موضوع منابع ایرانی استفاده شده کتسیاس، در طول دو سده گذشته همواره محل مناقشه بوده است. این منابع در دو گروه مکتوب و روایی، قابل مطالعه هستند. موضوع استفاده احتمالی کتسیاس از منابع ایرانی در این پژوهش، ذیل چهار عنوان واکاوی شد: ابتدا منابع ایرانی کتسیاس را بررسی کرده ایم، سپس از اهمیت نقش بلخ و بلخیان و سکاها در روایت کتسیاس سخن رفته است، در گام سوم نیز، به اهمیت و نقش سرزمین ماد پرداخته ایم، در چهارمین گام، سه نام اُکسوآرتس، اسپیتاماس و داماسپیا از میان نام های اشخاص با ریشه زردشتی که از طریق روایات منقول از کتسیاس- مانند فُتیوس و دیودُر- به دست ما رسیده، برگزیده و مطالعه شده اند. همچنین شاهد یا شواهد تاریخی موجود درباره و یا مرتبط با آن نام های اشخاص، در اسناد تاریخی جست وجو شده است. این نام ها در بسیاری از متون کلاسیک، سنت دینی زردشتی و نیز اسناد رسمی دستگاه اداری هخامنشیان تأیید شده اند. همچنین به روابط میان این نام های اشخاص با سرزمین های مذکور، یعنی بلخ و ماد، اشاره شده است. نتیجه پژوهش حاضر، در نهایت، نشان دهنده وجود منابع مکتوب و روایی ایرانی استفاده شده کتسیاس هستند و نشان می دهند که کتسیاس در مدعای خود مبنی بر استفاده از اسناد رسمی و بهره مندی از منابع شفاهی، احتمالاً بر حق بوده است.
حامیان «تاریخ میان رشته ای» با طرح این دیدگاه که رویکردهای اکتشافی توصیفی به عنوان روش اصلی در پژوهش های تاریخی دیگر پاسخ گوی یک پرسش، حل یک مسئله یا پرتوافکنی بر حل یک موضوع پیچیده جوامع انسانی در چارچوب روش معرفتی خود نیست، باعث ایجاد بحث هایی در ساحت نظام دانشگاهی رشته تاریخ در ایران در موافقت یا مخالفت با این رویکرد شده اند که می توان آن را در سه دسته تقسیم بندی کرد. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و مبتنی بر بررسی آماری است و می کوشد میزان مقالات میان رشته ای در مجلات علمی پژوهشی مرتبط با گروه های تاریخی علمی کشور به عنوان نمایندگان تاریخ آکادمیک را بیابد و به دنبال پاسخ به پرسش جا یگاه تاریخ میان رشته ای در پژوهش های تاریخی جهت بررسی ادعاهای مرتبط با این وضعیت است. طی سال های اخیر، حامیان رویکرد توصیفی و قائلان «کار ویژه» برای دانش تاریخ، با آنکه در تمام سال های شکل گیری تاریخ علمی در ایران، تسلط نسبی بر فضای آموزش و پژوهش این رشته دانشگاهی داشته اند و حتی از موانع عمده تغییر بنیادین برنامه درسی رشته تاریخ در سال های بعد از انقلاب فرهنگی بوده اند، با ایجاد فضای «نظریه هراسی» به بهانه یکتا انگاری و حفظ استقلال علم تاریخ از دیگر شاخه های علوم انسانی، مانع تحول ساختاری در رشته تاریخ شده اند. آمار16 مجله علمی پژوهشی تاریخی در یک بازه زمانی 15ساله که 3926 مقاله را به چاپ رسانده اند، نشانگر آن است که صرفاً 489 مورد از این مقالات پژوهش های «تاریخ میان رشته ای» محسوب می شوند. تعداد پایین مقالات میان رشته ای و به کار نبردن گسترده نظریات در این پژوهش ها، به عنوان مهم ترین داده آماری این پژوهش نیز گزاره ای برخلاف ادعای جریان مذکور، درباره برتری داشتن جریان حامی «تاریخ میان رشته ای» بر فضای علمی این رشته است.
بناهای بسیاری در سرزمین پهناور ایران وجود دارد که از جهت گاهنگاری و کاربری دارای مشکل اند، زیج منیژه از جمله این بناهاست که در نزدیکی سرپل ذهاب کرمانشاه واقع شده و نظرات گوناگون در مورد آن ابراز شده است. این بنا، بنایی سنگی با ملات گچ است که ابعاد آن ۵۷×۳۵/۵ متر و با پلان مستطیل شکل است. تاکنون هیچ گزارش و مطالعه دقیقی در مورد این اثر به چاپ نرسیده است. برخی از محققین در اشاراتی گذرا این بنا را کاروانسرای دوره ساسانی قلمداد نموده، برخی دیگر کوشک و تعدادی رصدخانه را به عنوان کاربری بنا ذکر کرده اند. در این پژوهش، کلیه مدارک موجود و اشارات تاریخی گردآوری گردید و اساس کار بر فعالیت های میدانی متمرکز گردید و بنا به دقت از نظر پلان، مصالح و دیگر ویژگی ها بررسی و مطالعه شد. هدف از این پژوهش، مشخص نمودن کاربری بنا با توجه به شواهد برجامانده از آن و مقایسه بنا با سایر بناهای مشابه از لحاظ ویژگی و سبک معماری می باشد. از مهم ترین نتایج این پژوهش پیشنهاد کاربری این بنا به عنوان یک کوشک یا کاخ کوچک و اتراقگاه موقت است.
بررسی باستان شناختی بخشی از دره رودخانه سیروان در حد فاصل شرق شهرستان سروآباد و غرب شهرستان سنندج در جنوب غربی استان کردستان طی مهرماه ۱۳۹۶ به انجام رسید. منطقه مورد بررسی با ارتفاعات متعددی که پوشیده از درختان بلوط و بَنه است محصور شده و دره، شکلی V مانند به خود گرفته که عرض اندک و شیب تندی دارد. این وضعیت شرایط ایده آلی برای شکل گیری محوطه ها و استقرارهای انسانی نیست و به همین دلیل، پیش از بررسی نیز انتظار کشف محوطه های متعدد، منطقی نبود. این بررسی تنها نواحی آبگیر سد نی آباد را در بر می گرفت، که در نتیجه آن مجموعاً ۱۱ محوطه شناسائی گردید. قدیمی ترین محوطه به دوره اشکانی تعلق دارد و یافته های کهن تری از این بررسی به دست نیامد. از این دوره ۶ محوطه شناسائی شده است. پس از این دوره، یافته هایی از قرون ۴ تا ۶ هجری قمری تنها در یک محوطه شناسایی شد. کمبود محوطه های باستانی در محدوده دره به احتمال زیاد با جریان های زمین ریخت شناسی و وضعیت توپوگرافی دره در ارتباط است تا هرچیز دیگر. فقدان اراضی قابل کشاورزی، سنگلاخی بودن منطقه و شیب بیش از حد اراضی واقع در دره باعث شده تا در سرتاسر منطقه تنها ۹ محوطه باستانی و دو گورستان شکل بگیرد. قرارگیری در شیب دامنه ها و تک دوره ای بودن محوطه ها باعث گردیده در اغلب محوطه ها ما تنها شاهد وجود شمار اندکی قطعه سفال باشیم که به ظاهر در بستری طبیعی و فاقد هر گونه نهشته باستان شناختی پراکنده هستند. برای شناخت محوطه های در خطر دره طی طرح عمرانی، چهار مورد از آنها مورد گمانه زنی قرار گرفت که سه محوطه دارای بقایای استقرار فصلی بود و در محوطه ده کهنه ۱، گورستانی از دوره اشکانی آشکار گردید که یک گور چاله ای ساده و یک گور خمره ای از کاوش آن آشکار گردید. ظاهراً در طول تاریخ به دلایل پیش گفته، دره رودخانه سیروان در محدوده روستاهای نگل تا نی آباد دارای استقرارهای متعدد و چندان مهمی نبوده و با توجه به شرایط محیطی و توپوگرافی شاهد آبادانی و رونق این نواحی نیستیم. الگوی پراکندگی مکان های باستانی و وضعیت ظاهری نهشته های باستان شناختی نشان می دهد که الگویی مشابه با امروز در منطقه حکمفرما بوده است. در حال حاضر، در شش ماه از سال، مردم منطقه در خانه ها و اتراقگاه های پراکنده واقع در زمین کشاورزی و باغ خود در حاشیه رودخانه زندگی می کنند و طی فصل سرد سال به روستا باز می گردند. بدون تردید، این الگو به دلیل محدودیت های زیست محیطی شکل گرفته و ادامه یافته است.
در اواخر هزاره چهارم ق.م، فرهنگی در قفقاز، شمال غرب ایران و شرق آناتولی شکل می گیرد که دامنه گسترش و نفوذ آن تا زاگرس مرکزی، مرکز و شمال ایران و حتی فلسطین امروزی گسترش پیدا می کند که به فرهنگ یانیق، ماورای قفقاز و یا فرهنگ کورا-ارس معروف است. در این دوره، شمال غرب ایران، شاهد افزایش وسعت محوطه ها، تغییر ناگهانی سفال و نیز افزایش بی سابقه ای در تعداد محوطه های استقراری است که نشان از نفوذ یک سنت فرهنگی جدید دارد. سنت سفال های نخودی منقوش دوره پیشین (مس و سنگ) تقریباً منسوخ شده و سفال های خاکستری سیاه داغ دار با نقوش کنده، جایگزین این سفال ها می شوند. هم زمان با نفوذ فرهنگ کورا-ارس به شمال غرب ایران، منطقه چالدران نیز تحت تاثیر این فرهنگ قرار می گیرد. تپه گاوور قلعه سی، استقرارگاهی در دشت میان کوهی چالدران است که دارای شواهدی از فرهنگ کورا–ارس است. این محل که در فاصله ۲۳ کیلومتری شمال غرب شهر چالدران واقع شده، در راستای بازدید از آثار شهرستان مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از بررسی باستان شناختی، حاکی از این است که این محل، محوطه ای تک استقراری است که در اواخر هزاره چهارم و اوایل هزاره سوم ق.م شکل گرفته و دارای آثار و شواهدی (معماری سنگی و سفال های خاکستری) از این دوره فرهنگی است. سفال های این محوطه، بیشترین تشابهات را با سفال های یانیق تپه، محوطه کهنه شهر (رَوَض) چالدران، تپه باروج مرند، محوطه دوزداغی خوی و تپه های وزون و کول تپه II جمهوری آذربایجان دارند. در این پژوهش، سفال های گردآوری شده در بررسی باستان شناسی تپه گاوور قلعه سی، مطالعه و مورد تحلیل باستان شناختی قرار می گیرد.
قبیله آسترکی بختیاری یکی از قبیله های کهن ایرانی است. پژوهش کنونی با بهره بردن از روش کتابخانه ای و شیوه توصیفی -تحلیلی در پی آن است که به بررسی نقش و جایگاه آن ها از دوره مغولان تا قاجاریه در تحولات سیاسی – نظامی ایران و منطقه زاگرس میانی بپردازد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که پس از اسلام، قبیله آسترکی بیش از شش سده بزرگ ترین و نیرومندترین طایفه در زاگرس میانی بوده است و سران این ایل در یک دوره طولانی از دوره صفویه تا قاجاریه به شیوه حکومت دو نفره از سوی حکومت مرکزی با القاب (خان – سلطان) یا (خان – خان) بر ولایت بختیاری حکومت کرده اند و در جنگ های ایران با بیگانگان هنرنمایی می کردند و به پیروزی نایل می شدند. نافرمانی و اعلام حکومت خودمختاری توسط امیرتاجمیرخان بختیاری آسترکی، شرکت امیرجهانگیرخان بختیاری آسترکی در نبرد ایروان و شکست عثمانی ها، جنگ همدان و بیرون راندن سپاه عثمانی، نبرد با محمود قندهاری، فتح هرات و قندهار در زمان نادرشاه، پذیرش نیابت سلطنت ایران توسط ابوالفتح خان بختیاری آسترکی پس از مرگ نادرشاه از مهم ترین دستاوردهای آن ها در تحولات سیاسی – نظامی ایران بوده است. در این پژوهش افزون بر منابع کتابخانه ای، هفت سند مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
امیر مسعود به عنوان یکی از حاکمان تأثیرگذار سربداری پس از قدرت گیری توانست قلمرو سربداران را به خارج از ناحیه بیهق بگستراند، اما در آخرین سال حکومتش با شکست سنگین در لشکرکشی به مازندران، جان خود و بسیاری از نیروهای نظامی اش را از دست داد و بر اثر آن ضربه جبران ناپذیری به سربداران وارد شد. با توجه به اهمیت نبرد مازندران این مقاله درصدد است با تکیه بر منابع تاریخی نزدیک به رویداد، پژوهش های مرتبط و رساله هنر جنگ و به کارگیری روش توصیفی_تحلیلی و کاربست دیدگاه های رزمی سون تزو به تحلیل عوامل ناکامی امیر مسعود در این لشکرکشی بپردازد. یافته های این پژوهش بیانگر این است که شکست امیر مسعود در نبرد مازندران به شیوه کردار هر دو طرف نبرد مرتبط است؛ امیر مسعود بدون توجه به وضعیت ناهمگون سپاهیان خود پس از شکست زاوه، آن ها را درگیر یک نبرد فرسایشی کرد و بدون به کار گرفتن تاکتیک های سودمند آشکارا به عمق خاک مازندران رفت، حاکمان و مردمان آنجا او را دشمن مشترک دانسته علیه او متحد شدند و با یک استراتژی کارآمد موجبات غافلگیری و نابودی او و نیروهایش را فراهم آوردند.
شیخ محمد خیابانی یکی از شخصیت های تاریخ معاصر ایران است که از آذربایجان، خاستگاه بسیاری از نهضت های اصلاح طلبانه و چهره های آزادی خواه سر برآورده است. خیابانی در دورهای وارد مبارزات سیاسی شد که ایران به گودِ زورآزمایی بیگانگان بدل شده بود و انقلاب ها و جنبش های دیگر نقاط جهان در شکل گیری قیام او تأثیر داشت. اعتراضات مردم آذربایجان علیه قرارداد 1919 به رهبری وی صورت گرفت که نشانگر اهمیت جایگاهش در میان مردم و بارقه ای بر شکل گیری نهضت آزادیستان بود. خیابانی که از مشروطه خواهان تبریز بود، عقیده داشت مشروطه به انحراف کشیده شده است؛ از این رو قیامش را در راستای مشروطیت می دانست، اما برخی اشتباهاتش پایان خونبار این خیزش را در پی داشت. پژوهش حاضر یک گزارش تاریخی گذشته نگر است که داده های خود را به شیوه کتابخانه ای از منابع مختلف به دست آورده و قصد دارد مراحل زندگی او را بررسی و به ارائه شناخت بهتری از ابعاد شخصیتی، مشروطه طلبی و دلایل قیام او بپردازد؛ چرا که این بررسی در واقع مطالعه بخش مهمی از تاریخ ایران در دوره ای پر فراز و نشیب است. قضاوت ها در مورد خیابانی و قیامش متفاوت بوده اما یافته های تحقیق شائبه هرگونه تجزیه طلبی در مورد او را نادرست و ماهیت این خیزش را استبدادستیز می داند. از نطق های خیابانی می توان دریافت که وی به دنبال اجرای قانون اساسی بوده و اهدافی دموکراتیک و ضدارتجاعی را در سر می پرورانده است.
هویتِ ایرانی از مباحثی است که شماری به درستی «زِ اقرار» و تنی چند با ناروایی «زِ انکارِ» آن شادمان هستند. نویسنده کتابِ فوق از انکارکنندگان است. همچنان که از نامِ کتاب برمی آید، نویسنده اثر درصددِ مقابله با ایران و تاریخ مند بودنِ هویتِ ایرانی و ملی برآمده است. او که تحتِ تأثیرِ مباحثِ نظری و اندیشه ای جدید است که جملگی بی التفات به بستر و بافتِ تاریخی-فرهنگی کشورهایِ موردِ مطالعه هستند، ایران و هویتِ ملی را ساخته وپرداخته شرق شناسان و نوکران و مزدورانِ استعمار می داند و تاریخمند بودنِ واژه ایران را به چیزی نمی گیرد. نویسنده اثر بر این باور است که نطفه هویتِ ملیِ ایران در غرب بسته شده و ارائه هرگونه پیشینه و خاستگاهِ تاریخی برای ایران و هویتِ ملی، گناهی نابخشودنی و ظلمی آشکار در حقِ بسیاری از اقوامِ این سرزمین است. نویسنده کتابِ ایران به سانِ ملتی خیالی: تکوینِ هویتِ ملی که دلبسته ادوارد سعید و شرق شناسی وی است و از کتاب جوامع خیالی بِنِدیکت اَندرسون بسی بهره مند شده، بر این باور است که برخی از نویسندگانِ ایرانی و انیرانی که هویتِ ایرانی و ملی را امری تاریخی می دانند، تحتِ تأثیرِ روش شناسی غربی و بر اساسِ جهت گیری هایِ نژادی و ایدئولوژیک، گذشته را روایت کرده و خوانشی ناتاریخی و متوهمانه پیش نهاده اند و برساخته هایِ جعلی را به جایِ تاریخ نشانده اند. نویسنده این سطور همه فصولِ کتابِ ایران به سانِ ملتی خیالی: تکوینِ هویتِ ملی را نقد نمی کند، بل آن بخش هایی را که به خاستگاهِ تاریخی ایران، ماهیتِ ایران و تنوعِ قومی و زبانی ایران پرداخته و ادعاهایی سست و کم مایه از آنها ارائه شده مطمح نظر قرار داده و در بابِ آنها روشنگری خواهد کرد.
سقوط خلافت عباسی از رویدادهای مهم قرن هفتم ق است که در منابع مکتوب تاریخی بازتاب های گوناگون داشت. هریک از مورخان بر اساس نوع نگاه به تاریخ، از منظرخاصی، واقعه را روایت نموده اند. این پژوهش می کوشد به منظور شناخت رویکرد مورخان به واقعه سقوط بغداد، با بهره گیری از روش تاریخی، مبتنی بر رویکرد مقایسه ای، در سه شاخص رویکردهای اجتماعی،علّی انتقادی و مشیت گرایانه به واکاوی منظر مورخان بپردازد. به این منظور با شناسایی مهمترین آثار تاریخ نگارانه فارسی در بازه زمانی سال های 656 تا 907 ق به مطالعه و مقایسه روایات و رویکردهای مورخان نسبت به واقعه سقوط بغداد خواهیم پرداخت. یافته ها نشان می دهد برخی راویان، رویکرد سیاسی و مشیت گرایانه به واقعه داشته، روش تاریخ نگاری آنان، استمرار تاریخ نگاری سنتی ایرانی اسلامی است. برخی دیگر، با نگرش علّی به تاریخ ، با رویکردی اجتماعی و علّی،انتقادی، عملکرد سیاسی و اجتماعی خلیفه و اطرافیان را مورد انتقاد قرار داده، آنها را در واقعه مسئول دانسته اند. روش تاریخ نگاری آنها گامی به سوی تاریخ نگاری تحلیلی به نظر می رسد.
As a key archaeological site, Kaldar Cave provides evidence of the Middle to Upper Palaeolithic transition in Iran. It is also one of the earliest sites with cultural materials attributed to early AMHs in western Asia. Apart from the earlier obtained dates from its Upper Paleolithic sequence, we provide here the recent obtained Thermoluminescence date from the layer 5. In this paper, we elaborate and corelate this dating to a broader discussion within the Zagros Middle and Upper Paleolithic sites. In this study, we also present a brief information on the freshly recovered lithic industries, Paleontological data, the obtained T.L dating and its position in the stratigraphic sequence
در ادواری که اندیشه های عارفانه در بطن جامعه رواج بیشتری داشته است، در کنار متون ادبی-عرفانی که به فراوانی به رشته تحریر درآمده اند، می توان نشانه های مادی از نگرش های عارفانه را نیز دید. از جمله این شواهد می توان به کتیبه هایی اشاره کرد که بر آثار و ابنیه تاریخی نقش بسته اند. از جمله مهم ترین بسترهایی که اندیشه ها و باورهای مذهبی در آنها به نمایش گذاشته شده است، محراب ها و سنگ قبرهایند که بیشترین پیوند را با اعتقادات معنوی مردم داشته اند. در این آثار به وضوح و به منظور بیان اندیشه های عارفانه، کلمه «لا» در بیشتر موارد بدون داشتن ارتباط با کتیبه اصلی اثر، به روش های خاص و چشمگیری به نگارش درآمده است. از جمله دلایل این موضوع و در کنار ساختار بصری این کلمه، می توان به اهمیت عرفانی آن اشاره کرد. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این سؤال است که چرا در بیشتر سنگ قبرها و محراب های کتیبه نگاری شده قرون میانه اسلامی، کلمه «لا» با وجود اینکه در متن آیه و یا حدیث وجود نداشته، بر روی اثر نگاشته شده است؟ فرض غالب این است که با توجه به شهادت متون ادبی-تاریخی، این کلمه جانشین عرفانی عبارت توحیدی «لا اله الا الله» بوده و در اعصار گذشته با هدف تصویرگری اندیشه عارفانه و توحیدی، در آثاری که بیشترین ارتباط معنوی را با مردمان داشته، نقش بسته است.
Iconology is a type of scientific study in which the worldview of the creation era of visual works is determined. This type of cultural studies includes the description of the visual patterns of the work (pre-iconography), the introduction of the narrative or narratives that are observed in the work (iconography analysis) and finally the interpretation of iconology. The purpose of this study is to examine the written content engraved on Safavid coins using the iconographic analysis method. To fulfill this purpose, all the texts engraved on Safavid coins are described, and then, using the method of iconography or iconography analysis, the narratives about these texts are stated. Moreover, the iconographic analysis of the written content engraved on Safavid coins shows some of the political, cultural and religious developments of this era, such as the position of Hamza Mirza, the son of Shah Muhammad, in the developments of Safavid era, the religious approach of Ismail II, the continuity of Safavid position in Iran's internal developments after Afghan invasion, and the high position of Shiite religion and the Persian language during Safavid era.
تن پوش هر قوم، یکی از نمادهای فرهنگی آنان محسوب می شود که سرپوش از این میان، مشخّص ترین آنهاست. منطقه شمال خراسان به علّت سکونت اقوام گوناگون کُرد، تُرک، تات و ترکمن، تنوّع فرهنگی خاصی دارد؛ از مؤلّفه های آن، پوشش مردان این منطقه است. نوشتار حاضر درصدد مطالعه طرح، رنگ و جنس سرپوش مردان کُردکُرمانج و ترکمن ساکن در این منطقه است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی و با بهره از شیوه گردآوری کتابخانه ای است که در صورت لزوم به مصاحبه شفاهی با افراد آگاه و متخصّص در زمینه پوشاک،پرداخته است. نتایج پژوهش نشانگر این است که سرپوش این دوقوم اسامی خاص محلی دارد؛ آنها معمولاً از عرق چین منقّش با طرح های متفاوت و رنگ های قهوه ای، شیری و سیاه از جنس پشم استفاده می کنند. برخی از سرپوش ها چون صله (سله)وتلپک، توسط مردان ترکمن به کار می رود و دستمال مورد استفاده مردان کُردکُرمانج است.به طور کلی سرپوش ها از نظر طرح، رنگ و جنس شبیه به هم هستند و بیشتراز نظر نوعِ تزیین و نام گذاری باهم تفاوت دارند.
علاقه ناصرالدین شاه به پدیده نوظهور عکاسی که دستاورد تمدنی غرب بود، سبب رونق عکاسی گردید. نخستین سوژه های عکاسی شاه، زنان حرم سرا و درباریان و اولین عکاسان نیز شاه، درباریان و تعدادی عکاس خارجی بودند. خروج انحصار عکاسی از دربار یکی از دلایل توجه به سوژه های مختلفی نظیر رعایا، طبیعت و حیوانات گردید. از سویی دیگر تمایل شاه به عکاسی از سوژه های ناب و بداهه، منجر به روی آوری به عکاسی مستند گردید. از آن زمان عکاسی به دو صورت پرتره و مستند ادامه یافت. عکاسی مستند علاوه بر ثبت تصاویر ناب و بداهه در گزارش تصویری و روزنامه نگاری نیز به کار رفت. عکس هایی که در روزنامه نگاری بکار رفتند و نیز تصاویری که به هدف گزارش تصویری تهیه شدند، به مرور ایام به لحاظ استنادی توانستد جایگاه مهمی برای خود بیابند. هدف از این پژوهش آن است تا به روش توصیفی-تحلیلی، به چرایی روی آوردن به عکاسی مستند و کاربردهای آن در زمان ناصرالدین شاه پرداخته شود. یافته های پژوهش نشان می دهد توجه و علاقه شاه، سبب توجه دیگران به عکاسی و به ویژه عکاسی مستند توسط برخی از عکاسان گردید. عکس ها و آلبوم های به جای مانده از آن دوره نشان از پیشرفت در این زمینه می باشد.
مضامین اسطوره ای یکی از مؤلفه های فرهنگ باستانی ایران است که از رهگذر ادبیات منظوم و منثور، به فرهنگ های پیرامونی راه یافته است. این تأثیرگذاری گاه تا دوره معاصر دوام یافته که نمایشنامه نگاری عثمانی در سده سیزدهم/ نوزدهم یکی از جلوه های آن است. شمس الدین سامی فراشری، ادیب و اندیشه ور منتقدی بود که با الهام از اسطوره ضحاک و در قالب نمایشنامه «کاوه»، به نقد نظام سیاسی عثمانی برخاست. نمایشنامه یادشده در آستانه انقلاب مشروطه ایران به فارسی ترجمه شد و «ضحاک» نام گرفت. در پژوهش حاضر بررسی محتوای این نمایشنامه و ترجمه فارسی آن به مثابه یک متن ادبی مدنظر قرار دارد و کوشش می شود با الهام از نوتاریخ گرایی به عنوان یک رهیافت روش شناسی متناسب، پیوند بازآرایی محتوایی اسطوره کاوه با کارکرد انتقادی آن در دو بافتار سیاسی- فرهنگی متمایز ایران و عثمانی تبیین شود. بررسی زمینه تاریخی نگارش کاوه در عثمانی و ترجمه آن در ایران از هم نوایی سپهر گفتمانی هر دو محیط سیاسی با این درون مایه اسطوره ای حکایت دارد؛ در هر دو بستر، خودکامگی آماج نقد بوده و مؤلف و مترجم برای این منظور درون مایه اسطوره یادشده را مناسب یافته اند. البته وجه تمایزی نیز می توان تشخیص داد؛ سامی روایت خود را بر بازآرایی چهره کاوه متمرکز کرده، حال آنکه مترجم در واکنش به استبداد قاجاری، خوانش متفاوتی از اسطوره مذکور بر محور شخصیت ضحاک عرضه نموده است. مترجم نمایشنامه را با نام ضحاک عرضه کرده تا نشان دهد این دو بستر به رغم اشتراکات فرهنگی و تجربه های تاریخی مشابه تفاوت های آشکار و در نتیجه مسیر متفاوتی در پیش دارند. بُعد دیگر نمایشنامه ناظر بر تجلی مسئله عدالت و مصائب اجتماعی است که در روایت زندگی کاوه بازتاب یافته و با واقعیت های زندگی روزمره ایرانِ این روزگار همخوانی دارد.
آتشکده در دین زرتشتی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و به عنوان یکی از ملزومات پرستش، هر کجا که زرتشتیان باشند آتشکده هم وجود دارد. با این وصف، با توجه به اینکه در چند سده نخستین اسلامی از استقرارگاه های زرتشتی اطلاعاتی داریم اما به همان نسبت آگاهی کمتری از آتشکده های آنها داریم. به همین دلیل بررسی منابع تاریخی برای یافتن آتشکده ها راهگشا خواهد بود. ولایت فارس به عنوان خاستگاه ساسانیان در طی این دوره از نظر مذهبی هم مورد توجه شاهان قرار گرفت و علاوه بر آن جایگاه آذرفرنبغ نیز بوده است. با این اهمیت طبیعتاً بیشتر آتشکده های ساسانی در این ولایت ساخته شده اند. اما با یورش تازیان و برافتادن ساسانیان دین زرتشت رونق پیشین خود را از دست داد و به تبع آن با فروافتادن پایگاه موبدان تا حدود زیادی آتشکده ها نیز تحت تأثیر قرار گرفت و روند تخریب یا تغییر کاربری آنها معمول گشت. بااین وجود منابع گویای این است که در فارس بیشترین زرتشتیان همچنان حضور دارند. با این مختصر تا به حال در مورد تطابق نام آتشکده هایی که در متون تاریخی قید شده اند با بقایای آتشکده هایی که در پژوهش های باستان شناختی شناسایی شده اند کمتر صورت گرفته است. ما در این پژوهش به دنبال این هستیم که نشان دهیم برخلاف تصور، بسیاری از آتشکده هایی که به دوره ساسانی منسوب شده اند به احتمال بسیاری تا مدت ها بعد از دوره ساسانی همچنان مورد استفاده پیروان دین زرتشت بوده است.
سفال خاکستری و فرهنگ وابسته به آن در هزاره دوم پیش ازمیلاد، همواره از موضوعات بحث برانگیز در باستان شناسی ایران بوده است. عدم شناخت لایه های استقراری وابسته به گورستان های این دوره و محدودیت در دستیابی به مدارک و شواهد سکونت، امکان پژوهش در زمینه اقتصادی اجتماعی جوامع وابسته به این گورستان ها را محدود کرده است؛ از این رو، مطالعه مواد فرهنگی به دست آمده از گورها (به ویژه سفال) و تحلیل سازمان تولید و موضوعات وابسته به آن و هم چنین استفاده از ابزار باستان سنجی می تواند دریچه ای جدید در پژوهش های این دوره بگشاید. بنابر همین ضرورت و دیدگاه مجموعه سفال های قیطریه که بالغ بر 78% از آن خاکستری هستند، برای مطالعه و تحلیل استانداردسازی و سازمان تولید مورد آنالیز متریک و شیمیایی (XRF) قرار گرفتند. نتایج حاصل از این تحلیل ها یکسان سازی فرم ظروف، ارتباط نقوش با فرم، رعایت اندازه ها، تنوع استفاده از مواد خام و مراحل آماده سازی مواد را مشخص کرد که این ویژگی ها به متمرکز بودن و استانداردسازی تولید سفال دلالت می کند. با توجه به شاخص های مشهود استانداردسازی در سفال های قیطریه، شواهد وجود کارگاه یا تولید سازمان دهی شده و تخصصی در این مجموعه قابل نتیجه گیری است. گفتنی است که سازمان تولید در مجموعه قیطریه فراتر از یک تولید خانگی یا انفرادی است و اگر بخواهیم کمی محتاطانه تر درخصوص ترسیم سازمان تولید در قیطریه نتیجه گیری کنیم، باید گفت که تولید سفال در قیطریه در مرحله صنعت خانگی و یا احتمالاً در حد صنعت کارگاهی است.
سفالینه های گِلابه ای رنگارنگ منسوب به نیشابور یکی از سفالینه های منحصربه فرد دوران اسلامی است که دارای نقوش متنوع و نمادین بسیاری هستند. به نظر نقش مایه های این سفالینه ها در پیوند عمیق با باورهای اساطیری و مذهبی مردم سده های سوم و چهارم هجری قمری به وجود آمده اند؛ لذا تفسیر درست نقوش این سفالینه ها کمک شایانی به درک اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی مردم آن دوران می کند. یکی از نمادهای مصور برروی این سفالینه ها نماد شتری است که برروی کاسه ی گلابه ای رنگارنگ ترسیم شده و در موزه رضا عباسی نگه داری می شود. شتر ترسیم شده برروی این سفال از آن جهت دارای اهمیت است که به نظر گویای مفاهیم عمیق درخصوص تقدیس «شتر» در جامعه نیشابور بوده است. تاکنون برای تفسیر نقش شتر مصور برروی این سفالینه مطالعه هدفمندی صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان درصدد آن هستند نماد شتر مصور برروی سفالینه را در این جستار با روش «آیکنوگرافی» با رویکرد «اروین پانوفسکی» مورد مطالعه قرار دهند. برای نیل به این هدف، پرسش های پیشِ رو طرح می گردد؛ مفهوم نمادین شتر مصور برروی کاسه گلابه ای رنگارنگ نیشابور در ارتباط با کوزه و پرنده چیست؟ کاسه گلابه ای رنگارنگ با نقش مایه شتر، در ترکیب بندی با سایر نقوش برگرفته از عقاید کدام قشر جامعه نیشابوراست؟ برای دست یابی به پاسخ پرسش ها روش پژوهش اتخاذ شده برای پژوهش پیشِ رو کتابخانه ای با رویکرد توصیفی-تحلیلیِ تاریخی است که در آن ابتدا نقوش سفال مورد بحث، واکاوی شده و سپس برای تفسیر نماد آن با روش سه مرحله ای پانوفسکی موردمطالعه قرار می گیرد. برآیند حاصل از مطالعه نماد شتر این است که، مضمون نقش شتر با کوزه زیر شکم و پرنده هُدهُد، به نظر برگرفته از اصول تطهیر زرتشتیان و هم چنین جنبه خاصیت درمانی گُمیز شتر در بین مسلمانان سده های سوم و چهارم هجری قمری ساکن در شمال شرق ایران است.