در دوران تحولات پرشتاب، خودتاملی و واکاوی خود، برای تداوم فرهنگی یک ضرورت است. بدون چنین بازاندیش هایی یک فرهنگ و سنت امکان مواجه فعال با وضعیت های جدید اجتماعی را از دست می دهد. فرهنگ ایرانی نیز دارای امکانها و موانع خاص خویش است که بازشناسی آنان البته از منظرگاهی به لحاظ وجود شناسانه درونی، می تواند به توان این سنت در مواجه با امر نو و تعامل با دیگر سنت ها بیفزاید. از جمله مسائل فرهنگ امروز ایران آن چیزی است که در این مقاله «عطش منزلت» مطرح شده است. در هر جامعهای کسب منزلت و شان از جمله مهمترین امتیازهای اجتماعی است که برانگیزاننده کنش فردی و جمعی است اما این وضعیت در ایران امروز و از رهگذر چندین تحول تاریخی، وضعیتی بیمارگونه یافته است که جلوههای آن را در ساحتهای مختلف زندگی اجتماعی میتوان بازشناخت. این مقاله تاملی است انتقادی بر این ویژگی فرهنگی که البته در نسبت با شرایط ساختاری است. از این رو این مقاله ضمن تشریح و نشان دادن چیستی «عطش منزلت» و تمایز آن با فرایند عادی منزلت جویی، پنج مورد ویژگی عطش منزلتی را برشمرده و برخی قلمروهای کلیدی فرهنگ معاصر ایران را که درگیر این امر است نشان می دهد. سپس به اختصار به تشریح شش فرایند تاریخی شکلگیری این مسئله فرهنگی و پیامدهای آن میپردازد.
پژوهش حاضر، با هدف بررسی آثار اجتماعی، اقتصادی و کالبدی فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) بر زندگی روستاییان شهرستان دهاقان در سال 1391، به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام می پذیرد و برای گردآوری اطلاعات نیز از روش های اسنادی و میدانی استفاده می شود. اطلاعات میدانی پژوهش حاصل تکمیل 288 پرسشنامه است که بر اساس فرمول کوکران به دست می آید و پایایی آن با آلفای کرونباخ 90/0 تأیید می شود؛ تکمیل پرسشنامه ها در چهار روستای نمونه و نیز در دو گروه روستاییان کاربر و غیرکاربر صورت می گیرد. برای تحلیل داده ها، از مدل معادلة ساختاری بهره گیری می شود. با توجه به نتایج پژوهش، فناوری اطلاعات و ارتباطات دارای اثرات گوناگون در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و کالبدی بر زندگی روستاییان بوده، که میانگین این آثار در بعد کالبدی بیشتر است.
Citizen’s participation in decision- making and urban affairs is one of the important issues in societies. So this study aims to explain some of the sociological and psychological factors that are influential in citizen’s social participation in urban affairs.
Research method of this study was survey and to measure independent variables (social satisfaction، social verify، assessing participation consequences، belief in participation، participation experiences and improvement motivation) and dependent variable (social participation rate)، we selected 700 heads of family from Isfahan’s seven municipality zones that was based on multi -stage sampling. These respondents had been chosen as the final sample and filled out prepared questionnaires.
Statistical methods included one way ANOVA، Multiple regression and Path analysis. In order to measure the path coefficient، such as total casual effects، indirect effects، standard path coefficients and multiple correlation coefficients for structural equations، we used the Lisrel Method. All of the statistical tests and data were analyzed by SPSS16 software.
در این مقاله واقعه اصلاحات ارضی را در حافظه جمعیِ افرادی که این برنامه را تجربه کرده اند، بررسی می کنیم. رویکرد نظری مورد استفاده در این مطالعه، نظریه کادرهای اجتماعی حافظه و رویکرد حال گرا در مطالعات حافظه جمعی است. تعداد بیست نمونه را با روش نمونه گیری نظری انتخاب و با استفاده از روش مصاحبه غیرساختمند مطالعه کردیم. منطقه مطالعه شهرستان تالش در استان گیلان است. یافته ها نشان می دهند «خاستگاه طبقاتی» مهم ترین کادر اجتماعیِ حافظه جمعی نمونه های مطالعه است؛ به طوری که یادآوری واقعه اصلاحات ارضی، نحوه اجرای آن و تخلفاتِ صورت گرفته در حین اجرای این برنامه در ذهن برخی از نمونه ها با خاستگاه های طبقاتی «اربابی» و «رعیتی» کاملاً متفاوت است. رعیت های پیشین از آن واقعه به عنوان روی دادی رهایی بخش و برنامه ای منصفانه یاد می کنند؛ درحالی که در حافظه اربابان سابق، اصلاحات ارضی همچون برنامه ای طراحی شده از بالا و غیرحساس به وضعیت واقعی مردم نقش بسته است. پس از خاستگاه طبقاتی، به ترتیب، «دین» و «تحصیلات» مهم ترین کادرهای اجتماعی هستند که واقعه اصلاحات ارضی در درون آن ها به یاد آورده می شود. نمونه هایی با گرایش های مذهبی بیشتر در زمان اجرای اصلاحات ارضی، آن را تاحدودی در تقابل با شرع می دانند. نمونه هایی با تحصیلات بیشتر نیز تصویری جامع تر، عمیق تر و گسترده تر از آن واقعه در ذهن دارند.
گذار باروری در ایران با تحولات مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاستی بوده است. این مقاله با استفاده از داده های سطح خرد سرشماری و پیمایش نمونه ای، نشان می دهد: فرهنگ و ارزش های فرهنگی، به عنوان مبنا و پایه رفتارهای انسانی، نقش مهمی در شکل گیری رفتارهای باروری دارند. فرهنگ، قواعد هنجاری و تفسیری یا معنادهی را فراهم می کند که افراد بسته به آنها و در انطباق با شرایط اقتصادی و اجتماعی، رفتارهای باروری خود را تنظیم می کنند. مقاله چنین نتیجه گیری می کند که تعامل مجموعه ای از نیروهای ساختی نهادی، معنایی و فرهنگی منجر به شکل گیری باروری زیر سطح جانشینی در ایران شده است. از این رو، افزایش باروری به بالاتر از سطح جانشینی، فرایندی چندبعدی و پیچیده سیاستی است که مستلرم اتخاذ و اجرای سیاست های پایدار خانواده محور و مرتبط با مطلوبیت یا تمایل فرزندآوری، امکان یا آمادگی برای فرزندآوری، و توانایی فرزندپروری است.
این مقاله روایت پربیننده ترین سریال های ایرانی را، با محوریت مسائل جوانان در فاصلة سال های 1383 تا 1393 و روابط بین نسلی (روابط جوانان و افراد بزرگ سال با تأکید بر والدین)، با بهره گیری از عناصر مدل لابوف بررسی می کند. یافته های این بررسی حاکی از آن است که سه الگوی توافق نسلی، تغییر نسلی (تفاوت، تزاحم، و تعامل هم زمان)، و شکاف یا گسست نسلی به صورت پنهان یا آشکار در سریال های مورد بررسی بازنمایی شده است. در این میان، تنها الگویی که در آن هم نگرش و رفتار جوانان و هم نگرش و رفتار افراد بزرگ سال در همة موارد خوب نمایی شده الگوی توافق نسلی است. علاوه بر این، در سایر الگوها نیز رفتارهای حاکی از احترام جوانان به افراد بزرگ سال (به رغم تفاوت ارزش های بنیادین) و رفتارهای حاکی از خیرخواهی بزرگ سالان برای جوانان، که به شیوه ای مناسب بروز یافته اند، خوب نمایی شده است. در موارد بدنمایی شده نیز مسئله به اشتباهات فردی جوانان یا افراد بزرگ سال نسبت داده شده که با نصیحت یا کمک فرد بزرگی فیصله یافته و در غیر این صورت عواقب وخیمی داشته است. چنین رویکردی به روابط نسلی حاکی از آن است که صدا و سیما اهمیت این مسئلة اجتماعی را تا سطح مسئله ای فردی کاهش داده است. به نظر می رسد که این نحوة عمل در سریال های تلویزیونی تا حدی متأثر از سیاست های صدا و سیما در حوزة روابط بین نسلی باشد. سیاست هایی که با تأکید بر ممنوعیت «دسته بندی یا رودررو قراردادن نسل ها» و نیز «نمایش دعوا، مشاجرات، و اختلافات حاد خانوادگی (حتی در قالب طنز)» در سریال های تلویزیونی، بیشتر مایل به مسکوت گذاشتن این مسئله است تا پرداختن به ابعاد مختلف آن به عنوان یک مسئلة اجتماعی
پژوهشگران علوم اجتماعی هنگام بهره گیری از روش شناسی ساختارگرایی تکوینی بوردیو با ابهاماتی از قبیل چگونگی شروع پژوهش، چگونگی تحلیل عادت واره، چگونگی بررسی منطق، هدف و موضع گیری عاملان اجتماعی و چگونگی رابطه منطق تبیین و روش شناسی ساختارگرایی تکوینی مواجه می شوند. در پژوهش حاضر، با تصریح این ابهامات زمینه های ÷پوهش های بوردیویی برای پژوهشگران تا حدودی هموار شده است. اینکه پژوهشگران پژوهشات مبتنی بر روش شناسی ساختارگرایی تکوینی خود را از چه سطحی شروع کنند و چگونه به تحلیل عادت واره، منطق، هدف و موضع گیری عاملان اجتماعی می پردازند، مهم ترین سؤالاتی است که پژوهش حاضر سعی دارد به آن ها پاسخ دهد. برای این منظور به آثار نظری و تجربی پی یر بوردیو و سایر اندیشمندان رجوع شد و با استناد به آن ها این ابهامات از بین رفت. نتایج پژوهش حاضر بیانگر این است که در زمینه نقطه شروع پژوهش ابتدا باید میدان مورد نظر از نظر مؤلفه های میدان تحلیل شود. سپس تبیین چگونگی وضعیت میدان در ارتباط با میدان قدرت تبیین می شود. نتایج پژوهش نشان می دهد تحلیل عادت واره در میدان به دو شکل «تحلیل نوع و تیپولوژی عادت واره» و «تحلیل سطح (مقدار) عادت واره» امکان پذیر است. در راستای تصریح جایگاه منطق میدان، اهداف و موضع گیری عاملان اجتماعی نتایج پژوهش بیانگر این است که بررسی موارد مذکور در پژوهش های بوردیویی ضروری است و باید در سطح دوم روش شناسی ساختارگرایی تکوینی بررسی شود. در زمینه چگونگی رابطه منطق تبیین و روش شناسی ساختارگرایی تکوینی نیز نتایج نشان می دهد منطق تبیین و روش شناسی ساختارگرایی تکوینی بر یکدیگر منطبق هستند و تنها نقطه شروع آن ها متفاوت است.
"این مقاله به بررسی نقش رسانهها در فرآیند جهانیسازی میپردازد. نویسنده ابتدا پدیدة امپریالیسم فرهنگی را که بویژه از طریق رسانهها اعمال میشود تشریح میکند و سپس با یادآوری اینکه درجة مقاومت کشورها در برابر این نوع امپریالیسم، منوط به توانایی هر کشور در حوزة تولید و پخش محصولات رسانهای در سطح ملی است؛ قابلیت آنها را برای جهانی کردن فرهنگ خود، بر اساس توان رقابتی در بازارهای بینالمللی محصولات رسانهای ارزیابی میکند.
" امپریالیسم فرهنگی، مدل شبکهای، مدل دریافت، سیاستهای فرهنگی، فرهنگ موزهای، شهرهای جهانی
انسان، در عرصه های گوناگون زندگی، با موقعیت های تنش زا و چالش برانگیزی مواجه می شود که بسیاری از آن ها نه تنها فرد بلکه خانواده و عملکرد تحصیلی، شغلی، و روابط اجتماعی او را نیز در معرض آسیب قرار می دهد. در چنین شرایطی، مشاورة کارشناسانه می تواند به او کمک کند تا، با شناخت بهتر مسئله و راه حل های گوناگون، اتخاذ تصمیم و بالاخره عمل، تعادل را بازیابد. چنین کمک تخصصی ای طی فرایند مشاوره و روان درمانی صورت می پذیرد. مشاوره باید متناسب با نیاز ها و ویژگی های منحصر به فرد مراجع و محیطی باشد که فرد در آن رشد کرده و به مشکل برخورده است. این فرایند تحت تأثیر نظام باورها، ارزش ها، و نحوة نگرش مشاور به انسان، جهان بینی او، چهارچوب نظری، و مکاتب روان شناختی مورد قبول اوست. مشاوره ای موفق است که متناسب با خصوصیات بومی ارائه شود. نگاه امروزی جهان نیز در راستای بومی کردن مشاوره است.
" از دورههـای گذشته تا اوایل حکـومت پهلـوی دوم، نـوعی از حکومتهای محلی وجود داشت که با تکیه بر توانهای محیطی و ساختار فرهنگی جامعه مبتنی بر اقتصاد شبانی و کوچ نشینی، به نام جامعه عشایری امور خود را با شیوهای سنتی اداره میکرد. در این شیوه زندگی اجتماعی، محیط طبیعی محافظت میشد و در عین حال نظم و ترتیبی بر جامعه حاکم بود که در آن یک ساختار سلسله مراتبی از قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر زندگی مردم و جامعه نظارت میکرد و انتظام امـور را بر عهـده داشت. این نوع از حکومت محلی دارای قلمروی فـرهنگی بود که با قلمرو طایفهای و قلمـرو اقتصادی منطبق بوده و حراست و نگهداری از این قلمرو در طول قرنها بر عهده داشت، و در قالب یک ساختار منسجم، نیازهای جامعه را پاسخ میداد، اگرچه استثناهایی نیز وجود داشت؛ ولی در کلیت نظام، همه اعضای جامعه، خود را در برابر این قلمرو مسوول میدانستند و هر خانواری که نمیتوانست در این محدوده سازگار و فرمانبردار باشد، جامعه را ترک میکرد و به جامعهی دیگری پناه میبرد.
ایل بختیاری یکی از این ساختارهای سنتی است که در این مقاله، ضمن معـرفی قلمـرو و نظام سلسله مراتبی و ساختار قـدرت در آن، چگونگی انتظام امـور کـوچ و ارتباطات که نقش مهمی در این زنـدگی داشته و از جنبههای مدیـریتی سنتی شمرده میشود، شرح داده شده است. یافتههای این بررسـی مبتنی بـر مشاهدات میـدانی در سالهـای دهه 60 میباشد. "
"زبان، نمادی قراردادی برای بیان مفاهیم است. معناشناسی یا سیمانتیک شاخهای از علم ارتباطات است که به بررسی معانی مترتب بر زبان مورد استفاده در جریان یک ارتباط میپردازد. همان گونه که با جا به جا کردن واژههای یک جمله میتوان عبارتی جدید با معنایی تازه پدید آورد. جایگزینی یک واژه با مترادف آن به دلیل تفاوت در بار عاطفی میتواند معنایی کاملاً متفاوت به ذهن القا کند. بر این اساس، در جریان دستکاری اذهان مخاطبان میتوان برای مثبت یا منفی جلوه دادن امری خاص، برای نامگذاری، توصیف یا اطلاعرسانی، از لحن، واژهها، نامها و جملهبندیهای خاص استفاده کرد.
انتخاب نامهای آشنا و مثبت برای پدیدهها و اشیای مخرب ]همچون (موشک) پاتریوت = میهنپرست[، القاب هراسانگیز برای افراد یا اشیای مورد خصومت صاحبان قدرت (بنیادگرایان افراطی = مبارزان فلسطینی) به کارگیری جملات با بار مثبت برای توصیف اعمال وحشیانه (جنگ امریکا با عراق = نبرد آزادسازی) و… از جمله ترفندهای رسانهای برای ایجاد معانی نادرست اما مورد نظر در ذهن مخاطبان است.
مقالة حاضر تلاشی است در جهت روشن کردن اذهان مخاطبان رسانهها نسبت به آنچه به عنوان واقعیت دریافت میکنند اما اثری از واقعگرایی در آن نیست.
"