زمینه و هدف: در میان انواع سرقت، سرقت های خرد، از جمله جرایم مالی هستند که در مقایسه با سایر سرقت ها دارای فراوانی قابل توجهی می باشند. پلیس با بهره گیری از جدیدترین شیوه های علمی سعی در اتخاذ تدابیر پیشگیرانه مؤثر دارد. هدف این پژوهش، شناسایی اقدامات اجرایی پلیس در پیشگیری از سرقت خرد در استان قم می باشد. روش شناسی: تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت توصیفی- تحلیلی و به روش کیفی می باشد، که داده ها از طریق انجام مصاحبه جمع آوری و به روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. جامعه آماری شامل نخبگان پلیس می باشد که به شیوه اشباع نظری 15 نفر به عنوان نمونه تعیین گردید. برای اطمینان از روایی از نظرات اساتید و برای پایایی از روش بازآزمون، مقایسه و تکرار پذیری استفاده گردید. یافته ها : در مجموع، تعداد 25 شاخص به عنوان اقدامات اجرایی پلیس در پیشگیری از سرقت خرد شناسایی شدند که از این تعداد،12 شاخص (15/46 درصد) از اقدامات از نوع پیشگیری اجتماعی، تعداد 8 شاخص(77/30درصد)، از نوع پیشگیری انتظامی، تعداد 4 شاخص (38/15درصد)، از نوع پیشگیری وضعی و تعداد 1 شاخص (69/7 درصد)، از نوع پیشگیری کیفری می باشد. نتیجه گیری : در حوزه پیشگیری اجتماعی مواردی مانند آگاه سازی شهروندان، در پیشگیری انتظامی شناسایی مالخرها و برخورد با آنها و آموزش مناسب و روزآمد به نیروهای گشتی؛ در پیشگیری وضعی، در دسترس قرار نگرفتن اموال و نظارت بر ساخت و ساز مناسب محیط های شهری، نصب دوربین و تجهیزات پایش تصویر و بازسازی بافت های فرسوده و در پیشگیری کیفری نیز کنترل مجرمین حرفه ای و شناسنامه دار کردن آن ها و تشدید مجازات بازدارنده مورد تأکید بوده است. پلیس قم برای پیشگیری مؤثر از جرائم سرقت خرد، می بایست برنامه ریزی لازم را نسبت به تقویت شاخص های شناسایی شده با تمرکز بر شاخص های اجتماعی معمول دارد. زمینه و هدف: در میان انواع سرقت، سرقت های خرد، از جمله جرایم مالی هستند که در مقایسه با سایر سرقت ها دارای فراوانی قابل توجهی می باشند. پلیس با بهره گیری از جدیدترین شیوه های علمی سعی در اتخاذ تدابیر پیشگیرانه مؤثر دارد. هدف این پژوهش، شناسایی اقدامات اجرایی پلیس در پیشگیری از سرقت خرد در استان قم می باشد. روش شناسی: تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت توصیفی- تحلیلی و به روش کیفی می باشد، که داده ها از طریق انجام مصاحبه جمع آوری و به روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. جامعه آماری شامل نخبگان پلیس می باشد که به شیوه اشباع نظری 15 نفر به عنوان نمونه تعیین گردید. برای اطمینان از روایی از نظرات اساتید و برای پایایی از روش بازآزمون، مقایسه و تکرار پذیری استفاده گردید. یافته ها : در مجموع، تعداد 25 شاخص به عنوان اقدامات اجرایی پلیس در پیشگیری از سرقت خرد شناسایی شدند که از این تعداد،12 شاخص (15/46 درصد) از اقدامات از نوع پیشگیری اجتماعی، تعداد 8 شاخص(77/30درصد)، از نوع پیشگیری انتظامی، تعداد 4 شاخص (38/15درصد)، از نوع پیشگیری وضعی و تعداد 1 شاخص (69/7 درصد)، از نوع پیشگیری کیفری می باشد. نتیجه گیری : در حوزه پیشگیری اجتماعی مواردی مانند آگاه سازی شهروندان، در پیشگیری انتظامی شناسایی مالخرها و برخورد با آنها و آموزش مناسب و روزآمد به نیروهای گشتی؛ در پیشگیری وضعی، در دسترس قرار نگرفتن اموال و نظارت بر ساخت و ساز مناسب محیط های شهری، نصب دوربین و تجهیزات پایش تصویر و بازسازی بافت های فرسوده و در پیشگیری کیفری نیز کنترل مجرمین حرفه ای و شناسنامه دار کردن آن ها و تشدید مجازات بازدارنده مورد تأکید بوده است. پلیس قم برای پیشگیری مؤثر از جرائم سرقت خرد، می بایست برنامه ریزی لازم را نسبت به تقویت شاخص های شناسایی شده با تمرکز بر شاخص های اجتماعی معمول دارد. زمینه و هدف: در میان انواع سرقت، سرقت های خرد، از جمله جرایم مالی هستند که در مقایسه با سایر سرقت ها دارای فراوانی قابل توجهی می باشند. پلیس با بهره گیری از جدیدترین شیوه های علمی سعی در اتخاذ تدابیر پیشگیرانه مؤثر دارد. هدف این پژوهش، شناسایی اقدامات اجرایی پلیس در پیشگیری از سرقت خرد در استان قم می باشد. روش شناسی: تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت توصیفی- تحلیلی و به روش کیفی می باشد، که داده ها از طریق انجام مصاحبه جمع آوری و به روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. جامعه آماری شامل نخبگان پلیس می باشد که به شیوه اشباع نظری 15 نفر به عنوان نمونه تعیین گردید. برای اطمینان از روایی از نظرات اساتید و برای پایایی از روش بازآزمون، مقایسه و تکرار پذیری استفاده گردید. یافته ها : در مجموع، تعداد 25 شاخص به عنوان اقدامات اجرایی پلیس در پیشگیری از سرقت خرد شناسایی شدند که از این تعداد،12 شاخص (15/46 درصد) از اقدامات از نوع پیشگیری اجتماعی، تعداد 8 شاخص(77/30درصد)، از نوع پیشگیری انتظامی، تعداد 4 شاخص (38/15درصد)، از نوع پیشگیری وضعی و تعداد 1 شاخص (69/7 درصد)، از نوع پیشگیری کیفری می باشد. نتیجه گیری : در حوزه پیشگیری اجتماعی مواردی مانند آگاه سازی شهروندان، در پیشگیری انتظامی شناسایی مالخرها و برخورد با آنها و آموزش مناسب و روزآمد به نیروهای گشتی؛ در پیشگیری وضعی، در دسترس قرار نگرفتن اموال و نظارت بر ساخت و ساز مناسب محیط های شهری، نصب دوربین و تجهیزات پایش تصویر و بازسازی بافت های فرسوده و در پیشگیری کیفری نیز کنترل مجرمین حرفه ای و شناسنامه دار کردن آن ها و تشدید مجازات بازدارنده مورد تأکید بوده است. پلیس قم برای پیشگیری مؤثر از جرائم سرقت خرد، می بایست برنامه ریزی لازم را نسبت به تقویت شاخص های شناسایی شده با تمرکز بر شاخص های اجتماعی معمول دارد.
Purpose: The purpose of this study was to present a comprehensive model of empowerment in the Social Security Organization. Methodology: This research was based on the applied purpose and in terms of quantitative and qualitative research method (mixed) and in terms of data collection was descriptive-survey. The statistical population of the study consisted of two groups of experts and thinkers. The first group consisted of university professors whose field of study and field of study was related to the field of research and the second group included organizational experts with a master's degree or higher with managerial and experimental backgrounds related to human resources in the qualitative section after counting the criteria and indicators extracted. From the theoretical foundations, a researcher-made questionnaire based on the Looshe and Likert spectrum was prepared and after passing the Delphi survey, a conceptual model was extracted. Then, in the quantitative part, exploratory factor analysis method was used to identify the model factors and confirmatory factor analysis method was used to fit the model. In order to check the validity of the questions, purposive sampling method was used among organizational and academic experts, of which 15 people were included as a statistical sample. In the second and third stages of validity of the questions, to strengthen the screening process, the snowball method was used to compile the sample, which after saturating the data of 32 final experts for the exploration section and building a conceptual model participated. Statistical analysis was performed using SPSS software to cluster the indicators and create research components and Smart PLS software to confirm the research model. Findings: The results of this study identified 11 components and 37 indicators as the most important factors of comprehensive empowerment and showed that individuals will be empowered individually when intra-individual intelligence, creativity-oriented education, psychological self-knowledge, internal performance, knowledge-based decision making and individual self-efficacy. Together, they will be empowered in the collective, team, and organizational spheres when the culture of bureaucracy, internal reward, fundamental self-efficacy, and interactive policy come together. Conclusion: After exploratory factor analysis and component classification, the fit of the model obtained from the previous step was investigated and confirmed with a good fit.
مطالعه حاضردر قالب سنت روش شناختی کیفی، با الهام از روش داده بنیاد و رویکرد تفسیری، تلاش می کند تا ابعاد خشونت فرزندان علیه والدین را به عنوان موضوعی که غالباً از سوی والدین پنهان نگه داشته می شود، شناسایی کند. یافته ها نشان می دهد، ولی آزاری نه تنها به لحاظ شیوع بلکه با در نظر گرفتن علل، بستر شکل گیری و تبعات آن، موضوع اجتماعی بسیار مهمی است. بر اساس مصاحبه های عمیقی که با 40 نفر از والدین تهرانی انجام شد، تجربه آنها از خشونت فرزندان مورد واکاوی قرار گرفت. داده ها حاکی از آن است که مصادیق ولی آزاری در سه دسته خشونت عاطفی، مالی و فیزیکی قابل دسته بندی و راهکارهای والدین در مقابل این پدیده در دو دسته فعالانه و منفعلانه قابل ارائه است. همینطور انواع واکنش های والدین به خشونت فرزندان علیه خودشان تحت عناوین "واکنش های معطوف به خود"، واکنش "معطوف به طرف مقابل" و واکنش "معطوف به شخص سوم" قابل صورت بندی است. دلایل این خشونت ها در سه سطح خُرد، میانه و کلان قابل بررسی هستند که به نوبه خود می توانند تبعاتی برای فرد و خانواده به همراه داشته باشند. در پایان، یافته های تحقیق در یک مدل مفهومی نمایش داده شدند. گر چه انجام این تحقیق می تواند در بسط نظری حوزه خشونت های خانگی سهیم باشد اما در عین حال به علت محدود بودن حجم نمونه، نتایج قابلیت تعمیم پذیری ندارند.
تا اوایل 1960 به رفاه به عنوان مقوله ای اقتصادی و در قالب شاخص های عینی و کمی همچون درآمد و مصرف نگریسته می شد. با تأکید بر نارسایی شاخص های اقتصادی برای توضیح وضع اجتماعی، کوشش هایی برای ساخت شاخص های اجتماعی آغاز شد. از سال 1990 بررسی رفاه ذهنی و انطباق آن با رفاه عینی وارد تحقیقات توسعه ای شد. بی شک این امر در ایران نیز محتمل است و برنامه ریزی برای ارتقاء سطح رفاه اجتماعی، اشراف بر دو مقوله رفاه عینی و ذهنی و انطباق یا عدم انطباق این دو را می طلبد. اما شاخص رفاه اجتماعی در بین استان های ایران بسیار متفاوت است. برای شناخت مسئله تحقیق دو استان سمنان و کردستان برای بررسی انتخاب شدند. استان کردستآن همیشه جزو 3 استان کمتر توسعه یافته ایران بوده و استان سمنان، خصوصاً طی سال های گذشته جزو دو استان اول توسعه یافته بوده است. نیز به دلیل تفاوت های فرهنگی، قومی، مذهبی و جغرافیایی استان کردستان با سایر مناطق ایران خصوصاً استان سمنان، این دو استان برای بررسی انتخاب شدند. روش تحقیق پیمایشی است و جامعه آماری شامل کلیه افراد 60 – 18 ساله ساکن دو استان در سال 1397 می باشد. درمجموع حجم نمونه مورد بررسی برای دو استان 1200 نفر بوده است. ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسشنامه ای است. نتایج نشان می دهد، در استان سمنان بین متغیرهای وضعیت قومی و دینداری رابطه معناداری با میزان انطباق رفاه عینی و ذهنی وجود دارد و بین متغیرهای تحصیلات و احساس آزادی با این انطباق رابطه معناداری تأیید نگردید. نتایج در خصوص کردستان بیانگر است که بین متغیرهای تحصیلات، وضعیت قومی، دینداری، احساس آزادی با متغیر وابسته رابطه معناداری وجود دارد. بیشترین میزآن همبستگی مربوط به متغیر وضعیت قومی است. با توجه به مدل رگرسیونی در استان سمنان دینداری بیشترین میزان اثر را بر انطباق رفاه عینی و ذهنی داشته و متغیرهای واردشده در مدل توانسته است 16 درصد تغییرات متغیر وابسته را تبیین کند. برای استان کردستان، احساس آزادی بیشترین اثر را بر روی متغیر وابسته داشته و متغیرهای مدل 24 درصد تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند.
وضعیت اقلیت های قومی در ایران از نظرگاه نابرابری و تبعیض قومی دهه هاست که موضوع دغدغه ها و مباحثات عمومی در داخل و خارج از ایران بوده است، اما تجربه واقعی و انضمامی قومیت ها در درون میدان های اجتماعی و نهادهای مدرن ایران به ندرت موضوع بررسی های علمی و تجربی بوده است؛ بررسی تجربه های زیسته کردها و ترک ها درون نهاد تأثیرگذاری همچون دانشگاه می تواند فهم ما را از کارکردهای قومی نهادهای مدرن در ایران ژرفا ببخشد؛ براین اساس، این مقاله با رویکردی کیفی و پدیدارشناسانه، تجربه زیسته قومیتی دانشجویان ترک و کرد را با تمرکز بر تجربه های تبعیض و نابرابری در چهار دانشگاه در ایران بررسی می کند. بدین منظور، مصاحبه های نیمه ساختاریافته ای با 35 دانشجو انجام شده است. داده ها با تکنیک تحلیل مضمون تجزیه وتحلیل شده اند که برآیند آن، 3 مضمون اصلی و 8 مضمون فرعی بوده است. یافته ها نشان می دهند که تجربه دانشگاه برای دانشجویان ترک و به خصوص کرد، دربردارنده وجوه قابل توجهی از حس تبعیض و نابرابری قومی به خصوص حول دو محور زبان و مذهب است.
هدف پژوهش حاضر، شناسایی رابطه سبک استفاده از فضای مجازی با تعارضات زناشویی، طلاق عاطفی و تعهد زناشویی بود. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه زنان متأهل دانشگاه آزاد تبریز به تعداد 4500 نفر تشکیل دادند. 380 نفر نمونه با استفاده از جدول مورگان و روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش، شامل پرسشنامه محقق ساخته نوع استفاده از فضای مجازی، تعارضات زناشویی ثنایی (۱۳۷۹)، طلاق عاطفی گاتمن (1387) و تعهد زناشویی آدامز و جونز (1997) می شود. نتایج نشان داد که بین استفاده علمی از فضای مجازی، مهارت خانوادگی و کسب و کار با تعارضات زناشویی رابطه منفی وجود دارد (P<0/05)، اما بین ارتباط آسان و تفریح و سرگرمی با تعارضات زناشویی رابطه مثبت قابل مشاهده است (P<0/05). علاوه بر این، بین استفاده علمی از فضای مجازی، مهارت خانوادگی و کسب و کار با طلاق عاطفی رابطه منفی برقرار است (P<0/05)، از طرفی بین ارتباط آسان و تفریح و سرگرمی با طلاق عاطفی رابطه مثبت مشاهده می شود (P<0/05). همچنین، بین استفاده علمی از فضای مجازی و کسب و کار با تعهد زناشویی رابطه مثبت (P<0/05)، اما بین ارتباط آسان و تفریح و سرگرمی با تعهد زناشویی رابطه منفی موجود است (P<0/05). درنهایت، بین مهارت خانوادگی و تعهد زناشویی رابطه ای وجود ندارد (P<0/05).
مقام معظم رهبری برای توسعه تمدن اسلامی، نظریه جدید «تمدن نوین اسلامی» را مطرح کرده اند؛ و با توجه به اینکه در منظومه ی فکری رهبر انقلاب اسلامی نگاه دقیق و تحلیلی به تاریخ و رخدادهای آن برای درک درستِ تحولات بشری و روشن شدن وضعیت موجود و برنامه ریزی برای آینده از جایگاهی مهم و بنیادینی برخوردار است. به همین دلیل ایشان برای تحقق تمدن نوین اسلامی توجه ویژه ای به تاریخ دارند. سوال اصلی تحقیق این است که «بر اساس اندیشه رهبری چگونه میتوان از تاریخ برای ایجاد تمدن نوین اسلامی بهره برد؟» برای پاسخگویی به این پرسش به بررسی و بازخوانی نظام مند دیدگاه های آیت الله خامنه ای در خصوص تمدن نوین اسلامی، با تکیه بر تأثیرات تاریخی پرداخته و با روش توصیفی – تحلیلی نحوه بهره برداری ایشان از تاریخ در ایجاد و مفهوم سازی تمدن نوین اسلامی استخراج و توصیف شده است. بر اساس پژوهش حاضر بررسی ها حاکی از آن است که از منظر امام خامنه ای چون رویدادها و حوادث تاریخی از نظمی منطقی و درونی برخوردار هستند، یافته های تاریخی در سیاست گذاری، برنامه ریزی و تصمیم گیری برای تمدن سازی قابل استفاده می باشند. ایشان با طرح مسائل تاریخى به دنبال نشان دادن علل پیشرفت ها و انحطاط ها هستند و مى خواهند سنّت هاى حاکم بر جامعه و تاریخ را بیان کند و بدین وسیله، تصویری گویاتر از فرآیند تحقق تمدن نوین اسلامی و کاربست الگوهای تاریخی در ساختن تمدن نوین اسلامی به نمایش بگذارند. همچنین ایشان دین اسلام را به عنوان یک دین مشترک در گذشته و آینده مسلمانان عامل تعمیم پذیری تجربیات تاریخی برای سیاست گذاری های معطوف به آینده برشمرده است. بر این اساس، مهمترین وجه کاربست تاریخ شناخت عوامل پیشرفت و انحطاط تمدن پیشین اسلامی و مد نظر قرار دادن آن برای آینده تمدنی جهان اسلام است.
جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین کشورهای میزبان مهاجران افغانستان در چهار دهه گذشته بوده و جامعه دانشجویان افغانستانی با اختلاف بسیار، بزرگترین گروه دانشجویان غیر ایرانی در آموزش عالی ایران است. پژوهش پیش رو در پی پاسخگویی به این دو سؤال است که مهمترین موانع و چالش های دانشجویان افغانستانی در مرحله ورود به آموزش عالی ایران چیست و تجربه زیسته دختران دانشجوی افغانستانی در این مرحله چگونه در فرایند انطباق فرهنگی آنان صورت بندی می شود. روش جمع آوری داده ها ترکیبی از منابع اسنادی و کتابخانه ای، مصاحبه نیمه ساخت مند با 71 دانشجوی افغانستانی و مصاحبه با نهادهای ذیر بط بوده و براساس مدل انگیزه های فرهنگ پذیری و تکنیک تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان داد که آموزش عالی ایران با تقویت سرمایه فرهنگی و اجتماعی دختران افغانستانی نقش مهمی در تحرک عمودی آنان داشته است اما مواجهه دانشجویان افغانستانی با مجموعه موانعی که در مرحله پیش از ورود به دانشگاه وجود دارد فرایند فرهنگ پذیری این گروه را تحت تأثیر قرار می دهد. سختی مضاعف کنکور با موضوع شهرها و رشته های ممنوعه، تعدد نهادهای تصمیم گیر در حوزه دانشجویان بین المللی، چالش های بوروکراتیک انتقال از نهاد آموزش و پرورش به نهاد آموزش عالی، ضعف اطلاع رسانی و نبود وحدت رویه در سیاست گذاری های موجود در حوزه مهاجران، تأثیر روابط سیاسی دو کشور و معادلات منطقه ای بر نهاد دانشگاه، چالش شهریه، ابهام در بورسیه های تحصیلی و تأثیر قانون تبدیل وضعیت اقامتی مهاجران در ریزش سهم دختران در آموزش عالی از مهمترین چالش های دانشجویان افغانستانی در ایران می باشد. فرهنگ پذیری ناقص و ناموزون به افزایش برخورد متعصبانه و تشدید سوگیری فرهنگی خواهد انجامید که منافع ملی کشور را تحت الشعاع قرار خواهد داد. این مسئله تبعات متعددی در پی دارد و به راحتی می تواند بر هدف اصلی بین المللی سازی آموزش عالی ایران که در کلیه اسناد بالادستی، مبنی بر تربیت سفیر فرهنگی مورد تأکید قرار دارد؛ تأثیر معکوس بگذارد.
در این مقاله، نقش های جنسیتی و چگونگی بهره گیری از رمزگان اجتماعی، فنی و ایدئولوژیک در موقعیت های مختلف زنان و مردان در فیلم «سعادت آباد» به کمک روش نشانه شناسی جان فیسک بررسی شده است. تحلیل های به دست آمده نشان می دهد، برساخت اجتماعی جنسیت صورت گرفته، به ویژه برای زنان، گاهی رهایی بخش و نقادانه و گاهی تبعیض آمیز است. این فیلم موقعیت های اجتماعی هر دو جنس را به چالش می کشد. همچنین نگاهی نقادانه به روابط زناشویی مدرن و روابط دوستانه طبقه متوسط دارد و کیفیت و کمیت روابط را ارزیابی می کند یافته ها نشان می دهد، با وجود خارج شدن زنان و مردان و خانواده طبقه متوسط از سبک زندگی و موقعیت های سنتی در این فیلم، قرائت مرجح متن برای زنان نقش های خانه داری، نداشتن استقلال و وابستگی است؛ درحالی که مردان نیز در این فیلم مضطرب، غمگین، کم اقتدار، تنها و مستأصل بازنمایی شده اند، اما به طورکلی بازنمایی جنسیت در این فیلم از قالب های مرسوم چندان فاصله ندارد.
برای آن که بتوانیم ایرانی آباد، آزاد و شاد بسازیم، لازم است که درک کاملاً درست و واقع بینانه ای از گذشته خود داشته باشیم. برای این منظور لازم است در کنار استفاده از منابعی که مورخان و جامعه شناسان فراهم می آورند، از منابعی دیگر، مانند متون ادبی و هنری نیز بهره بگیریم. به نظر می رسد که این قبیل متون از بهترین و قابل اعتمادترین منابع برای شناختن جامعه ایرانی هستند؛ زیراکه این منابع غالباً فرمایشی و سفارشی نیستند. افزون بر این، شاهکارهای ادبی و هنری نوعاً در حالتی از ناهوشیاری پدید می آیند و در این حالت شاعر یا نویسنده از سلطه نقاب ها و نفاق ها رهایی می یابد و سخنگوی ناخودآگاهِ خود و قوم خود می شود؛ به همین سبب به نظر می رسد متون هنری و ادبی دارای دلالت های جامعه شناختیِ ارزشمندی هستند و می توانند یافته های مورخان و جامعه شناسان را اصلاح یا تکمیل کنند. بی گمان دیوان حافظ، از جمله متونی است که در قله میراثِ ادبیِ کشور ما قرار دارند. دیوان حافظ گذشته از اشارات مستقیمی که به عناصر فرهنگی و اجتماعی ما دارد، از حیث ساختاری نیز به شکلی حیرت آور آینه ایران است. در این مقاله با بررسی سه موضوع مهم، یعنی 1) ساختار شعر حافظ، 2) زبانِ حافظ و 3) انشقاق فرهنگی معلوم می شود که دیوان حافظ آیینه ای زلال است که می توان سیمای ایران و ایرانی را در آن به روشنی دید و باور پیدا کرد که مطالعه حافظ درواقع یعنی مطالعه ایران.
مطالبه گری زنان در عصر مشروطه حاصل افزایش آگاهی آنان در پرتوی تحولات فکری این جنبش و حضور پررنگ اجتماعیشان در حمایت از مشروطه خواهی در اشکال متفاوت بود. در چنین فضایی انتشار مطبوعات زنان نشانگر افق دید کنشگر مونث ایرانی به وضعیت نابسامان وطن و استضعاف زنان است. به بیان دیگر در پرتوی تحولات اجتماعی سیاسی فراخ، زنان بر خلاف گذشته تاریخی خود به سخن آمدند و پس از قرون متمادی سکوت از احوالات خود، علل و زمینه های بروز وضعیت عمومی هم نوعانشان و نیز راه های برون رفت از آن به مثابه تحول ملت و مملکت سخن گفتند. بنابراین مطبوعات زنان این دوره سرشار از اطلاعات درباره مناسبات زنان با خود و نیز جامعه است. پژوهش حاضر به مطالعه همه شماره-های نشریه نامه بانوان با روش تحلیل محتوی کیفی پرداخته است. نتایج نشان می دهد اعتراض به تبعیض جنسیتی از جمله از طریق زیر سوال بردن کلیشه های رایج که زن را موجودی مفلوک، نادان و ضعیف می دانست از مهمترین محورهای نامه بانوان است. نشریه ضمن پذیرش و ترویج نقش های جنسیتی زنان (مادری و همسری) به طرح ضرورت علم آموزی و حفظ حقوق زنان پرداخته، با دفاع از اهمیت ورود آنان به حوزه عمومی، ترقی ایران را مستلزم تحول وضعیت نسوان می-داند.
در نیمه دوم سده دهم هجری/شانزدهم میلادی، با روی گردانی شاه تهماسب صفوی از میدان هنر، حمایت درباری از هنر و هنرمندان به حداقل خود رسید و حوادث سیاسیِ پس از مرگ شاه تهماسب نیز بر پیچیده گی اوضاع افزود. شرایط پیش آمده صادقی بیگ افشار، نقاش، شاعر و کتابدار کتابخانه سلطنتی صفویان را وادار کرد تا به فراخور روابط جدید حاکم بر میدان فرهنگ، استراتژی مناسبی را درپیش گیرد. این استراتژی روی آوردن به منش شخصی و اتّکا به فردیت خویش بود. پژوهش حاضر ضمن توجه به زمینه تاریخی و تحولات اجتماعی مؤثر در هنر صفوی نیمه دوم سده دهم/شانزدهم، به مناسبات مابین کنشگرانِ عرصه فرهنگ، انگیزه های احتمالیِ شخصیِ هنرمند، و یا تأثیر روابط مذکور در عملکرد نهاییِ وی تأکید داشته است. هدف اصلی، شناخت رابطه میان عملکرد هنرمند (در اینجا صادقی بیگ) و نیروهای مؤثر در صحنه هنر نیمه دوم سده دهم/شانزدهم است. درنتیجه، عملکرد خاص هنرمند در رابطه با گفتمان حاکم بررسی و بازشناسی شده است . برای تقویت مفاهیم مذکور به عملکرد هنرمندانِ هم عصر صادقی چون آقارضا و علی رضا عباسی نیز مختصراً پرداخته شده است. برای یافتن این رابطه و ترسیم مختصات آن، منابع و اسناد تاریخیِ درجه اول تحلیل و تفسیر شده اند . لذا ماهیت این پژوهش کیفی و تاریخی است و با روش توصیفی تبیینی، به تحلیل عملکرد ویژه و نمادین صادقی بیگ در جریان تغییرات اجتماعی و سیاسی آن دوران پرداخته است . رویکرد تحلیلی مورد استفاده در تفسیر متن ها، گزارش ها و عملکردها در این مقاله مبحث جامعه شناسی رابطه گرایانه پی یر بوردیو است . این رویکرد سبب شد تا دریابیم روابط موجود در میدان هنر و فرهنگ صفوی در نیمه دوم سده دهم/ شانزدهم به گونه ای بود که کنشگران حاضر در آن را وادار می کرد تا براساس منش (عادت واره) شخصی شان و میزان سرمایه نمادینی که در اختیار داشتند، دست به انتخاب استراتژی مناسب با مقتضیات میدان بزنند و در این راستا از قوانین حاکم بر میدان سیاست و قدرت نیز تبعیت می کردند.
جمعیت و مسایل مربوط به آن، از جمله مسایل چند بعدی و پیچیده ی جوامع انسانی است که هم تحت تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظایر آن ها می باشد و هم تأثیرگذار بر آن ها. باروری یکی از مولفه های مهم حرکت جمعیتی است که کشورهای مختلف بر اساس شرایط جمعیتی، اجتماعی و اقتصادی خود سیاست های تشویقی یا کنترلی در قبال آن اعمال می کنند. از طرفی دیگر، موضوع مهمی که در سال های اخیر نظر اکثر محققان را در زمینه ی عوامل تاثیرگذار بر نرخ باروری به خود معطوف نموده است، مساله ی قیمت مسکن و تاثیر آن بر تصمیمات باروری خانواده ها می باشد. از این رو پژوهش حاضر به دنبال بررسی تاثیر قیمت مسکن بر نرخ باروری در مناطق روستایی ایران با استفاده از روش جوهانسن- جوسیلیوس و در فاصلهی زمانی فصل اول سال 1375 تا فصل چهارم سال 1394 است. نتایج پژوهش دلالت بر این دارد که قیمت مسکن تاثیر منفی و معنی دار بر نرخ باروری در مناطق روستایی ایران دارد. از این رو با توجه به این که معیشت اکثر مردم روستا از طریق کشاورزی، دام داری و دام پروری بوده و از طرفی والدین روستایی جهت کمک یار در امورات یاد شده و هم چنین بیمه ی پیری خود نیاز به فرزند بیشتری دارند، بر این اساس پیشنهاد می شود که سیاست گذاران اقتصادی با کنترل صحیح عوامل طرف عرضه و طرف تقاضای مسکن، موجبات کاهش قیمت مسکن در مناطق روستایی و به دنبال آن افزایش باروری در این مناطق را به جهت رونق بخشیدن به فعالیت های کشاورزی، دام داری و دام پروری و افزایش تولید فراهم سازند.