این مقاله به بررسی میزان و تأثیر سرمایة اجتماعی بر روابط اجتماعی ساکنان مجتمع های مسکونی می پردازد. به منظور دستیابی به این هدف از بین مولفة های گوناگون سرمایة اجتماعی تأثیر مولفة هایی چون آگاهی، اعتماد، مشارکت، تعهد اجتماعی، تکالیف اجتماعی و انسجام اجتماعی بر روابط بین ساکنان مجتمع های مسکونی مورد بررسی قرار گرفته است. چارچوب نظری این پژوهش در حوزة سرمایة اجتماعی و شاخصه های آن با استفاده از نظرات پاتنام، کلمن، فوکویاما و بوردیو و ... ساخته شده است. روش تحقیق در این پژوهش پیمایش و ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه دارای اعتبار و پایایی است. جامعة آماری مورد پژوهش ساکنان مجتمع های مسکونی دو منطقة ملک شهر و سپاهان شهر و حجم نمونه در هرکدام از مناطق 192 نفر بوده است. شیوة نمونه گیری، نمونه گیری در دسترس بوده است و برای آزمون فرضیه ها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که سرمایة اجتماعی رابطه معنا دار (r=%48) با روابط اجتماعی مجتمع های مسکونی تأثیر دارد. از مولفة های گوناگون سرمایة اجتماعی، تعهد اجتماعی و تکالیف اجتماعی به اندازه مساوی(25%= 2) تأثیر گذار بودند، ولی بقیه مولفة ها، هر چند از نظر آماری معنادار بوده، ولی در این دو منطقه یکسان نبود.
"مشارکت را می توان فرایند سهیم شدن در تصمیمهای اثر گذار بر زندگی دانست. هر چند این مفهوم را کم و بیش اندیشمندان قرون گذشته طرح و به کار برده اند، اما تا به امروز در کاربردهای مختلف، ابعاد تازه تری را به خود اختصاص داده است. یکی از ابعاد نوین، مشارکت اجتماعی کودکان است که در دهه های اخیر با استناد به کنوانسیون حقوق کودک مطرح شده است. این مهم را می توان با هدف گسترش و توسعه توانمندیها و پذیرش مسوولیت در زندگی اقتصادی، اجتماعی و در پیوند با شهروندی مورد توجه قرار دارد. آموزش بر محور حقوق و مسوولیتهای شهروندی گام نسبتا جدیدی به سوی مشارکت اجتماعی کودکان تلقی شده است که همراه با برنامه ها و طرحهای مشارکتی زمینه را برای توسعه جامعه فراهم خواهد کرد. در این مقاله، تلاش شده است تا به استناد به رهیافتهای نظری و مطالعات تجربی پیوند مشارکت و شهروندی مطرح و در چارچوب الگویی بر دو بعد آموزش و تجربه تاکید شود . فرض اصلی بر این قرار دارد که جامعه ایران نیازمند تحولی اندیشمندانه در خصوص نگرش به مشارکت کودکان و ارایه و تکامل انواع راه حل های مشارکتی است، تا از این طریق هر کودک راه های ایفای نقش مسوولانه را کشف کند.
"
در مورد گویش های کشور، این نگرانی غالب وجود دارد که با توسعه سوادآموزی، فن آوری، رسانه های همگانی و.. زبان رسمی کشور کم کم حضور خود را بر گویش های منطقه ای حاکم کرده و پدیده زوال یا مرگ گویش بروز کند. جهت تحقیق درباره چند و چون این نگرانی، مطالعه ای موردی در حوزه انسان شناسی زبان و با تمرکز بر دو مبحث حفظ زبانی و تغییر زبانی درباره گویش بختیاری شهر مسجد سلیمان صورت گرفت. در این بررسی میدانی پرسی نامه ای تهیه شد که شامل حدود سی پرسش بسته و باز بود. سعی شده بود تا این پرسش ها عواملی را که تصور می شد در پدیده زوال گویش ها دخیل هستند شامل باشند. نتایج حاصل از این بررسی کدگزاری و آمارگیری شد و به صورت جداول و نمودارهای متعددی تنظیم گردید که نمونه هایی از آنها در اینجا آورده شده است. ارزیابی آمار به دست آمده می تواند سمت و سوی حرکت گویش مورد نظر و نیز میزان تاثیر عوامل گوناگون را بر حفظ یا زوال آن تا حدودی مشخص سازد.
همبستگی اجتماعی بر هماهنگی و هم آوایی افراد یک جامعه درباره موضوعی مشخص دلالت دارد. چنان چه افراد جامعه ای درباره اصول و قواعد اجتماعی خود به توافقی جمعی دست یابند، آن جامعه به همبستگی اجتماعی یا توافق دست یافته است. در این پژوهش، محرومیت نسبی یکی از عوامل مهم و مؤثر بر همبستگی اجتماعی به شمار می رود.
برای بررسی ارتباط بین دو مفهوم احساس محرومیت نسبی و همبستگی اجتماعی بین جوانان شهر تهران، پرسشنامه ای با سه بخش برای سنجش همبستگی اجتماعی، احساس محرومیت نسبی و ویژگی های جمعیت شناختی پاسخگویان تدوین و بین نمونه ای با تعداد384 نفر (محاسبه براساس فرمول کوکران) پخش شد. این نمونه ها از مناطق 6، 10 و 17 شهر تهران انتخاب شدند. آزمون فرضیه ها، ارتباط بین متغیرهای جنس و اشتغال با همبستگی اجتماعی را تأیید کرد اما متغیرهای سن، تأهل، تحصیلات و منطقه سکونت بی ارتباط با همبستگی اجتماعی بودند. آزمون فرضیه های اصلی پژوهش نیز ارتباطی معکوس بین دو احساس محرومیت ادراکی و نسبی با همبستگی اجتماعی را نشان می دهد؛ بدین معنا که هرچه درک و احساس پاسخگویان از سطح محرومیت خود در مقایسه با دیگران بیشتر باشد، اندازه همبستگی در جامعه کاهش می یابد.
"فرایند جهانی شدن یا جهانی سازی های ایدئولوژیک جدید که معلول ظهور «صنعت ارتباطات جهانی » است، منشا سرعت بخشیدن به «فراملی شدن » فرهنگ ها و تمدن ها شده است. در واقع جهانی شدن، منشا ظهور دو گفتگوی جهانی متضاد یعنی «گفتگوی جهانی ارادی» و «گفتگوی جهانی غیرارادی» همزمان در جامعه بشری شده است. پیش از ظهور صنعت ارتباطات جهانی یا به تعبیر مکتب فرانکفورد «صنعت جهانی فرهنگ » اعضای تمدن های جهان امکان دسترسی همزمان و تنفس فرهنگی در فضای واحد را نداشتند، به عبارتی «فضا های تمدنی»، متفاوت و دورافتاده از یکدیگر بودند و در عین حال بر همدیگر اثر می گذاشتند و از یکدیگر تاثیر می گرفتند اما این فرایند طی یک روند طولانی تاریخی صورت می گرفت. با ورود به عصر ارتباطات و «یکی شدن فضای ارتباطی »، فصل جدید و گریزناپذیری در مواجهه تمدن ها با یگدیگر تحقق پیدا کرده که نیازمند بازنگری جدی در فرایند گفتگوی تمدن هاست و لزوماً تحلیل های برخاسته از دوره مدرنیته پاسخگوی تحلیل ها و گفتگو های دوره جدید نیست. با سرعت گرفتن صنعت حمل ونقل و ظهور جهانی مجازی، جهان هم در فضای فیزیکی و هم در فضای مجازی کوچک شد و در این دو جهان کوچک شده فیزیکی و مجازی، گفتگوی بین فرهنگی و بین تمدنی، بازتعریف معنایی متفاوتی پیدا می کند.
در این مقاله تلاش می شود ابتدا تحلیل دقیقی از مفهوم تعمیم یافته گفتگو که متکی بر تفسیر هرمنوتیک «متن» می باشد، ارائه شود و سپس تعامل «متن» گفتگوی بین تمدنی را در ارتباط با «زمینه»های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ناظر بر جهان مورد بحث قرار گیرد. با تحلیل ارتباط بین «متن » و «زمینه » است که به تاثیر فرایند جهانی شدن بر فرایند گفتگو منتقل خواهیم شد. با چنین تفسیری، چهار نگاه کلان تاریخی را به تمدن ها می توان ارائه نمود که نقطه پایانی این مقاله خواهد بود. این چهار نگاه بر منطق ریاضی نگاه به آغاز و استمرار روند تمدن ها تکیه زده است که عبارتند از: نگاه اروپامحوری نسبی ، اروپامحوری مطلق، امریکامحوری ، و نگاه چندمحوری به تمدن ها. در جمع بندی، نگاه جدیدی که منتزع از فضای عمومی جهان به تمدن ها یعنی نگاه جهان گرایی به تمدن هاست، مورد بحث و مداقه قرار خواهد گرفت"
"در این مقاله به بررسی مفهوم و نظریه های شکل گیری سرمایه اجتماعی پرداخته شده و با روش فرا تحلیل، تعدادی از پژوهش های انجام شده در مورد سرمایه اجتماعی در ایران بررسی شد. یافته های این پژوهش نشان می دهد متغیرهای سن، تحصیلات، تاهل، شاغل بودن و درآمد به جز با عنصر اعتماد با سایر عناصر سرمایه اجتماعی اعم از آگاهی و توجه به امور عمومی، اعتماد، مشارکت های رسمی و غیر رسمی رابطه مستقیم دارد. و مردان در آگاهی و توجه به امور عمومی و مشارکت رسمی نقش بیشتری نسبت به زنان دارند و مشارکت غیر رسمی زنان بیشتر می باشد و در میزان اعتماد تفاوتی بین زن و مرد دیده نمی شود.
"