مقاله حاضر، ورزش فوتبال را از بعد تاریخی در ایران مورد بررسی قرار میدهد. نویسنده بر اساس رویدادهای تاریخی این ورزش و "تجاری شدن" آن در ایران در پی بازسازی عوامل اصلی خشونت در ورزش فوتبال است
عصر متمدن کنونی برای عدم اعمال خشونت بر دیگری، محدودیت ها و به یک معنا خشونت های بسیاری را در قالب اداب و قواعد رفتاری بر بدن تحمیل میکند. به نظر نوربرت الیاس، در عصر جدید، بشر دائماً خود را کنترل میکند و تحت انضباط قرار میدهد. بر اساس این چارچوب تئوریک، خشونت در فوتبال را می توان به مثابه نوعی محل زندگی جسمانی در نظر گرفت. محلی برای تجلی و ظهور رفتارها و خشونت هایی که به طور معمول مجاز شمرده نمی شوند.
این مقاله فوتبال را از منظر دانش انسان شناسی به عنوان یک واقعه تام اجتماعی مورد مطالعه قرار میدهد و می کوشد تا رفتارهای جمعی و کارناوالی مرتبط با فوتبال را به عنوان یک خرده فرهنگ مورد بررسی و مطالعه قرار داده و پیوند آن را با سایر پدیده های اجتماعی و فرهنگی جامعه پدیدار سازد. مطالعات میدانی، در این تحقیق جلوه های خرده فرهنگ کارناوالی در ایران را این گونه نشان میدهد: رقص و پایکوبی، کاربرد مواد منفجره، شکستن و خرد کردن اشیاء، دگرگونی مدل پوشش زنان، از میان رفتن فاصله های اجتماعی، بهره گیری از سمبولیسم ممنوع، استفاده از زبان طنز آلود و غیر جدّی و گاه رکیک. این جلوه ها سعی در ساختار زدایی از وضعیت های رسمی در فرهنگ جامعه دارند. خرده فرهنگ کارناوالی فوتبال در ایران، خود را در قالب پرچم، لباس، آرایش، آرایه، بوق و صدا، رقص، پایکوبی و صدا و گاه آشوبگری موقت در نظم اجتماعی نشان میدهد. مطالعات انسان شناسی نشان میدهد که بکارناوال فوتبال نمی توان از منظر یک ضد فرهنگ نگریست بلکه کارناوال های فوتبال در واقع گونه های یک خرده فرهنگ منتقد هستند که تنها در نتیجة بسته بودن مفهوم فرهنگ تبدیل به یک ضد فرهنگ می شوند و با خشونت می آمیزند.
"ناپایداری زندگی فقرای شهری، که معمولا در محدوده های غیررسمی و نابسامان شهرها سکونت دارند، را نه تنها مسائل ساختاری نظام اقتصادی – اجتماعی بلکه نظام رسمی برنامه ریزی، که به توجیه وضع موجود و حذف کم درآمدها در این نظام می پردازد، نیز تشدید می کند. نتایج نخبه سالاری در این نظام به خوبی در طرحهای توسعه شهری تبلور یافته است. قرار گرفتن محققان در چهارچوب های نظری و پیش – فرضهای از پیش ساخته باعث شده که مسائل درونی این سکونت گاهها با نگاهی یک سویه تحلیل شده و راه کارهها ارائه شود. در این مقاله ضمن بررسی این رویکرد نمونه موردی سلطان آباد به عنوان نتیجه این نگرش معرفی و در نهایت پیشنهادهایی ارائه شده است. این پیشنهادها با توجه به رویکرد توانمندسازی به تعریف امنیت برای ساکنان، پرهیز از نخبه سالاری و ظرفیت سازی بر اساس توانهای اهل محل و به رسمیت شناختن کم درآمدها در نظام برنامه ریزی برای ایجاد پایداری در توسعه شهری تاکید می شود.
"
"اعتیاد پدیده ای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که عوامل متعدد فردی و محیطی در گسترش یا کنترل آن تاثیر دارد. سو مصرف مواد را رفتاری قابل پیشگیری و وابستگی به مواد را یک بیماری مزمن، عودکننده و قابل درمان دانسته اند (NIDA-2000). از این رو جوامع مختلف در مراحل متفاوت حیات تاریخی خود، با هدف کاهش بروز یا به تاخیر انداختن آن (پیشگیری اولیه)، کاهش شیوع و درمان زودهنگام آن (پیشگیری ثانویه) و کاهش عوارض ناشی از آن (پیشگیری ثالثیه) چاره اندیشی کرده، از یک سو سیاستهایی را برای تعدیل آسیب پذیری در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی دنبال کرده، از دیگر سو، تاب آوری افراد، خانواده ها و جوامع تقویت می شده تا با کاهش بار فشار ناشی از آن، چشم انداز روشن تری برای سلامت انسانها و جوامع تصویر شود.
امروز دیگر نه رویای «جهان عاری از اعتیاد» را به سر داریم، نه تسلیم شده دستها را از آینده تهی می دانیم، بلکه با پرهیز از دیدگاه «سفید یا سیاه» و با چشمانی گشوده می پذیریم که در کشور ما نیز مثل هر مکان دیگر دنیا این مشکل اجتماعی وجود دارد. هنر آن است که همپای زمان، ساز و کاری پویا برای شناسایی ماهیت تغییر پذیر و عوامل تاثیرگذار بر روند آن را در پیش گیریم و میان مبانی نظری، پژوهش ها و تجربیات بومی و میدانی در زمینه پدیده اعتیاد در ایران، راه های موثرتر برای تقویت عوامل محافظ و کاهش تاثیر عوامل خطر، در سه قلمرو زیستی، روانشناختی و رفتاری، و اجتماعی و محیطی را برگزینیم.
در متون پیشگیرانه آمده است که برنامه پیشگیری از اعتیاد هر اجتماع مانند جعبه سیاه هر هواپیما، اطلاعات خاص خود را دارد، که دارای رمز و راز ویژه و منحصر به فرد برای آن اجتماع است که طی برنامه کشف می شود. رمز و راز بسیاری که هنوز بر ما گشوده نگشته و در هاله ای از ابهام در انتظار جستجوی ماست.
"