این مقاله به بررسی یکی از وجوه ناکامی فرایند دموکراسی سازی (تحول به دموکراسی یا دموکراتیک شدن) به مثابه هویت سیاسی برون زا در کشورهای توسعه نیافته می پردازد. با توجه ویژه به این مساله که در سال های اخیر با ظهور عرصه های گوناگون جهانی شدن، حکومت های اقتدارگرا از سوی شمال – به خصوص ایالات متحده – تحت فشار قرار گرفته اند. تامل نظری در این خصوص برای این دانش پژوه ایرانی از اهمیت مضاعفی برخوردار است. مدعای مقاله حاضر آن است که این «الگوی تجویزی» به رغم کامیابی در برخی از عرصه ها، در عرصه های بسیاری ناکام مانده و در عمل، منجر به واکنشی هویتی و بروز وضعیتی سیاسی شده است که می توان آن را «شبه دموکراسی» نامید.
در دوره دوم مشروطه که از فتح تهران در جمادی الثانی سال 1327هـ.ق آغاز شد و با اولتیماتوم روسیه در محرم 1330.ق به پایان محتوم خود رسید، ایران شاهد یکی از بحث انگیزترین ادوار تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود بود. در این دوره به طور مشخص از نظر فکری جریان های گوناگون و جالب توجهی شکل گرفت که هر کدام تلاش می کردند بر اساس باورهای خود، آنچه را از مشروطه استنباط می کردند به جامعه انتقال دهند. شیخ حسین یزدی یکی از برجسته ترین این اشخاص بود که مقام و موقعیت نظری او در بحث مشروطه و نسبت دین با این اندیشه و نظام سیاسی هنوز روشن نیست. این مقاله به بررسی مقولات یاد شده از دیدگاه وی می پردازد.
"پس از تشکیل دولت مدرن در ایران ـ در زمان رضا شاه ـ تا کنون یکی از دغدغه خاطرهای مسئولین امنیتی و سیاسی کشور حفظ یکپارچگی سرزمینی ایران بوده، بگونه ای که پس از آن فرآیند مشارکت ملی با چالش های جدی مواجه شده است و همبستگی ملی متاثر از نوع رویکرد حکومت مرکزی در برخی مناطق ایران که منطبق بر اقوام غیر فارس و غیر شیعه مذهب هستند در دوره های خاص تاریخی انسجام سرزمینی کشور را به چالش گرفته است. قوم بلوچ، در جنوب خاوری کشور در استان پهناور سیستان و بلوچستان ساکن است. این قوم که دنباله آن به خارج از مرزهای سیاسی ایران کشیده شده، عوامل پیوندگر متعددی آن را با سایر اجزای ملت ایران پیوند داده، همچنین عوامل دیگری نیز این پیوند را تضعیف کرده است. این مقاله برآن است که ضمن تبیین نظری دو رویکرد کارکردگرایی هارتشورن و آیکونوگرافی (نمادنگاری) گاتمن در خصوص عوامل انسانی و جغرافیایی نقش آفرین در همگرایی و واگرایی موثر در وحدت ملی را در خصوص قوم بلوچ مورد پژوهش قرار دهد.
اطلاعات مورد نیاز این تحقیق به روش کتابخانه ای و تهیه پرسشنامه در ارتباط با برخی نخبگان قومی بلوچ (اعضای شورای شهر و مولوی ها) و همچنین مصاحبه با مسئولین استان گردآوری شده، سپس اطلاعات گردآوری شده به روش کیفی و توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته است. در نتیجه تحقیق مذکور همگرایی قوم بلوچ با دیگر اجزای ملت ایران افزایش یافته است."
شهر محل زندگی است و می تواند کانون تعلق، وابستگی، عشق و در عین حال محل خستگی، فشار و تنفر باشد. اجزای خاصی از شهر می تواند مردم پسند و یا غیر مردم پسند باشد. این مقاله درصدد پاسخگویی به این پرسش است که آیا شهر نیز همچون عناصر دیگر فرهنگی مانند موسیقی، فیلم و کالاها می تواند از خصیصه مردم پسند بودن و غیر مردم پسند برخوردار شود و اگر کلیتی به نام شهر موضوع این علاقه و یا بی علاقه گی برجسته می شود، عناصر مهم مردم پسندی و یا غیر مردم پسندی آن چیست؟ با این نگاه در این مقاله ابتدا به ابعاد مفهومی فرهنگ مردم پسند توجه خواهد شد و بر تفاوت های آن با فرهنگ عامه تاکید می شود. عناصر اصلی فرهنگ مردم پسند که هر کدام به صورت مجزا یا در شکل قدرتمند فرهنگ، بصورت جمعی می تواند ظهور پیدا کند، بررسی خواهد شد. در بخش دوم مقاله نسبت بین فرهنگ مردم پسند و نخبگی و نخبگان اجتماعی بحث خواهد شد. در واقع فهم نخبگی، پرده برداشتن از منابع فرهنگ مردم پسند و توضیح دهنده رابطه فرهنگ مردم پسند با "الگوهای فرهنگی" است که از این مسیر به تعامل نمادین به شهر توجه خواهد شد. در بخش پایانی مقاله بر پیوند بین نگاه نظری مقاله و مطالعه موردی که بر ابعاد مردم پسند و نمادهای شهر تهران تاکید دارد، پرداخته خواهد شد. با رویکرد تفسیری تلاش شده است رابطه معناداری بین نظر پاسخگوها و رویکرد نظری مقاله برقرار شود.
"توسعه کشاورزی با دیدگاه سیستمی، متاثر از دو مولفه یا زیرسیستم بیولوژی - اکولوژی، و اجتماعی - فرهنگی است. علمای ترویج بر زیر سیستم دوم تاکید دارند؛ چون توانمندسازی نیروی انسانی در بخش کشاورزی می تواند با سایر عناصر و دیگر زیرسیستم نظام مزرعه ای نیز تاثیر بگذارد. برای توانمندسازی نیروی انسانی بخش کشاورزی و به حرکت در آوردن و جلب مشارکت فعال مردم در توسعه روستا و کشاورزی هر محل، نیازمند رهبرانی آموزش دیده و مجرب است. بنابراین، تربیت رهبران محلی از عوامل زیربنایی توسعه کشاورزی و دیگر ابعاد توسعه روستایی است. برای علمی کردن چنین نگرشی، نیاز به برنامه ای مدون بر اساس فرهنگ، تجربه، و قابلیت اجرا در ایران احساس شد. مرور منابع علمی نشان داد که یکی از روش های مناسب «منتورینگ» یا «راهبری پرورشی» است؛ از این رو، پژوهش حاضر به منظور تدوین یک برنامه برای پرورش رهبران روستایی و تجربه رهیافت منتورینگ تدوین و با استفاده از تحقیق کیفی عمل پژوهشی و تحقیق کمی پیمایش، داده های تحقیق جمع آوری و نتایج با روش مثلث سازی ترکیب و جمع بندی شدند.
آزمودنی های این تحقیق، 10 مروج با تجربه و علاقمند را شامل می شد که با روش نمونه گیری هدفمند از میان مروجین کشاورزی فارس انتخاب شدند و هر کدام میان 5 تا 7 رهبر روستایی را برگزیده و در این تحقیق شرکت کردند. بر اساس یافته های تحقیق، برنامه ای برای پرورش رهبران روستایی در 7 مرحله تنظیم شد و چگونگی اجرای آن بر اساس تجربه میدانی آزمودنی های تنظیم شد. در امر پرورش با رهیافت منتورینگ از 4 فاز یا قسمت مشخص استفاده شد و از روش های متنوعی برای پرورش ابعاد و ویژگی های یک رهبر خوب روستایی بهره گرفته شده در پایان بر اساس تجربه، بازتاب فکری و نگرش حاصله در آزمودنی ها، مناسب ترین روش ها برای هر بعد از ویژگی های رهبران روستایی مشخص گردید.
"
این مطالعه با هدف بررسی دیدگاه های زنان قربانی خشونت و بررسی عوامل خطر و محافظت کننده از آن صورت گرفته است. این بررسی یک مطالعه کیفی می باشد که با برگزاری دو جلسه بحث گروهی متمرکز با حضور 9 الی 10 نفر از زنان قربانی خشونت همسر از مناطق جنوب و جنوب شرقی تهران در هر جلسه برگزار گردید. داده ها، مطالعه ثبت و ضبط گردیدند سپس کدبندی شدند و نتایج استخراج شد. یافته ها نشان دادند که زنان قربانی خشونت با هر سه جنبه خشونت یعنی عاطفی، جنسی و جسمی آشنایی داشتند و خشونت عاطفی را از سایر جنبه های خشونت مهم تر می دانستند. به نظر ایشان، زنان قربانی خشونت بیشتر زنانی با اعتماد به نفس پایین، بدون حمایت اجتماعی و خانوادگی هستند و از شرایط بعد از طلاق می ترسند. این زنان بیشترین منبع حمایتی را قوانین می دانستند که در حال حاضر نقش قوانین را در حمایت از زنان کم رنگ می دانستند. در نتیجه همسرآزاری یک پدیده چند بعدی است که برای حل آن نمی توان فقط به یک بعد پرداخت، هر چند که اصلاح و اجرای قوانین بیش از همه ابعاد در کمک به این زنان نقش خواهد داشت.