مقاله حاضر، گزیده اى از تحقیقى مفصّل درباره روابط علمى ایران و عثمانى، از عصر تیمورى تا تأسیس دار الفنون، است و عمدتا به موضوع مهاجرت علماى ایرانى به عثمانى و آثار و تبعات آن در دو کشور خواهد پرداخت.
این مقاله به بررسی و تغییر و تحولات بلوک شهری پاساژ در شهر تبریز در سالهای پیش و پس از 1300 میپردازد. پاساژ، بخش شمالی حمله کهنسال«ارمنستان» تبریز است که در پی احداث خیابانهای شهناز و امینی و... در فاصله 18-1300 از بافت شهری پیرامون خود جدا شد . سکونت ارامنه و آموریها و حضور چشمگیر اتباع خارجی، وجود کلیساهای متعدد، مدارس جدید، کنسولگریها و مراکز تجاری جدید، چنان حالتی به پاساژ داده بود که آنرا « پاریس کوچک» مینامیدند . اما وقوع جنگ جهانی دوم، بازگشت اتباع خارجی، اشغال آذربایجان و تبریز توسط ارتش شوروی وقایع مربوط به فرقه دموکرات آذربایجان و مهمتر از همه مهاجرت چشمگیر اقشار تحصیل کرده و متجددین تبریز به تهران موجب کاهش اعتبار بلوک پاساژ و تبدیل آن به محلهای کم و بیش متروک و مطرود شده است.
برای رویارویی با اقبال روزافزودن حزب توده، بسیاری از سازمانهای سیاسی ملیگرا و مذهبی تحرکات جدیدی را در دهه 1320 در ایران آغاز کردند . الگوی بسیاری از این تحرکات، ادغام برخی جوانب مادی گرایانه در اندیشههای شان بود برای آنکه بتوانند به تحلیل و ارزیابی مسائل روز بپردازند . "جنبش خداپرستان سوسیالیست" که یکی از این گروهها بود تلاش کرد . فلسفه ماتریالیسم را با خداپرستی ادغام نماید . با اینهمه، علیرغم کسب محبوبیت اولیه، نتیجه تفکر این گروه جز رادیکالیسم روزافزون نبود و به همین دلیل نیز نتوانست نقش موثری در سیاست ایران در این سالها ایفا کرد