مکتب کلامی اعتزال یکی از شکوفاترین و پررونق ترین دوره های تاریخی خود را در سرزمین خوارزم و در روزگار خوارزمشاهیان سپری نموده است. این منطقه، نظر به موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و تعاملات تجاری با اقوام و ممالک شرقی خاصه با اروپای شمالی- که صحنه نفوذ میراث فکری یونان بود- ملت ها، ادیان و مذاهب گوناگون را در خود جای داده بود. این عوامل با توجه به زمینه های فکری و فرهنگی، امنیت اجتماعی و ثبات سیاسی خوارزم در نفوذ اعتزال در آن و جذب و گرایش خوارزمیان به آن و نیز بالندگی و شکوفایی فرهنگ و معارف عقلی در آن سرزمین در روزگار خوارزمشاهیان بسیار تاثیر داشته است. مساله قابل طرح در این پژوهش آن است که برخلاف برداشتی عمومی از سوی مورخان و محققان، مکتب کلامی اعتزال با توجه به موقعیت ها و زمینه های یاد شده پس از تجزیه سیاسی دستگاه خلافت عباسی و غلبه اشعری گری در مراکز علمی و فرهنگی ایران اسلامی و نفوذ آن بر ساختار قدرت در عصر سلاجقه، از بین نرفت، بلکه با کوشش های فراوانی توانست در اواخر قرن پنجم ﻫ.ق/ یازدهم م، در ولایت خوارزم عصر خوارزمشاهیان نفوذ کند و تا قرون هفتم و هشتم ﻫ.ق/ سیزدهم و چهاردهم م، در این سرزمین تداوم یابد.
با همهٔ اهمیتی که دورهٔ ساسانی به عنوان نزدیک ترین دورهٔ باستانی به ما دارد، اوضاع پژوهش های مستقلِ این دوره اصلاً با چنین درجه ای از اهمیت تناسب ندارد. به گونه ای که ساسانیان نیمهٔ تاریکِ ماه (از نظر مطالعاتی) در عصر پسینْ باستان (باستانِ متأخر) بوده اند. نتیجه این شده که اکنون ساسانی پژوهی در پژوهش های جهانی چیزی نیست جز فرعی بر مطالعاتِ گسترده و ژرفِ پسین باستان. با این حال می توان منابع پسین باستان یا بیزانسی را نه با نگرشی فرعی و حاشیه ای به ایران که با صورت بندیِ تازه ای که در آن ساسانیان محور باشند مورد مطالعه قرار داد. هدف این مقاله، آشنایی با منابع اصلی و مهم امپراتوری بیزانس (و سرزمین های حائل میان دو قدرت) که در آنان اخبار و تصویرسازی هایی از ایرانِ ساسانی ارائه شده، است. این منابع عمدتاً به پنج زبان یونانی، سُریانی، ارمنی، گرجی و لاتین تدوین شده اند.