محقق در این پژوهش ضمن نشان دادن لزوم تغییر رویکردها از رویکردهای مقابله ای به رویکردی فرهنگی و اجتماعی، رویکردی تحت عنوان «رویکرد مخاطب محور» معرفی نموده است. رویکردی که اساس نگاهش به جای توجه صرف به فرستنده پیام، توجه به مخاطب دارد تا با توانمند سازی مخاطب، به او توان نقد و تجزیه تحلیل پیام را بدهد. پژوهش حاضر به روش تحلیل محتوای کمی انجام شده و نتایج حاصل بیانگر آن است که با رویکردی مخاطب محور می توان در قالب راهبرد آگاه سازی و آموزش و از طریق ارتقای سواد رسانه ای به توانمندسازی مخاطب در تحلیل و تفسیر و نقد پیام پرداخت و نیز در قالب راهبرد ایجاد و تنوع سازی از تکنیک های اقناع مخاطب برای جلب نظر مخاطب و جذب مخاطب بهره برد.
در طول سه دهه گذشته بارورى در کشورهاى مسلمان به طرز بى سابقه اى کاهش پیدا کرد. هدف از این مقاله توصیف تفاوت در گذار بارورى کشورهاى مسلمان در طول دوره 1980ـ2005 و بررسى نقش برنامه هاى توسعه و تنظیم خانواده در هم گرایى با سطوح و روندهاى جهانى بارورى مى باشد. این بررسى از نوع تحلیل ثانویه است. جمعیّت آمارى شامل 33 کشور با دست کم 50 درصد جمعیّت مسلمان است. داده ها عمدتآ از پایگاه داده هاى آمارى برنامه توسعه سازمان ملل متّحد و بخش جمعیّت سازمان ملل متّحد گردآورى شده است.
نتایج نشان مى دهد که کشورهاى مسلمان سطوح بارورى متفاوتى در مقایسه با سطوح بارورى مشاهده شده در دنیا طىّ دوره مورد بررسى تجربه کرده اند. علاوه بر این، کشورهاى مسلمان از نظر زمان بندى گذار بارورى، میزان کاهش بارورى در طول دوره گذار، رسیدن به بارورى سطح جایگزینى، و استمرار کاهش بارورى متفاوت از هم مى باشند. براساس این بررسى هم گرایى بارورى در کشورهاى مسلمان پدیده جدیدى است که در آستانه هزاره سوّم تجربه شده است. نتایج نشان مى دهد که این پدیده ناشى از بهبود در شاخص توسعه انسانى و گسترش استفاده از وسایل پیش گیرى از حاملگى بوده است. براساس نتایج به دست آمده مى توان گفت اقدامات توسعه اى در راستاى بهبود شاخص هاى توسعه انسانى از یک طرف و موضع گیرى رهبران دینى و سیاست گذاران کشورهاى مسلمان در پذیرش برنامه هاى تنظیم خانواده و ترویج استفاده از روش هاى پیش گیرى از حاملگى از سوى دیگر، نقش مهمّى در روندهاى آینده بارورى در کشورهاى مسلمان خواهد داشت.
رسانه ها و مدیریت حاکم بر آنها، در حال حاضر از الگوهای سازمانی تبعیت می کنند. این سازمان های رسانه ای، فاقد راهبردی جامع در خصوص نقش و جایگاه خود در تراز یک جامعه آرمانی هستند. برای نقش آفرینی مؤثر و متناسب، لازم است الگویی هنجاری برای مدیریت رسانه ها ترسیم شود تا کارکردهای کلان فرهنگی و اجتماعی، در سطح ملی و فراملی، مد نظر قرار گیرد.
به این منظور، در مقاله حاضر با تحلیل گفتمان حوزه رسانه و ترسیم مؤلفه های درگیر در نظام ارتباطی در قالب یک مدل مفهومی، الگوی یک فرهنگ ارتباطات رسانه ای به عنوان یک راهبرد گذار به جامعه دانایی معرفی می شود. شکل گیری و استمرار این فرهنگ ارتباطی، بستر ساز نقش آفرینی سازنده رسانه های جامعه دانایی در سه حوزه کلان اجتماعی، فرهنگی و زبانی است. برای تحقق این استمرار، یک الگوی مدیریت کلان پیشنهاد می شود تا با استقرار نظمی سیاره ای، اقمار رسانه ای در مدارهای معین و مکمل اجتماعی در یک منظومه ارتباطی، ایفای نقش کنند. جدول تناوبی عناصر، استعاره کارآمد دیگری در بیان این نظم غایی در حوزه رسانه هاست.
در این مقاله به منظور ارائة الگویی برای تبیین سیاسی (قدرت محور) از انقلاب ها ضمن تعیین حدود این گونه تبیین ها و تشریح مفهوم کانونی آن یعنی «وضعیت انقلابی»، کوشیده ایم تا در یک حصر منطقی و با تلفیق سه دیدگاه نظری اصلی و دو گونة تبیینی عمده، شش رویکرد تبیینی مهم را در توضیحات قدرت محور از انقلاب ها به نحو انضمامی معرفی کنیم. سپس با شناساندن سطوح تحلیل سه گانه در این گونه تبیین ها، متغیرهای تبیینی اصلی هر یک از آن ها را به تفکیک تشریح، و نمودارهای اجمالی و تفصیلی سازه ها و شاخصه های اصلی شناسایی شده را ترسیم کرده ایم. در پایان، جمع بندی خویش را از الگوی تبیین سیاسی (قدرت محور) انقلاب بازگفته ایم.