هدف : پژوهش حاضر مقایسه مهارتهای اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آسیب دیده شنوایی و بینایی در مدارس تلفیقی و استثنایی استان قزوین است.
روش: در پژوهش پس رویدادی حاضر، از بین دانش آموزان استثنایی، کلیه دانش آموزان طرح تلفیق (85 نفر) انتخاب واز دانش آموزان استثنایی مشغول به تحصیل درمدارس استثنا یی (1376نفر) نیز تعداد 115 نفر از آنهایی که بیشترین شباهت را باتوجه به متغیرها ی کنترل مثل سن، جنس، پایه تحصیل و نوع معلولیت داشتند به عنوان گروه همتا شده با دانش آموزان تلفیقی انتخاب شدند. برای ارزیابی مهارتها ی اجتمایی دانش آموزان از مقیاس درجه بندی مهارتها ی اجتماعی گرشام والیوت (1990) فرم ویژه ارزیابی توسط معلم استفاده شد.
یافته ها : نتایج این پژوهش نشان داد که بین میانگین نمره مهارتها ی اجتمایی وهمچنین پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مشغول به تحصیل درمدارس استثنایی و مدارس عادی(تلفیقی) تفاوت معناداری وجودندارد. همچنین مقایسه دوگروه نشان داد که تفاوت معناداری بین دانش آموزان دختر و پسر ناشنوا در موقعیت تلفیقی و استتثنایی وجود دارد. و این تفاوت نشان می دهد که دختران از نظر مهارت اجتماعی وپیشرفت تحصیلی نمرات بالاتری کسب کرده اند.
نتیجه گیری:از یافته ها ی پژوهش نتیجه گیری می شود که تلفیق دانش آموزان استثنایی در مدارس عادی این استان تاثیری در جهت افزایش مهارتهای اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ندارد و باید همرا ه با این اقدام به عوامل مؤثر در تلفیق دانش آموزان نیز توجه شود.
اهداف. طراحی فعالیت های گروهی نقش مهمی در آموزش پزشکان و آمادگی آنها برای ایفای نقش حرفه ای شان در آینده دارد. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آزمون گروهی در ماندگاری اطلاعات در دانشجویان پزشکی انجام شد. روش ها. در مطالعه ای توصیفی- مقطعی، دانشجویان پزشکی کلاس فیزیولوژی مقطع علوم پایه به دو گروه A (16n=) و B (24n=) تقسیم شدند. در ابتدا، برای هر دو گروه آزمون به شکل انفرادی برگزار شد و سپس بلافاصله پس از پایان آزمون، دانشجویان گروهB به گروه های 3-2نفری تقسیم شدند و به همان سئوالات به شکل گروهی پاسخ دادند. هر دو گروه به شکل انفرادی در آزمون مجددی که یک ماه بعد با سئوالات آزمون 1 برگزار شد، شرکت کردند. آنالیز اطلاعات با آزمون Tزوجی انجام شد. یافته ها. میزان ماندگاری محتویات دوره در دانشجویان گروه A (63/0±86/13) به طور معنی داری (03/0p<) پایین تر از گروه B (31/0±02/15) بود. همچنین، میانگین نمرات پاسخ دهی انفرادی دانشجویان گروه B در آزمون اولیه (45/0±67/15) و میانگین نمرات پاسخ دهی گروهی همان دانشجویان به سئوالات (44/0±1/16) بود. عملکرد دانشجویان وقتی به شکل گروهی به سئوالات پاسخ دادند، به طور معنی داری بالاتر بود. نتیجه گیری. می توان از آزمون ها علاوه بر استفاده به عنوان وسیله ارزیابی دانشجویان، برای کمک به یادگیری دانشجو و آموزش کار گروهی بهره بُرد.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه دستمزد و بهره وری نیروی انسانی انجام گرفت . طرح پژوهشی توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل واحد های دانشگاههای آزاد اسلامی منطقه چهار با درجه بزرگ بوده است که دانشگاه های آزاد اسلامی واحد های مبارکه وفلاورجان دارای این شرایط بودند. نمونه پژوهش 142 آزمودنی (48 نفر عضو هیات علمی و 94 نفر از کارکنان) بود که به شیوه طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها پرسشنامه و اسناد و مدارک مالی دانشگاههای مذکور در طی یک دوره پنج ساله بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها علاوه بر روشهای آماری توصیفی از آزمونهایt تک متغیره، توکی، فریدمن، رگرسیون، وضریب همبستگی نیزاستفاده گردید.تحلیل نتایج نشان داد که بین دستمزد و بهره وری نیروی انسانی رابطه مثبت وجود دارد .
" مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی روش آموزش فرزندپروری مثبت بر کاهش نشانههای کودکان 7- 6 ساله مبتلا به اختلال نافرمانی مقابلهای است.
روش: نمونهها از بین والدین 330 کودک مقطع پیشدبستانی و اول ابتدایی طی دو مرحله انتخاب شد. در مرحله اول، مادران کودکانی انتخاب شدند که در فهرست رفتاری کودک نمره آنها بالاتر از نقطه برش مواد اختلال نافرمانی مقابلهای بود. در مرحله بعد و بهمنظور انتخاب نهایی، تحت مصاحبه تشخیصی ساختیافته مبتنی بر ملاکهای DSM-IV-TR قرار گرفتند. مادرانی که وجود نشانههای اختلال در کودکان آنها توسط مصاحبه تشخیصی نیز تایید شد به عنوان نمونه اصلی پژوهش انتخاب شدند. در نهایت، 46 نفر انتخاب شده و در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. گروه آزمایش در جلسات گروهی آموزش فرزندپروری مثبت شرکت کردند و بر روی گروه کنترل مداخلهای صورت نگرفت.
یافتهها: تحلیل یافتهها مبتنی بر آزمون t برای گروههای مستقل نشان داد که کودکان مادران گروه آزمایش، در نشانههای بیاعتنایی مقابلهای کاهش معنیداری دارند.
نتیجهگیری: علیرغم وجود تفاوتهای فرهنگی اجتماعی میان گروه مورد بررسی نسبت به گروههای مورد بررسی در جوامع و فرهنگهای دیگر، نشانههای اختلال بیاعتنایی مقابلهای در کودکان مادران گروه آزمایش کاهش معنیداری را نشان داد. "
هدف: تحقیق حاضر با هدف مقایسه تصویر بدنی مردان معلول ورزشکار با مردان معلول و غیر معلول غیر ورزشکار انجام شد. روش بررسی: در این مطالعه مقطعی- مقایسه ای، سه گروه پنچاه نفره از معلولین ورزشکار، معلولین غیر ورزشکار و غیر معلول غیر ورزشکار مرد شهر تهران به طور تصادفی و خوشه ای به ترتیب از اماکن ورزشی مخصوص معلولین، آسایشگاه معلولین کهریزک و ادارات دولتی انتخاب و تصویر بدنی آنها مورد مقایسه قرار گرفت. ابزارهای به کار رفته شامل پرسشنامه اطلاعات فردی محقق ساخته و همچنین پرسشنامه استاندارد خود توصیفی بدنی بود که از 11 خرده مقیاس و کل بدن تشکیل شده است. روشهای آماری مورد استفاده شامل آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی نیومن- کلز بود. یافته ها: تصویر بدنی معلولین ورزشکار در خرده مقیاسهای قدرت، استقامت، هماهنگی، انعطاف پذیری، عزت نفس، فعالیت بدنی، لیاقت ورزشی و کل بدن (۰/۰۰۱P≤) به طور معنا داری از معلولین و غیر معلولین غیر ورزشکار بهتر بود. همچنین در خرده مقیاسهای ظاهر بدن(۰/۰۰۲=P) ، سلامت عمومی(۰/۰۰۱=P) و چربی بدن (۰/۰۱۲=P) ؛ معلولین ورزشکار به طور معنا داری بهتر از معلولین غیر ورزشکار بودند، اما با غیر معلولین غیر ورزشکار تفاوت معناداری نداشتند. نتیجه گیری: با توجه به اینکه افراد معلول ورزشکار به دلیل انجام فعالیت بدنی مستمر تصویر بدنی مطلوبتری نسبت به معلولین و غیر معلولین غیر ورزشکار دارند، لذا توصیه می شود که شرایط انجام فعالیتهای ورزشی برای معلولین مهیا گردد.
هدف: با توجه به شیوع نسبتاً بالای افتادگی یا پرولاپس احشاء لگنی در زنان و لزوم بررسی تأثیر عوامل مستعد کننده این بیماری در جوامع مختلف، این تحقیق با هدف بررسی رابطه تغییرات انحنای ستون فقرات پشتی و کمری و چرخش (تیلت) لگن با پرولاپس احشاء لگنی انجام شد. روش بررسی: در این مطالعه مورد- شاهدی، ۱۵نفر از زنان مبتلا به پرولاپس احشاء لگنی از طریق نمونهگیری ساده و در دسترس و با توجه به معیارهای لحاظ شده، از بین بیماران مراجعهکننده به بیمارستانهای اکبرآبادی و امامخمینی بهعنوان گروه مورد و ۱۵ نفر از مراجعین همان بیمارستانها که درجه پرولاپس آنها صفر و یا یک بود، بر اساس همتاسازی با گروه مورد، بهعنوان گروه شاهد انتخاب و وضعیت پرولاپس (با استفاده از سیستم اندازهگیری پرولاپس احشاء لگنی)، انحناهای ستون فقرات پشتی و کمری (با استفاده از خط کش قابل انعطاف) و تیلت لگن (با استفاده از شیب سنج لگنی) آنها مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. دادههای حاصل با استفاده از آزمونهای آماری کولموگروف-اسمیرنوف، تی مستقل و رگرسیون لجستیک تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: بین دو گروه اختلاف معناداری از لحاظ میزان کایفوز پشتی، (۰/۲۶=P)، لوردوز کمری (۰/۵۲=P) و تیلت لگن (۰/۴۱=P) وجود نداشت. نتیجه گیری: گرچه مطابق نتایج این مطالعه، ارتباط معناداری بین میزان کایفوز پشتی، لوردوز کمری و تیلت لگن با بروز پرولاپس احشاء لگنی یافت نشد، اما همسویی جهت تغییرات فاکتورهای مورد نظر با مفروضات مطالعه، وجود رابطه بین افزایش کایفوز و کاهش لوردوز با بروز پرولاپس احشاء لگنی را در یک جامعه بزرگتر آماری، همچنان محتمل باقی نگاه می دارد.