجویان می شود. در این میان متغیرهای مداخله گر زیادی وجود دارد که ممکن است بر نتایج ارزشیابی اثر بگذارد. این پژوهش با هدف بررسی یکی از متغیرهای احتمالی تاثیر هم سویی یا غیر هم سویی جنسیبت دانشجو به منزله ارزشیابی کننده را با مدرس به عنوان ارزشیابی شونده مورد نظر قرار می دهد پژوهش به روش پیمایشی انجام شد و نتایج بر اساس داده های به دست آمده از پرسشنامه هایی که 371 تن از دانشجویان چهار گروه آموزشی دانشگاه فردوسی تکمیل کرده بودند مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان می دهد که موافق یا مخالف بودن جنسیت تاثیری در ارزشیابی دانشجویان از اعضای هیات علمی ندارد.
اعتیاد به مواد مخدر یکی از معضلات اجتماعی است که عوارض آن به فرد معتاد محدود نمیشود؛ بلکه، این عوارض به خانواده و جامعه نیز سرایت میکند و خسارات جبران ناپذیری را بر جای میگذارد. دامنة این عوارض گاه به انواع جرائم، همچون سوء استفاده از کودکان در خانواده تسری مییابد؛ خانواده برای این گروه بی دفاع به جای آنکه محل امن و آرامی باشد، به محلی برای آموزش خلافکاری، اعتیاد و انواع ناهنجاریهای رفتاری تبدیل میشود. ایجاد خوابگاه های طرح جداسازی دانش آموزان از والدین معتاد فاقد صلاحیت در چارچوب توجه به این گروه از کودکان و مشکلات آنان است. پژوهش حاضر مدت ها پس از شروع طرح جداسازی خوابگاه ها، از کارایی مرکز فوق الذکر ارزیابی به عمل آورده است.
هدف اساسی در این پژوهش ارزیابی بررسی این سؤال است که آیا اهداف پیش بینی شده برای طرح جداسازی دقیقاً محقق شده است. آیا مشمولین طرح، کاملاً طبق شرایط پذیرش و ترخیص میشوند. نظارت دقیق بر اجرای طرح اعمال می شود و در بخش دوم سنجش میزان رضایت مددجویان طرح از زندگی در خوابگاه های طرح است.
همچنین، بررسی میزان مشارکت سازمان های عضو در اجرای این طرح و موفقیت ها و عدم موفقیت ها، علل آن و پیشنهاد راهکارهای بهبود وضع طرح مد نظر بوده است؛ روش پژوهش مورد استفاده در بررسی استنادی و پیمایشی است. جمع آوری اطلاعات در این تحقیق با شیوه فیش برداری، پرسشنامه، مصاحبه، مشاهده مستقیم و غیر مستقیم بوده است. جامعه آماری پژوهش حاضر نیز شامل دو بخش دانش آموزان پذیرش شده و مسؤولان استکه جمعاً 483 دخترو53 پسر مشمول طرح ( در7 استان کشور) نمونه های آماری این مطالعه را شامل میشود.
در این بررسیها، به طور اجمالی این نتیجه گیری حاصل شد که طرح جداسازی در حال حاضر با مشکلات متعددی روبه رو است، آئین نامه های مربوطه و نحوه همکاری ارگان ها در این طرح نارسا و ناکافی است و ضوابط پذیرش و ترخیص نیاز به اصلاح دارد. امکانات فیزیکی و رفاهی مراکز ناکافی است و از همه مهمتر نگهداری دانش آموزان به مدت طولانی در خوابگاه ها، آنان را با مشکلات عدیده ای مواجه میکند. بنابراین، وجود یک سیستم مشاهده و مددکاری قوی به همراه شرایط مناسب ترخیص، از شرایط ضروری ادامه طرح است. علاوه بر این، باید به روش های جایگزین دیگر نیز اندیشید تا در حد امکان دانش آموز در محیط زندگی طبیعی خود به تحصیل بپردازد و به شیوه های دیگر احتمال خطر برای او کاهش یابد.