در سلسله های حکومتی ایران بعد از اسلام بویژه سامانیان، غزنویان، آل بویه و سلجوقیان عناصر غلام – سپاهی همواره نقش ویژه ای هم در نظامی گری و هم در تحولات سیاسی – ایفا کرده اند. ایجاد تنوع و رقابت در لشکریان، عدم اعتماد به بومیان و خویشاوندان قومی و قبیله ای، استفاده از قابلیت های نظامی غلام – سپاهیان و این نگرش که آنان به علت فقدان تعلقات اجتماعی مطیع تر می باشند اساسی ترین عواملی بودند که نظام های سیاسی را به استفاده از غلام – سپاهیان وا می داشت. در ساختار نظامی ایلخانان است که حضور پر رنگ غلام – سپاهیان یکسره رخت بر می بندد. عوامل متعددی در شکل گیری این تحول نقش داشتند. با توجه به اینکه بردگی بیش از هر چیز ماحصل اسارت در جنگ ها بود، منشا این تحول در نزد ایلخانان به بینش و عملکرد نظامی چنگیز (جد ایلخانان ایران) در رفتار با اسرای جنگی قبایل مغلوب بر می گردد. کشتار فراگیر اسرا و بازماندگان قبایل مغلوب، سیاست ابداعی چنگیز در برخورد با اکثر دشمنان خویش بوده است. رشیدالدین برجسته ترین مورخ مغول به صراحت از این ابداع چنگیز سخن می گوید
مساله مطرح شده در این مقاله، قول به شان علمی تاریخ است؛ چون علم، بنا به تعریفی، کشف روابط علت و معلول میان پدیده ها است، پس تاریخ نیز نخست باید ماوقع، یعنی همان پدیده های تاریخ را بیان دارد، و سپس علل وقوع آنها را به دست دهد. روش حل این مساله، در کاربرد شناخت توصیفی و تحلیلی نهفته است؛ یعنی نخست باید ماوقع را توصیف کرد، و بعد تبیین علی آن را باز نمود. نتیجه آن می شود که تاریخ را از منظر جامعه شناسی بنگریم، یعنی تاریخ را جامعه شناسی کنیم. پس، جامعه شناسی تاریخ به میان می آید؛ که محتوای کلی این مقاله را تشکیل می دهد.