این مقاله به بررسی تطبیقی آرای سید جمال الدین اسد آبادی و حسن حنفی دربارهٔ غرب با رویکرد نظری-معرفتی می پردازد. اسدآبادی بانی جریان نو اندیشی دینی است، جریانی که در نیمهٔ نخست قرن بیستم بهوجودآورندهٔ جریان دیگری به نام نومعتزلیان شد که امین خولی بانی آن بود و حسن حنفی نیز در حال حاضر یکی از برجسته ترین افراد نو معتزلی است. از روند تحقیق این نتیجه ها به دست آمد که سید جمال الدین از یک سو موافق استفادهٔ مسلمانان از علوم و فنون غربی بوده و در این زمینه به صورت کلی و بدون نگاه انتقادی سخن گفته است و از سوی دیگر، مخالف مکتب های ناسیونالیسم، سوسیالیسم و سکولاریسم بوده اما دموکراسی را استثنا کرده است. حنفی نگاهی مثبت به مکتب های غربی دارد و تنها مخالف سکولاریسم است و ضمن آنکه موافق استفاده از علوم و فنون غربی است، خواستار نقد تمام وجوه تمدن و میراث غربی در کنار تمدن و میراث اسلامی است.
دارابگرد یکی از شهرهای پر رونق روزگار ساسانی بود که با اضمحلال این سلسله به تدریج اهمیت خود را از دست داد و در آغاز قرن ششم هجری قمری متروک شد. مطالعات باستان شناختی نگارندگان روشن ساخت که این شهر باستانی در روزگار ساسانی دارای استقراری متمرکز، پرقدرت و طبقاتی بوده، لیکن پس از تسخیر ایالت پارس توسط مسلمانان، تغییراتی در عملکرد و کاربری فضاهای آن به وجود آمده است.شواهد باستان شناختی موید آن است که در قرون اولیه اسلامی عموم ساکنان دارابگرد به استقرار در نیمه شمالی شهر گرایش یافته اند و از نیمه جنوبی آن استفاده چندانی نشده است. این یافته ها همچنین حاکی از آن است که در نخستین سده های اسلامی بخشی از سکنه شهر در محدوده خارج از دروازه غربی سکونت داشتند.نوشتار حاضر در پی آن است که به مدد یافته های باستان شناختی، ادوار استقراری این شهر کم نظیر ایران باستان را مشخص کند و ضمن تعیین کاربری محله های دارابگرد در نخستین سده های اسلامی به پرسش هایی در خصوص علت اصلی تغییرات بوجود آمده در سازمان اجتماعی، فرم و عملکرد این شهر نیز پاسخ دهد.
درباره ی درستی و اصالت مفهوم «تاریخ شفاهی» یک مناقشه ی جدی وجود دارد، زیرا تاریخ شفاهی، در واقع، چیزی جز گردآوری داده های تاریخی حاصل از مصاحبه نیست، که در صورت تدوین، می تواند به تولید یک متن بینجامد، اما سئوال اصلی این است که آیا چنین متنی الزاماً یک متن تاریخ نگارانه است؟و آیا می توان از تاریخ نگاری شفاهی سخن گفت؟ این مقاله برای پاسخ گفتن به این پرسش ها می کوشد، از منظر روش شناسی، به بررسی روند تکاملی دانش تاریخ شفاهی در ایران بپردازد و از مقوله ها و مفاهیمی چون تاریخ شفاهی نقلی، تاریخ شفاهی ترکیبی، وقایع نگاری شفاهی و سرانجام تاریخ نگاری شفاهی سخن براند.نویسنده ضمن تمایز نهادن بین این مفاهیم، بر این باور است که تاریخ نگاری شفاهی در زمره ی آخرین حلقه های تکاملی این دانش است که هنوز، چندان که باید، تعیین تاریخی پیدا نکرده است.به همین دلیل، نویسنده می کوشد تاریخ نگاری شفاهی را از نظر موضوع، روش، شیوه های گردآوری و تحلیل داده ها بررسی کند، و در صورت لزوم، آن را با تاریخ نگاری مکتوب مقایسه کند تا مفهوم تاریخ نگاری شفاهی هر چه بیشتر تبیین گردد.
مسئله مشروعیت سازی از رهگذر تاریخ نویسی، همواره مسئله ای مهم وجذاب بوده است. در این بین نوشتار حاضر برآن است تا مسئله مشروعیت سازی را دست کم در بخش پایانی کتاب هشت بهشت یا تاریخ آل عثمان نوشته ی ادریس بدلیسی ردیابی کند. پرسش این است که آیا بدلیسی کتاب خود را تنها برای توصیف وقایع به نگارش درآورده و یا در پس روایت وقایع، به امری دیگر یعنی مشروعیت سازی برای عثمانیان نیز چشم داشته است؟ این نوشتار با توجه به رویکرد گفتمانی و با توجه به مفاهیمی که مطالعات گفتمانی برای رصد سازوکارهای گفتمانی از جمله غیریت سازی و حاشیه رانی و برجسته سازی و سازوکارهای بینامتنیت به دست می دهد، به بررسی مشروعیت سازی در هشت بهشت بدلیسی می پردازد. این پژوهش نشان می دهد که بدلیسی با در مرکز قرار دادن مفهوم جهاد، تمام تلاش خود را از رهگذر دست مایه قرار دادن تاریخ حوادث دوره سلطان محمد فاتح جهت کسب مشروعیت برای مخدومان عثمانی خود مبذول می دارد و در این بین با برجسته سازی مفهوم جهاد، مفهوم قومیت و سرزمین و فره ایزدی را به حاشیه می راند و در این راستا از نظم های گفتمانی دینی و دانشی بهره می برد.
سادات علوی، در سده های نخستین اسلامی، با مهاجرت و استقرار در ثغور اسلامی، توانستند حکومت هایی تشکیل دهند. ماوراء النّهر نیز، به عنوان یکی از این ثغور و مرکز تجمّع سادات در سده ی پنجم هجری قمری، عرصه ی حضور فعّال آنان در تحوّلات سیاسی و اجتماعی بود. به رغم قلّت داده های تاریخی، نشانه هایی از تکاپوهای شدید سادات برای تشکیل حکومتی علوی در آن منطقه دیده می شود.
این مقاله در صدد است با روش توصیفی- تحلیلی و از طریق به پرسش کشیدن داده های موجود، تا حدّ امکان به این تکاپوهای سادات برای تشکیل حکومت در ماوراء النّهر وضوح بیش تری بخشد.
پژوهش حاضر نشان می دهد که تحوّل در اوضاع اجتماعی منطقه در سده ی پنجم هجری قمری، فرصتی برای سادات علوی پیش آورد تا ضمن ستیزه با قدرت حاکم، برای تشکیل حکومت مستقل علوی دست به کار شوند و نخستین حکومت علوی را- هر چند به صورت موقّتی- در آن ناحیه پی ریزی کنند.
پی بردن به وضعیت معیشتی جوامع باستانی بر اساس بقایای انسانی و حیوانی همواره مورد توجه باستان شناسان بوده است. میزان عنصر شیمیایی استرانسیوم در اسکلت های انسانی جوامع باستانی، یکی از منابع مطالعه این جوامع است. میزان استرانسیوم در اسکلت های باستانی اطلاعاتی درباره موقعیت اجتماعی ساکنان جوامع پیش از تاریخ در اختیار ما قرار می دهد. سال های متمادی است که استخوان های انسانی که از محوطه های باستانی به دست می آیند؛ جهت پی بردن به وضعیت معیشتی جوامع انسانی مورد مطالعه قرار گرفته اند. این مطالعات نه تنها به وسیله باستان شناسان بلکه به وسیله انسان شناسان و شیمیدانان نیز انجام گرفته است. اما در ایران مطالعات این چنینی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش بر آنیم تا با استفاده از روش طیف سنج فلورسانس اشعه ایکس (XRF) به بررسی میزان استرانسیوم در دندان های اسکلت های انسانی باستانی از محوطه ولیران دماوند بپردازیم و از این طریق اطلاعاتی درباره وضعیت معیشتی و نظام اجتماعی در بین ساکنان این محوطه به دست آوریم.
پس از قتل حسنعلی منصور در بهمن ۱۳۴۳ه ش محمد رضا پهلوی امیر عباس هویدا را که از یاران صمیمی منصور بود به عنوان نخست وزیر انتخاب کرد. در آن زمان اکثریت سیاستمداران به این باور بودند که شاه از او به عنوان یک (محلل) استفاده کرده و در فکر آن است که در فرصت مناسب جانشینی بجای او انتخاب کند ولی همین چشم انتظاری فرصتی به هویدا داد تا با ترفندهائی که بکار بست آنقدر در این سمت باقی بماند که در تاریخ ایران رکورد طولانی ترین نخست وزیر دوران پس از مشروطیت را به خود اختصاص دهد او در تاریخ ۷/۱۱/۱۳۴۳ تا ۱۵ مهرماه ۱۳۵۶ ش حدود ۱۲ سال و نیم نخست وزیر بود که دلایل این ماندگار شدن را می توان در مطیع محض اوامر ملوکانه بودن، جذب سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک) در بدو ورود به ایران، توافق آمریکا برای صدارت یک نخست وزیر وابسته به آن کشور و ظاهرسازی فریبکارانه برای انحراف افکار عمومی مردم کارهائی از قبیل ساده زیستن که مشخصه آن با پیکان خود همیشه ظاهر شدن، جلب نظر روشنفکران و نویسندگان و ارتباط با آن ها برقرار کردن و تظاهر به اینکه طرفدار دانشجویان و انتقاد پذیر بودن در مقابل آن ها و حرکاتی که در ظاهر خود را یک انسان آراسته و پای بند مبانی با ظاهری فریبنده مثل گل ارکیده بر یقه کت – پیپ بر لب و عصا در دست و لبخندی همیشگی بر لب - هویدا با این اعمال خود را محور بحثهای عامه مردم قرار داده بود و ناگزیر نقطه پرگار شایعاتی از قبیل گل ارکیده را همسر سابقش لیلا از پاریس برای او می فرستد و فی علی الهذا.