هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش راهبردهای شناختی و فراشناختی بر افزایش یادگیری و یادداری سه نوع درس مطالعات اجتماعی، فیزیک و زبان انگلیسی سال اول متوسطه بود.
روش: از روش نیمه تجربی و طرح گسترش یافته گروه های کنترل نابرابر استفاده شد. آزمودنی ها 270 دانش آموز پسر سال اول دبیرستان بودند که به وسیله معلمانشان انتخاب و در قالب دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل در هر درس (در مجموع شش گروه آزمایشی و سه گروه کنترل) به صورت تصادفی نامگذاری شدند. طی 10 جلسه به گروه آزمایشی اول راهبردهای شناختی و به گروه آزمایشی دوم راهبردهای فراشناختی آموزش داده شد. گروه کنترل در زمینه مشاهدات مربوط به اجرای پیش آزمون ها، پس آزمون ها و آزمون های نگهداری (پس از یک ماه) با دو گروه آزمایشی مقایسه گردید. اثرمندی آموزش راهبردهای شناختی و فراشناختی به طور جداگانه برای متون آسان و دشوار درس ها بنا به تشخیص معلمان بررسی شد.
یافته ها: آموزش راهبردهای شناختی و فراشناختی تقریبا در تمام موارد بر درس مطالعات اجتماعی موثر بود و موجب افزایش عملکرد تحصیلی یادگیرندگان هم در افزایش یادگیری و هم در افزایش یادداری شد. آموزش راهبردهای شناختی در درس فیزیک از آموزش راهبردهای فراشناختی موثرتر بود. آموزش این راهبردها در درس زبان انگلیسی تاثیر قابل توجهی نداشت.
نتیجه گیری: آموزش راهبردهای شناختی و فراشناختی به یادگیرندگان در افزایش میزان یادگیری و یادداری درس ها تاثیر قابل توجهی دارد و لذا معلمان باید در آموزش این راهبردها به یادگیرندگان به ویژه افراد ضعیف، بکوشند.
"در این پژوهش اثر آموزش مهارت های حل تعارض بر کاهش تعارض های زناشویی زنان بررسی شده است. نمونه پژوهش، 35 نفر از بانوان مراجعه کننده به فرهنگ سرای همت اصفهان بودند که به روش نمونه گیری در دست رس گزیده و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه دسته بندی شدند. برای گردآوری داده ها، گفت و گو و پرسش نامه تعارض های زناشویی به کار رفت. فرضیه اصلی پژوهش بررسی اثر بخشی آموزش مهارت های حل تعارض بر کاهش تعارض های زناشویی زنان بود که میانگین های مستقل با روش آماری t تحلیل و بررسی شد.
بر پایه نتایج پژوهش، میانگین های دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری با هم داشت. هم چنین داده های کیفی به دست آمده از گفت و گو، سودمند بودن آموزش مهارت های حل تعارض را در کاهش تعارض های زناشویی زنان نشان داد
"
هدف: هدف این مطالعه، ارزیابی پایایی قسمت سوء مصرف مواد در نسخه فارسی مصاحبه تشخیصی جامع بین المللی (CIDI) به وسیله یک مطالعه چند مرکزی در ایران بود.
روش: جمعیت مورد مطالعه 101 نفر از بیماران سرپایی و بستری انتخاب شده از پنج مرکز روانپزشکی تهران بودند. مصاحبه با آزمودنی ها به وسیله روانشناسان آموزش دیده انجام شد. CIDI کامل برای 65 نفر و مدول مصرف مواد آن برای 36 نفر اجرا گردید. برای ارزیابی پایایی آزمون - باز آزمون، سه تا هفت روز پس از مصاحبه اول، مصاحبه دوم برای تمام بیماران به وسیله فرد دیگری اجرا و نتایج با استفاده از آمار کاپا و یول تجزیه و تحلیل شد.
یافته ها: در مجموع پایایی تشخیص اختلالات مصرف مواد در CIDI کامل بهتر از مدول مصرف مواد بود. در CIDI کامل در هر دو سیستم تشخیصی DSM-IV و ICD-10، کاپای 5/0 یا بیشتر و آماره یول عموما بالاتر از آن به دست آمد و در بین اختلالات مختلف مواد، وابستگی به اوپیویید بیشترین کاپا (64/0) را داشت. در CIDI مدول مصرف مواد بیشترین پایایی با توجه به نتایج کاپا و یول، به وابستگی به حشیش مربوط بود (کاپا = 41/0، یول = 6/0).
نتیجه گیری: در مجموع پایایی CIDI کامل برای تشخیص اختلالات مصرف مواد بهتر از مدول مصرف مواد بود. پایایی ضعیف به خصوص در مدول مصرف مواد، ممکن است به نحوه نمونه گیری و شیوع بسیار بالای اختلال مربوط باشد.
" هدف: اختلال نقص توجه - بیش فعالی از زمره بحث انگیزترین اختلالات روانی دوره کودکی است. انجمن روانپزشکی آمریکا نیز میزان شیوع ADHD را بین 3 تا 5 درصد در سنین مدرسه تخمین زده است.
از طرف دیگر، نوشتن نیز یکی از نیازهای خاص در زندگی محسوب می شود و اختلالات و مشکلات نوشتاری هم می تواند مسایل متعددی در ایجاد ارتباط اجتماعی و یادگیری به وجود آورد.
در این پژوهش با استفاده از یکی از کارآمدترین آزمونهای رشد گرفتن دقیق به بررسی مهارت های پیش نوشتاری در کودکان دچار اختلال نقص توجه همراه با بیش فعالی می پردازیم. هدف از این مطالعه مقایسه مهارت های پیش نوشتاری کودکان دچار نقص توجه همراه با بیش فعالی با کودکان عادی پسر 6 – 4 ساله می باشد.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی و مورد شاهدی بوده و بر روی 21 پسر 6-4 ساله بدون سابقه صدمه مغزی، صدمات ارتوپدیک در دست، علایم آشکار نابسامانیهای عاطفی و بدون استفاده از فعالیتهای کار درمانی انجام شد. 21 نفر از همسالان عادی نیز به عنوان گروه شاهد انتخاب شدند.
مهارت های پیش نوشتاری با استفاده از آزمون EDPA و در دو بخش الگوهای گرفتن مداد و مهارت های ترسیمی مورد بررسی قرار گرفت. امتیاز افراد برای هر یک از سوالهای آزمون از 1 تا 4 می باشد.
یافته ها: نتایج به دست آمده با استفاده از آزمون T مستقل نشان داد که الگوهای گرفتن و مهارتهای ترسیمی در کودکان عادی و ADHD با یکدیگر متفاوت است. طبق این آزمون میانگین نمرات کودکان ADHD در الگوهای گرفتن در مقایسه با کودکان عادی پایین می باشد. همچنین آزمون T مستقل در مورد مهارت های ترسیمی بین دو گروه عادی و ADHD نتیجه مشابهی ارایه می دهد.
نتیجه گیری: به طور کلی نتایج به دست آمده از این پژوهش بیانگر این مساله است که کودکان ADHD در مقایسه با کودکان عادی مهارت های پیش نوشتاری ضعیف تری دارند. "
برنامه درسی مفهومی وسیع تر از سازماندهی زمان مدرسه جهت وقوع برخی تجربیات تربیتی دارد و شامل همه عناصر اساسی تعلیم و تربیت نظیر اهداف، محتوا، روش، ارزشیابی و غیره می باشد. از این رو، میان پایگاه فلسفی و موضع معرفت شناختی هر نظام تربیتی، با روش تدوین در برنامه درسی، ارتباط مستقیمی برقرار است. هر تعریفی از موضوع، ساختار و فرآیند علم مقتضی نوع خاصی از برنامه کسب علم است و دست کم، با رویکرد ویژه ای در برنامه درسی بیشتر تلائم دارد. به نظر می رسد، مبانی فلسفه اصالت وجود ازرویکرد تلفیقی در برنامه درسی حمایت می کند، زیرا اصل وحدت تشکیکیه (شخصیه) وجود و اصل مساوقت علم با وجود، در نظریه صدرالمتالهین، وحدت تشکیکیه علم را به جهت موضوع به اثبات می رسانند؛ در حالی که اصل حرکت جوهری و اصل قیام صدوری نفس، بر وحدت علم از جهت ارتباط با فاعل شناسا، دلالت دارند. نظریه صدرالمتالهین در زمینه همراهی علم حضوری با علم حصولی نیز اعتبار مرزهای ساختاری، مفهومی و روشی رشته های دانش را محدود می سازد. بدین ترتیب، همه اشکال دانش به خودی خود مرتبه ای از وجودشناسی است که طی حرکت جوهری (اشتداد وجودی) انسان شناسایی جلوه های گوناگون هستی را ممکن می سازد و در تکامل او که فی الواقع معرفتی است – یاری می رساند. بنابر رویکرد وحدت گرایانه اصالت وجود یادگیری دانش ها بهتر است، با توجه به مناسبات وجودشناختی آنان صورت پذیرد و آموزش رشته های گوناگون علم در بستر نوعی وحدت تشکیکی پیرامون مفهوم وجود تلقی یابد.
"هدف تحقیق حاضر، اعتباریابی، بررسی ویژگی های روان سنجی پرسش نامه سبک های اسنادی (ASQ) و تاثیر جنسیت و رشته تحصیلی، بر سبک های اسنادی دانش آموزان سال دوم دبیرستان های شهر اهواز بود. تحقیق حاضر، در دو مرحله مطالعه مقدماتی (روی 100 نفر) و مطالعه اصلی (روز 390 نفر) انجام شد. در مرحله مطالعه اصلی 390 تن (192 پسر و 198 دختر) در دو رشته تحصیلی (ریاضی – فیزیک) و علوم تجربی از چهار ناحیه آموزش و پرورش شهر اهواز، به صورت تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. در این تحقیق، برای اندازه گیری سبک های اسنادی از پرسش نامه سبک های اسنادی مثبت، منفی و کل رویدادها (پترسون و همکاران: 1982: موحد: 1382) استفاده شد. یافته های روان سنجی مربوط به ضرایب پایایی در مرحله مطالعاتی مقدماتی نشان داد که ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف برای سبک اسنادی مثبت به ترتیب برابر با 0.73 و 0.68 ، برای سبک اسنادی منفی برابر با 0.62 و 0.63 و کل رویدادها 0.67 و 0.66 می باشد. تحلیل عاملی (روایی سازه) با استفاده از تحلیل مولفه های اصلی (چرخش واریماکس) 2 عامل (سبک اسنادی مثبت و سبک اسنادی منفی) متمایز را نشان داد. ضرایب پایایی آلفای کرونباخ و تنصیف و بازآزمایی پس از دو هفته در مرحله مطالعه اصلی به ترتیب 0.67 و 0.65 و 0.82 برای سبک اسنادی مثبت، 0.63 ، 0.61 و 0.85 برای سبک اسنادی منفی ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف به ترتیب 0.59 و 0.60 برای کل رویدادها محاسبه شد. تحلیل عاملی با استفاده از تحلیل مولفه های اصلی 2 عامل (سبک اسنادی مثبت و سبک اسنادی منفی) را نشان داد. یافته های تحلیل واریانس عاملی با اندازه های مکرر بر روی سبک های اسنادی مثبت، منفی و کل رویدادها نشان داد که بین دانش آموزان پسر و دختر تفاوت معنی داری وجود دارد؛ اما بین دانش آموزان رشته های تحصیلی (ریاضی – فیزیک) و علوم تجربی تفاوت معنی داری وجود ندارد.
"