پیکره نگاری سکه های پارسی سلسله ی فرترکه ها توسط بسیاری از محققین مورد بررسی قرار گرفته است. تصاویر پشت سکه های این دوران به شکل ساختمان هایی از قبیل: 1. آتشکده، 2. آتشگاه مانند مخزنی برای آتش مقدس، 3. آرامگاه، 4. برج تاجگذاری، 5. پی و شالوده ی خانه و یا جایگاهی برای وسایل زرتشتیان، 6. برج قربانگاه/ محرابه ی آتش می باشد. این کاربری های آشنا و ارتباط این ساختمان ها، شباهت هایی به بنای زندان سلیمان در پاسارگاد و کعبه ی زرتشت در نقش رستم دارد که در این مقاله ارزیابی می شوند.
«گزارشهای رسیده از قم حاکی است که روز جمعه، دوم فروردین ماه، طی زد و خوردی در مدرسه فیضیه و مرکز حوزه علمیه قم، یک نفر به قتل رسیده و عدهای مجروح گردیدهاند. طبق اطلاع، جریان از این قرار است که بعد از ظهر جمعه که مصادف با وفات امام جعفر صادق بوده است، مجلس تذکری در محوطه مدرسه فیضیه از طرف روحانیان تشکیل گردیده بود که عده زیادی از طلاب علوم دینی و جمع کثیری از زائران مرقد مطهر حضرت معصومه و مسافران نوروزی شهر قم در آن حضور داشتهاند. هنگامی که آقای حاج انصاری، یکی از وعاظ قم در این مجلس مشغول سخنرانی بوده است، عدهای از مستمعین و شرکتکنندگان در این مجلس، مرتبا صلوات ختم میکرده اند و این موضوع سبب شده است که آقای حاج انصاری از بالای منبر اعتراض کند. بر اثر این وضع مجلس به هم خورده و اختلالاتی ایجاد شده و ضمن آن سنگپرانی آغاز گردیده و در این اثنا یکی از دهاقین شرکتکننده در این مجلس بر اثر اصابت سنگ فوت کرده است.1»
این پژوهش، در پی بازشناسی مسائل اجتماعی ایران در دوران صفویه از دورن یکی از سفرنامه های اروپایی است. در بازشناسی سفرنامه کمپفر از عناصری که با مسائل اجتماعی ارتباط می یابد، نهاد دولت و جنبة تقدس آمیز و مشروعیت بخش آن؛ نهاد دین و کارکرد اجتماعی آن، نهاد آموزش و پرورش؛ و اخلاقیات و آداب و رسوم ایرانیان را برگزیده ایم. رویکرد این سفرنامه ها در مسائل اجتماعی، تکیه بر جنبه های شنیداری بویژه از توده های اجتماعی است. این امر می تواند توأمان به عنوان جنبة مثبت و منفی مورد ارزیابی قرار گیرد: در اختیار گذاردن سطح فکری جامعه و افکار عمومی ایرانیان در این دوران از یک سو و عدم مطالعه و تعمق در واقعیت مسائل ایران و تکیه بر سطحی نگری عمومی از سوی دیگر، دو جنبة این ارزیابی می تواند قلمداد گردد. اما بطور کلی جلوه هایی از مسائل اجتماعی ایران را در بردارد که تا امروز امکان حیات یافته است.
با مرگ ابوسعید گورکانی، سلطان حسین بایقرا پس از 12 سال تلاش موفق شد در 10 رمضان 873 ق هرات را به تصرف درآورد؛ در شرایطی که بازماندگان ابوسعید حاضر به دفاع از خراسان نبودند و هرآن خطر هجوم اوزون حسن به خراسان وجود داشت. او با نیروی اندکی قدرت را در هرات به دست گرفت؛ نیرویی که به تنهایی قادر نبود بقای حکومتش را تضمین کند. در این شرایط، یکی از نخستین اقدامات او در هرات، تصمیم به تغییر خطبه به نام ائمه اثنی عشر بود؛ تصمیمی که با مخالفت روبه رو شده و کنار گذاشته شد و بعداً حتی منابع هم عصرش کوشیدند نقش او را در این ماجرا حذف کنند و آن را به گروهی خودسر و فرصت طلب نسبت دهند. پژوهش حاضر می کوشد نشان دهد نه تنها شخص سلطان در این ماجرا نقش اصلی را بر عهده داشته، بلکه همراهان شیعیِ او هم چنان نفوذ و پایگاه قدرتی نداشتند که کاری بیش از همراهی سلطان بر عهده بگیرند. هدف اصلی این اقدام، فارغ از این که اعتقاد شخصی چه سهمی در آن داشته، استفاده از عناصر شیعی در باورهای عوام سنی مذهب خراسان (تسنن دوازده امامی) در کنار نیروی شیعیان خراسان و استرآباد برای کسب مشروعیت، حمایت اجتماعی و تثبیت قدرت بوده است
توسعه قدرت گروه های اباضی مذهب در جنوب خلیج فارس و دریای عمان و چالش و تجاوزات انان به جزایر و بنادر ایران، یکی از رخدادهای مشخص و تاثیر گذار عصر صفوی به ویژه در اواخر این دوران می باشد. در زمان حکومت شاه عباس دوم جنبش ضد استعماری مردم عمان به استیلای یکصدوپنجاه استعمار پرتغال پایان داد و سلسله نو بنیاد آل یعاربه در سایه قدرت دریایی و ضعف مفرط دولت های مرکزی، حملات و تجاوزات خود را به سواحل و جزایر و بنادر ایران تشدید نمودند. بدین ترتیب تقابلات دو کشور بر تعاملات و پیوند های پیشین سایه انداخت. بررسی چگونگی فرایند قدرت گیری امامان خارجی در عمانات و ضعف و ناکارامدی اقدامات دستگاه حاکمه ایران در برخورد با انان در منطقه خلیج فارس و دریای عمان، هدف اصلی این پژوهش می باشد.