پژوهش حاضر تلاش می کند به این س ؤ ال پاسخ دهد که کارآفرینی در مطبوعات ایران چه جایگاهی دارد؟ این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر گردآوری اطلاعات، پژوهشی آمیخته است. در این پژوهش با استفاده از نمونه گیری هدفمند، 220 شماره از نشریات با تیراژ بالا انتخاب شد. در بخش نظری و عملی پژوهش به ترتیب از روش مطالعه اسنادی و تحلیل محتوای عمقی و برای تحلیل داده ها از دو روش آمار توصیفی و استنباطی و نرم افزار ام آرپی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان می دهد: کارآفرینی در مطبوعات ایران جایگاه مناسبی ندارد و به طور متوسط، تنها 5 درصد از محتوا و حجم مطبوعات به کارآفرینی اختصاص دارد. هر چند مطبوعات رویدادهای مربوط به کارآفرینی را تا حدودی منعکس کرده اند اما به نقش آموزشی و موضوعات مهمی نظیر فرصت های کارآفرینی، نگرش کارآفرینی، مهارت های کارآفرینی، کارآفرینی روستایی، کارآرفرینی زنان و کارآفرینی سازمانی توجهی نکرده اند. بازتاب فعالیت های کارآفرینی در نشریات اقت ص ادی نظیر دنیای اقتصاد و بازار کار نسبتاً مناسب است، اما این وضعیت در نشریات اجتماعی مانند روزنامه های همشهری و جام جم چندان مطلوب نیست. همچنین براساس نتایج به دست آمده، بعد از نامگذاری 6 مرداد با عنوان روز کارآفرینی، مطبوعات کمتر به این موضوع پرداخته اند.
این مقاله به بررسی مفهوم خانه نزد دختران فراری پرداخته و با مطالعه تجربه زیسته این گروه تلاش شده تا به درکی مناسب از «خانه» نایل گردد و در گسترش دانش پایه موجود در خصوص پدیده دختران فراری نقشی درخور ایفا نماید. مطالعه حاضر به روش پدیدارشناختی و با استفاده از روش کلایزی انجام پذیرفته است. داده ها از طریق مصاحبه با 10 دختر در سن 15 تا 20 سال که مدت زمان زیادی از فرارشان نمی گذشت، جمع آوری گردیده است. یافته ها حاکی از درک پیچیده ای از خانه توسط شرکت کنندگان بود. در اصل، معانی خانه برای آن ها با «نبود» آن مرتبط بوده و هم زمان خانه ایده آل، واقعی، بی خانمانی و خانه جایگزین در ذهن این دختران لانه گزیده و در رفتارهایشان تجلی آن دیده می شود. بودن یا نبودن در این چارچوب، خود منشاء قضاوت هایی در خصوص آنان و شخصیت شان می باشد. در واقع درک معنای خانه به عنوان ساختی ذهنی، بخشی از شخصیت دختران را تشکیل داده و متأثر از هنجارها و ساختارهای غالب اجتماعی است. دخترانی که خارج از «خانه» باقی می مانند به عنوان منحرفان، ناقضان نظم اجتماعی و روسپی برچسب زده می شوند که از تصاویر اجتماعی «زن»، «دختر خوب» و «طبیعی» خارج شده و جامعه آن ها را به عنوان ساختار غیرزنانه و غیرخانگی برساخت می کند. خارج از خانه بودن، خود جواز چنین برچسبی را به تنهایی فراهم می آورد و منشاء مشکلات روانی، جسمانی و اجتماعی دختران فراری خواهد بود.
«برنامه های مناسبتی» با وسعت و گونه گونی امروزینش، از اختصاصات تلویزیون پساانقلابی است. یکی از تغییراتی که به تبع انقلاب اسلامی در رادیوتلویزیون ملی ایجاد شد، توجه به هم گرایی آن با زمینه های فرهنگی و تاریخی و مذهبی جامعه بود. شاخه ای از این هم گرایی در «تقویم محوری» جداول پخش تجلی یافت که استمرار آن به شکل گیری تدریجی برنامه های تلویزیونی متمایزی انجامید که بعدها به «مناسبتی» موسوم شد. تلفیق منحصربه فرد دو تقویم شمسی و قمری در تقویم رسمی کشور در کنار چگالی مناسبتی بالای مذهب تشیع، دو زمینه حداکثری بودگی تقویم رسمی ایران هستند. مناسبتی ها اما در رادیوتلویزیون پساانقلابی همچنان مهمان ناخوانده تلقی می شوند. کیفیتِ نازل و وضعیتِ معمولاً یکنواخت آن ها خصوصا در ماه محرم، برند این گونه را عملاً از رونق انداخته است. با این حال برخی سریال های ویژه مثل شب دهم و مختارنامه زمینه نوعی بازگشت به مناسبتی ها و بازسازی آن ها را فراهم می آورد. مناسبتی ها در بخش مطالعاتی هم چندان مورد توجه نبوده اند. مقاله پیشِ رو گزارشی از اولین مطالعات جدی در حوزه «مناسبت پژوهی تلویزیونی» است که برنامه های مناسبتی «شبکه یک سیما» در ماه محرم سال 1433 هجری قمری برابر با 1393 هجری شمسی را مورد بررسی قرار داده است. باز زمانی مطالعه (جامعه تحقیق) پخش شکه اول سیما را از ده روز پیش از آغاز ماه محرم تا پنج روز پس از روز عاشورا (مجموعاً 25 روز) شامل می شود. در این مطالعه از مبدأ نظری «ارتباطات آیینی» و به کمک رهیافت «مردم نگاری» و در ادامه با استفاده از روش «مقایسه دایمی داده ها»، فرایند ورود و خروج آیینی تلویزیون ایران به مناسبت «حزن مذهبی» ثبت و تحلیل می شود. در میان روش های کیفی، مردم نگاری روشی است که قابلیّت انعطاف برای ثبت تغییرات مناسبتی اَبَرمتنی تصویری در حد 25 روز از پخش یک شبکه تلویزیونی را دارد. بدین ترتیب که با بازبینی چندباره برنامه های روزانه شبکه اول سیما، روند تدریجی تغییرات مناسبتی فضا و نشانه ها در پخش تلویزیونی به تفکیک هریک از برنامه ها و به ترتیب پخش آن ها ثبت و توصیف شد. حاصل اجرای این فرایند تولید قریب به 200 صفحه داده توصیفی بود. این داده ها پس از دسته بندی اولیّه(category system)، با استفاده از روش مقایسه دایمی (constant comparative technique) در چند مرحله فراوری شد و نهایتاً روندهای آیینی سازی تلویزیونی حزن تحت عناوینی استعاری صورت بندی شد. مؤلفه های «حزن تلویزیونی» در شبکه اول سیما در بازه زمانی این مطالعه عبارتند از: «تباکی» حداکثری ، «بُکاء» حداقلی؛ حماسه زدایی (حزن مجلس ترحیمی)؛ انفکاک بین رمزگان های شور و شعور؛ آغاز باشکوه و پایان برهوت؛ تقابل عزاداری تک و تنهایی در گوشه استودیو با عزاداری دسته جمعی در وسط خیابان، پرداخت به «عزاداری» بیش از پرداخت به «عزا»؛ بازنمایی «تاریخمند» و «نقطه جوشی» از رسانه های سنتی..
هدف این پژوهش شناخت تهدیدها و فرصت های کاربرد هوش مصنوعی در آینده روابط عمومی است. بدین منظور این موضوع در قالب دو بخش ارایه شده است؛ بخش اول به چیستی هوش مصنوعی پرداخته و بخش دوم تهدیدها و فرصت های کاربرد هوش مصنوعی در روابط عمومی، با استفاده از روش اسنادی و مدارک علمی با تکنیک فیش برداری توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که آینده روابط عمومی با تجهیز ابزارهای هوش مصنوعی نوید پیشرفت های قابل توجهی در این حوزه را می دهد؛ کارگزاران روابط عمومی از هوش مصنوعی برای سنجش و تجزیه و تحلیل داده ها استفاده می کنند که در زمان و هزینه مقرون به صرفه خواهد بود. هوش مصنوعی به افراد در سازمان ها این قدرت را می دهد تا از قابلیت های تحول آفرین آن، برای دستیابی به کارایی بیشتر در حوزه های مختلف، استفاده کنند؛ اما تهدیدهای استفاده از هوش مصنوعی این است که هوش مصنوعی توانایی برقراری ارتباطات انسانی را ندارد که این توانایی برای روابط عمومی موفق بسیار مهم است. در نتیجه گیری می توان گفت دستیابی به روابط عمومی هوشمند و بهره گیری از هوش مصنوعی در فعالیتهای روابط عمومی ها نیازمند رفع آسیب های موجود در عرصه روابط عمومی ها برای بهره گیری از هوش مصنوعی در آینده است وکسب چنین جایگاهی نیازمند بهره گیری از راهبردهای تهاجمی است تا با استفاده از نقاط قوت داخلی از فرصت های خارجی حداکثر بهره برداری را نمود. با تاکید بر این امر به نظر می رسد که روابط عمومی هر سازمانی علاقه مند است که همیشه در این موقعیت قرار داشته باشد تا بتواند با بهره گیری از نقاط قوت داخلی از فرصت ها و رویدادهای خارجی حداکثر استفاده را بنماید. دراین میان افزایش دانش دیجیتالی و سواد اطلاعاتی کارگزاران روابط عمومی عنصری کلیدی است.
با پر رنگ شدن نقش شبکه های اجتماعی در زندگی روزمره و ورود آن ها به جریان اصلی رسانه ای دنیا، رسانه های سنتی تولیدات خود را متحول کردند و شبکه های اجتماعی را به عنوان رقیب قدرتمند پذیرفتند و درنتیجه، مخاطبان منفعل دیروز به کاربران فعال امروز تبدیل شدند. باتوجه به اینکه برنامه های ورزشی بخش عظیمی از محبوبیت و تولیدات تلویزیونی را به خود اختصاص داده است، هدف این پژوهش واکاوی شیوه هایی است که برنامه ساز می تواند با استفاده از ظرفیت های صفحه نمایش دوم، آن ها را به کار گرفته و باعث شکل گیری تعامل دوسویه بیننده با برنامه ورزشی تلویزیون شود تا نبود فناوری تلویزیون تعاملی در ایران را پوشش دهد. صفحه نمایش دوم به عنوان یک وسیله جانبی (رایانه، موبایل یا تبلت) به منظور همراهی با صفحه اول (تلویزیون)، جهت ایجاد ارتباط با صفحه اول ظهور پیدا کرد. پژوهش حاضر، با تکیه بر نظریه هم گرایی رسانه ای و به روش تحلیل محتوای کیفی و مطالعه اسنادی مقوله های اساسی را استخراج کرده و سپس پنج قسمت از پنج عنوان برنامه ورزشی تلویزیونی (نود، ورزش و مردم، باشگاه، فوتبال 120 و گزارش ورزشی) را مورد تحلیل و مطالعه قرار داده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که صفحه نمایش دوم می تواند مخاطبان را به خالق محتوا تبدیل کرده و توانایی آن ها را به بیش از یک اظهارنظر کننده ارتقا دهد و برنامه ساز ورزشی با پیاده سازی امکانات تعامل با بیننده، از داده های ورزشی و فعالیت های اجتماعی آن ها فراتر رفته و از انگیزه و اطلاعات بینندگان/کاربران، برای تولید قالب های مختلف برنا مه سازی تعاملی در تلویزیون استفاده کند تا زمینه تعامل و بیان دیدگاه های مخاطبین بیشتر از هر وقت دیگر مساعد شود.