ملکوت اعمال یا پادافره ایزدی در عرفان اسلامی جایگاه خاصی دارد. بر اساس این مؤلفه، اعتقاد بر این است که هر کنش نیک یا بد در همین دنیا، ملکوتی دارد که تبعات خیر یا شر آن دامنگیر کنش گر می شود و علاوه بر بازخواست کنش گر در آن دنیا در پیشگاه خداوند، در همین دنیا نیز هر شخصی متناسب با نوع کارکردش، نتیجه خیر یا شر آن را می بیند؛ چنانکه در ادیان هند نیز از این قانون کنش و واکنش، به کارما یاد می شود. در این جستار نگارنده با واکاوی کل شاهنامه به این امر دست یافت که فردوسی حکیم نیز علاوه بر معارف حکمی پیش از اسلام، با آگاهی از آبشخور عرفان اسلامی، بر این دیدگاه است که سوای از بازخواست روز قیامت، هر شخصی در این دنیا نیز ثمره اعمال خود را درمی یابد و لذا ما را به کردار نیک رهنمون می شود تا تبعات شر گناه، دامنگیرمان نشود. از جمله مواردی که در شاهنامه، کنش گر به محض انجام کنش نیک یا بد، ثمره آن را در همین دنیا می بیند، می توان به موارد زیر اشاره کرد: دادگری،کین ورزی، آشتی جویی، ریختن خون بی گناه، مرزشکنی، خوارداشت پادشاه، شاه کشی، جفاپیشگی و منی کردن، بیدادگری، ، فرزندکشی، عهدشکنی، کشتن دربندان بی پناه، تسخیر غاصبانه قدرت و... .
در پژوهش حاضر هدف اصلی، بررسی نقش مبارزاتی کانون های انقلابی استان چهارمحال و بختیاری در شکل گیری مبارزات مردمی با تاکید برنقش روحانیون درپیروزی انقلاب اسلامی است. روش تحقیق، تاریخی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای و میدانی است. در این باره ضمن معرفی مهم ترین مراکز و کانون های انقلابی استان در سال های منتهی به انقلاب اسلامی، با تأکید بر نقش روحانیون به عنوان پیشگامان حرکت های انقلابی در استان به چگونگی پیدایش و روند شکل گیری مبارزات مردمی و نحوه عملکرد مردم مبارز استان پرداخته می شود. نتایج تحقیق حاکی از آن است که مهم ترین کانون های مبارزاتی استان، مساجد، مدارس، دانشگاه ها،هیئت های مذهبی و مجالس خانگی بوده اند که در راستای ترویج عقاید انقلابی فعالیت می کردند. فعالان انقلابی از جمله روحانیون، فرهنگیان و بازاریان در این کانون ها با ترویج عقاید انقلابی و سازماندهی و تنظیم فعالیت های مبارزین، دست به اقدام عملی زدند. آن ها با شرکت فعال در راهپیمایی ها، تظاهرات، و سایر اقدامات مبارزاتی، به نوبه خود نقش مؤثری در تحقق انقلاب ایفا کردند. در این باره روحانیون اصلی ترین مروج ارزش های انقلابی در بین مردم و عامل همبستگی و وحدت مبارزین بودند.
محمدباقرمیرزا خسروی معروف به خسروی کرمانشاهی از شاهزادگان دولتشاهی، رجال سیاسی آزادیخواه و ازجمله ادبا، کتاب و دبیران برجسته دیوانی روزگار قاجار بشمار می رود. وی علاوه بر کتابت، دبیری و منشی گری دفتر برخی از حکام و فرمانروایان کرمانشاهان و فارس و مدیریت برخی ادارات دولتی در کرمانشاه عهد قاجار، دارای دانش، آگاهی و فضیلت های اخلاقی و علمی فراوان بود. جایگاه وی به عنوان یکی از شاهزادگان برجسته قاجار و آگاهی اش از اوضاع ایران و جهان او را در متن تحولات جدید در تاریخ ایران عهد قاجار در کرمانشاه قرارداد و به عنوان بازیگری مؤثر و درعین حال معتدل در عرصه رخدادهای مشروطیت در کرمانشاه ایفای نقش نمود. بعلاوه در حوزه ادبی در نظم و نثر آثار بسیار ارزشمند و قابل ستایشی در ادبیات کهن و نوین برجای نهاد که درجای خود بایستی موردبررسی واقع شود، اما آنچه که در این پژوهش موردنظر است رویکرد تجدد خواهانِ و نواندیشی در عرصه ادب و سیاست در حیات تاریخی و اندیشه محمدباقر میرزا خسروی کرمانشاهی است. تأثیرگذاری او درروند تحولات مشروطه خواهی در کرمانشاه و نواندیشی اش در حوزه ادبیات داستانی عصر مشروطه با نگارش نخستین رمان تاریخی ازجمله این رویکرد تجدد خواهانِ سیاسی و ادبی است که موردتوجه قرارگرفته است.
شناخت مولفه های فرهنگی تاثیرگذار بر تاریخ نگاری مسکویه، مستلزم آن است که وی را نه صرفا در پیوند انتزاعی با حکمت عملی، بلکه در پیوند انضمامی با بستر تاریخی یعنی از منظر فرهنگی و پایگاه سیاسی و اجتماعی وی به عنوان درباری تحلیل کنیم تا تاریخ نگاری او را در این مناسبات درک کنیم. بر این اساس در مقاله حاضر، از نظریه تاریخ گرایی نوین استفاده شده است. مطابق این نظریه، منتقد تاریخی در خوانش متون، دنبال کشف علل و داده های جدید نیست، بلکه در پی تفسیر و شناخت دلالت های فرهنگی در متن تاریخ نگاری است. مسکویه به عنوان کاتب، فیلسوف یا مورخ، لاجرم جزیی از فرهنگ دوره است که «تجربه زیسته» او باید در درون آن شناخته شود. بر اساس یافته های مقاله حاضر، تاریخ نگاری این مورخ عصر آل بویه، متاثر از مولفه های فرهنگی در هم تنیده شامل «تجربه سنت و تقرب به دربار»، «فرهنگ دبیری» و «فرهنگ اندرزنامه ای و حکمت عملی» در پیوند با قدرت بوده است. مقاله حاضر گامی اولیه در این راستاست.
تاریخ نویسی ایرانیان از زمان کهن تا سالهای حکومت قاجارها، به جز استثناهای نادر، روایت اغراق-گونه، غیر انتقادی و غیر تحلیلی و تعلیلی سرگذشت پادشاهان و سیاست و جنگهای آنها برای جهانگیری و جهانداری بوده است. ابوعلی مسکویه، فیلسوف و مورخ دوره حکومت آل بویه، از معدود مورخانی است که ضمن انتقاد از چنین شیوه ای، استفاده از خرد در سنجش حوادث تاریخی و بررسی انتقادی و تعلیلی آنها را مدنظر قرار داده و خواسته است اثر متفاوتی بیافریند. بررسی میزان موفقیت مسکویه در خلق اثر مورد نظر خویش که در آن فاصله میان بینش تاریخی و روش تاریخ نویسی وی به حداقل رسیده باشد، موضوعی است که در این تحقیق مورد پژوهش قرار می-گیرد. نتیجه این تحقیق نشان می دهد، اگر چه مسکویه در تألیف مهمترین اثر تاریخی خود- تجارب الامم-، با پرداختن به علل وقوع حوادث، تجزیه و تحلیل آنها بر اساس عقل و منطق و پرهیز از اغراق و چاپلوسی، اثر متفاوتی را آفریده است ولی در بها دادن به حوادث سیاسی و نظامی و عدم توجه به اجتماع، اقتصاد و فرهنگ، به همان راه پیشینیان رفته و نتوانسته است فاصله بین دیدگاه هایش در مقدمه و عملش در تاریخ نویسی را کاملاً از بین ببرد.
دانش تاریخ نگاری اسلامی در آندلس، با وجود هویت و شاکله ویژه خود، از دیگر نقاط جهان اسلام تأثیر پذیرفته است. یکی از جریان های اثرگذار بر تاریخ نگاری اسلامی در آندلس، خاندان رازی در سده سوم تا پنجم قمری/ نهم تا یازدهم میلادی است که تاکنون تحقیق مستقل و جامعی درباره آنها صورت نگرفته است . این مقاله، با تکیه بر روش تحلیل وقایع، به دنبال پاسخ به این پرسش اساسی است که با توجه به بسترهای شکل گیری تاریخ نگاری آندلس، نقش خاندان رازی در زمینه انتقال تجربیات تاریخ نگاری به آندلس چه بوده است؟ یافته های این پژوهش، نشانگر آن است که از سده سوم و ابتدای سده چهارم هجری، با ورود مورخانی از خاندان رازی، روش حدیثی در کنار تاریخ نگاری واقع گرایانه سبک کوفی، زمینه ساز تحول تاریخ نگاری آندلس شد . گرایش به تدوین تاریخ های عمومی تا پایان دوره امویان در آندلس و گرایش شدید خاندان حاکم به تدوین طبقات شاعران و ادیبان و نیز تاریخ نگاری منظوم در اواخر عصر اموی و تقویت رویکرد عقلانی ترشدن، جدا از سیر تاریخ نگاری درباری در دوره های بعد را می توان از مهم ترین پیامدهای حضور خاندان رازی برشمرد.
بی شک توجه به تاریخ اجتماعی و تاریخ محلی نقش موثری در شناسایی فضای کالبدی هر شهر دارد. با این وجود گرچه مورخان به دلایل متعدد کمتر به پژوهش در این حوزه پرداخته اند اما با تغییر در نگرش، می توان به اوضاع اجتماعی، اقتصادی، معیشتی و فرهنگ حاکم بر طبقات اجتماعی پی برد. هدف این پژوهش بررسی دلایل رونق اقتصادی شاهرود و تاثیر آن بر اوضاع اجتماعی این شهر در زمان روی کارآمدن حکومت قاجار تا سال 1310ق براساس مطالعات تاریخ اجتماعی و تاریخ محلی است. شاهرود به دلیل موقعیت مهم تجاری و نیز قرار داشتن در مسیر زیارتی از رونق اقتصادی و تجاری ویژه ای برخوردار بود که در نتیجه آن فضای کالبدی شهر نیز تغییر یافت. از همین رو این پژوهش بر آن است تا به شناسایی و بررسی علل و عوامل موثر در روند توسعه اقتصادی و اجتماعی شاهرود در دوران قاجار تا سال 1310ق بپردازد.