این نوشتار به روش تاریخی و با تاکید بر نگاه جامعه شناسانه به تاریخ، در چارچوب نظری دو گفتمان هویت ایرانی و روابط نخبگان با حوزه قدرت سیاسی، تلاش می کند به تبیین و مقایسه جایگاه و کارکرد دولت مردان و نخبگان سیاسی و ایلی عشیره ای کُرد در دو دوره صفویه و قاجار بپردازد. از مهم ترین یافته های این تحقیق آن است که در مجموعِ دو دوره، از نظر قومی و مذهبی، مانعی جدی بر سر راه ارتقای دولت مردان و نخبگان کُرد در مراتب اداری و سیاسی دولت مرکزی ایران وجود نداشته و نخبگان مذکور در هر دو دوره تا عالی ترین مراتب قدرت بالا رفته اند. هم چنین دیگر یافته این پژوهش نشان می دهد که برآیند نهایی کارکرد دولت مردان و نخبگان کُرد، در مسیر تامین منافع و تحکیم امنیت و پیگیری اهداف ملی دولت مرکزی ایران بوده است.
سفرنامه نویسی یکی از فنون ادبی است. سفرنامه نویسان مغرب و اندلس در نگارش، گردآوری و تدوین سفرنامه هایشان، ویژگی هایی خاص و مشترک دارند و خصلت بارز آن ها توجّه و نگارش سفرنامه های ادبی است. یکی از این سفرنامه نویسان، ابو عبدالله عبدری صاحب «الرحلّه المغربیه» در قرن هفتم هجری می باشد. از دلایل سفر وی ادا کردن فریضه حج، کسبِ دانش از بزرگان و تجارت بوده است. سفرنامه وی شامل توصیف احوال مردم، مکان ها، سرزمین ها، علوم شرعی و ادبی است. در خلال سفرنامه اش تا حدی آشکار کرده است که عالمی فرهیخته، منتقدی دقیق و زبردست بوده است. توصیف او از مردمانی که با آن ها برخورد داشته، مناظر و اماکنی که از آن ها عبور کرده توصیفی زیبا و رسا است؛ آن سان که شنونده یا خواننده می پندارد این مناظر را از نزدیک دیده است. با توجه به اهمیّت سفرنامه ها در انعکاس اوضاع تمدّن اسلامی، نگارندگان در این مقاله بر آنند تا نگاهی کلی به شیوه سفرنامه نویسی در مغرب و اندلس با تکیه بر سفرنامه ابوعبدالله عبدری، داشته باشند.
عرب شدن مردم مصر، یکی از موضوعات پژوهشی در تاریخ صدر اسلام است. مصریان که از تسلط سیاسی و فرهنگی بیزانسی ها ناخورسند بودند، هنگام ورود اعراب در برابر آنها ایستادگی نکردند و والیان مصر که از طرف خلفا برای اداره مصر اعزام می شدند، با «اهل ذمه» و به ویژه ساکنان اصلی مصر یعنی «قبطیان» براساس عهدنامه ها و پیمان ها رفتار می کردند. شرایط پیمان ها به گونه ای بود که موجب استحکام روابط اعراب فاتح با بومیان مصر می شد. پس از فتح مصر، تعداد زیادی عرب و مسلمان به این سرزمین وارد شدند. با آمدن قبایل عربی به مصر و افزایش تماس دو گروه مسلمان و قبطی، زمینه های پذیرش زبان و فرهنگ عربی در مصر فراهم شد. شماری از مصری ها تا پایان حکومت سفیانیان، مسلمان و عرب شده بودند، اما این روند، در دوره های بعدی و طی دو قرن پس از اسلام رفته رفته و تدریجی صورت گرفت تا سرانجام مصر یک مملکت عربی شد. پی گیری ریشه های عرب شدن مصری ها با یک تحقیق تاریخی به شیوه ی توصیفی- تحلیلی، هدف این نوشتار است.
هم زمان با تشکیل دولت شیعی مذهبِ صفوی در آغاز قرن دهم هجری، اوزبکانِ دشت قبچاق نیزصفحات شمالی قلمرو تیموریان در ماوراءالنهر و خوارزم را تصرف کرده، در هر دو منطقه، به ترتیب دو خاندان شیبانی و عربشاهی زمام امور را در دست گرفتند. در ابتدای امر، علاوه بر اختلاف مذهبی، ادعای مالکیت اوزبکان نسبت به خراسان، عامل اصلی تصادم و درگیری آن ها با صفویان شد. اگر چه خاندان شیبانی این روابط خصمانه را تا زمان انقراض خود، ادامه دادند ولی خاندان عربشاهی در مناسبات خود با صفویه به گونه ای دیگر عمل کردند. اساس مناسبات عربشاهیان با صفویه، مبتنی بر نوعی تناقض بود. خوانین عربشاهی ضمن تعرض به مرزهای قلمرو صفوی، قتل، غارت، اسارت شیعیان ایرانی و فروش آن ها به عنوان برده، با دولت صفویه روابط دوستانه و صلح طلبانه مبتنی بر وفاق و همگرایی نیز داشتند که در آن علاوه بر ابراز دوستی و تبادل سفیر، به ارسال گروگان به دربار پرداخته و خود را تحت حمایت شاه صفوی در آوردند. این مقاله در پی آن است که ضمن شناسایی تحولات درونی خوارزم در دوره حاکمیت عربشاهیان، روابط فیمابین خوانین عربشاهی با دولت صفوی را، با تاکید بر عوامل اثرگذار بر آن تبیین کند.
مدرسه چهارباغ اصفهان یکی از بناهای باشکوه اواخر عهد صفوی (1118- 1126 ﻫ.ق) است که در زمان شاه سلطان حسین صفوی (1105-1135 ﻫ.ق) در ضلع شرقی خیابان چهارباغ اصفهان احداث گردیده است. این مدرسه به همراه کاروانسـرا و بازارچه ای که پیرامون آن قرار داشته، مجموعه عظیمی را تشکیل می داد که عـلاوه بر فواید کاربردی و تعلیم و تربیت طلاب و مدرسان علوم دینی، از لحاظ هنری نیز بسیار ارزشمند بوده است. وجود عقاید و باورهای دینی و مذهبی شیعی و هم چنین تفکرات عرفانی و صوفیانه موجود، بر هنر این دوران تاثیر بسزایی داشته که یکی از بهترین نمود های آن را در کتیبه های کاشیکاری مدرسه چهـارباغ می توان مشاهده نمود. از این رو اساس این پژوهش که با رویکرد تاریخی- تطبیقی و بر اساس مطالعات میدانی و کتابخانه ای به بررسی کتیبه های کاشیکاری این بنا و باورهای عصر صفوی می پردازد، بر این فرضیه استوار است که میان مضامین کتیبه های کاشیکاری مدرسه چهارباغ اصفهان و اعتقادات و باورهای عصر صفویه ارتباط مستقیمی وجود دارد و با توجه به نوع خطوط و محل کاربردشان تفاوت هایی با یکدیگر دارند. این کتیبه ها شامل باورهای ملی ایرانی و مذهب تشیع بوده که بر روی همه اقشار جامعه اعم از علماء، سیاسیون، متصوفه، عرفا و حتی عامه مردم تاثیر داشته است.
گسترش فتوحات اسلامی و حضور سپاهیان مسلمان در قلمروهای جدید همواره با موانعی جدی روبرو بود. شکل گیری مقاومت های محلی ساکنان بومی سرزمین های تازه فتح شده را می توان از مهم ترین این موانع به شمار آورد. وجود این دست مقاومت ها درسرزمین مغرب یکی از اصلی ترین مشکلات پیش روی فاتحان این سرزمین بود. از جمله آن مقاومت پایداری «کاهنه» منطقه اوراس در برابر فاتحان مسلمان است. این مقاله برآن است تا پس از بررسی بازه زمانی نه ساله ای (81 -73ه.ق/700-692م) که به شکل گیری مقاومت کاهنه در برابر مسلمانان انجامید، نخست تصویر دقیقی از شخصیت وی ارائه داده، آن گاه به پرسش های مهمی که درباره او و ارتباطش با رویدادها و جریان های سیاسی مغرب وجود دارد، پاسخ گویند و در آخر پیامدهای مقاومت و شورش او را بررسی کرده، دلایل وقفه طولانی مدت فتح مغرب را در مقایسه با دیگر سرزمین های مفتوحه تبیین نماید.