کشمکشهای نظامی صفویه عثمانی که با انعقاد معاهده صلح آماسیه (962 ه.ق) به گونه ناپایداری پایان یافته بود، در دوره محمد خدابنده از سر گرفته شد. عثمانیها در این برهه لشکرهای فراوانی به نواحی قفقاز و آذربایجان روانه کردند و بهرغم ایستادگی سپاه ایران در برابر آنان که گاه به شکستشان نیز میانجامید، در تصرف کوتاهمدت بخشهایی از قلمرو ایران توفیق یافتند. منابع عثمانی از این جنگها بسیار سخن گفتهاند. برای نمونه، موضوع ویژه تاریخ عثمانپاشا، نبردهای همین دوره است.
این نوشتار با تکیه بر این منبع و تطبیق اطلاعات آن با دیگر منابع ایرانی و عثمانی، شرحی انتقادی از این لشکرکشیها عرضه و پیآمدهای آنها را تحلیل و ارزیابی میکند.
با روی کار آمدن شاه سلطان حسین، سیاست عدم تسامح مذهبی نسبت به اقلیت های مذهبی از جمله ارمنیان در پیش گرفته شد. همین امر منجر بدان شد در آستانه ی حمله ی افغان ها به اصفهان، چنین شایع شود که ارمنیان درصدد گرفتن انتقام از حکومت صفویه می باشند و احتمالاً به افغان ها نزدیک خواهند شد، لذا در تعدادی از گزارش های گردشگران اروپایی و کشیشان کارملیت شایعه ی مزبور دامن زده شده است.این مقاله در پی آن است با استناد به سفرنامه های مختلف و گزارش های شاهدان عینی بیان نماید که برخلاف شیوع چنان خبری در ایام اشغال اصفهان، ارمنیان نه تنها سازش نکردند، بلکه با همکاری ارتش صفویه به مقابله با دشمن مشترک پرداختند
در سال های اخیر، طبقه بندی جریانات سیاسی برای ترسیم چگونگی آرایش سیاسی جامعه، در محافل سیاسی و مطبوعاتی مرسوم شده است که همین جدول بندی ها و ترسیم ها مقدمه ای برای مطالعات بنیادین و پژوهش های تفصیلی هستند. از سوی دیگر عموم مردم و به ویژه اهل مطالعه و نظر نیز از به دست آوردن نمایی منظم شده و تحلیلی کلی از اوضاع و احوال سیاست داخلی استقبال، و نسبت به آن احساس نیاز می کنند؛ ازهمین رو مقاله ذیل را که حاصل جلسات مباحثه سیاسی در یکی از مؤسسات مستقل پژوهشی است و پس از مروری بر گذشته، جدولی طبقه بندی شده از وضعیت جریانات سیاسی موجود کشور ارائه داده است تقدیم حضور شما خواننده محترم می گردد.
هم زمان با دوره ای که حکومت مستقل و ملی در ایران توسط صفویان به وجود آمد و ایران از نظام سیاسی خلافت استقلال یافت، اقوام پراکنده شمال دریای خزر و سیبری نیز با محوریت قوم روس توانستند حکومتی مقتدر و مرکزی به وجود آورند که روسیه نامیده شد. طبیعی بود که این دو حکومت نوبنیاد نمی توانستند نسبت به یکدیگر بی تفاوت بمانند و پس از دوره ای روابط تجاری و فرهنگی غیررسمی، به مبادله سفیر و برقراری روابط دیپلماتیک رسمی با یکدیگر روی آوردند. در حال حاضر حدود چهار قرن است ایران و روسیه در خاک یکدیگر کنسولگری و سفارتخانه دارند. اما تحولات تاریخی، روابط ایران و روسیه را در افت و خیزهای ملایم و گاه ناملایمی انداخت و در دوره ای بزرگ ترین جنگ ها و دشواری ها را به میان آورد.دانستن زمینه ها، علل و نتایج رویدادهای دیپلماتیک میان ایران و روسیه از ابتدا تا هم اکنون، چیزی نیست که به راحتی به دست آید و خواننده و نگارنده تاریخ باید سال ها عمر صرف کند تا به چنین احاطه ای دست یابد، اما ضرورت این دانستن برای استقلال، امنیت و پیشرفت کشورمان به قدری زیاد است که ارزنده و بجا خواهد بود مؤسسات و زبدگان عرصه تاریخ نگاری ایران آن را در اولویت های اولیه قرار دهند. دکتر داوود کیانی از استادان و محققان جوان و پرکاری است که به این اهمیت پی برده و آن را در پژوهش های تاریخی در اولویت قرار داده است. او، با تحقیقات و تالیفات بسیار و سوابق مدیریت پژوهشی، هم اکنون معاون سردبیر فصلنامه ایراس و دبیر سایت خبری ــ تحلیلی این مؤسسه، عضو شورای علمی «مؤسسه مطالعات روسیه، آسیای میانه و قفقاز»، عضو انجمن دوستی ایران و روسیه، و مدرس دانشگاه است.
وقتی مسائل و موضوعات جنگ در مقیاس ملی یا فراملی بررسی می گردد، سهم اقوام و مردم محلی در دفاع از آن مستحیل، یا حداقل اینکه از مشهورات تاریخی خارج می شوند. در جنگ های ایران و روس نیز، به رغم اینکه اولین پایداری ها و آخرین صدمه ها و جراحت ها را اهالی بومی هم جوار با مرز روسیه به جان خریدند، تاریخ در خور و مفصلی از شرح پایداری های آنها در خلال آن جنگ با شرح و بسط کافی نگاشته نشده است. اینکه مردمان گنجه، باکو، نخجوان، انزلی، دربند و تالش در ابتدای حمله روسیه به ایران چه کرده و چه کشیده اند خود می تواند فصل درخشانی از تاریخ پایمردی ایرانیان باشد که نیازمند توجه و تکاپوی بیشتر اهل تاریخ است. مقاله زیر پژوهشی درباره این پایمردی هاست.
سرزمین ایران که پل پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم شده و به ویژه روسیه شوروی را از شکست در مقابل ارتش هیتلر نجات داده بود، پس از پایان جنگ نه تنها سهمی از پیروزی متفقین نصیبش نشد، بلکه آثار و پیامدهای حضور اشغالگران تا سال ها بعد همچنان ادامه داشت. از جمله اینکه شوروی ها گویی در خاک ایران لنگر انداخته بودند و حاضر نمی شدند با دست خالی و بدون گرفتن امتیازاتی مانند نفت شمال یا خودمختاری آذربایجان، این سرزمین را ترک کنند. ماجرای تخلیه ایران از قوای روسیه با مسائل داخلی و خارجی دیگری هم پیوند خورد که یکی از آنها نخست وزیر شدن قوام السلطنه بود. روس ها نخست وزیری او را پیش شرط هرگونه مذاکره برای تخلیه ایران قرار دادند، اما سرانجام از این سیاستمدار کهنه کار ایرانی رودست خوردند و با دست خالیایران را تخلیه کردند. در مقاله زیر این ماجرای پرفراز و نشیب مرور شده است.
هرچند تنوع قومی و فرهنگی برای کشوری مانند ایران می تواند فرصت های مناسبی برای توسعه کشور فراهم کند، درعین حال می تواند یکی از بسترهای مهم ناامنی و تهدیدات امنیتی به شمار رود؛ به ویژه اینکه جغرافیای سیاسی قومیت های ایرانی مانند مرزنشینی اکثر اقلیت های نژادی و مذهبی، و شکاف های فرهنگی میان آنها می تواند سبب طمع ورزی و تحریک کشورهای استعمارگر و حضور فتنه انگیز بیگانگان در آشوب های قومی و اختلافات مذهبی و... شود.در مقاله زیر، ضمن آشنایی دقیق با ژئوپلیتیک اقوام ایرانی، فرصت ها و تهدیدهای موجود در این زمینه برای کشور نیز بررسی شده است.
اگر در بعضی از کشورها، مدرنیته در حاشیه سنت قرار گرفت و کارویژه خود را محقق نمود و در بعضی دیگر، مدرنیته اصل و سنت در حاشیه جای گرفت تا کارویژه خود را داشته باشد، در ایران وضعیت ورود و جای گرفتن مدرنیته حکایت دیگری داشت سوای این دو حکایت.در 150 سال اخیر، که حضور مدرنیسم و دایه های آن در سرزمین ایران روزبه روز جدی تر می شد، سنت و مدرنیسم هرکدام به قصد تصرف جوهری در یکدیگر قامت افراشتند و هیچ کدام نمی پذیرفتند که در حاشیه بمانند، بلکه می خواستند متن اصلی حیات سیاسی و فکری ایران باشند. این مجادله عمیق و بنیادین، که گویی تا هم اکنون هم ادامه یافته، بر هویت ملی و قومی ایرانیان تاثیر بسزایی بر جای گذاشته که موضوع مطالعاتی بسیار پراهمیتی را در قوم شناسی ایران به وجود آورده است. در این مقاله ابعادی از این موضوع را مطالعه خواهید فرمود.
یکی از وجوه مهم مطالعاتی در حوزه انقلاب اسلامی و سیره امام خمینی(ره) قدرت شگفت انگیز پدیدآوردن انسجام قوی و ایجاد هم گرایی بین قشرها و اقوام و گروه های مختلف مردم ایران است. برای تعمق در این پدیده کم نظیر تاریخی باید به ویژگی های فقهی و سیاسی رهبری امام(ره) توجه کافی شود و جایگاه مصلحت عمومی، مشارکت عمومی، وظایف و خدمت گزاری عمومی، اصل عدالت اجتماعی، حاکمیت قانون، مردمی بودن و... در اندیشه و سیره ایشان بررسی گردد. در مقاله زیر پژوهش دراین باره مدنظر قرار گرفته است.
در چه اشتباه بزرگی به سر میبرند کسانی که گمان میکنند تا به شرایط توسعهیافتگی دست نیابیم و از چاله چولههای سیاست و اقتصاد بیرون نرویم، نمیتوانیم به حوزه گفتمان هویت وارد شویم! البته که برای خود دلایل عرفپسندی هم میآورند، امّا ثمره سالها تلاش و پژوهش علمی نشان میدهد که تشکیل گفتمان هویتی غالب و براساس نیازهای واقعی و زمینههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، مهمترین پیشنیاز توسعهیافتگی محسوب میشود.
اینکه هویت ملّی ما ایرانیان چگونه میتواند ما را به شاهراه توسعه ببرد، و مدیریت سیاسی چه جایگاهی در ساماندهی این گفتمان هویتی دارد، در مقاله زیر بررسی شده است
با تواضعی ستودنی به پرسشها و دغدغههایمان گوش میسپارد و اگرچه بنا داشت پاسخها را در سطح عموم مخاطبان بگوید، رنگوبوی تعمق فلسفی در فضای گفتوگو باقی ماند. برای او توجه به سنّت و گفتن و نوشتن از هویت فردی و جمعی ما ایرانیان و توجه به هست و نیست و باید و نبایدهای مواجهه با عالم تجدد، نه فقط رسالتی علمی، بلکه وظیفهای کاملاً اجتماعی نیز محسوب میشود. ازهمینروست که این فیلسوف صاحب نام و اندیشمند والامقام، در امتداد غربشناسی خود، به تاریخ و سنّت ایرانی هم توجه نموده است.
دکتر کریم مجتهدی، سال 1309.ش در تبریز دیده پرسشگر و پرفروغ خویش را بر اقلیم وجود باز کرد تا پس از سالها سعی و تلاش علمی و عملی، چهره ماندگار خود را بر صحیفه تاریخ ایران نقش کند. هیجدهساله بود که پس از گذراندن دوران ابتدایی و متوسطه در ایران، عازم کشور فرانسه شد تا به عنوان تنها ایرانی توفیقیافته در امتحان ورودی (Propedeutique) دانشگاه سوربن پاریس در رشته فلسفه تحصیل نماید و دانشجوی ممتاز آن شود. پس از مدتی اقامت در ایران، برای اخذ درجه دکترا به پاریس مراجعت نمود و پس از بازگشت، به تدریس فلسفه در دانشگاه تهران مشغول گردید. باوجودآنکه بازنشسته شده، همچنان از تدریس، تحقیق و نگارش بازنمانده است.
بعضی از آثار ایشان عبارتاند از: چند بحث کوتاه فلسفی، فلسفه نقادی کانت، درباره هگل و فلسفه او، نگاهی به فلسفههای جدید و معاصر در جهان غرب، پدیدارشناسی روح برحسب نظر هگل، فلسفه در قرون وسطی، دونس اسکوتوس و کانت به روایت هایدگر، منطق از نظرگاه هگل، فلسفه و غرب، دکارت و فلسفه او، فلسفه و تجدد، افکار کانت، فلسفه تاریخ، مدارس و دانشگاههای اسلامی و غربی در قرون وسطی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، سیدجمالالدین اسدآبادی و تفکر جدید، ترجمه مقدمه کربن بر المشاعر ملاصدرا، داستایوفسکی، و چند اثر به زبان فرانسه.
حاصل گفتوگوی ما با این استاد گرانمایه درباره هویت، تقدیم حضورتان میگردد.
شاید بتوان گفت که برای محققان، مدیران و علاقه مندان به نظام و انقلاب اسلامی موضوعی مهم تر و در عین حال حساس تر از جریان شناسی گذشته، حال و آینده جامعه اسلامی ایران نباشد. آنچه مقام معظم رهبری(ره) باعنوان «عبرت های عاشورا» در مقاطع مختلف تبیین و توصیه کرده است، به همین ضرورت و حساسیت اشاره می کند که سلامت و بقای هر نهضت اصیل دینی را تضمین می نماید.با شناخت و تحلیل درست و منصفانه جریان های سیاسی ــ اعتقادی جامعه است که می توان هوشیاری و پایداری کسب نمود و راه به منزل مقصود برد و امیدوار بود که کوشش ها و ایثارگری های ارزشمند مردم و رهبران دلسوز انقلاب به ثمر نشیند، دیو نومیدی، پلیدی، تفرقه، تنگ نظری و ساده لوحی از چاه غفلت و جهل برنیاید و داستان عشق قهرمانان پایمردی و جوانمردی را تلخ نکند.بر این اساس گفت وگویی شفاف و صمیمانه با یکی از چهره های علمی و عملی این عرصه انجام داده ایم که ضمن حضور در میدان مبارزه، تلاش و مجاهده در عرصه های مختلف پایداری و پویایی انقلاب اسلامی، به شناخت، تحلیل، تحقیق و نگارش در حوزه سیاست و فرهنگ انقلاب اسلامی نیز با جد و جهد تمام همت گمارده است. دکتر علی دارابی بیش از ده کتاب در حوزه های گوناگون مرتبط با انقلاب اسلامی نگاشته و یا در دست انتشار دارد که از میان آنها می توان به کتاب های «جریان شناسی سیاسی در جمهوری اسلامی»، «سیاستمداران اهل فیضیه»، «انتخاب هشتم»، «گفتمان پاسخگویی»، «روی خط اندیشه»، «کارگزاران سازندگی؛ از فراز تا فرود»، «گفتار پیرامون انقلاب اسلامی»، اشاره کرد. علاوه بر این کتاب ها ایشان مقالات گوناگونی نیز نگاشته اند.وی از بنیان گذاران و مدیران ارشد جهاد سازندگی و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و جزء مدیران برتر کشور بوده و هم اکنون در سِمَت قائم مقام رسانه ملی، همچنان در سنگر مبارزه است.
در شماره قبل قسمتی از نقد کتاب «پاسخ به تاریخ» محمدرضا، شاه مخلوع را تقدیم حضورتان کردیم، در این شماره دومین قسمت از آن را مطالعه خواهید کرد و گوشه هایی از اشتباه ها و ایرادهای آن را خواهید دانست.در این قسمت بخش های سوم و چهارم کتاب فوق نقد شده که به ترتیب مسائل گوناگون داخلی و سیاست های رژیم شاه و سپس مباحث مربوط به شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی را در برگرفته است.