در خصوص علل گرایش سازمانها به رعایت مسئولیتهای اجتماعی رویکردهای زیادی مطرح شده است که اغلب این رویکردها حول سه نظریه اصلی، نظریه مدیریت ذینفعان[1]، نظریه سازمان صنعتی[2] و نظریه مبتنی بر منابع شرکت[3] قابل جمع است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل موثر بر گرایش سازمانها به رعایت مسئولیتهای اجتماعی با تأیید بر نظریههای اصلی مطرح در این حوزه به انجام رسیده است. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تحلیل واریانس دو عاملی فریدمن و آزمون کای/دو برای K نمونه مستقل استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که در فضای اجتماعی و اقتصادی ایران، عوامل مربوط به سه رویکرد مذکور دارای توضیحدهندگی معنیداری در موضوع تعیینکنندههای مسئولیت پذیری اجتماعی شرکتها است و اولویت آنها عبارت است از: نظریه مبتنی بر منابع شرکت، نظریه مدیریت ذینفعان و نظریه سازمان صنعتی. همچنین نتایج حاصل از بررسی متغیرهای مطرح در هر کدام از نظریه های اصلی نشان می دهد که از بین تمامی عوامل، وجود فرایندهای سازمانی برای ارائه گزارش های سالانه درباره مشارکت های اجتماعی، عملکرد مالی و اقتصادی موسسه، توجه به حقوق سایر ذینفعان در کنار حقوق سهامداران و وضعیت معیشتی محل فعالیت شرکت، دارای بیشترین ارتباط با افزایش مسئولیت پذیری اجتماعی شرکتهای ایرانی هستند.
آزمون باورهای غیرمنطقی اهواز (4IBT–A) یک آزمون معتبر مربوط به سنجش میزان تفکرات غیر منطقی به حساب می آید و در زمینه های مختلف مانند اجرای پژوهش، تشخیص، درمان و غیره توسط محققان، درمانگران، مشاوران، روانشناسان و دانشجویان از آن استفاده می شود، بنابراین ضروری است که هنجار ایرانی برای آن تهیه گردد. هدف از این پژوهش، هنجاریابی آزمون باورهای غیرمنطقی اهواز ((4IBT-A بود. به همین منظور 1947 نفر از دانشجویان مراکز تربیت معلم شهرستان تبریز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب و آزمون باورهای غیرمنطقی اهواز ((4IBT-A به روش گروهی اجرا گردید. با استفاده از روش آلفای کرونباخ، پایایی آزم ون به ترتیب ب رای عامل ها و کل آزمون 77/0، 68/0، 59/0، 68/0، و 86/0 برآورد گردید. روایی آزمون نیز از روش روایی همگرا 81/0؛ 001/0≥P به دست آمد. پس از تحلیل داده ها به منظ ور تفسیر نم ره های خام هر عامل و آزمون، به طور جداگانه هنجارهای درصدی و نمرات استاندارد Z تهیه گردید. بر اساس نتایج این مطالعه، پژوهشگران، مشاوران و روان شناسان بالینی می توانند از این ابزار به عنوان یک وسیله اندازه گیری مناسب جهت تشخیص در فعالیتهای کلینیکی در داخل کشور، به ویژه مراکز مشاوره دانشجویی استفاده کنند.
هدف : هدف تحقیق حاضر، معرفی و ارزیابی پایایی و جنبه های مختلف روایی نسخه فارسی پرسش نامه مشاهده حرکتی برای آموزگاران ( PMOQ-T ) در ایران بود، که از آن برای شناسایی کودکان در معرض خطر اختلال هماهنگی رشدی ( DCD ) استفاده می شود. روش : روایی تفکیکی، روایی سازه، روایی هم زمان، و هم سانی درونی این پرسش نامه با استفاده از یک نمونه 505 نفری از دانش آموزان پسر دبستانی و معلمانشان ارزیابی شد. از معلمان خواسته شد تا این پرسش نامه را تکمیل کنند. نتایج ارزیابی معلمان با عملکرد دانش آموزان در آزمون تبحر حرکتی برونینکس اوزرتسکی ( BOTMP ) و آزمون رشد حرکتی درشت 2 ( TGMD-2 ) قیاس شد. یافته ها : نسخه فارسی PMOQ-T پایایی درونی بالایی داشت (91/0= α). عملکردهای حرکتی کودکان در معرض خطر DCD در BOTMP و TGMD-2 نسبت به کودکان سالم بالاتر بود. تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد نسخه فارسی PMOQ-T دو عاملی است و با نسخه اصلی آن هم خوانی دارد. در نهایت، همبستگی بالایی بین نمرات حاصل از این پرسش نامه با عملکردهای کودکان در BOTMP (75/0-) و دو زیرمقیاس TGMD-2 ] جابه جایی (68/0-) و کنترل شیء (62/0-) [ مشاهده شد. نتیجه گیری : نتایج نشانگر این است که نسخه فارسی PMOQ-T را می توان به عنوان یک ابزار روا و پایا برای غربالگری کودکان در معرض خطر DCD در ایران در نظر گرفت.
زمینه و هدف: هدف این مطالعه بررسی اثربخشی مداخلات آموزشی روانی گروهی بر ارتقای کیفیت زندگی و کیفیت روابط در خانواده بیماران مبتلا به اختلالات دوقطبی بود.
مواد و روش ها: این پژوهش یک طرح نیمه آزمایشی با گروه شاهد و گمارش تصادفی بود. در این پژوهش، گروه آزمایشی را 6 نفر و گروه شاهد را 9 آزمودنی تشکیل دادند. کلیه شرکت کنندگان که اعضای خانواده بیماران مبتلا به اختلالات دوقطبی را تشکیل می دادند، پرسش نامه های کیفیت زندگی و کیفیت روابط Pires را تکمیل کردند. گروه آزمایش به مدت دوازده جلسه در جلسات مداخلات آموزشی روانی گروهی شرکت داشتند، ولی گروه شاهد در این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. همچنین به منظور تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد.
یافته ها: افزایش معنی داری در میانگین نمره های کیفیت زندگی و حمایت اجتماعی گروه آزمایش به وجود آمده، ولی در مورد میانگین نمره های تعارض و عمق روابط در دو گروه تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که مداخلات آموزشی روانی گروهی می تواند کیفیت زندگی و حمایت اجتماعی را بهبود بخشد، اما در مورد تعارض و عمق روابط چندان تأثیری ندارد.
اهداف: از آنجا که برگزاری دوره های آموزش حین خدمت برای تمامی پرستاران که بیشترین کارکنان بیمارستانی را تشکیل می دهند و بیشترین زمان مراقبت از بیمار را بر عهده دارند، ضرورت دارد، سنجش موثربودن این دوره ها نیازمند ابزارهای مناسب است. با توجه به کاربرد ابزارهای مختلف در این زمینه، مطالعه حاضر با هدف اعتبارسنجی پرسش نامه انگیزش پرستاران برای شرکت در دوره های آموزش ضمن خدمت انجام شد.
روش ها: این مطالعه توصیفی در سال 1387 روی 276 نفر از پرستاران شاغل در سه بیمارستان منتخب نظامی شهر تهران که به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شده بودند، انجام شد. روش جمع آوری اطلاعات پرسش نامه انگیزش پرستاران برای شرکت در دوره های آموزش ضمن خدمت حاوی 34 سئوال بود که پس از تعیین ویژگیهای روانسنجی آن شامل اعتبار و پایایی مورد استفاده قرار گرفت. داده ها با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی به کمک نرمافزار آمار SPSS 18 تحلیل شد.
یافته ها: پنج عبارت از 34 عبارت پرسش نامه اولیه پس از طی فرآیند اعتبار صوری و محتوا حذف شده و برخی از عبارات نیز ویرایش شدند. تحلیل عاملی اکتشافی روی 29 عبارت باقی مانده پرسش نامه انجام شد که آزمون KMO برابر با 75/0 به دست آمد و آزمون کرویت بارتلت نیز از نظر آماری معنی دار بود (001/0 p< ، 406= df ، 442/1694=2 X ).
نتیجه گیری: ابزار اندازهگیری مورد مطالعه با 29 عبارت در مقیاس پنج درجه ای لیکرت از اعتبار و پایایی لازم برخوردار است. این پرسش نامه ابزار مناسبی برای اندازه گیری چهار بعد مهم آموزش حین خدمت است.
اهداف: امروزه، هدف آموزش علم تربیت افرادی است که بتوانند خود را با شرایط مختلف سازگار نمایند، به شیوه ای انعطاف پذیر به تفکر بپردازند، دارای تفکر خلاق باشند، به صورت چندبُعدی مساله گشایی کنند، از مهارت های فرآیند دانش در حل مساله استفاده نمایند، به جهان از زاویه دید یک دانشمند بنگرند و دیگران را محترمانه بپذیرند و عقاید متفاوت با خود را تحمل کنند. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه تفکر انتقادی و ابعاد آن با شادکامی و عزت نفس اجتماعی در دانشجویان انجام شد.
روش ها: این پژوهش بنیادی و توصیفی در سال 1390 به صورت مقطعی در 200 دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه پیام نور کنگاور اجرا شد. ابزار مورد استفاده پرسش نامه شادکامی آکسفورد، پرسش نامه تفکر انتقادی ریکتس 2003 و پرسش نامه عزت نفس اجتماعی لاوسون، مارشال، مک گراث 1979 بودند. داده ها به کمک نرم افزار آماری SPSS 18 و با استفاده از آزمون T مستقل، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: بالاترین میانگین در متغیرهای مورد بررسی مربوط به عزت نفس اجتماعی (27/62±162) و پایین ترین میانگین مربوط به بالندگی (5/04±30) بود. بین متغیرهای پژوهش، همبستگی مثبت و معنی داری وجود داشت و تنها بین بالندگی و شادکامی رابطه معنی دار مشاهده نشد. تفکر انتقادی و ابعاد آن (به جز بالندگی) قادر به پیش بینی شادکامی و همچنین قادر به پیش بینی عزت نفس اجتماعی بودند.
نتیجه گیری: تفکر انتقادی می تواند نقش اساسی در شادکامی و عزت نفس اجتماعی دانشجویان ایفا کند.
این مطالعه اثربخشی مقایسه ای دو درمان زوج محور و بیمارمحور را در بیماران مبتلا به کمردرد مزمن مورد ارزیابی قرار می دهد. 24 بیمار مبتلا به کمردرد مزمن و همسرانشان به طور تصادفی در دو گروه درمانی مذکور جایگزین شدند. بیماران در گـروه درمـان زوج محـور همـراه بـا همسر خـود در جلسـات هفتگـی دو سـاعتـه به مـدت هفت هفتـه مشارکت کرده و آموزش هایی را پیرامون روش های مقابله با درد به شیوه دو نفره و مهار ت-های برقراری ارتباط حین درد دریافت کردند. بیماران در گروه بیمارمحور مهارت های مذکور را بدون حضور همسر و به صورت انفرادی دریافت کردند. نتایج تحلیل داده ها نشان داد، گروه دریافت کننده مداخله زوج محور به طور معناداری در مقایسه با گروه بیمارمحور در ترس از حرکت و آسیب و پاسخ منفی همسر به فعالیت بهبود بیشتری داشته اند. می توان گفت درمان بین رشته-ای که حضور همسر را به طور فعال ترغیب کند در بهبود برخی شاخص های مرتبط با بیمار نتیجه بخش خواهد بود.
قلدری یک نوع خشونت سطح پائین به شمار می آید که اخیراً مورد توجه پژوهشگران و روان شناسان حیطه ی تربیتی قرار گرفته است و به دو صورت نمود می یابد: قلدری سایبری و سنتی. پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان شیوع قلدری و رابطه ی آن با کیفیت ارتباط
معلم- دانش آموز در بین نوجوانان دختر مقطع راهنمایی مدارس دولتی شهر تبریز و نیز، مقایسه ی این متغیرها در پایه های مختلف تحصیلی دانش آموزان انجام شد. برای تحقق اهداف این پژوهش توصیفی- رابطه ای، 397 دانش آموز دختر مدارس راهنمایی شهر تبریز (90-1391) با شیوه ی نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و به مقیاس قلدری (BS، پاتچین و هیندوجا، 2011) و پرسشنامه ی ارتباط معلم– دانش آموز (IT-SR، مورری و زوواک، 2011) پاسخ گفتند. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS، میزان بروز رفتار قلدری در یک ماه اخیر را 2/64 % بدست آورد. آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین قلدری و اشکال سنتی و سایبری آن با کیفیت ارتباط معلم- دانش آموز رابطه ی منفی نشان داد (01/0>P). بر حسب نتیجه ی آزمون رگرسیون چندگانه، عوامل بیگانگی و ارتباط با معلم 19 % تغییرات قلدری را پیش بینی نمودند و عامل بیگانگی (32/0-=ß) متغیر پیش بین بهتری بود. همچنین، مبتنی بر نتایج تحلیل واریانس یک طرفه، قلدری در میان دانش آموزان پایه دوم و سوم نسبت به پایه اول شایع تر بوده و کیفیت ارتباط آنان با معلمان خویش نیز، منفی تر بود. با در نظر گرفتن نتایج تحقیق، توجه مضاعف بر کیفیت ارتباط معلم- دانش آموز برای کاهش رفتار قلدری و ناسازگاری های دانش آموزان دختر پیشنهاد می گردد.
پژوهش حاضر با هدف شناخت جایگاه صداقت و فروتنی در شخصیت و دین، و رابطة این دو فضیلت با بهزیستی فاعلی انجام شد. نمونه ای متشکل از 450 دانشجو ـ که با روشِ در دسترس، نمونه گیری شدند ـ در این پژوهش شرکت کردند. برای جمع آوری داده ها «پرسش نامة شخصیت هگزاکو-60»، «مقیاس خودارزیابی معنویت»، «علاقه به دین»، «مقیاس های تک گویه ای جهت گیری دینی»، «مقیاس شادی فاعلی»، و «مقیاس رضایت از زندگی عمومی» به کار رفتند. نتایج، ساختار شش عاملی پرسش نامة شخصیت هگزاکو را تأیید کرد. صداقت ـ فروتنی به عنوان عاملی مستقل در کنار پنج عامل شخصیت قرار داشت. این عامل جدید، با دین داری و بهزیستی فاعلی رابطة مثبت داشت. داده های تجربی، در کنار مرور متون دینی، نشان داد صداقت (در مقایسه با فروتنی) اهمیت بیشتری برای دین داری و بهزیستی دارد. بر اساس این پژوهش، پرسش نامة شخصیت هگزاکو، مقیاسی معتبر است و صداقت ـ فروتنی، عامل شخصیتی مستقلی است که نقش مثبتی در بهزیستی دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطة جهت گیری مذهبی، سبک های مقابله و شادکامی در دانشجویان انجام شده است. بدین منظور، حجم 386 نفر به عنوان نمونه آماری به روش نمونه گیری طبقه ای از جامعه آماری مورد پژوهش (دانشجویان دانشگاه های کاشان در سال تحصیلی 91 -90) انتخاب و به منظور جمع آوری داده ها، از پرسش نامه جهت گیری مذهبی آلپورت، پرسش نامه مقابله با موقعیت های تنیدگی زا از اندلر و پارکر و پرسش نامه شادکامی آکسفورد استفاده شده است. داده ها با شاخص های آماری همچون همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس، آزمون t و رگرسیون تحلیل شده است. نتایج تحلیل داده ها نشان می دهد که بین جهت گیری مذهبی درونی و سبک مقابله مسئله محور، رابطه مثبت معنادار (r=0/26)، هم چنین بین جهت گیری مذهبی درونی و شادکامی رابطه مثبت معنادار(r=0/16) وجود دارد. همچنین تحلیل نتایج بیانگر این است که از بین سبک های مقابله، سبک مسئله محور با شادکامی، رابطه مثبت معنادار (r=0/41 ) دارد.
این پژوهش با هدف بررسی رابطة باورهای معرفت شناختی و گرایش به تفکر انتقادی در دانش آموزان دورة متوسطة شهر ماکو انجام گرفت. جامعة آماری شامل کل دانش آموزان متوسطة شهر ماکو است که با استفاده از روش تصادفی خوشه ای تعداد سیصدوچهل وشش نفر به عنوان نمونة آماری انتخاب شدند. روش تحقیق روش همبستگی بود. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامة باورهای معرفت شناختی «شومر» و پرسش نامة تفکر انتقادی «کالیفرنیا» بودند. برای تحلیل اطلاعات از آزمون t گروه های مستقل و روش تحلیل واریانس و تحلیل رگرسیون به روش گام به گام استفاده شده است. نتایج حاکی از آن است که بین باورهای معرفت شناختی و گرایش به تفکر انتقادی رابطة معناداری وجود دارد و باورهای معرفت شناختی، پیش بینی کنندة یکی از مؤلفه های تفکر انتقادی (استدلال استقرایی) است. همچنین بین باورهای معرفت شناختی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معناداری نیست. در گرایش به تفکر انتقادی، در استدلال استقرایی دختران بالاتر از پسران بودند؛ در سایر مؤلفه ها هیچ گونه تفاوتی دیده نشد و باورهای معرفت شناختی می تواند گرایش به تفکر انتقادی را در دختران و پسران پیش بینی کند. همچنین نتایج حاصل از این تحقیق نشان می دهد که باورهای معرفت شناختی می توانند پیش بینی کنندة مؤلفه های گرایش به تفکر انتقادی باشند و نیز، مؤلفه های باورهای معرفت شناختی می توانند در جهت تقویت تفکر انتقادی و پیشبرد اهداف آموزشی عواملی تأثیرگذاری باشند و با شناسایی این باورها گام های صحیح و مؤثری را در جهت رسیدن به شاخص های تفکر انتقادی برداشت.
هدف: شناخت اجتماعی به دو حوزهی ضمنی و آشکار تقسیم شده است. نظریهی ارزیابی تداعیگرا-گزارهای گاورونسکی و بودنهازن (2006) پیشبینی میکند که طی فرآیند ترجمهی یک شناخت معین از حوزهی ضمنی به آشکار، هماهنگی شناخت ضمنی مربوطه با نسخههای آشکار سایر شناختهای موجود در ذهن بررسی میشود و هر چه این هماهنگی بیشتر باشد، نیاز کمتری به ایجاد تغییر در شناخت مربوطه است و لذا نسخهی آشکار حاصل، ارتباط قویتری با نسخهی ضمنی اولیهی خود خواهد داشت. این مطالعه به آزمودن این فرضیه در متن سه شناخت هویت جنسی، هویت گروهرشتهای و تصور قالبی جنسیت ـ رشته میپردازد. بهعلاوه، بررسی تعدیلگری هماهنگی با نسخههای ضمنی سایر شناختها در رابطهی ضمنی ـ آشکار نیز به عنوان هدفی اکتشافی دنبال میشود. روش: 192 دانشجوی کارشناسی از دو دانشگاه تهران (نیمی علوم انسانی و نیمی ریاضی فنّی، نیمی زن و نیمی مرد) در این پژوهش همبستگی شرکت نمودند. سه شناخت مورد تمرکز، به دو طریق، یکی غیرمستقیم با استفاده از آزمون تداعی ضمنی (گرینوالد، مکقی و شوارتز، 1998)، و دیگری مستقیم با استفاده از پرسشهای لیکرت سنجیده شدند. برای آزمون تعدیلگری هماهنگی شناختی، از رگرسیون سلسله مراتبی برای هر یک از شناختها استفاده شد. یافتهها: در مورد هویت جنسی و هویت گروهرشتهای، نه هماهنگی با دو شناخت آشکار دیگر و نه هماهنگی با دو شناخت ضمنی دیگر تعدیلگر معناداری در رابطه بین نسخههای ضمنی و آشکار آنها نبودند. برای تصور قالبی، هماهنگی با شناختهای آشکار دیگر تعدیلگر معناداری نبود، اما هماهنگی با شناختهای ضمنی دیگر به طور حاشیهای معنادار شد. نتیجهگیری: نظریهی گاورونسکی و بودنهازن (2006) در مورد هیچکدام از سه شناخت تأیید نشد. در مورد تصور قالبی، نتایج دلالت دارد بر اینکه دو فرآیند متمایز از فرآیند ذکرشده در این نظریه در ساخت تصور قالبی آشکار نقش داشته باشند: یکی فرآیندی براساس شناختهای آشکار دیگر، و دوم فرآیندی بر پایهی میزان تعامل بین سه شناخت در حوزهی ضمنی.
هدف کلی از انجام این تحقیق ارائه مدل توضیحی ادراک دانشجویان از اثربخشی مرکز مشاوره، میزان تلاش آنان و جهت گیری آنان به هدف موفقیت در دانشگاه چمران می باشد. جامعه آماری این تحقیقشامل دانشجویان کارشناسی دانشگاه شهید چمران در کلیه گروه های تحصیلی علوم انسانی، علوم پایه و فنی- مهندسی است که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای از هر یک از گروه های تحصیلی 3 رشته انتخاب شدند.ابزارهای این تحقیق شامل ""پرسشنامهجهت گیری هدف""(میدلی و همکاران، 1998)، ""پرسشنامه تلاش""(ملتزر و همکاران، 2004)و""پرسشنامه محقق ساخته"" اثربخشی مرکز مشاوره دانشگاه می باشد. پس از محاسبه روایی و پایایی ابزار تحقیق، پرسشنامه ها بین نمونه های مورد نظر توزیع و جمع آوری گردید. داده ها توسط نرم افزارهای SPSS18 وLISREL8.54 تحلیل شدند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که: 1) بین ادراک دانشجویان از اثربخشی مرکز مشاوره و جهت گیری هدف موفقیت عملکردی رابطه معناداری وجود دارد.2) ادراک از اثربخشی مرکز مشاوره رابطه معناداری با تلاش دانشجویان دارد. 3) ادراک از اثربخش مرکز مشاوره به واسطه تلاش رابطه معناداری با جهت گیری هدف موفقیت عملکردی دارد.
هدف: هدف این مطالعه بررسی تأثیر بیوفیدبک EEG (نوروفیدبک) در کاهش افسردگی، اضطراب، استرس و عقاید وسوسه انگیز افراد با اختلال سوءمصرف مورفین است. روش: روش مطالعه آزمایشی بوده که در سال 1390 در شهر اردبیل انجام گرفته است و از طرح پیش آزمون ـ پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. نمونه این مطالعه 34 نفر بیمار مرد وابسته به مورفین بودند که به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل دستگاه نوروفیدبک، پرسشنامه عقاید وسوسه انگیز رایت و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس لاویبوند و لاویبوند بوده است. داده های جمع آوری شده با استفاده از روش مانکوا تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج حاصل، بهبودی معناداری را برای مقیاس های اضطراب، افسردگی و عقاید وسوسه انگیز بعد از 20 جلسه درمانی نوروفیدبک نشان داد؛ اما در مورد متغیر استرس بهبود معناداری به دست نیامد. نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که افراد معتاد می توانند تحت تأثیر بیوفیدبک EEG افسردگی، اضطراب و عقاید وسوسه انگیز خود را بهبود بخشند.
هدف: هدف از انجام این پژوهش بررسی کارکردهای شناختی اجتماعی افراد مصرف کننده مواد افیونی با استفاده از تکالیف شناختی است. روش: در این مطالعه مقطعی علی- مقایسه ای با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 30 نفر مصرف کننده موادافیونی و 30 فرد سالم که از لحاظ جنس و تحصیلات همتا شده بودند، در سال 1389 انتخاب شدند. سپس آزمون های عصب شناختی استنتاج حالات ذهنی از نگاه و آزمون بازشناسی حالات هیجانی چهره بر روی آزمودنیها اجرا شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از آزمون تی مستقل صورت گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که افراد مصرف کننده از لحاظ توانایی ذهن خوانی نسبت به افراد سالم توانمندی کمتری دارند. همچنین نمرات افراد مصرف کننده نسبت به افراد سالم در بازشناسی حالات هیجانی شادی، غم و خشم به طور معنی داری پایین تر است. نتیجه گیری: با توجه به عملکرد ضعیف افراد مصرف کننده در تکالیف بازشناسی حالات هیجانی چهره و آزمون ذهن خوانی، توصیه می شود در ارزیابی افراد مصرف کننده کارکردهای شناخت اجتماعی نیز لحاظ گردد و با کمک مطالعات مداخله ای آتی می توان برنامه توانبخشی کارکردهای شناخت اجتماعی را پیشنهاد کرد.
چکیده مقدمه پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی ویژگی های شخصیتی بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر، بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی و افراد بهنجار انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر از نوع علّی- مقایسه ای است. بدین منظور 219 نفر (شامل بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر، بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی و افراد بهنجار) بر اساس روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه ی جمعیت شناختی و پرسشنامه ی پنج عامل بزرگ ایرانی (گردون) استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک راهه (ANOVA) و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات عامل نوروزگرایی در بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر و بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی بیشتر از افراد بهنجار است. در حالی که میانگین نمرات افراد بهنجار در عامل برون گرایی بیشتر از بیماران مبتلا به نشانگان روده ی تحریک پذیر و بیماران مبتلا به سایر اختلال های گوارشی بود. در عامل های گشودگی، نرم خویی و وظیفه شناسی تفاوت بین گروه ها معنادار نبود. نتیجه گیری: ویژگی های شخصیتی بیماران مبتلا به اختلال های گوارشی تلویحات کاربردی فراوانی در زمینه های پژوهشی، سبب شناسی و درمان این اختلال ها دارد.
چکیده مقدمه: هدف از مطالعه حاضر، تعیین اثربخشی برنامه گروهی والدگری مثبت بر روابط مادر- کودک در کودکان 4 تا 10 سال با اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه بود. روش: جامعه آماری شامل مادران 25 کودک با اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه مراجعه کننده به مراکز درمانی اخوان و رفیده شهر تهران بودند که به شیوه در دسترس انتخاب شدند و در 8 جلسه آموزشی برنامه گروهی والدگری مثبت (2 ماه؛ هفته ای 1 جلسه) شرکت کردند. مادران مقیاس رابطه والد- کودک، را قبل و بعد از شرکت در جلسات آموزشی تکمیل کردند. در پایان جلسات آموزشی، داده های حاصل از پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از تحلیل واریانس یک متغیری با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که اجرای برنامه گروهی والدگری مثبت به مادران کودکان دارای اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه منجر به کاهش معنادار تعارض و وابستگی و افزایش نزدیکی و به طور کلی موجب بهبود رابطه مادر- کودک شده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر، آموزش گروهی برنامه والدگری مثبت می تواند رابطه مادر- کودک را بهبود بخشد.