فرهنگ سیاسی سازگار با دموکراسی از عناصر مقوم تحکیم دموکراسی ها به شمار می رود و از این جهت در مطالعات سیاسی معاصر اهمیت دارد. پژوهش درباره ی تحولات فرهنگ سیاسی در کشورهای مختلف نیز یکی از ارکان مطالعات فرهنگ سیاسی است. مقاله ی حاضر با تکیه بر پژوهشی تجربی در شهر ساری، میزان رواج فرهنگ سیاسی دموکراتیک را با تأکید بر سه ارزش دموکراتیک تساهل و مدارا، آزادی و مشارکت سیاسی بررسی می کند. برای تحلیل تحولات فرهنگ سیاسی، میزان رواج این سه ارزش دموکراتیک در سه نسل از مردم ساری – نسل اول افراد 17 تا 33 ساله، نسل دوم افراد 34 تا 47 ساله و نسل سوم افراد 48 سال و بالاتر بررسی شده است. حجم نمونه 380 نفر بوده که از طریق نمونه گیری خوشه ای، بر اساس نقشه بلوک های شهری و با مراجعه به درب منازل پرسشنامه تحقیق اجرا شده است. هم چنین داده های پژوهش با یافته های تحقیقات قبلی درباره میزان رواج ارزش های دموکراتیک در ایران مقایسه شده است. نتایج نشان می دهد تمایل به ارزش های دموکراتیک، در هر سه نسل زیاد است و به این لحاظ می توان در فرضیه ثبات ارزش های سیاسی نسل ها تردید داشت و در عوض این فرضیه را طرح کرد که نسل ها می توانند بر اثر تغییرات اجتماعی، ارزش های خود را تغییر دهند. علاوه بر آن، داده های به دست آمده نشان می دهد ارزش های سیاسی مردم ایران در سال های گذشته دچار تغییرات قابل ملاحظه ای شده است. این پژوهش در انگاره های قبلی درباره غیردموکراتیک بودن فرهنگ سیاسی مردم ایران تردید ایجاد کرده و فرضیه هایی مهمی برای آزمودن در تحقیقات بعدی ارائه می کند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر تعلق خانوادگی، احساس از گرانباری نقش خانوادگی، ابهام نقش خانوادگی و حمایت اجتماعی در خانواده بر تعارض خانواده با کار انجام گرفته است. در این پژوهش سعی شده است تا با استفاده از نظریه ی نقش و نیز با بهره گیری از برخی از نظریات تعارض خانواده با کار مدلی برای تبیین تعارض مذکور ارائه شود. این مدل دو اندیشه کلی را مطرح می کند که عبارتند از: تأثیر عوامل خانوادگی بر تعارض خانواده با کار و نقش حمایت اجتماعی در خانواده بر تعارض مذکور. به منظور آزمون تجربی مدل مذکور، پس از تعریف و تبیین ابعاد و شاخص های هر یک از متغیرهای تحقیق، قابلیت اعتماد و اعتبار مقیاس ها مورد بررسی قرار گرفت که نتایج بدست آمده در هر مورد مطلوب و قابل قبول بود. داده های پژوهش با روش پیمایشی، از نمونه ای با حجم 360 نفر، از میان کارمندان زن متأهل ادارات دولتی شهر اهواز با روش نمونه گیری طبقه ای و تصادفی انجام شده انتخاب گردید، نتایج نشان داد: متغیر حمایت اجتماعی در خانواده اثر مستقیم چندانی بر تعارض خانواده با کار ندارد اما از طریق احساس از گرانباری نقش خانوادگی و ابهام نقش خانوادگی تأثیر کاهنده بر تعارض خانواده با کار دارد. متغیر تعلق خانوادگی علاوه بر تأثیر مستقیم با واسطه احساس از گرانباری نقش خانوادگی بر تعارض خانواده با کار تأثیر داشته است. همچنین نتایج نشان داد که احساس از گرانباری نقش خانوادگی و ابهام نقش خانوادگی به طور مستقیم بر تعارض خانواده با کار مؤثر می باشد.
بررسی و سنجش کیفیت زندگی به ویژه کیفیت زندگی شهری در ایران، با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاص ایران و نیز تأکید سند چشم انداز بیست ساله کشور بر این امر، از اهمیت خاصی برخوردار است. با توجه به جایگاه کیفیت زندگی در شهرها و مناطق و با توجه به این که هنوز در ایران سیستم جامعی در زمینه سنجش کیفیت زندگی ایجاد نشده، توجه به بررسی جنبه های مختلف این امر می تواند راه هایی برای دستیابی به نظام جامع سنجش کیفیت زندگی باشد. بنابراین مقاله حاضر، با هدف تعیین شاخص های نظری سنجش کیفیت زندگی عینی، ضمن ارایه مدلی برای سنجش کیفیت زندگی شهری در ایران بر طبق تحلیل آمارهای موجود (تحلیل ثانوی داده ها) و نیز با استفاده از تحلیل خوشه ای، به رتبه بندی استان های ایران از لحاظ برخورداری از میزان کیفیت زندگی پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان می دهد، استان اصفهان با نمره کیفیت زندگی 52/4 بالاتر از حد میانگین، بالاترین رتبه (رتبه1) را در میان استان های ایران به خود اختصاص داده است. استان های یزد با نمره 85/3، فارس با نمره 16/3 و تهران با نمره 12/3 در رتبه ها ی بعدی قرار دارند. استان ایلام نیز با نمره 58/3 زیر حد میانگین در کیفیت زندگی پایین ترین رتبه را (رتبة 30) در این خصوص داشته است.
مطالعه و تحقیق در باب شیوهها و چگونگی امکان رمزگشایی از متون رسانهای همواره یکی از مهمترین دغدغه های حوزه مطالعات فرهنگی بوده است. متغیرهایی نظیر طبقه اجتماعی، شغل، میزان درآمد و دسترسی گفتمانی در تحلیلها مورد توجه بودهاند اما این متغیرها اگرچه در همه جوامع اهمیت دارند اما بر حسب زمینههای اجتماعی می توان متغیرهای تعیین کننده دیگری را هم به آن فهرست افزود. در مقاله حاضر ما این پرسش را به آزمون میگذاریم که متغیر دین داری تا چه اندازه میتواند در فهم و برداشت از متون رسانهای تاثیرگذار باشد. به نظر ما شیوههای دین داری افراد به عنوان متغیر واسط و تاثیرگذار در کنار متغیرهای مهمی چون دسترسی گفتمانی عمل میکند. برای آزمون ایده مورد نظر، ابتدا برنامه خبری 21 تلویزیون را بررسی کردیم و سپس خوانش از این تولیدات خبری را در سه مصاحبه گروهی مجزا (معلمان، دانشجویان و طلاب) وارسی کردهایم. نتایج نشان داد که شکلی خاص از دین داری یعنی دین داری رسمی به شدت با شیوههای خوانش افراد از متون تلویزیونی رابطه دارد. بنابراین تلویزیون از طریق تولیدات رسانهای، افرادی را با خود هم عقیده میسازد که از پیش با آن رویکرد به مسائل نگاه می کردند. نقش تلویزیون نقشی تقویت کننده است و از سوی دیگر نتایج نشان داد که در ایران سازوکار رمزگشایی باید با نوع دین داری افراد در ارتباط قرار داده شود.
هدف از این مقاله بررسی نظرات فروید در مورد سوبژکتیویته و نسبت آن با سوژه ایدئولوژیک آلتوسر است. در این مقاله ابتدا نگاه فروید، به عنوان یک فیلسوف اجتماعی، به سوژه بررسی می شود و سپس اندیشه های او با نوع نگاه آلتوسر به سوژه مورد مقایسه قرار می گیرد. ایگو در کار فروید جایگاه سوژه در مباحث فلسفی جامعه شناختی را دارد. ایگو (یا همان سوژه) از منظری روان کاوانه با کمک مکانیسم های دفاعی دست به تحریف واقعیت می زند و به صورتی خیالی خود را مؤلف کنش های خود می داند. به همین نسبت در اندیشه آلتوسر، ایدئولوژی بازنمایی رابطه خیالی افراد با واقعیت است. سوژه از منظر آلتوسر به شکلی خیالی خود را مؤلف کنش های خودش می داند و تنها ذیل استیضاح ایدئولوژی است که سوژه سامان سخن گفتن می یابد اما این مکانیسم استیضاح در سطحی ناخودآگاه عمل می کند. در این مقاله با مرور اندیشه های فروید در مورد سوژه و وجوه جامعه شناختی این اندیشه ها، برآنیم که نشان دهیم مکانیسم های دفاعی ایگو واجد خصلتی ایدئولوژیک اند و از همان مکانیسم هایی بهره می جویند که ایدئولوژی در بیان اکتوسربی در تحریف واقعیت بهره می جوید.
اصطلاحِ طرد اجتماعی (یا واپس زدگی)[1]، در معنایی که امروزه از آن میشناسیم، نخستین بار در دهه 1970 در فرانسه مورد استفاده قرار گرفت. طرد اجتماعی در عین اینکه وضعیتی ایستا از محرومیت بهشمارمیآید، فرایندِ پدیدآورنده این محرومیت نیز تلقی میشود. این مفهوم، ارتباط تنگاتنگی با مفهومِ فقرِ چندوجهی دارد، اما با آن همپوشانی ندارد. هر دو مفهوم، برگرفته از دیدگاهِ آمارتیا سِن[2] موسوم به ناکامیِ قابلیتی[3] هستند، با این تفاوت که در رویکردِ طرد اجتماعی، این ناکامی به معنی ناتوانی در مشارکت و یا ناتوانیِ عملکردی[4] است.
تقریباً در همه تعاریفِ طرد اجتماعی، متغیرهایی مانندِ مسکن، بهداشت و سلامت، و آموزش را می توان ملاحظه کرد و مسائل و مفاهیمی همچون مشکلات مالی، نیازهای اساسی، تماسهای اجتماعی[5] و ناخشنودیِ اجتماعی[6] نیز در برخی تعاریفِ آن به چشم میخورند. از حیثِ مقوله زمان، یکی از ویژگیهای طرد اجتماعی، طولی بودنِ[7] آن است. به عبارت دیگر، مدت زمانِ محرومیت، مؤلفهای مهم در تعریف طرد اجتماعی (و نیز شکلگیریِ طرد) است. علاوه بر این، طرد اجتماعیِ یک جامعه را میتوان حاصلِ انباشتگیِ طرد اجتماعیِ افرادِ آن جامعه دانست.
[1] . طرد اجتماعی یا واپس زدگی اجتماعی، در این متن، معادل با Social Exclusion در نظر گرفته شده است. با توجه به این که زمانی چندان از طرح این مفهوم در محافل علمی و دانشگاهی کشور ما نمی گذرد و باب بحث در مورد آن در سال های اخیر گشوده شده است. معادل فارسی به کار رفته برای این مفهومن فعلاً جنبه پیشنهادی دارد.
تحقیق حاضر با روش پیمایش سعی در مقایسه رابطه بی سازمانی اجتماعی با ترس از جرم در بین زنان و مردان 18 ساله به بالای شهر کرج را داشته است. بدین منظور نمونه ای شامل 413 نفر با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند. یافته ها حاکی از آن بود که تنها متغیر بی نظمی محله ای بصورت مشترک در مردان و زنان رابطه معناداری با ترس از جرم دارد. از میان سایر متغیرها ترس از جرم در زنان با متغیرهای پیوند محله ای، رضایت از پلیس، سن و نوع مسکن و در مردان با متغیرهای تعلق خاطر به محله، مدت اقامت در محله و ناهمگونی قومیتی دارای رابطه معناداری بود. در نهایت متغیرهای وارد شده به معادله رگرسیون به شیوه گام به گام، توانستند در زنان و مردان به ترتیب 3/18 و 5/17 درصد از واریانس متغیر وابسته تحقیق را تبیین نمایند.
جغرافیا به عنوان علمی میان رشته ای همواره در تلاش بوده است تا سهم خود را در توسعه به نحو شایسته ای ایفا کند؛ از اینرو توجه فراوانی به زنان به عنوان نیمی از توان توسعه معطوف داشته است. این تحقیق با رویکردی میان رشته ای سعی دارد تا تاثیرگذاری فناوری اطلاعات و ارتباطات را بر توانمندسازی زنان روستایی در بخش مرکزی شهرستان لاهیجان تحلیل کند. لذا روش تبیینی- تحلیلی را بکار گرفته و از بررسی میدانی و تکنیک پرسشنامه نیز استفاده شده است. فرضیه تحقیق بر این مبنا قرار دارد که فناوری اطلاعات و ارتباطات بخش هایی از توانمندی ایجاد شده در زنان روستایی محدوده مورد مطالعه را تبیین می کند، اما سطوح توانمندی در مراحل مختلف متجانس و موزون نیست و در مرحله رفاهی بیشتر از سایر مراحل است. از روش تحلیل عاملی و تحلیل رگرسیون به منظور شاخص سازی و تحلیل استفاده شده است. یافته های تحقیق بیانگر آن است که تحلیل ها از فرضیه تحقیق حمایت می کنند. در ادامه بر اساس یافته های تحقیق نتیجه گیری به عمل آمد.
یکی از مسایل مهم در فهم ساحت اجتماعی، سخن گفتن از روش است. تا تحولی در عرصه روش شناسی رخ ندهد، جهشی نیز در تولید و آفرینش جدید و متفاوت در حوزه علوم اجتماعی اتفاق نخواهد افتاد. پژوهش حاضر درآمدی است به معرفی روشی جدید در ساحت علوم اجتماعی، البته در سطح خردترِ مفهوم شناسی، تا گامی در جهت نیل به هدف مورد نظر برداشته شود. پرسش اصلی متن حاضر را می توان اینگونه بیان نمود: چگونه توان فهم نسبت به یک مفهوم حاصل می شود و چگونه آن مفهوم برای ما معنادار می شود؟ به عبارت دیگر روش شناسی شناخت یک مفهوم در حوزه علوم اجتماعی چگونه باید باشد؟ بر این اساس با بهره گیری از آموزه های ویتگنشتاین متاخر، اولا مقوله ای بسیار مهم در ساحت علوم اجتماعی یعنی متدولوژی مفهوم شناسی که عموماً نسبت به آن بی توجهی می شود، مورد بحث قرار می گیرد، چرا که عموماً پژوهشگران علوم اجتماعی مفاهیم را آن گونه که باید معنا کنند، معنا نمی کنند و از این رو دچار اختلالی زبانی به نام «فروکاستگی مفهومی» می شوند. ثانیا سعی شده بواسطه معرفی روش و قالبی نو، تحت عنوان «فروکاستگی پدیدارشناسانه»، مسیری جدید جهت فهم و معنابخشی واژگان تاثیرگذار در حوزه های مختلف علوم اجتماعی پیشنهاد شود. در نهایت نیز این روش به عنوان نمونه در مورد مفهوم سیاست در شبکه مفهومی- زبانی اندیشمندان مسلمان مورد بررسی قرار گرفته است، تا به صورت عملی نیز روش فروکاستگی پدیدار شناسانه پیاده شود.
بحث از هویت، اصالت و ترکیب جامعه، از مباحث درخور تأملی است که در شمار مبادی فلسفة نظری تاریخ قلمداد می شود و رهیافت های مختلفی دربارة آن وجود دارد. نظریه های بنیادین اندیشوران نیز در این بحث، متأثر از نوع تفسیر و رهیافتی است که از وجود جامعه پدیدار می شود و از طریق برهان فلسفی محور استدلال قرار می گیرد. در این میان، ادراک دیالکتیکی این دو و پیوند میان این دو سطح از انتزاع و ترابط عمیق سطوح خرد و کلان در اندیشة عالمان پیشین و معاصر همواره از دغدغه های فلسفی بوده که بسیاری از تأملات علمی را با خود به همراه داشته است. دربارة رابطة متقابل این دو جنبة ساختی و کنشی، گرچه بسیاری از عالمان اجتماعی به هم کنشی جامعه و فرد معتقدند، سرانجام به ترجیح یک سویه از دو سطح تمایل یافته اند. آنچه در این مبحث از اهمیت جدی برخوردار است، نوع نگاه قرآن و استخراج شیوة برخورد آن در این تعامل دوسویه و نیز تأثیرات متقابل آنهاست، که در حدّ بضاعت در این مقاله بدان پرداخته می شود.
این پژوهش درپی شناخت وضعیت فرهنگی منطقة حجاز پیش از بعثت پیامبر (ص) از زاویة شناخت منابع سازندة آن است. راهبرد روش شناختی برای دستیابی به منابع، مراجعه به آثار مورخان و شناسایی منابع اثرگذار بر فرهنگ پیش از بعثت و سپس تحلیل مفهومی یا کارکردی این منابع با توجه به اسناد تاریخی موجود برای دستیابی به سازوکار عمل این منابع است. حاصل این پژوهش دستیابی به چند منبع مهم و مؤثر در ساخت فرهنگ پیش از بعثت است. دو مورد آن، یعنی طبیعت و ارتباطات میان فرهنگی و نقشی که در ساخت فرهنگ منطقه حجاز ایفا کرده اند، در این مقاله محور بحث قرار می گیرد.
این پژوهش از نوع زمینه یابی(توصیفی ) می باشد و هدف از آن، بررسی عوامل موثر بر شکل گیری رابطه دوستی پیش از ازدواج بین دختران و پسران بوده است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانشجویان دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت، مشتمل بر 2960 نفر بوده است که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تعداد 219 نفر از آنها به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته ای بود که از راه اجرا در دو مرحله مقدماتی و اصلی، با استفاده از روش های کلاسیک روان سنجی تحلیل عوامل به روش مولفه اصلی (pc)، تهیه و دارای 30 پرسش در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی می باشد. نتایج بدست آمده نشان داد در اندازه گیری مکرر دست کم بین دو میانگین از سه میانگین عوامل موثر، تفاوت وجود دارد به ترتیب عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی بر شکل گیری رابطه دوستی پیش از ازدواج موثر است. در مورد بررسی خصوصیات جمعیت شناختی با استفاده از آزمون t نتایج نشان داد که رابطه معناداری بین عوامل موثر بر شکل گیری رابطه دوستی پیش از ازدواج با متغیرهای (جنسیت، وضعیت اشتغال و وضعیت تاهل) وجود ندارد
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه بین جنسیت و تعهد سازمانی با توجه به سن در دستگاههای اجرایی استان گیلان بود. این پژوهش از نوع کاربردی و روش آن توصیفی - تحلیلی است. ابزار گرد آوری داده ها پرسشنامه استاندارد آلن و میر (1990) بود. جامعه آماری پژوهش، کارکنان سازمان های دولتی استان گیلان بود (N =10688) که نمونه به وسیله جدول کُُهن، مورگان و کرجسای 371 نفر تعیین گردید. تجزیه و تحلیل داده ها به وسیله نرم افزار SPSS 18 و با کمک ضریب رگرسیون سلسله مراتبی انجام شد. یافته ها نشان دادند میزان تعهد سازمانی ادارات در این پژوهش بالاتر از حد متوسط (میانگین 66 درصد نمره کل ) بود. بالاترین نمره میانگین تعهد سازمانی به تعهد هنجاری تعلق گرفت. نتایج آزمون فرضیه ها نشان داد که بین جنسیت و تعهد سازمانی، تعهد مستمر و تعهد هنجاری هیچ گونه ارتباط معنی داری وجود ندارد، ولی بین جنسیت و تعهد عاطفی ارتباط وجود دارد. زمانی که متغیر سن به معادله رگرسون اضافه شد تأثیر قابل ملاحظه ای بر ارتباط بین جنسیت و تعهد سازمانی، عاطفی و مستمر نداشت، اما سن موجب شد که رابطه معنی داری بین جنسیت و تعهد هنجاری بوجود بیاید
مقالة پیش رو حاصل پژوهشی است که به بررسی برنامه های کودک تلویزیون از منظر توسعة فرهنگی و شاخصهای آن می پردازد. به این منظور ابتدا با گزینش چارچوب نظری مناسب از میان دیدگاه های جامعه شناسان فرهنگی (وبر، پارسونز و اینگلهارت) به تبیین و تعریف توسعة فرهنگی از دیدگاه انتخابی (یونسکو) پرداخته شده است. سپس بررسی وضعیت موجود با کنکاش در برنامه های کودک سیما و آنچه این رسانه در اختیار کودکان قرار داده از نظر محتوا (شاخص های هویت فرهنگی، میراث فرهنگی، مشارکت فرهنگی و همکاری های فرهنگی بین المللی) و ساختار (نوع لباس، فضای صحنه، تقلید صدا، موسیقی، شعر، مشارکت کودکان و شیوه انتقال پیام) مورد توجه قرار گرفته است. واحد تحلیل در این پژوهش «قالب برنامه» و روش مورد استفاده، مطالعه اسنادی، تحلیل محتوای کمی و کیفی و مصاحبة کانونی است. نکته حائز اهمیت آنکه دورة زمانی مورد بررسی، به دلیل مصادف شدن با چند مناسبت اصلی در ایام سال با محرم، فجر، نوروز و ایام عادی ظرفیت پرداخت به موضوعات مختلف و قابل طرح را داشته است. همچنین برنامه های انتخاب شده (عمو پورنگ و فیتیله) طبق آمارها درصد بالایی از بینندگان را به خود اختصاص داده اند. یافته ها نشان می دهد که نوع لباس و فضای ارائة پیام در این دو برنامه، مناسب با محتوا و مناسبت بوده است و از سه عنصر شعر، موسیقی و تقلید صدا درست بهره گرفته شده است. در برنامه های مذکور بیشتر از قالب نمایشی و کارتون خارجی استفاده شده و شیوة انتقال پیام بیشتر به صورت غیرمستقیم بوده است. شاخص های توسعة فرهنگی از دیدگاه یونسکو با اولویت های برنامه سازی ارائه شده در برنامه ها مغایرتی ندارد. در این دو برنامه به برخی از موضوعات بیشتر پرداخته می شود و در عین حال بسیاری از مضامین مورد نیاز کودکان به دلیل عدم آگاهی برخی برنامه سازان حوزة کودک با شاخص های توسعه ای مورد اغماض قرار می گیرد. این در حالی است که برای داشتن کودکی توسعه یافته باید او را با مضامین و محتواهای مختلف و نه یک سویه آشنا نمود. بنابراین معنای روشن، درست، کامل و تأثیرگذاری از توسعه در اختیار کودک قرار نمی گیرد.
مردم جامعه بیشتر از آنکه از نابرابری واقعی رنج ببرند، از احساس ذهنی یا نابرابری اذراک شده رنج میبرند. احساس ذهنی نابرابری با نابرابری واقعی تفاوت دارد و باعث نارضایتی شدید در بین افراد جامعه می شود...