هدف اصلی این مطالعه ساخت و اعتبار یابی مقیاسی فارسی برای سنجش میزان اضطراب آمار و هدف فرعی تعیین رابطه اضطراب آمار با جنسیت ، نوع دیپلم و سن دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی آبادان بود. به این منظور 319 دانشجو(129 پسر و 190 دختر) که در نیمسال دوم سال تحصیلی 86-1385 در کلاس های آمار ثبت نام کرده بودند به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. پرسشنامه ابتدائی شامل 47 گویه بود که 17 گویه آن در مراحل مختلف تحلیل آماری حذف شد.
روائی سازه با تحلیل عاملی نشان داد که 30 گویه برروی پنج عامل قرار می گیرند. برحسب محتوا این عامل ها بترتیب خرده مقیاس های اضطراب کاربرد آمار، تحلیل و تفسیر آمار،امتحان آمار، ابزار آمار و معلم آمار نامیده شدند. پایایی مقیاس کلی اضطراب آمار و خرده مقیاس های آن با ضریب پایائی آلفا کرنباخ و روش بازآزمائی تأئید شد. برای اثر متغیرهای جنس، نوع دیپلم و سن بر اضطراب آمار دانشجویان از آنالیز واریانس سه راهه استفاده شد که نشان دهنده اثر معنی دار متغیرهای جنس و نوع دیپلم بر اضطراب آمار و عدم اثر معنی دار بین سن و اضطراب آمار بود. آزمون تعقیبی نشان داد که برای متغیر جنس دانشجویان دختر اضطراب آمار بیشتری در مقایسه با دانشجویان پسر دارند و برای متغیر دیپلم، دانشجویان با مدرک دیپلم انسانی در مقایسه با دانشجویان با مدارک ریاضی، تجربی و فنی حرفه ای اضطراب آمار بیشتری را دارند.
هدف از این تحقیق مقایسه مهارتهای حرکتی ظریف و درشت دانش آموزان با اختلال کم توجهی- بیش فعالی (ADHD) [1] و عادی است. به همین منظور، نخست تعداد 28 دانش آموز سر با اختلال ADHD (10-7ساله) از مدرسه خاص کودکان استثنایی منطقه 14 آموزش و پرورش تهران به عنوان حجم گروه اول و 28 دانش آموز همسن و هم جنس بدون اختلال از همان منطقه جهت همسان کردن وضیعت اجتماعی و فرهنگی دو گروه به صورت تصادفی انتخاب شدند. متغیرهای وابسته تحقیق حاضرمهارتهای حرکتی ظریف و درشت بودند که با مقیاس رشدی لینکلن-ازرتسکی بررسی شدند. تحلیل آماری داده ها بوسیله آزمونهای t مستقل و من ویتنی یو نشان داد که کودکان با اختلال ADHD در مهارتهای حرکتی ظریف، مهارتهای حرکتی درشت،هماهنگی دوطرفه اندامهای فوقانی و تحتانی و دیگر خرده آزمونهای مقیاس رشدی لینکلن(0.01P<) به شکل معنی داری نمرات پایین تری در مقایسه با آزمودنی های بدون اختلال داشتند.
"هدف مقاله حاضر معرفی دیدگاه تربیتی مبتنی بر نظریه انتقادی است. نظریه انتقادی محصول اندیشه های گروهی از نظریه پردازان اجتماعی آلمانی است، که در ارتباط با موسسه تحقیقات اجتماعی در شهر فرانکفورت بودند. آنها واژه ""صنعت فرهنگ"" را برای نشان دادن فرایند صنعتی شدن فرهنگ انبوه مطرح کردند. نتایج بررسی تعلیم و تربیت انتقادی نشان داد که این دیدگاه به طور عمیق از نظریه انتقادی متاثر است و مقوله «نقد»، «تغییر»، «گفتگو» و «رهایی» محور مطالعه آن ها را تشکیل می دهد. این مقاله درباره اصول اساسی نظریه انتقادی و تعلیم و تربیت انتقادی بحث می کند. نخست نظریه انتقادی به اجمال بررسی شده و کاربرد آن در زمینه تربیتی بررسی می شود. دوم به اصول مهم نظریه و تعلیم و تربیت انتقادی تاکید می شود. سوم درباره دیدگاه های تربیتی فریره و ژیرو بحث می شود. فریره به تعلیم و تربیت انتقادی مرتبط با توسعه آگاهی انتقادی توجه می کند و ژیرو ادعا می کند که مدارس از طریق برنامه درسی پنهان سلطه آموزشی را تحکیم می بخشند. چهارم درباره دلالت های آموزشی تعلیم و تربیت انتقادی بحث شده، و بخش پایانی مقاله به نقد و جمع بندی اختصاص یافته است.
"
"
بهمنظور بررسی ساختار عاملی و ویژگیهای روانسنجی فهرست تنیدگی ناشی از انتظارهای تحصیلی (AESI؛ انگ و هوان، 2006)، 143 پسر و 182 دختر دبیرستانی فهرست تنیدگی ناشی از انتظارهای تحصیلی (AESI) و فرم کوتاه مقیاس ترس از ارزیابی منفی (FNES-B؛ لری، 1983) را تکمیـل کردند. تحلیل عاملی اکتشـافی دو عامل انتظارهای والدیـن/ معلمان و انتظارهای خود را تأیید کرد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی ضمن حمایت از ساختار عاملی به دست آمده از تحلیل عاملی اکتشافی، نشان دادند که الگوی دو عاملی AESI در مقایسه با الگوی تک عاملی برازش بهتری با دادهها دارد. همبستگی مثبـت معنادار بین نمرههای مقیاس ترس از ارزیابی منفی با نمرههای زیر مقیاسها و نمره کـل AESI مبین روایی همگرای این فهرست بود. همسانی درونی زیرمقیاسها و عامل کلی AESI مناسب بود. نتایج پژوهش حاضر، ثبات ساختار عاملی AESI و اعتبار این فهرست را برای سنجش تنیدگی ناشی از انتظارهای تحصیلی در دانش آموزان ایرانی نشان دادند.
"
از آنجائی که بخش عمدهای از درمان دیابت در منزل انجام میشود، خانواده نقش مهمی در مراقبت از این بیماران دارند. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط حمایت خانواده و کنترل قندخون در سالمندان مبتلا به دیابت نوع 2 بود.روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود و تعداد 150 نفر از سالمندان مبتلا به دیابت نوع2 مراجعه کننده به انستیتو غدد درونریز و متابولیسم وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران جامعه این پژوهش را تشکیل دادند. نمونهگیری به صورت غیر تصادفی و دردسترس بود. پرسشنامه مورد استفاده شامل سه بخش مشخصات دموگرافیکی نمونهها، تعیین میزان هموگلوبینگلیکوزیله و تعیین میزان حمایت دریافتی و درک شده بیماران از جانب خانواده با استفاده از ابزار استاندارد "حمایت اجتماعی از بیماران دیابتی - مختص خانواده"بود. دادهها با استفاده از آزمون آماری کایدو و پیرسون از طریق نرم افزار SPSS version-15 تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: نتایج ارتباط آماری معنیداری را بین حمایت خانواده و کنترل قندخون نشان داد ( r=- 0/56, p< 0/0001 ). همچنین یافتهها نشاندهنده وجود ارتباط معنیدار بین حمایت خانواده و متغیرهای جنس و وضعیت تاهل ( p< 0/0001 ) بود. کنترل قند خون نیز با وضعیت تاهل ( p=0/02 ) ، وضعیت اقتصادی ( p=0/04 ) و سطح تحصیلات ( p=0/05 ) ارتباط معنیداری داشت.نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش تاکید مجددی بر نقش حمایت خانواده در بهبود سطح سلامت سالمندان بود. براساس یافتههای این پژوهش طرح مداخلات پرستاری خانواده محور و مشارکت تمامی اعضاء خانواده در مراقبت از سالمندان مبتلا به دیابت پیشنهاد میشود.
"چکیده: هدف این پژوهش، بررسی علل و زمینه های خشونت خانگی علیه زنان بود. بدین منظور، یک فراتحلیل نظری بر روی تعداد؟... مورد از پژوهشهای انجام شده قبلی اعم از داخل و خارج کشور انجام شد. یافته ها نشان داد که علل خشونت در سه دسته فردی، تعامل بین فردی و اجتماعی محدود می شود.
علل فردی، در جنبه¬های زیستی (مانند هورمن¬های مردانه و توان بدنی بالاتر مردان) و روانشناختی (مانند تندخویی، دمدمی مزاجی، بدگمانی، حالت انفعالی مردان همسر آزار،. ناکامی، ضعف اخلاقی، اعتیاد،) و علل تعامل میان فردی در جنبه هایی مانند جنسیت، اقتدارگرائی مردانه در خانواده، یادگیری اجتماعی، و مشکلات ارتباطی (مانند اسناد منفی، تعارض و بزهکاری) و علل اجتماعی در جنبه های اقتصادی (مانند بیکاری، مشاغل کارگری و درآمد کم) و فرهنگی (مانند پذیرش اجتماعی خشونت، پیشداوری نسبت به زنان و...)، مورد بحث قرار گرفت. "
مقدمه: تاخیر در کمک جویی مهمترین عامل کاهش احتمال بقا و بهبودی در بیماران با علائم سرطان پستان بشمار میرود. مدلهای نظری متعددی، سبب شناسی تاخیر در کمک جویی در بیماران با نشانههای سرطان پستان را مورد بررسی قرار دادند. یکی از مدلهای بویژه جالب که چهارچوب مناسبی برای بررسی سیستماتیک تاخیر پیش از بیمارستان (تاخیر بیمار) و تصمیمهای مربوط به جستجوی درمان فراهم آورده است، مدل خودگردانی است. این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین ادراک بیماری و تاخیر در کمک جویی در فاز تاخیر پیش از بیمارستان در زنان با علائم سرطان پستان در پرتو مدل خودگردانی انجام شده است. روش: مطالعه حاضر در قالب یک طرح پیمایشی و بصورت مقطعی انجام شد. دادهها از 50 زن با علائم سرطان پستان که جهت مداوا به مرکز پرتو درمانی شهید رمضان زاده یزد مراجعه کرده بودند جمع آوری شد. این زنان با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب گردیدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه استاندارد شده ادراک بیماری (IPQ) و پرسشنامه محقق ساخته سنجش میزان تاخیر در کمک جویی بود. دادهها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه سلسله مراتبی مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: همبستگی مستقیم بین مولفه تظاهرات هیجانی از سازه ادراک بیماری و تاخیر در ارزیابی (فاز اول تاخیر) (05/0>P) و همبستگی معکوس بین مولفههای برآیند بیماری و انسجام بیماری و تاخیر در ارزیابی (فاز اول تاخیر) (05/0>P) وجود داشت. تحلیل رگرسیون چندگانه سلسله مراتبی نشان داد که مولفههای ادراک بیماری، 9/26 درصد از واریانس تاخیر در کمک جویی در فاز تاخیر ارزیابی را تبیین نمودند. نتیجه گیری: ادراکات زنان از علائم سرطان پستان تاثیر معناداری بر تاخیرآنها در کمک جویی بویژه در فاز ارزیابی علائم دارد. این نتیجه ضمن تایید اعتبار مدل خودگردانی در تبیین تاخیر کمک جویی پیش از بیمارستان، اهمیت فاز ارزیابی و تفسیر علائم را در جستجوی کمک پزشکی و نیز مداخلات رفتاری و بالینی نشان داده است.
" مقدمه: پژوهـش حاضر به بررسی اثربخـشی روش آمـوزش جراتورزی و ایمنسازی در مقابل تنیدگی بر احساس غربت دانشجویان دختر، با توجه به ویژگی شخصیت و سبک دلبستگی آنان پرداخته است.
روش: 249 دانشجوی دختر سال اول مراکز تربیت معلم، با محدوده سنی 17 تا 35 سال، از طریق پرسشنامههای احساس غربت، سبک دلبستگی و ویژگیهای شخصیت مورد ارزیابی قرار گرفتند. 90 دانشجو بر اساس اکتساب نمره بالاتر از میانگین (1 واحد انحراف معیار بالاتر) و 30 نفر بر اساس اکتساب نمره پایینتر از میانگین (1 واحد انحراف معیار پایینتر) در پرسشنامه ""احساس غربت"" انتخاب شدند. سپس گروه نمونه (کسانی که نمره احساس غربت آنان 1 واحد انحراف معیار بالاتر از میانگین بود)، بهطور تصادفی به 3 گروه دستهبندی شده و در دو گروه آزمایش به مدت 12 جلسه تحت شیوههای آموزشی قرار گرفتند. پس از آموزش، احساس غربت 3 گروه مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج آزمون t نشان داد که شیوههای آموزشی بهکاررفته در تغییر احساس غربت دانشجویان موثر بوده است. احساس غربت با ویژگیهای نوروزگرایی بالا و برونگرایی پایین تعیین گردید. میان سبک دلبستگی و احساس غربت تفاوت معنیداری مشاهده نشد.
نتیجهگیری: برنامههای آموزش جراتورزی و ایمنسازی در کاهش احساس غربت و استرس ناشی از حادثه انتقال موثر است. "
هدف ازاین پژوهش بررسی اثربخشی پرورش تفکر انتقادی بر مهارت های حل مسأله و عزت نفس دانش آموزان و ارائه پیشنهادهایی براساس یافته های پژوهش به روان درمانگران، مشاوران، برنامه ریزان و کارشناسان آموزش و پرورش جهت پرورش تفکر انتقادی در دانش آموزان می باشد.
این پژوهش که به روش آزمایشی انجام شده است و سؤال اصلی آن این است که آیا آموزش تفکر انتقادی به افراد گروه آزمایش، باعث افزایش مهارت های حل مسأله و عزت نفس در آنان می گردد. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان دختر دبیرستانی شهرستان کلاله می باشند که روی 80 نفر از کسانی که مایل به شرکت در گروه بودندآزمون های عزت نفس، حل مسأله و تفکر انتقادی اجراگردید و از بین افرادی که نمره پایینی در این سه آزمون کسب کرده بودند (تعداد 30 نفر)، تعداد 22 نفر، به صورت تصادفی انتخاب گردیدند و در دو گروه آزمایش (11 نفر) و کنترل (11 نفر) قرارداده شدند.
افراد گروه آزمایش در10 جلسه 2 ساعتی (هر هفته یک جلسه)، جهت آموزش تفکر انتقادی شرکت نمودند، سپس از هر دو گروه (آزمایش وکنترل) پس آزمون گرفته شد و با استفاده از آزمون t تفاوت میانگین های پیش آزمون و پس آزمون از لحاظ آماری مورد بررسی قرارگرفت. نتایج نشانگر کارایی و اثربخشی عمل آزمایشی بوده است. از مجموع یافته های بدست آمده ازآزمودنی ها و اجرای t همبسته و مستقل نتیجه می شود که فرضیه های پژوهش تأیید شده و به نظر می رسدکه آموزش تفکر انتقادی به افرادگروه آزمایش موجب افزایش میزان عزت نفس و مهارت های حل مسأله آنان شده است.
پژوهش حاضر، با هدف بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای شناختی و فراشناختی بر اضطراب امتحان انجام شد. جامعه آماری این پژوهش 386 نفر دانش آموز دختر رشتة تجربی دورة پیش دانشگاهی ناحیه یک آموزش و پرورش شهر همدان در نیمسال اول سال تحصیلی 87-1386 را شامل می شد که بر روی آنها آزمون اضطراب امتحان اجرا شد. سپس پرسشنامه راهبردهای شناختی و فراشناختی بر روی افراد دارای اضطراب امتحان بالا (126نفر) اجرا شد و افراد دارای اضطراب امتحان بالا و ناآشنا با راهبردهای شناختی و فراشناختی (56 نفر) به عنوان نمونه اصلی پژوهش انتخاب شده و به روش تصادفی ساده در دو گروه 28 نفری آزمایش و کنترل جایگزین گردیدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامة استاندارد شدة راهبردهای شناختی و فراشناختی و آزمون اضطراب امتحان (TAI) استفاده شد که در قالب پیش آزمون و پس آزمون برای هر دو گروه اجرا گردید. روند اجرا بدین صورت بود که آزمودنیهای گروه آزمایش پس از اجرای پیش آزمون تحت آموزش هشت جلسه ای راهبردهای شناختی و فراشناختی قرار گرفتند و پس از اتمام دوره آموزش، پس آزمون راهبردهای شناختی و فراشناختی و آزمون اضطراب امتحان برای هر دو گروه اجرا شد. به منظور تحلیل آماری فرضیه ها از آزمون t مستقل برای مقایسه میانگین های دو گروه و از آزمون t همبسته برای مقایسه میانگین های پیش آزمون و پس آزمون در گروه آزمایش استفاده گردید. یافته ها نشان دادند که آموزش راهبردهای شناختی و فراشناختی به دانش آموزان موجب آشنایی و استفاده بیشتر آنها از این راهبردها در هنگام مطالعه و یادگیری شده و کاهش اضطراب امتحان در آنها را نیز سبب می شود.