پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان رضایت شغلی معلمان مدارس ابتدایی تهران انجام گرفته است. رضایت شغلی یکی از عوامل بسیار مهم در امر کیفیت آموزش و موفقیت شغلی معلمان است. روش مطالعه در این پژوهش پیمایشی است و برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه تعدیل شده رضایت شغلی مینه سوتا استفاده شده است . جمعیت نمونه شامل 400 نفر از معلمان مدارس ابتدایی در مناطق یک یازده و شانزده تهران بوده است . شیوه نمونه گیری به روش تصادفی سیستماتیک و خوشه ای انجام گرفت. یافته ها نشان می دهد که 5/76 در صد از معلمان مدارس ابتدایی مورد بررسی از شغل خود راضی و یا خیلی راضی بوده حال آنکه 9 در صد ناراضی و یا خیلی ناراضی بوده اند . متغییرهای سطح تحصیلات معلمان و قصد معلمان برای ماندن در موقعیت کنونی شغلی از متغیر های قابل پیش بینی رضایت شغلی معلمان است. جنبه های مربوط به بیشترین میزان رضایت شغلی معلمان شامل خدمت اجتماعی ارزش های اخلاقی خلاقیت فعالتی تنوع و کاربرد توانایی و جنبه های مربوط به کمترین میزان شغلی معلمان شامل جبران سیاست های نظام آموزشی پیشرفت و امنیت شغلی است معلمان در گروه سنی بالاتر سطح تحصیلات بالاتر و در آمد بیشتر و بالطبع منزلت اجتماعی بالاتر از میزان رضایت شغلی بیشتر برخودارند.
به منظور انجام این بررسی دو گروه از کودکان عادی و مبتلا به اختلالات یادگیری که در مدارس عاری تحصیل کرده و بر اساس سن و جنس همتا شده و دارای هوش بهر طبیعی بودند از طریق مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی (گرشام والیوت 1990) مورد مقایسه قرار گرفتند این مقیاس دارای دو فرم ویژه ارزیابی والدین و معلمان است . یافته ها نشان می دهد که مهارت های اجتماعی و مشکلات رفتاری کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری و عادی بر اساس ارزیابی معلمان تفاوت معنی دار ندارد اما والدین کودکان عادی را در زمینه کسب مهارت های اجتماعی در خانه بهتر از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ارزیابی کرده اند و میانگین نمرات کودکان عادی در زمینه همکار ی و مسئولیت پذیری به طور معنی دار بیشتر از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری بوده است . افزون بر این کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری بیشتر از کودکان عادی در خانه داری مشکلات رفتاری هستند و این وضعیت در سه عامل مشکلات رفتاری شامل رفتارهای درونزا و برونزا و پر تحرکی دیده شده است به نظر می رسد کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری در محیط مدرسه عادی مشکلات رفتاری بیشتری از کودکان عادی ندارد و در محیط مدرسه از مهارت اجتماعی کافی برخودارند اما در محیط خانه دارای کاستی مهارت های اجتماعی و رفتار نامناسب هستند.
" عدم تمایل به نظم پذیری در مدارس پیامدهای منفی گوناگون و فراوانی برای دانش آموزان در حیطه های آموزشی، اجتماعی و خانوادگی در بردارد. علاقه نداشتن به نظم پذیری حتی در دانش آموزانی که دچار مشکلات حاد و نابهنجار نیستند زمینه قانون گریزی، خود کم بینی و تخلفات بیشتری را در آنان فراهم می آورد. معلمان، درمقام اشخاصی که باید از آگاهی و توانمندی در شناسایی و ایجاد رابطه سازنده با دانش آموزان برخوردار باشند، یکی از مهمترین عوامل در شکل گیری شخصیت رو به رشد دانش آموزان به شمار می آیند. تحقیق حاضر تلاش می کند تا اهمیت این نقش را در ایجاد رفتارهای حاکی از نظم پذیری در دانش آموزان، تبیین نماید. این تحقیق فرضیه های زیر را مورد آزمون قرار داده است: 1. میان ارتباط دوستانه معلم با رعایت انضباط در دانش آموزان رابطه مثبت معنادار وجود دارد؛ 2. میان میزان احترام گذاشتن معلمان به دانش آموزان با نظم پذیری ارتباطی مثبت و معنادار وجود دارد؛ 3. میان تلاش معلمان در تفهیم مطالب آموزشی به دانش آموزان و نظم پذیری ارتباطی مثبت و معنادار وجود دارد و 4. میان میزان الگوی نظم پذیر بودن در معلمان با نظم پذیری از طرف دانش آموزان رابطه ای مثبت و معنادار وجود دارد. به منظور بررسی فرضیه های تحقیق، 200 تن از دانش آموزان دختر پایه دوم دبیرستانهای منطقه 15 تهران، به طور تصادفی، انتخاب شدند و از آنان خواسته شد تا به پرسشنامه محقق ساخته پاسخ دهند. نتایج تحقیق نشان داد که رابطه دوستانه و صمیمی معلمان با دانش آموزان، نمونه برتر بودن معلمان برای دانش آموزان، تلاش در خور معلمان به منظور تفهیم مطالب آموزشی، احترام گذاشتن به دانش آموزان، و نیز موفقیت خانوادگی دانش آموزان موجب افزایش میزان نظم پذیری آنان می گردد.
"
همه ساله منابع انسانی و مادی زیادی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی صرف ارزشیابی از عملکرد اعضای هیات علمی توسط دانشجویان می شود. در این میان متغیرهای مداخله گر زیادی وجود دارد که ممکن است بر نتایج ارزشیابی اثر بگذارد. این پژوهش با هدف بررسی یکی از متغیرهای احتمالی تاثیر هم سویی یا غیر هم سویی جنسیبت دانشجو به منزله ارزشیابی کننده را با مدرس به عنوان ارزشیابی شونده مورد نظر قرار می دهد پژوهش به روش پیمایشی انجام شد و نتایج بر اساس داده های به دست آمده از پرسشنامه هایی که 371 تن از دانشجویان چهار گروه آموزشی دانشگاه فردوسی تکمیل کرده بودند مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های تحقیق نشان می دهد که موافق یا مخالف بودن جنسیت تاثیری در ارزشیابی دانشجویان از اعضای هیات علمی ندارد.
اعتیاد به مواد مخدر یکی از معضلات اجتماعی است که عوارض آن به فرد معتاد محدود نمیشود؛ بلکه، این عوارض به خانواده و جامعه نیز سرایت میکند و خسارات جبران ناپذیری را بر جای میگذارد. دامنة این عوارض گاه به انواع جرائم، همچون سوء استفاده از کودکان در خانواده تسری مییابد؛ خانواده برای این گروه بی دفاع به جای آنکه محل امن و آرامی باشد، به محلی برای آموزش خلافکاری، اعتیاد و انواع ناهنجاریهای رفتاری تبدیل میشود. ایجاد خوابگاه های طرح جداسازی دانش آموزان از والدین معتاد فاقد صلاحیت در چارچوب توجه به این گروه از کودکان و مشکلات آنان است. پژوهش حاضر مدت ها پس از شروع طرح جداسازی خوابگاه ها، از کارایی مرکز فوق الذکر ارزیابی به عمل آورده است.
هدف اساسی در این پژوهش ارزیابی بررسی این سؤال است که آیا اهداف پیش بینی شده برای طرح جداسازی دقیقاً محقق شده است. آیا مشمولین طرح، کاملاً طبق شرایط پذیرش و ترخیص میشوند. نظارت دقیق بر اجرای طرح اعمال می شود و در بخش دوم سنجش میزان رضایت مددجویان طرح از زندگی در خوابگاه های طرح است.
همچنین، بررسی میزان مشارکت سازمان های عضو در اجرای این طرح و موفقیت ها و عدم موفقیت ها، علل آن و پیشنهاد راهکارهای بهبود وضع طرح مد نظر بوده است؛ روش پژوهش مورد استفاده در بررسی استنادی و پیمایشی است. جمع آوری اطلاعات در این تحقیق با شیوه فیش برداری، پرسشنامه، مصاحبه، مشاهده مستقیم و غیر مستقیم بوده است. جامعه آماری پژوهش حاضر نیز شامل دو بخش دانش آموزان پذیرش شده و مسؤولان استکه جمعاً 483 دخترو53 پسر مشمول طرح ( در7 استان کشور) نمونه های آماری این مطالعه را شامل میشود.
در این بررسیها، به طور اجمالی این نتیجه گیری حاصل شد که طرح جداسازی در حال حاضر با مشکلات متعددی روبه رو است، آئین نامه های مربوطه و نحوه همکاری ارگان ها در این طرح نارسا و ناکافی است و ضوابط پذیرش و ترخیص نیاز به اصلاح دارد. امکانات فیزیکی و رفاهی مراکز ناکافی است و از همه مهمتر نگهداری دانش آموزان به مدت طولانی در خوابگاه ها، آنان را با مشکلات عدیده ای مواجه میکند. بنابراین، وجود یک سیستم مشاهده و مددکاری قوی به همراه شرایط مناسب ترخیص، از شرایط ضروری ادامه طرح است. علاوه بر این، باید به روش های جایگزین دیگر نیز اندیشید تا در حد امکان دانش آموز در محیط زندگی طبیعی خود به تحصیل بپردازد و به شیوه های دیگر احتمال خطر برای او کاهش یابد.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثرات آموزش مهارت های زندگی بر دانش و نگرش نسبت به مواد مخدر و عزت نفس دانش آموزان بود. طرح پژوهش از جمله طرح های آزمایشی و مجموعه طرح های پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. حجم گروه های نمونه 60 پسر دانش آموز(30 نفر گروه آزمایش و 30 نفرگروه کنترل) بود. یافته های پژوهش حاضر عبارتند از:
1. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنیادار(در سطح 001/0›P) در دانش آموزان نسبت به مواد مخدر شده است.
2. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنیدار (در سطح 001/0› P) در نگرش آنها نسبت به مواد مخدر شده است.
3. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنیدار (در سطح 001/0› P) در عزت نفس آنها شده است.
هدف: در پژوهش حاضر، بینش شناختی بیماران روانی در ابعاد چندگانه سنجیده شده است.
روش: نمونه این مطالعه را بیمارانی تشکیل داده اند که بر اساس معیارهای DSM-IV تشخیص اسکیزوفرنیا، اسکیزوافکتیو، اختلال دو قطبی، اختلال افسردگی اساسی با سیمایه روان پریشانه یا اختلال افسردگی اساسی بدون سیمایه روان پریشانه را دریافت کرده بودند. سنجش به وسیله مقیاس سنجش کلی (GAS) و مقیاس آگاهی از بیماری روانی (SUMD) صورت گرفته است.
یافته ها: نتایج نشانگر این است که بینش ضعیف، ویژگی رایج اسکیزوفرنیا می باشد و نقایص خود آگاهی در بیماران دچار اسکیزوفرنیا شدید و فراگیر است. بیماران دچار اسکیزوفرنیا در مقایسه با دیگر گروه ها کارکرد ضعیفی نشان دادند.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر با یافته های پژوهش های دیگری که نقایص خودآگاهی را پیامد نقایص عصب - روان شناختی می دانند، همسوست.
هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر روش یادگیری مبتنی بر خود بر هوش هیجانی دانشآموزان دوره راهنمایی شهر اصفهان است.
نمونه مورد مطالعه شامل 60 دانشآموز(30 دختر و 30 پسر)بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم گردیدند.در گروه آزمایش روش یادگیری مبتنی بر خود طی 12 جلسه دو ساعته به دانشآموزان آموزش داده شد و افراد گروه گواه در فهرست انتظار قرار گرفتند.
ابزارهای مورد استفاده آزمون هوش هیجانی کوپر و آزمون خود کنترل روزنبام بود.روش پژوهش نیمه تجربی همراه با پیشآزمون، پسآزمون با گروه گواه بود.نتایج تحلیل واریانس و کواریانس با نرمافزار SPSS نشان داد که روش یادگیری مبتنی بر خود بر افزایش هوش هیجانی دانشآموزان مؤثر است(5/0 P ).
هدف پژوهش بررسی تاثیر حالات خلقی بر سرعت پردازش ذهنی است ب همین منظور از 45 دانشجوی بهنجار خواسته شد به عنوان آزمودنی در این آزمایش شرکت کنند آزمودنی ها به طور تصادفی به سه گروه تقسیم شدند و با استفاده از روش القای آزمایشی حالت خلقی دریک گروه خلق شاد و در گروه دیگر خلق غمگین ایجاد شد گروه سوم گروه کنترل بود هر سه گروه در یک آزمون سرعت بازشناسی کلمات در حافظه کوتاه مدت شرکت کردند مواد این آزمون کلمات دارای بار عاطفی مثبت و منفی بود تجزیه و تحلیل داده های حاصل از آزمایش نشان داد که سرعت بازشناسی کلمات در حالت خلقی غمگین کندتر از حالت خلقی شاد و عادی صورت می گیرد همچنین خلق شاد موجب تسریع در بازشناسی کلمات مثبت می شود اما اثر خلق غمگین در تسریع بازشناسی کلمات منفی معنا دار نیست.